❤زادگاه من چاپشلو❤
Yopiq kanal
کانال فرهنگی ، نوستالژی، خاطرات ،با عشق تقدیم به شما عزیزان🌹 اینستاگرام👇 https://www.instagram.com/chapeshloo1347?igsh=cmZvdWkyZXQ0ZDE4
Ko'proq ko'rsatish1 521
Obunachilar
-124 soatlar
-77 kunlar
-630 kunlar
Postlar arxiv
1 521
Repost from ❤زادگاه من چاپشلو❤
🌸واقعا این شعر زیباست :
کودکی در گوشه ای کز کرده بود ..
آتشی روشن ز کاغذ کرده بود ..
سوز سرما بود و کودک بی لباس ..
صورتش سرخ و نگاهش آس و پاس ..
صد تَرَک در دستهای کوچکش ..
خط پیری بر جبینِ کودکش ..
ضَجّه می زد ناله را در خویشتن ..
دردِ یک صد ساله را در خویشتن ..
ابر می بارید و سرما بس عجیب ..
باد هم شلاق می زد نانجیب ..
رهگذرها جملگی در کارِ خویش ..
یک به یک گمگشته در افکار خویش ..
زین میان یک تَن به کودک خیره بود ..
غصه ی کودک به جانش چیره بود ..
اشک در چشمان مستش حلقه بست ..
بر سر کودک کشید از مهر دست ..
مثل یک مجنون لباسش را درید ..
اشک ریزان بر تن کودک کشید .
کودک بی چاره با یک آه سرد ..
با صدایی زخمی از چنگال درد ..
دیده بالا برد و با آن مرد گفت ..
از خدا کُت خواستم او هم شنفت ..
با خدا فامیل نزدیکید، نیست ؟..
از کنار او مرا دیدید، نیست ؟..
گفت آری بنده ی اویم رفیق ..
گر چه طاعت را از او کردم دریغ ..
خنده بر لبهای کودک نقش بست ..
داد بر آن مرد اشک آلود دست ..
گفت می دانستم از انجام کار ..
نسبتی داريد با پروردگار....
این روزها بیشتر به فکر همدیگه باشیم🙏🌹
👇
https://t.me/chapeshloo_1
1 521
خوشبختانه اقاجان پیش بینی یخبندان را کرده بود و دور لوله اب را با کیسه و پلاستیک عایق کرده بود و با این وجود یک کمی شیر اب را باز گذاشته بود و لوله اب یخ نبسته بود. اما دراون سرمای کشنده، دست زیر اب گرفتن هم خود شجاعت می خواست. دستت از سرمای اب، می برید. اما مادر چاره ای نداشت. و با رضایتمندی چوپوت، نوزادش، دلبندش را می شست. تازه ظرف وظروف را هم می شست. مگر چند دست دیگ وقابلمه وبشقاب وقاشق داشت؟ باید ظهر، جوابگوی شکم گرسنه چند نفر می شد.زندگی گذشته را که مرور می کنم،رفاه این دوران اصلا قابل مقایسه با ان شرایط زیست دورانی که در کودکی ونوجوانی گذراندیم نیست.بچه های کنونی نمی توانند درکی از ان دوران مشقت بار زندگی داشته باشند چنانچه نسل ما هم نمی توانیم زندگی حتما سخت،نسل قبلی را بفهمیم. بقول معروف روز به روز ناز نازی تر« بار» امدیم!. دیشب دوستی تماس گرفت و عاقبت صحبت رسید به این برودت و سرمای دیرهنگام اسفند ماهی،گله داشت از پکیج خانه اش،می گفت، حرارتش جوابگوی این سرما نیست و اتاقها سردن.!! با خودم گفتم این سرما وبرودت از کم بودن حرارت پکیج نیست.از پایین امدن فتیله رابطه ها وصمیمیتها و دوستیهاورفاقتهاست .قدیمی ها خوب فهمیده بودن زندگی را وزندگی کردن را،...
زندگی رسم خوشایندی است
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
پرشی دارد اندازه عشق
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یادمن و تو برود
زندگی جذبه دستی است که می چیند
زندگی نوبر انجیر سیاه در دهان گس تابستان است
زندگی بعد درخت است به چشم حشره
زندگی تجربه شب پره در تاریکی است
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد
زندگی سوت قطاری است که درخواب پلی می پیچد
زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست
خبر رفتن موشک به فضا
لمس تنهایی ماه
فکر بوییدن گل در کره ای دیگر
زندگی شستن یک بشقاب است
زندگی یافتن سکه دهشاهی در جوی خیابان است
زندگی مجذور آینه است
زندگی گل به توان ابدیت
زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما
زندگی هندسه ساده و یکسان نفسهاست...
زندگی تر شدن پی در پی
زندگی آب تنی کردن در حوضچه اکنون است
رخت ها را بکنیم
آب در یک قدمی است.
سهراب سپهری
حسن دانایی ۱۴۰۲/۱۲/۱۰
1 521
این روایت: زندگی با ِتم برف ❄️🌨
با اولین برفی که می بارید و اون قدیما هنوز به فصل زمستان نرسیده مثل میهمان سرزده می ماند ویادم هست سالی را که عصر روز ۴ ابان هم برف امد، برگهای زردنبو و قهوه ای چروک شده( مانند موهای سر عباس اقا َکل که می گفت همینکه از سربازی اومدم،موهام شروع کرد به ریزش و هنوز پا به سن بیست ویکسالگی نگذاشته بودم که کله ام شد مثل همون کلاه اهنی که در سربازخونه میذاشتیم که یک وقت دشمن خیالی اگر حمله کرد،کله مان از اصابت گلوله درامان باشد، ) ریخته شده بودند داخل باغچه و موزاییک های حیاط،این برف که با خودش ذوق و شادی می اورد، تن درختان عریان خانه مان را در آغوش می گرفت و رنگ سپید پوششی سراسری در کوچه و خیابان می گسترانید .و سکوت عجیبی فضا را می گرفت وحاکم می شد. صدای غارغارکلاغی و فریاد مرد پارو بدست: برف پارو می کنم،برفی یه... ،ان سکوت عجیب را می شکست و رد پای تک وتوک عابری ، بر کف کوچه ها نقش می بست . با نشستن برف که حتی به پوستین ممد آقا ، که خیلی به پوستینش می نازید و از غلام شنیدم که یبار گفت رجبعلی اصلی اینو براش دوخته، هم رحم نمی کرد. .خوشحالی زیر پوستی را حس می کردم .بخصوص که یا از رادیو و یا بچه هایی که به عشق سرسره بازی زودتربه مدرسه می رفتن ،می فهمیدم امروز مدرسه تعطیل است ،خوشحالی ام بی حد می شد و ناشتا نخورده شال و کلاه می کردم .پارو بدست اول راه اطاق تا مستراح در کنج حیاط را باز می کردم و اگر آقاجان اجازه می داد کمکش می شدم برای پاروی پشت بام و بعد از آن می پریدم تو کوچه،
دوستان ، همکلاسی ها ،بچه ها همه بجای کلاس و مدرسه تو کوچه بودن . کوچه میشد مثل حیاط مدرسه در زنگ تفریح منتهی بدور از چشم ناظم شلاق بدست ، آزاد تر و به همان نسبت شرتر .گلوله های برفی درست می کردیم و به سمت هم پرتاب می کردیم و یا به ناگهان به تنه درختی که بچه ها زیرش بودن لگد می زدیم و یهو آبشار برف بر سررویمان می بارید واز گردن وارد بدن داغ میشد .این بدترین لحظه برف بازی بود .اما کیفی داشت .سرسره بازی هم بود و سر خوردن بزرگترها و افتادن آنها نیز با اینکه برای آنها مصیبت بود و شکستگی و یا ضرب دیدگی استخوان پاو دست بهمراه داشت( مثل اکبر عمی که لیز خورد وافتاد ولگنش شکست و بردنش مشهد و جراحی کردن و یک هفته بعد از برگشتش، گفتن از آمبولی مرده و واولین بار بود که این کلمه را شنیدم. بعدها همین بلا سر خودم هم امد و با شکستن لگن اقاجان ومادر بر اثر زمین خوردن با وجود جراحی و گذاشتن لگن مصنوعی، هر دو از آمبولی فوت کردند.) برای ما بچه ها و بی غمها ،قهقهه و ازته دل خندیدن بود .
آخر سر خسته و کوفته از برف بازی و سرسره بازی و آدم برفی درست کردن ،با گفتن نخود نخود هرکه بره خانه خود ،با
لباسی خیس شده از برف بازی وارد خانه و اطاق گرم که هیزم و توپی ( تپه ی) داخل بخاری هیزمی ، تنوره میکشید، می شدیم و جورابهای خیس را از پا درآورده و پای لخت و سرخ و کرخت شده از برف و سرما را روبه بخاری می گرفتیم و از حرارت آتش که از پا به سراسر بدن رخنه می کرد لذت می بردیم و رخوت ناشی از گرما و خستگی موجب میشد که کنار همان بخاری بخوابیم .با صدای مادر که پاشو تو رختخوابت بخواب ،تن ، لش شده را به زور و با چشمان نیمه باز و با ترس از اینکه اگه چشمانمان را باز کنیم خواب از سرمان می پرد ! به سمت تشک می کشیدیم و سر را زیر لحاف پشمی که چند پوط وزن داشت! برده و از گرمای اطاق و لحاف پشمی و حرارت بدن به خواب عمیق فرو می رفتیم و خوشحال بودیم انروز برفی، مدرسه نرفتیم و مشق وتکلیف نداریم. برف باعث شده بود یک شب هم که شده بدون نوشتن مشق و دغدغه ان، راحت بخوابیم. صبح با صدای پاروی اقاجان که داشت برای چندمین بار برف پشت بام را خالی می کرد و کخ کخ سرفه که خبر از سرماخوردگی می داد بیدار می شدیم. با اینکه ننه خورشید بررویمان لبخند می زد اما این لبخند بی فروغ بود و گرما نداشت، هوا سوز داشت. بلافاصله رادیو را روشن می کردم،برای اطلاع از یک روز تعطیلی دیگر اما با وجود بارش برف سنکین و پارو کردن برف پشت بومها و ریختن انهمه برف داخل کوچه که راه رفتن را دو چندان سخت می کرد اما خبری از تعطیلی نبود. مثل اینکه مسوولین بارش برف را بهانه تعطیل قرار می دادند و پی امد بارش برف مثل یخبندان وعبور ومرور داخل کوچه های تنگ و انباشته از برف برایشان اهمیت نداشت. وغرغر کنان انقدر لباس می پوشیدیم، راه رفتنمان مثل پنگوئن ها میشد و داخل حیاط لباسهای اویزان از چوب رخت بیش از هر چیز دیگری به چشم می امد. رختها را لایه ای یخ در برگرفته بودن و مادر بیشتر ناراحت، چوپوتهای، برادر کوچیکه بود و نگران که الان بچه را با چی قنداق کنه. مجبور میشد پارچه ولته ای دور بدن نوزاد بپیچه و چوپوت کثیف را ببره تو حیاط زیر شیر اب تو اون سرما بشوره.
1 521
سلام قصد گذاشتن پستی نداشتم، اما با باریدن برف و تعطیلی بیشتر استانها، این روایت، زندگی با تِم برف را که در اسفند سال گذشته نوشته بودم، هرچند که برای عده ایی از عزیزان تکراری باشد بی مناسبت ندیدم که تقدیم دوستان کنم. بیاد روزهای برفی قدیم. یادگارهای خوشی که در ذهنمان نقش بسته وماندگارند.
روزگارتان خوش باد. 🌺
حسن دانایی
1 521
#درگز
پاییز در امام قنبر
ببینید لذت ببرید😍🍁
فیلم :استاد علی سیف الدین
🍁🍁🍁🍁
https://t.me/chapeshloo_1
1 521
سئوگیلیم من سنه جانان دئمییم بس نه دئییم...♥️
گؤزل و شاد ایفا😍
شعر: پۆنهان اسماییلی👌
اوخویور: بییمخانیم ولییئوا♥️
🕊🤍჻ᭂ࿐✦❥❥❥❥✿
1 521
باری یادا سال منی..
شیرین خاطره لَردن خاطرله منه....
کِچمش خاطره لَردن خاطرلَه منه ....😍👌
https://t.me/chapeshloo_1
1 521
چاپشلو
عکسها ۲۲ آذر ۱۳۶۹ توسط برادرم کربلایی محمد عبدی گرفته شده
عروسی عموحیدر 😊
خب اون زمان هنوز فیلمبرداری در چاپشلو جا نیفتاده بود
عزیزانی در این عکسها هستند که به رحمت خدا رفتند روحشان شاد 🥀🙏
https://t.me/chapeshloo_1
1 521
#درگز
برداشت پنبه
خداقوت به مادران زحمتکش شهرم درگز
ثبت فیلم هنرمند عکاس استاد علی سیف الدین
https://www.instagram.com/reel/DC3VwnatDJx/?igsh=MTJ1OXpwcm40MTdnbQ==
https://t.me/chapeshloo_1
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
