uz
Feedback
❤زادگاه من چاپشلو❤

❤زادگاه من چاپشلو❤

Yopiq kanal

کانال فرهنگی ، نوستالژی، خاطرات ،با عشق تقدیم به شما عزیزان🌹 اینستاگرام👇 https://www.instagram.com/chapeshloo1347?igsh=cmZvdWkyZXQ0ZDE4

Ko'proq ko'rsatish
1 521
Obunachilar
-124 soatlar
-77 kunlar
-630 kunlar
Postlar arxiv
ترانه عاشقی با اجرای سیاوش قمیشی

photo content

که درد دل عاشقارو بفهمی تو بارون نموندی  که دلگیری این هوا رو بفهمی تو گریه نکردی برای کسی تا بدونی چی میگن دلت تنگ نبوده میخندی تا از حس دلتنگی میگم تو تنها نموندی که حال دل بی قرارو‌بفهمی عزیزت نرفته که تشویش سوت قطار رو بفهمی تو از دست ندادی بفهمی چیه ترس از دست دادن جای من نبودی بدونی چیه فرق بین تو ومن تو هیچ وقت نرفتی لب جاده تا انتظارو بفهمی پریشون نبودی که نگذاشتن لحظه ها رو بفهمی تو اونی که رفته چی می‌دونی از غصه های جای خالی من اونم که مونده  چی می‌دونم از قصه های بیخیالی ... عکس دوران تحصیل مادرم و عکس دوم شادروان مادرم ، من و مرحوم پدرم و عکس سوم مادر دوسال قبل از فوت . حسن دانایی

به مناسبت روز مادر برای مادرم گاهی خاطره ها چقدر نزدیکندودلنشین ،مثل لذتی که از دلمه دست پخت  مادر خورده ام. برگ مو را که در تابستان از درخت میم باغچه حیاط جمع کرده وتا حالا تو این زمستونی نگه داشته را بآرامی و با حوصله پیچیده و قابلمه را گذاشته رو چراغ سه فتیله ای یادگاری سالم مانده از گذشته ها و نفتی که در زیر زمین تاکنون ذخیره داشته  برای روز مبادا ریخته تو مخزن چراغ و غذا آرام آرام پخته است و داخل بشقابهای چینی گل سرخ بجا مانده از جهیزیه اش ،انرا کشیده و روی سفره نایلونی با نقش و نگار چلوکباب !   گذاشته و قاشق هایی که دانه دانه از داخل بسته های چای پاداش و گلستان و عقاب درآورده با تنگ و لیوان بلور سفره را چیده است و کنارم می نشیند و بدن خسته اش را به دستانم تکیه می دهد ازحضورم شادمان است بحدی که  حاضر است برایم لقمه بگیرد .  طعم و مزه  غذا درآمیخته با بوی مادر ، حس خوشایندی دارد که از گذشته ها و از اون دور دورا وخاطره ها  می اید ،از زمانی که در آغوش مادر عصاره وجودش را مکیده ام ،تکه ای از وجودش، .یار و یاورم بود ، همه چیزم بود . این عطر و بو هنوز برایم تازگی دارد و جذبم می کند دوست دارم اگر از بچه هایم و نوه هایم  خجالت نکشم ،سررا در میان دستان مادر رها کنم و انگشتان مادر که حالا پوست و استخوانی از آن مانده را در لابلای موهای کم پشت شده و رنگ باخته ام حس کنم واز نوازش مادر   همچون دوران کودکی لذت ببرم . احساس کودکی خوشایند است ،دوست دارم برمی گشتم به گذشته و فارغ از هر دغدغه، سبکبال به ریش روزگار می خندیدم ،قهقهه می زدم  و شادی می کردم  .اما برخودم مسلط می شوم و باز این مادر است فارغ از هر قید و بندی ،من را خالصانه و عاشقانه در آغوش می گیرد ،تکه جدا شده از خودش را هرچقدر که تصور کنی بزرگ شده ای اهل و عیال داری ،نوه داری ،حالا اگر تو درگز بودی شاید جوونها مثل قدیما صدات می کردند عمی ، یعنی سالخورده .اما برای مادر همان کودک هستی . زمان برای مادر متوقف شده .هنوز زمانی که شروع به سخن گفتن کرده ام  را بیاد دارد و نکته به نکته تلفظ بچه گانه ام را برای فرزندانم تعریف می کند و از واگویی کلمه های بچه گانه، نوه بزرگترم  قهقهه می زند اصلا نمی تواند تصور کند که« بابایی» هم روزی بچه بوده .من هم روزی به مادرم وابسته بودم و ازش جدا نمی شدم ،برای نوه سخت است باور کند پدر بزرگش از او کوچکتر بوده و بدین گونه بچه گانه حرف می زده : مامان شولت (رویت) رابه من کن .مامان قاقا بده ! دلخوشی های مادر هم مثل همه زنان محله ساده وصمیمی بود وجشن عروسی برایش مهم بود. درحدی که قبل از انجام عروسی به لطف دورهمی زنان، می دانست این ماه چند تا عروسی دعوته ولباس پوشیدن برای عروسی از خوردن یخنی عروسی دست پخت عرب آشپز هم مهمتر بود. و پیشاپیش، درفکر تهیه پارچه پیراهن بود. بااینکه لباس های نو داشت اما می گفت باجی نمی شه که همش اینا رو بپوشم برای عروسی دختر لاله خانم واعظم خانم و عروسی در لطف اباد و صفرقلعه و... پوشیدم و همه دیدن! خرید پارچه هم بیشتر از خجه دلال همسایه مون انجام می دادـمگر که پارچه را نمی پسندید. درست یادمه می گفت پارچه کرپ ویا داکرون می خوام، خجه خانم پارچه لمه و یا ژوژت داره وبرای لباس عروسی خوب نیست. اونوقت می رفت از فروشگاه بزرگ شمس و یا رمضان نیا می خرید. ازوقتی که دیپلم خیاطی از خیاط خونه شهین خانم گرفته بود و چرخ خیاطی سینگرخریده بود، خودش لباسهارا از عکسهای مجله بوردا که دارای الگو بود انتخاب می کرد وبرش می داد و می دوخت و برای پرو می پوشید وجلو ایینه قدی کمد برانداز می کرد واز من که بچه بزرگتر بودم نظرخواهی می کرد. می دیدم در لباس جدید چقدر شوق زده می شد ودر نظرم مثل فرشته ها می امد. وواقعا هم فرشته بود. انگار از آسمان امده بود... دمی کنار مادر بودن غنیمت است مادر مجموعه  محبت و فداکاری و عشق است در آغوشش می کشم می دانم چه ها کشیده ،من فرزند اول مونس مادر با او بوده ام و با من بوده .هنوز هم درپی گذشت سالها تن خسته من گرمی نوازش او را می خواهد. در سخت‌ترین شرایط و ایام تنهام نذاشته . در روزهای جنگ , و نشستن و انتظار فرزند را کشیدن افسوس که اجل فرصت نداد تا از لحظه لحظه کنار مادر بودن، لذت جانانه ببرم.در شب سی ام دی ماه سال ۱۳۹۹ فرشته ام پر کشید وآسمانی شد... جان مایه دل مادر است این بیت : تو هیچ وقت نرفتی لب جاده  تا انتظار را بفهمی سروده  شاعره و ترانه سرا  معصومه رضایی زاده    ،وصف الحال عاشقی مادر است به فرزند : تو عاشق نبودی

Siavash Ghomayshi - Ashegh (128).mp34.32 MB

که درد دل عاشقارو بفهمی تو بارون نموندی  که دلگیری این هوا رو بفهمی تو گریه نکردی برای کسی تا بدونی چی میگن دلت تنگ نبوده میخندی تا از حس دلتنگی میگم تو تنها نموندی که حال دل بی قرارو‌بفهمی عزیزت نرفته که تشویش سوت قطار رو بفهمی تو از دست ندادی بفهمی چیه ترس از دست دادن جای من نبودی بدونی چیه فرق بین تو ومن تو هیچ وقت نرفتی لب جاده تا انتظارو بفهمی پریشون نبودی که نگذاشتن لحظه ها رو بفهمی تو اونی که رفته چی می‌دونی از غصه های جای خالی من اونم که مونده  چی می‌دونم از قصه های بیخیالی ... عکس دوران تحصیل مادرم و عکس دوم شادروان مادرم ، من و مرحوم پدرم و عکس سوم مادر دوسال قبل از فوت . حسن دانایی✍ @chapeshloo_1

به مناسبت روز مادر برای مادرم گاهی خاطره ها چقدر نزدیکندودلنشین ،مثل لذتی که از دلمه دست پخت  مادر  خورده ام. برگ مو را که در تابستان از درخت میم باغچه حیاط جمع کرده وتا حالا تو این زمستونی نگه داشته را بآرامی و با حوصله پیچیده و قابلمه را گذاشته رو چراغ سه فتیله ای یادگاری سالم مانده از گذشته ها و نفتی که در زیر زمین تاکنون ذخیره داشته  برای روز مبادا ریخته تو مخزن چراغ و غذا آرام آرام پخته است و داخل بشقابهای چینی گل سرخ بجا مانده از جهیزیه اش ،انرا کشیده و روی سفره نایلونی با نقش و نگار چلوکباب !   گذاشته و قاشق هایی که دانه دانه از داخل بسته های چای پاداش و گلستان و عقاب درآورده با تنگ و لیوان بلور سفره را چیده است و کنارم می نشیند و بدن خسته اش را به دستانم تکیه می دهد ازحضورم شادمان است بحدی که  حاضر است برایم لقمه بگیرد .  طعم و مزه  غذا درآمیخته با بوی مادر ، حس خوشایندی دارد که از گذشته ها و از اون دور دورا وخاطره ها  می اید ،از زمانی که در آغوش مادر عصاره وجودش را مکیده ام ،تکه ای از وجودش، .یار و یاورم بود ، همه چیزم بود . این عطر و بو هنوز برایم تازگی دارد و جذبم می کند دوست دارم اگر از بچه هایم و نوه هایم  خجالت نکشم ،سررا در میان دستان مادر رها کنم و انگشتان مادر که حالا پوست و استخوانی از آن مانده را در لابلای موهای کم پشت شده و رنگ باخته ام حس کنم واز نوازش مادر   همچون دوران کودکی لذت ببرم . احساس کودکی خوشایند است ،دوست دارم برمی گشتم به گذشته و فارغ از هر دغدغه، سبکبال به ریش روزگار می خندیدم ،قهقهه می زدم  و شادی می کردم  .اما برخودم مسلط می شوم و باز این مادر است فارغ از هر قید و بندی ،من را خالصانه و عاشقانه در آغوش می گیرد ،تکه جدا شده از خودش را هرچقدر که تصور کنی بزرگ شده ای اهل و عیال داری ،نوه داری ،حالا اگر تو درگز بودی شاید جوونها مثل قدیما صدات می کردند عمی ، یعنی سالخورده .اما برای مادر همان کودک هستی . زمان برای مادر متوقف شده .هنوز زمانی که شروع به سخن گفتن کرده ام  را بیاد دارد و نکته به نکته تلفظ بچه گانه ام را برای فرزندانم تعریف می کند و از واگویی کلمه های بچه گانه، نوه بزرگترم  قهقهه می زند اصلا نمی تواند تصور کند که« بابایی» هم روزی بچه بوده .من هم روزی به مادرم وابسته بودم و ازش جدا نمی شدم ،برای نوه سخت است باور کند پدر بزرگش از او کوچکتر بوده و بدین گونه بچه گانه حرف می زده : مامان شولت (رویت) رابه من کن .مامان قاقا بده ! دلخوشی های مادر هم مثل همه زنان محله ساده وصمیمی بود وجشن عروسی برایش مهم بود. درحدی که قبل از انجام عروسی به لطف دورهمی زنان، می دانست این ماه چند تا عروسی دعوته ولباس پوشیدن برای عروسی از خوردن یخنی عروسی دست پخت عرب آشپز هم مهمتر بود. و پیشاپیش، درفکر تهیه پارچه پیراهن بود. بااینکه لباس های نو داشت اما می گفت باجی نمی شه که همش اینا رو بپوشم برای عروسی دختر لاله خانم واعظم خانم و عروسی در لطف اباد و صفرقلعه و... پوشیدم و همه دیدن! خرید پارچه هم بیشتر از خجه دلال همسایه مون انجام می دادـمگر که پارچه را نمی پسندید. درست یادمه می گفت پارچه کرپ ویا داکرون می خوام، خجه خانم پارچه لمه و یا ژوژت داره وبرای لباس عروسی خوب نیست. اونوقت می رفت از فروشگاه بزرگ شمس و یا رمضان نیا می خرید. ازوقتی که دیپلم خیاطی از خیاط خونه شهین خانم گرفته بود و چرخ خیاطی سینگرخریده بود، خودش لباسهارا از عکسهای مجله بوردا که دارای الگو بود انتخاب می کرد وبرش می داد و می دوخت و برای پرو می پوشید وجلو ایینه قدی کمد برانداز می کرد واز من که بچه بزرگتر بودم نظرخواهی می کرد. می دیدم در لباس جدید چقدر شوق زده می شد ودر نظرم مثل فرشته ها می امد. وواقعا هم فرشته بود. انگار از آسمان امده بود... دمی کنار مادر بودن غنیمت است مادر مجموعه  محبت و فداکاری و عشق است در آغوشش می کشم می دانم چه ها کشیده ،من فرزند اول مونس مادر با او بوده ام و با من بوده .هنوز هم درپی گذشت سالها تن خسته من گرمی نوازش او را می خواهد. در سخت‌ترین شرایط و ایام تنهام نذاشته . در روزهای جنگ , و نشستن و انتظار فرزند را کشیدن افسوس که اجل فرصت نداد تا از لحظه لحظه  کنار مادر بودن، لذت جانانه ببرم.در شب سی ام دی ماه سال ۱۳۹۹ فرشته ام پر کشید وآسمانی شد...   جان مایه دل مادر است این بیت : تو هیچ وقت نرفتی لب جاده  تا انتظار را بفهمی سروده  شاعره و ترانه سرا  معصومه رضایی زاده    ،وصف الحال عاشقی مادر است به فرزند : تو عاشق نبودی @chapeshloo_1 👇

آهنگ شاد ترکی آنا عاشق اولدم من سنه قربان اولم #آنا سنه باصدای امیر قزوینی"‎ روح مادران عزیز آسمانی شاد🌺 https://t.me/chapeshloo_1

حکایت ترکی👆فارسی👇 پسر 16ساله ای از مادرش پرسید:مامان برای تولد 18 سالگیم چی کادو میگیری?? مادر:پسرم هنوز خیلی مونده،،، پسر 17ساله شد،،، یک روز حالش بد شد مادر اورا به بیمارستان برد دکتر گفت پسرت بیماری قلبی داره پسر از مادرش پرسید???مادر من میمیرم??? مادر فقط گریه کرد،،، پسرتحت درمان بود ،،، همه فامیل برای تولد 18 سالگی اش تدارک دیدند وقتی پسر به خانه آمد متوجه نامه ای که روی تختش بود افتاد،،،،،،، پسرم، اگر این نامه را میخوانی یعنی همه چیز عالی انجام شده یادته یه روز پرسیدی برای تولدت چی کادو میخوای??و من نمیدونستم چه جوابی بدم من قلبم رو به تو دادم ازش مراقبت کن و تولدت مبارک،،،، هیچ چیز توی دنیا بزرگتر از قلب مادرو عشقش نیست ،،،، كپي واسه اونايي كه عاشقه مادرشونن ازاد... کُلُفتیه صِداتو بِه رُخِ "مادری " که چجوری صُحبَتْ کَردَنو بهت یاد داده نَکِش |:💔 دِلِش بِشکَنه کُل زِندِگیت میشکَنِه...💔 تقدیم به همه مادران سرزمینم🌹❤️ 👇 https://t.me/chapeshloo_1

#عزیز_آنام ❤️ مادران عزیز کانال روزتان مبارک💐💐💐 👇 @chapeshloo_1

خان ننه👌 استاد شهریار ❤️❤️ https://t.me/chapeshloo_1

کاسه آبی را به پشتم،مادرم پاشیدو رفت تا که برگردم شنیدم ،از غمم نالیدو رفت...... 🥀🥀🥀🥀🥀 تقدیم به همه مادران عزیزی که بار سفربستن و رفتن.😭 روحشان شاد ویادشان گرامی🥀🥀🥀 https://t.me/chapeshloo_1

حکایت مادر و فرزند😍😍 با زیر نویس فارسی 🌺👍🌺 👇 🆔 @chapehloo_1

آنالار گونو مبارک اولسون ..😍❤️❤️🌺 https://t.me/chapeshloo_1

طنز😊خاتن گری.... جدی نگیرید همه مادران بانوان عزیزند🌺👌 پیشاپیش روز زن مبارک🌺 https://t.me/chapeshloo_1

شهر ترانه_زن زیبا.mp39.71 MB

روز زن را به همه بانوان بزرگوار گروه تبریک میگم 🌺🌺🌺 همیشه سلامت باشید وتندرست در کنار خانواده محترم 😍🌹🌹🌺🌺🙏

جوئین قورماق ذرت برشته چسفیل یکی از تنقلات شب‌های زمستان قدیم کمی رطوبتی می‌کردند بعد به الک میریختن یک نفر زانو میزد کنار چراغ نفتی والار با فاصله می‌گرفت باز میشدن شعر ترکی هم بود که باز شو باز شو پنبه فروش اومد امامه سفید اومده الان کمی روغن مایع ته ماهیتابه میریزن بعد ذرت را میریزن بهم میزنن باز میشه ذرتش خوب باشه هیچ کدام خطا نمیکنه https://t.me/chapeshloo_1 الان همین ذرت هم شده کیلویی ۱۵۰ هزار ت