webtoonGo
Yopiq kanal
your daily dose of manhwa & manga 🧀 تبلیغات و تبادل: @webinal_tab
Ko'proq ko'rsatish6 031
Obunachilar
+924 soatlar
+77 kun
-3030 kun
Postlar arxiv
6 030
#Quote .۰🤩 •⸼۰ ۪۫
بای شنگ در حالی که یه آبنبات چوبی توی دهنش بود گفت:«مامان، بابا، امروز به دیدنتون اومدم چون میخواستم یه چیزی رو بگم. من عاشق یه نفر شدم، اون زبون خیلی تیزی داره، از مسخره کردن مردم لذت میبره، خیلی خسیسه و خودشو از پرداخت هزینه های سفرم کنار میکشه، به علاوه اون یه پسره و نمیتونه باردار بشه، اما مهم نیست، منم یه پسرم و نمیتونم باردار بشم، پس ما برابریم.»
نور از بین درختان عبور میکرد به چمن زار برخورد میکرد، در حالی که نسیمی ملایمی صدای پرندگان رو پخش میکرد، بای شنگ لبخندی زد و زمزمه کرد:«من واقعا دوستش دارم.»
Hui Tian ¦ @webinal