uz
Feedback
❤زادگاه من چاپشلو❤

❤زادگاه من چاپشلو❤

Yopiq kanal

کانال فرهنگی ، نوستالژی، خاطرات ،با عشق تقدیم به شما عزیزان🌹 اینستاگرام👇 https://www.instagram.com/chapeshloo1347?igsh=cmZvdWkyZXQ0ZDE4

Ko'proq ko'rsatish
1 519
Obunachilar
-124 soatlar
-47 kunlar
-530 kunlar
Postlar arxiv
گوزل مغام 👌👏👏

نمایشگاه انفرادی آثار خوشنویسی ، «گل جهان براتیان » افتتاحیه ، امروز سه شنبه ۲۷شهریور ساعت ۱۷ ،سالن ارشاد اسلامی درگز
نمایشگاه انفرادی آثار خوشنویسی ، «گل جهان براتیان » افتتاحیه ، امروز سه شنبه ۲۷شهریور ساعت ۱۷ ،سالن ارشاد اسلامی درگز

ما آیت سیاقه میگیم شماهم هرچی میگید بنویسید

طلوع کلات نادری و عازم شهر درگز محل تولد شوکتی عزیز و نادرشاه افشار ارسالی

درود بازدید کننده داشتیم زیاد از کلات ودرگز بی اغراق توجه عمیق نداشتند به این سر زمین کهن با مطالعه کتاب نادر منتدار نگاه عمیق شما هستیم هر جا رفتین یادتون میکنند 👌🙏🌺 کلات نادری بند نادر ارسالی https://t.me/chapeshloo_1

یادش به خیر پادگان زاهدان یه سرباز گاهی شبها می آمد و به جمع ما می پیوست . صدای خوبی داشت و ترانه ای از جبلی می خواند اگر یادم باشه با این مضمون: شب توی راهه غمگینه رنگ هوا گرگ و میشه ای خدا کی قلب زارم از عم و غصه وا میشه شب توی راهه و باز دیگه دیره آفتاب از کنج افق داره میره آسمون باز با چراغ ستاره انتظار مه تابونو داره او که رفته دیگه برنمیگرده شاید تو قلب کسی لونه کرده او مهتاب شبونم بود او مهتاب شبونم بود او ارامش جونم بود او رنگ گل مینا بود همراز من تنهابود شب توی راهه و باز دیگه دیره ..... https://t.me/chapeshloo_1 کلات نادری کتیبه نادرشاه افشار ارسالی

کلات نادری قصر خورشید نادرشاه افشار 🌺😍 https://t.me/chapeshloo_1 ارسالی
کلات نادری قصر خورشید نادرشاه افشار 🌺😍 https://t.me/chapeshloo_1 ارسالی

کلات نادری قصر خورشید نادرشاه افشار 🌺😍 https://t.me/chapeshloo_1 ارسالی
کلات نادری قصر خورشید نادرشاه افشار 🌺😍 https://t.me/chapeshloo_1 ارسالی

روایت لباس فوتبالی » کی وچگونه با  بازی وورزش فوتبال آشنا شدم یادم نیست اما اولین کلماتی را که در خیابان خواندم. تابلو سر در مغازه ها بود.  روی دیوار مقابل مغازه آقاجان ، نوشته بودند: تیم فوتبال کیان . زور زدم و تلاش کردم که این جمله را بخوانم .فوتبال نمی دانستم یعنی چه معنی تیم را هم نمی دانستم و اسم کیان نیز برایم عجیب و نامأنوس بود و شاید تا اون موقع نشنیده بودم .اما خاطرم هست اولین اشنایی ام  با فوتبال، عکسهای رنگی  بازیکنان بر دیوار منزل آقای عزیزی مرد نیک و خوش اخلاق و سرایدار دبستان ۲۵ شهریور ،بود که داخل اطاقش از پنجره رو به حیاط مدرسه،دیده میشد . پرویز پسر آقای عزیزی دورتادور  اطاق نشیمن را مملو از عکس بازیکنان فوتبال کرده بود .آنجا پوسترحسین کلانی با آن قیافه بورو شبیه آمریکایی ها را دیدم و عزیز اصلی دروازبان با صورت خاص کشتی گیران کج که ظاهراً در چند فیلم سینمایی نیز بازی کرده بود و همایون بهزادی سر طلایی معروف فوتبال ایران که فیلمی نیز به همین نام ساخته شد و پرویز قلیچ خانی با اون هیبت خاص و سر و صدایی که بعدها از او در خاطره ها ماند می گفتن  سیاسی بوده  مثل داریوش  . کم کم به عشق پرسپولیسی‌ها و با یاد بازیکنان و اینکه ما هم یه روز مثل اینها میشیم آیا ممکنه؟ ، با خیال فوتبالی شب را به صبح می رسانیدیم همراه با درد ساق پا ، همین که می خواستی بخوابی این درد شروع میشد . تو کوچه و پس کوچه ها  ،فقط دنبال توپ می دویدیم و بازی و بازی و بازی . اما حسرت به دل بودم که لباس ورزشی داشته باشم و یه روز مانند فوتبالیست های واقعی لباس فوتبالی بپوشم با کفش فوتبالی.  اینکه روزی روزگاری بتوانم لباس فوتبالی داشته باشم ،فرض بود  با اون جورابهای تا زیر زانو. اما تهیه کفش میخی فوتبالی از محالات بود و قانع به همون کتانی سفید چینی .رفتیم تست فوتبال ،چطور و چگونه انتخاب شدم اصلا نمی دونم‌ از ذهنم پاک شده ،به یادم نمی یاد ،فقط میدونم لباسی دراختیارم گذاشتن  .قرمز رنگ با یقیه گردوبرنگ سفید ، ظاهراً قراربود یه بازی نمایشی فوتبال در روز ۴ آبان برگزار کنیم و یکی از بازیکنان من بودم . لباس را که گرفتم اونم لباس پرسپولیسی با چه هیجان و ذوقی  به خونه رفتم فقط بال نداشتم که پرواز کنم بقول مادر بزرگ داشتم دق مرگ میشدم ! لباس را رو فرش اطاق پهن کردم پیرهن و شورت و جوراب بمانند ماکت  آدم درست کردم و نشستم ساعتها بهش خیره شدم .خودم را در قالب قهرمانی دیدم که در هلهله و شور و تشویق تماشاچیان به میدان آمده ام و در هر حرکتی بازیکنان حریف را دریبل می کنم و گل می زنم و با هر گلی که می زنم به شیوه اسلموشن از نوع کارتون فوتبالیستها ، غریو شادی تماشاچیان بپا خاسته از روی سکو ، گوش فلک را کر می کند .خصوصا که دخترکی با  سارافون  نارنجی وبا پیرهن سفید و موهای از پشت بافته نیز بهمراه سایر تماشاچیان به تشویق دست می زند و هورا می کشد  .در عرش بودم و شام نخورده خوابیدم و همه اش همین خوابها را دیدم .خواب نبودم تو رویا و خیال  بودم .منی که باید می خوابیدم تا صبح سرحال و قبراق برای تمرین و مسابقه حاضر می شدم  تا خروسخوان وسپیده دمان در رختخواب غلت زدم و در رویای قهرمانی سیر کردم و از حرارت رویا و اینکه امر بر من مشتبه شده بود که حتما و یقینا ستاره بی همتای مستطیل سبز هستم . برای لحظه ای خوابم برد . و با لرز شدید و صدای مادر از خواب بیدار شدم . از شدت هیجان ،تب کرده بودم و لرزی بر بدنم افتاده بود که دندانهام بهم می خورد . نتیجه این شد که ازشو و نمایشات ۴ آبان و مسابقه فوتبال و دیدن سارافون پوش محروم شدم . همش تقصیر این لباس فوتبالی بود . چند روز بعد که دیگر اثری از تب باقی نمونده بود و شده بودم همون بچه سابق بازیگوش ،تک و تنها نشسته بودم کنار حوض آب ،انعکاس چهره ام در آب حوض را تماشا می کردم .باز لحظه ای غرق در خیال شدم وخودم را با لباس فوتبالی دیدم .با دست آب حوض را موج انداختم تصویرم معوج شد و تکثیر شد وبا دست گردابی در آب درست کردم و تصویر محو شد و خودم را بازیافتم با هیبت معمولی و همانی که هستم .بازی تو کوچه ها و گل کوچیک شد عادتم اما تو چمن و با لباس ورزشی ، نه . دورشو خط کشیدم و تو همون خیال و رویا ماندم و هنوز هم مانده ام اما دیگه اون رویای پسر بچه شر و شوری را ندارم اما بی رویا هم نیستم رنگ عوض کردند .از قالبی به قالب دیگر درآمده اند .رویا و خیال ها هم دچار استحاله شده اند .اما اون رویای شیرین ایام کودکی یه چیز دیگه ای بود که هنوز هم لذت شیرینی آن در کامم باقی مانده... حسن دانایی✍ @chapeshloo_1

ره آورد سفر #تبریز 🍀 سلام بر دوستان امروز شما را می برم به منزل استاد#شهریار #شعر وادب ایران  🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 از در آبی رنگ خانه که وارد حیاط می شوی باغچه ای کوچک با درختی کنار حوض چشم هر بیننده ای را نوازش می دهد .کنار پنجره مشرف به حیاط تندیس سنگی استاد شهریار که کتابی دردست دارد نظر هر تازه وارد را به خود جلب می کند .منزل با زیربنای حدودا ۲۵۰ متر مربع شامل طبقه اول و زیرزمین است . طبقه فوقانی خانه از چند بخش تشکیل شده است .سمت چپ اتاق نشیمن استاد شهریار با دکوراسیون ساده نظر هر بازدید کننده را به خود جلب می کند .لوازم زندگی و وسایل شخصی شاعر با قوری و استکان ،قندان و چراغ نفتی و والر قرار گرفته اند.کنار پنجره اتاق کیف و تابلو عکس شاعر و کاناپه قدیمی مستقر شده و در پهلوی خود تلویزیون ،پنکه و تلفن قدیمی نیز خودنمایی می کنند . آثار دیگری نیز از جمله کتابخانه شخصی ،دستخط، عکس ها و لوازم التحریر و عینک شاعر در معرض دید بازدیدکنندگان قرار گرفته است .در بخش دیگر خانه ،اشپزخانه نقلی خانه با یخچال و طاقچه با ظروف چینی قدیمی خودنمایی می کنند .در زیر زمین خانه حوض آبی رنگ جلوه دیگری به آن داده است لابد در گذشته آبی داشته با ماهیان و شمعدانی های دور حوض . بخش زیر زمین خانه شامل تابلو عکس های قدیمی که در گوشه و کنار دیوار و قفسه ها نصب شده اند ،وجود دارند . با تحقیقی که از مسئول موزه کردم متوجه شدم استاد شهریار حدود ۲۰ سال آخر عمر خود را در این خانه سپری کرده است و در سال ۶۷ بعد از درگذشت استاد ،توسط شهرداری تبریز از ورثه خریداری شده و هم اکنون بصورت موزه در آمده است .لازم به ذکر است منزل استاد در محله قدیمی مقصودیه شهر تبریز قرار دارد . با من همراه باشید با تصاویر منزل #استاد_شهریار . با احترام حسن دانایی https://t.me/chapeshloo_1

سلام  ودرود  صبحتون بخیر🌸🌺 27شهریور روز شعر وادب فارسی بزرگداشت استاد شهریار گرامیباد🌸🌺 https://t.me/chapeshloo_1 1403/6/27

سلام  ودرود  صبحتون بخیر🌸🌺 27شهریور روز شعر وادب فارسی بزرگداشت استاد شهریار گرامیباد🌸🌺 https://t.me/chapeshloo_1 1403/6/27