uz
Feedback
❤زادگاه من چاپشلو❤

❤زادگاه من چاپشلو❤

Yopiq kanal

کانال فرهنگی ، نوستالژی، خاطرات ،با عشق تقدیم به شما عزیزان🌹 اینستاگرام👇 https://www.instagram.com/chapeshloo1347?igsh=cmZvdWkyZXQ0ZDE4

Ko'proq ko'rsatish
1 516
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-57 kunlar
-830 kunlar
Postlar arxiv
Hasan Danaei: دخل ت ی ی» بچه های محل ، همبازیها، علی فیش ،میتی مار ،مامود ، ایبو لاری ،عباس ،منوچ ،ممو ، حسن بش عاشق ، و خیلی های دیگه قبل از اینکه توی دنیای رویایی و رنگارنگ سینما حاج زحمتی با آلاسکا آشنا بشن ،طعم قره قوروت وسقچ و کنرته را می دانستند و احساس قرابت می کردند .خودم آلاسکا رابا بستنی فروش دوره گرد که در پایین دروازه می نشست و محفظه فلزی بستنی اش در وسط گاری دستی قرارداشت و یخدونی فلاسکی که با برچسب عکس عقاب در گوشه ای از گاری ،می ذاشت و داخلش پر بود از آلاسکا بارنگ قرمز جگری و آلبالویی وزرد قناری شناختم که چند تا یخدونی داشت و به بچه هایی که می شناخت میداد که در کوچه ها بفروشند و پشت سر هم فریاد می زدند بستنی آلاسکا بدو بدو بستنی آلاسکا .بچه هایی چرکی با دم پایی پاره و زوار در رفته و پاهای سیاه شده از خاک و خاکستر کوچه ها ویخدانی که اونقدر ازش کار کشیده بودند که عکس عقاب روی بدنه اش مات وکدر شده بود .اما واقعا اون آلاسکا ی ساده را که می خوردی ،انگار تمام آلبوم خوشی های جهان توی گلوت یخ می بست . خوردن ،نوش جان کردن ،لیسیدن آلاسکا توی یه دوره طبقه بندی شده دایره المعارف خاطرات محله مان خودش یه تاریخ بود.جیب همه خالی ،دریغ از یک سکه ده ریالی ،چه شبهایی که مثل تارزان ولی بدون هلهله و طناب جنگل ، هوار می شدم به جیب بی حساب و کتاب آقاجان و مثل نسیم بیگ قافله، سکه های ده ریالی و پنج ریالی و دوریالی رو به اشتیاق خرید آلاسکا و سینما چپاول می کردم و یا صبحها که می رفتم مغازه و با غیبت آقاجان از دخل مغازه که حالت کشویی داشت ؛ برداشت می کردم و در اصطلاح رواج یافته در فرهنگ محل دخل تیی، می زدم . اصلا نمی دونم‌ این چه آفتی بود که به جانم افتاده بود ،خیلی خوراکیها را در مغازه خودمون داشتیم ،شکلات کاپری ، آب‌نبات‌های خوشمزه مربعی و بیضی شکل مینو ،ادامس بادکنکی و آدامس خروس نشان و آدامس شیک و نقل ،قرص نعناع آبنبات یا همان لیسک خروسی و ... ولی با دخل تیی که باحساب و کتاب و طرح و نقشه انجام میشد و سکه ای به هر فلاکت و جون کندنی از گاو صندوق دخل بدست می آوردم ،میرفتم در محل دیگر و مغازه ای عین همین خوراکی‌هایی که خودمون داشتیم را می خریدم !! این خرید چه جاذبه ای داشت و دارد . شاید دست در جیب کردن و به اختیار پول در آوردن و اراده در گرفتن چیزی ،در وجود انسان نهادینه باشد ،شاید هم نباشد .من که چنین بودم .الان هم بهترین تفریحم ،خرید کردن برای خانه است . خریدن حس آرامش می دهد و رضایتمندی اما به شرط ، جیب پر پول - که آن شادی و مسرت مضاعف خواهد شد . یکبار که بار آخر هم شد ،یه اسکناس تا نخورده و نو صد ریالی که آقاجان در زیر کاغذهاو فاکتورها پنهان کرده بود را ، زدم ! وبا آن پول تقریبا یه یخدان آلاسکا خریدم و مانند گنجی که آن‌زمان نمی دونم‌ چرا اسم گنج که می آمد بلافاصله قارون هم در ادامه ومکمل آن ادا می کردیم .شاید بخاطر معروفیت فیلمی به همین نام بود .شروع به بذل و بخشش و حاتم بخشی آلاسکا ها به اراذل و اوباش دوستانم که استعمال این کلمات وخطاب قراردادن نه اینکه فحش باشد بلکه منتقل کننده دوستی عمیق و بی شیله و پیله بود .وقتی به یکی می گفتیم ایشی ،یعنی محبت یعنی خیلی چاکرتیم !خلاصه از ما بذل و بخشش و از دوستان غارت و چپاول و تشکر در ازای آلاسکا و لیسیدن وبه به گفتن و حض جمعی بردن از آن رویداد آلاسکایی. چون اسکناس نو و تا نخورده و مهمتر از قبل قایم شده بود با غیب شدن اسکناس ،حساب دست آقاجان آمده بود و شاخکها حساس که اینکار فقط می تونه کار من باشه و با راپورت دهن لق خونه ،برادر کوچیکه ،غیابا حکم محکومیت تازیانه با کمربند ادب صادر و عنقریب به مرحله اجرا در می آمد .چاره ای نبود جز پناه بردن و استمداد از زن همسایه ،در همسایگیمان دو برادر از مهاجرین ترک بنامهای محمود و مقصود که هردو از جاروبافهای بنام بودند زندگی می کردند و زهرا باجی زن مهربان محمود عمی سپرگه بند ، بود که بدادم رسید و با کشیدن گوش موضوع ختم به خیر شد . همان زمان که لاله گوشم از شدت درد تیر می کشید وهمزمان با کشیده شدن گوش در دستان توانمند آقاجان ، بی اختیار سعی می کردم رو نوک انگشتان پایم قرار بگیرم تا لاله گوش کمتر کش بیاید ودردکمتری حس کنم و از درد و بدتر از آن احساس تحقیر شدن در نزد بچه های کوچه خصوصا دخترهای همبازی که تو بازی عمو زنجیر باف ،بازیشون می دادیم و یا اون بازی یه دختره اینجا نشسته گریه می کنه زاری می کنه ...ماهم تو بازی اونها بعضی وقتها شریک می شدیم ... و ناخودآگاه اشکهایم جاری بود ،مادرم با آلاسکایی در دست به آغوشم کشید و این آلاسکادر آغوش مادر طعم دیگری داشت . حسن دانایی پانویس : « دخل ت ی ی » به ترکی است یعنی : ( کش رفتن ،برداشتن پول ( سکه ،اسکناس ) از داخل دخل « محل کشویی میز ، پاچال که پول می گذاشتند » )

‏فیلم از طرف محمدرضا بقالچی

🌺🌸🌺🌺

روز قلم به همه اساتید اهل قلم تبریک✍️

http://yenibitikler.blogfa.com/ سایتی که درآن کتابهای جدید تورکی خدمت خوانندگان محترم ارائه میشود
http://yenibitikler.blogfa.com/ سایتی که درآن کتابهای جدید تورکی خدمت خوانندگان محترم ارائه میشود

من سنه قوربان گوزل 💃‍‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‍‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‍‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‍‌‌‎‌‌‌‌‎‍‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‍‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‍‌‌‎‌‌‎‌‍‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‍‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‍‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‍‌‌‎‌‌‌‌‎‍‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‍‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‍‌‌‌‎‌‍‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‍‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‍‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‍‌‌‎‌‌‌‌‎‍‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‍‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‍‌‌‎‌‌‎‌‍‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‍‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‍‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‍‌‌‎‌‌‌‌‎‍‌‌‎‌‌‌‎💃💃💃 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌ ❤️💜💙💚💚 ┈┈•✾🌿🌺🌿✾•┈┈

عشایر ترکان قشقایی حتما ببینید خیلی زیباست 😍😍👍👏 https://t.me/chapeshloo_1

درگز چاغالریdəregəz çağaləry فرزندان درگز اصطلاح(اۆزده اۆزۆم اۆزۆلأدی) Üzdə üzüm üzülədy İldən üz gün gedən söň üzümlər meyimdən üzülədy بعد صد انگور چیده میشود اصطلاحی تورکی . از سال که صد روز گذشت انگور ها چیده میشوند یعنی کاملا میرسند گوینده:حیدرقلی عبدی عمو حیدر آهنگ تورکی خوراسانی با صدای جناب عبدالرضا حصاری 🕊کانال شاعرانه های فرزندان درگز🕊 @abdollgheibishaeraney

هیچی سر جای خودش نیست ملخ گنجشک را شکار کرده!

سنین او قارا تئللرین او تئللی تئللی تئللرین