❤زادگاه من چاپشلو❤
Kanalga Telegram’da o‘tish
کانال فرهنگی ، نوستالژی، خاطرات ،با عشق تقدیم به شما عزیزان🌹 اینستاگرام👇 https://www.instagram.com/chapeshloo1347?igsh=cmZvdWkyZXQ0ZDE4
Ko'proq ko'rsatish1 526
Obunachilar
+124 soatlar
+27 kunlar
-230 kunlar
Postlar arxiv
1 526
در مورد موقوفات خاص متولیان مجبور به فروش آنها به دولت و تقسیم آن بین کشاورزان شدند.
در مرحله سوم مالکانی که ملک خود را اجاره داده بودند بر اساس قانون تقسیم و فروش املاک مورد اجاره به زارعین مستأجر مصوب ۱۳۴۷ ملزم شدند یا زمین خود را به زارعان بفروشند؛ یا با رضایت مالک و زارع به نسبت بهره مالکانه یا عرف محل آن را با یکدیگر تقسیم کنند.
1 526
بیاددارم پوستر اقا رضا دوچرخه ساز را که برنده بلیط بخت ازمایی شده بود و عکس بخوبی نشان می داد که قند تودل اقا رضا اب شده و مرد خوشبخت هفته برای تمام ایران بود. ودیدم شادمانی او را با رفقای گرمابه وگلستان در محوطه پشتی سوپر چهار فصل یومت.
و غذایی که از رستوران گل وبلبل سفارش داده بودند
در عصرگاهی که رو به خنکی می رفت برعکس سایر شهرها، شهر خلوت بود و سکوت را کنایه فرد شوخ طبع از بی رونقی کسب وکار و بازار که داد می زد: بازار اولسن جبار اوقله! و صدای سم اسبان درشکه های خالی از مسافر بر آسفالت خیابان اصلی شهر می شکست. و جمعی داخل مغازه ای ، سرخوشانه می گفتن ومی خندیدند وسر به سر هم می ذاشتن و قوطی انفیه را دست به دست می کردند.
و عصر شهر از خلوتی خیابان وپیاده روهاو تق ولقی مغازه ها انگار که به کما رفته باشد، برایم دلگیر بود. برعکس، طرف صبح،از گذر روستاییان، که برای خرید وحمام ودید وبازدید اشنایی و احیانا کار اداری و دوا ودرمان به شهر می امدند، خیابان شلوغ می شد. وعصرگاهان پنج شنبه (شب جمعه) خیابان رضوان که منتهی به گورستان بود. رفت وامد بیشتری به چشم می خورد. فاتحه خوانی سر قبر عزیزان از دست رفته عادت هفتگی بود. وپخش نذر خرما، حلوا ومیوه هم بود وان عصر،بازار قران خوانها بود، که با کیسه ای پراز خوردنی و چند سکه درجیب به خانه می رفتن ودر هرگوشه وکنار شهر فقیری و دردمندی با چهره رنجور ولباسهای پاره و وصله ای پخش و ولو بود. یکی پا نداشت و چرمی را به ته بدنش بسته بود و با کمک دستانش حرکت می کرد. دیگری یک پا نداشت و بجای ان چوب بزرگی که ته ان باریک می شد به پا می بست وفردی نیز دستی نداشت وشخصی نیز نابینا بود با چوبی دردست و دخترکی که راهنمایش بود،گدایی می کرد. کچلی و تراخم هم بفهمی نفهمی با وجود اجرای اصل ۴ ترومن در ایران و زدن د، د، ت، و بستن حمامهای خزینه و رواج دوش، هنوز هم وجود داشت وکاملا از بین نرفته بودو خانه هایی که با دوغاب آهک سفید می شدندو طویله های داخل خانه های شهر و میدان داری مگس وپشه در فصل گرما، پاده ای که پاده بان هر روز سپیده دمان گاوان خونه ها را به چرا می برد.انگار گاوان به کودکستان می رفتن.عادت داشتن وعصرگاهان بدون راه بلد به خانه برمی گشتند وبرکت می اوردند.شیر پرمایه برکت انها بود.وخندق وکانال شهر در بهاران با بارشهای رگباری، سیل را به سمت خانه های دوطرف خندق که اکثرا مهاجرین زابلی بودند،بلا ومصیبت، هدایت می کرد.مردمی که نداشتن همان اندک را نیز سیل غارتگر به یغما می برد.
ودهه چهل جولان اوستا موسو بود و هراسی که از دیدن او بردل پسر بچه ها می افتاد! و خوجه نصیر، خانگیل، ایسمو انسانهایی درمانده و وامانده شهر بودند . منصور کل هم برای ما بچه ها بدمن بود.
وقمار بازهایی که در مکانی خلوت ودور از چشم لکردو گویان موجول بازی می کردند. عروسی های درگز جشن اغاز زندگی . ایینی که ناب است از یاوری ومشارکت مردم در هزینه جشن عروسی و شادمانی و پایکوبی با موسیقی یکه قرصه ونوای هرایی،عاشق دلسوخته و روایت بخشی ها از قصص مردمی از همراه و غریب شاه صنم و.. که از گذشته ها امد و به نسل ما رسید و چون امانتی گرانبها تحویل نسل بعدی شد. شادی ونشاط وسرزندگی از اثار این ارمغان هست.
من ازسال چهل می ایم واز دهه چهل می گویم. انچه را که دیدم وشنیدم،گواهی چشم وگوش.
حسن دانایی ۱۴۰۲/۳/۱۵
پانوشت
*اصل ۴ ترومن: هری ترومن رئیس جمهور وقت امریکا برای ایران و برخی کشورهای مجاور شوروی، جهت جلوگیری از نفوذ شوروی کمک های فنی واقتصادی ونظامی را تدوین واجرا کرد.
*اصلاحات ارضی: اصلاحات ارضی، یا لغونظام ارباب ورعیتی تغییرات اساسی و گسترده درنحوه مالکیت اراضی کشاورزی به منظور افزایش بهره وری عمومی جامعه انجام شد. اصلاحات ارضی در سه مرحله اجرا شد.
در مرحله نخست تعیین شد که هیچ مالکی بیش از یک ده ششدانگ یا ششدانگ زمین در چند ده مختلف نداشته باشد. دولت زمینهای مازاد بزرگ مالکان را خریداری و بخشهایی که دارای زارعان صاحب نسق بودند را به صورت اقساطی به آنها فروخته و زمینهای بلاکشت باقیمانده تحت عنوان اراضی دولتی در اختیار دولت قرار میگرفت. با فروش سهام کارخانجات دولتی ترتیب باز پرداخت بهای زمینها به مالکان فراهم گردید.
در مرحله دوم صاحبان زمینهای استیجاری میباید یا به تقسیم درآمد حاصل از اجاره بپردازند یا بر اساس قراردادهای اجاره، زمینها را به زارعان بفروشند. به عبارت دیگر مالکان موظف شدند که یا ملک کشاورزی خود را برای سی سال به کشاورزان اجاره نقدی دهند یا آن را با توافق بدانها بفروشند. بدین ترتیب حداکثر مالکیت زمینها در دست یک مالک بسیار محدود شد. املاک موقوفه عام نیز بر اساس درآمد آن زمین به اجاره دراز مدت ۹۹ ساله به کشاورزان واگذار گردید.
1 526
این روایت: من دهه چهلی هستم.
دقیقا در سپیده دمان یک روز آذر ماهی سال چهل به دنیا آمده ام دراتاقی گرم از حرارت بخاری هیزمی و گریسته ام در بدو تولد واقاجان که در هول وولا بوده به توصیه بی بی خاله یزدی تبار و فرخنده ماما ترک تبار در ان سوز سرمای صبح گاهی آذر ماه به پشت بام رفته اذان گفته واز ذوق پدر شدن و پسر! دار شدن، کفترهایش را به پرواز، دراورده و چشم دوخته به بال زدن دسته جمعی پرندگان سفید در زمینه آبی فیروزه ای، آسمان و لابد از خوشحالی به عادت دستها را بهم مالیده و قهقهه ای خفه از ته دل زده.
من دهه چهلی هستم. همنسلانم به تبع سن به خاطر ندارند، منشور انقلاب سفید را که با تصویب قانون اصلاحات ارضی وتقسیم اراضی زراعی بین کشاورزان صاحب نسق وبعدا افزودن سایر اصول مانند سپاه دانش و... کلید خورد واجرا شد.و اصول انقلاب سفید در میدان یادبود نقش بست ودرمعرض دید عابرین قرار گرفت. و همچنین اتفاق خرداد ۴۲ را هم بیاد ندارند.بعدها جریان ماوقع را خواندیم. اما یادم هست خیابان نادری در پنج سالگی ام آسفالت شد.واب شرب تصفیه شده از طریق لوله به داخل خونه ها امد و شغل وحرفه جدید لوله کشی وفروش لوازم ان وارد بازار کار شهرمان شد مانند زمانی که قرار شد گاز شهری افتتاح شود وشرکت های لوله کشی گاز مثل قارچ سر براوردند. ودرمیانه کوچه مون روبروی منزل مرحوم افسری شیر اب فشاری نصب شدـ و اولین روزی که دست در دست پدر بزرگم مدحسین شیرازی رهسپار دبستان ۲۵ شهریور شدم، دقیقا بیاد دارم ان اضطراب رفتن به محل ناشناخته را هنوز هم دارم . مدیر اقای محمد شفیقی مردقد بلند با جذبه و ناظم اقای قدسی با شلاق چرمین دردست که مرتب و به آرامی به ران پایش، می کوبید واز این نمایش شلاق لرزه برتن لاغرم می افتاد را در گوشه ای از ذهنم حفظ کرده ام واولین معلمم اقای چاووشی پیرمردی با کت وشلوار وکلاه شاپو که موقع راه رفتن یک پایش را می کشید و شکلاتی نعنایی در دهان که مدام ان را می مکید بدون توجه به من وبقیه همکلاسیها که اب دهان قورت می دادیم. اگر ان زمان فیلم صمد اقا تولید شده بود لابد یکی جرئت می کرد بپرسد اقا خوشمزه یه. بخور بخور!
و فیلمهای مستندو کارتون که با پوشاندن پنجره کلاس، برایمان نمایش می دادند وهر دفعه مواظب بودیم که یه وقت خدانکرده اقای عزیزی خدمتگزار مهربان دبستان هنگام زدن پتو به پنجره از نردبان نیفتد. و خرید مجله پیک در دبستان و فروش بلیط برای تماشای تاتر در سالن ولیعهد. سالنی چند منظوره برای اجرای تاتر وموسیقی ومحل برگزاری امتحانات و هم محل تمرینات کشتی. ونقش کاغذ روزنامه های باطله که کار کیسه های پلاستیکی این زمان را انجام می دادند. قصاب دوسیر گوشت روزانه را داخل کاغذ باطله می پیچید و تحویل مشتری می داد مانند خرید گرد نخودچی که بقال کاغذ راقیفی لوله می کرد و گرد نخودچی و تخمه و حتی ابنبات را داخل قیف کاغذی به خریدار تحویل می داد.معلوم نبود اگر مرحومان محمود شجاع و جلال ربیعی روزنامه ومجله به شهر نمی اوردند، تکلیف قصاب وبقال در تحویل جنس به مشتری چه میشد! نمی دونم ان موقع هم شیشه اتاق ها و آئینه ها را هم با کاغذ روزنامه تمیز می کردند؟! اما نه نباید بی انصاف بود و اینگونه کاغذ! را بی ارزش کرد. اولین دفتر مشق وحساب را از کتابفروشی ربیعی خریدم. انجا بود که جذب عکس های روی مجلات شدم. و خواندن را با کیهان بچه ها و کتابهای کرایه ای مرحوم کاظمیان آغاز کردم. مطالعه ام از کتابفروشی شادروان ربیعی کلید خورد و دنیای دیگری بجز انچه در دور وبرم بود را بهم معرفی کرد. هنوز پالان دوزها و پوستین دوزها کار وکسب ومشتری داشتن و گل امیر از ضایعات لاستیکهای اتومبیل ها،مشک اب ودلو وسطل لاستیکی درست می کرد.هنوز گیوه از رده خارج نشده بود هنوز خرکارها از کوره عادل خشت واهک و خاک برای ساخت بنا و یاتعمیر می اوردند.هنوز پشت بامها کاهگلی بود وهر مهر ماه قبل از شروع فصل بارش پشت بامها کاهگل می شد وهنوز تک وتوک اتومبیلی که در شهر دررفت وامد بودند،هندلی بودند. و تشکیل صف مرتب برای عزیمت به محل میدان مجسمه به منظور شرکت در جشن ۶ بهمن و گوش دادن به سخنرانی ادمهایی با صورت های دوتیغه تراشیده و کت وشلوار وکرواتی، که هیچ از حرفهایشان سر در نمی اوردیم. زمانه ای که ترانه قسم مهستی در صدر جدول ترانه های مجله جوانان قرار داشت:
قسم به اون پرستو که بالشو شکستن به اهوی اسیری که دست وپاشو بستن به اون کبوتران که دور حرم نشستن...
و مطابق معمول هر شب جمعه ای دست دردست اقاجان رفتن به سینما با پاکتی تخمه وپخش سرود شاهنشاهی که مجبور بودیم تا انتهای سرود بمانند همه تماشاچیان سالن سرپا و به احترام بایستیم. فیلم های ، مادر هند، اواره،اقای ۴۲۰، سنگام،امیرارسلان نامدار،گنج قارون یادگارنقش بسته در ذهنم از ان دوران است.
1 526
داستانکهای زیبا و آموزنده📚
داستانی که شاید شرح حال بعضی از ماهاباشد
ﺗﺎﺟﺮ ی ﻧﺰﺩﯾﮏ ﯾﮏ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﯾﮏ ﻗﺎﯾﻖ ﮐﻮﭼﮏ ﻣﺎﻫﯿﮕﯿﺮﻯ ﺍﺯ ﺑﻐﻠﺶ ﺭﺩ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺗﻮﺵ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﻣﺎﻫﻰ ﺑﻮﺩ
ﺍﺯ روستایی ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﭼﻘﺪﺭ ﻃﻮﻝ ﮐﺸﯿﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﺪﺗﺎ ﺭﻭ ﺑﮕﯿﺮﻯ؟
روستایی : ﻣﺪﺕ ﺧﯿﻠﻰ ﮐﻤﻰ !
تاجر : ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺻﺒﺮ ﻧﮑﺮﺩﻯ ﺗﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﺎﻫﻰ ﮔﯿﺮﺕ ﺑﯿﺎﺩ؟
روستایی : ﭼﻮﻥ ﻫﻤﯿﻦ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﻯ ﺳﯿﺮ ﮐﺮﺩﻥ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩﺍﻡ ﮐﺎﻓﯿﻪ !
تاجر : ﺍﻣﺎ ﺑﻘﯿﻪ ﻭﻗﺘﺖ ﺭﻭ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻰ؟
روستایی : استراحت می کنم ! می خوابم ! ﯾﮏ ﮐﻢ ﻣﺎﻫﯿﮕﯿﺮﻯ ﻣﯿﮑﻨﻢ ! باخانوادم سپری می کنم و . . . ﺧﻼﺻﻪ ﻣﺸﻐﻮﻟﻢ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻧﻮﻉ ﺯﻧﺪﮔﻰ !
تاجر : ﻣﻦ ﺗﻮﯼ شهر ﺩﺭﺱ ﺧﻮﻧﺪﻡ ﻭ ﻣﯿﺘﻮﻧﻢ ﮐﻤﮑﺖ ﮐﻨﻢ ! ﺗﻮ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﺎﻫﯿﮕﯿﺮﻯ ﺑﮑﻨﻰ ! ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﻣﯿﺘﻮﻧﻰ ﺑﺎ ﭘﻮﻟﺶ ﯾﮏ ﻗﺎﯾﻖ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﺑﺨﺮﻯ ! ﻭ ﺑﺎ ﺩﺭﺁﻣﺪ ﺍﻭﻥ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﻗﺎﯾﻖ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﻢ ﺑﻌﺪﺍ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﻣﯿﮑﻨﻰ ! ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﯾﮏ ﻋﺎﻟﻤﻪ ﻗﺎﯾﻖ ﺑﺮﺍﻯ ﻣﺎﻫﯿﮕﯿﺮﻯ ﺩﺍﺭﻯ !
روستایی : ﺧﺐ ! ﺑﻌﺪﺵ ﭼﻰ؟
تاجر : ﺑﺠﺎﻯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﺎﻫﻰﻫﺎ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻭﺍﺳﻄﻪ ﺑﻔﺮﻭﺷﻰ، ﺍﻭﻧﺎ ﺭﻭ ﻣﺴﺘﻘﯿﻤﺎ ﺑﻪ ﻣﺸﺘﺮی ها ﻣﯿﺪﻯ ﻭ ﺑﺮﺍﻯ ﺧﻮﺩﺕ ﮐﺎﺭ ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﺭﺳﺖ ﻣﯿﮑﻨﻰ...
ﺑﻌﺪﺵ ﮐﺎﺭﺧﻮﻧﻪ ﺭﺍﻩ ﻣﯿﻨﺪﺍﺯﻯ ﻭ ﺑﻪ ﺗﻮﻟﯿﺪﺍﺗﺶ ﻧﻈﺎﺭﺕ ﻣﯿﮑﻨﻰ... ﺍﯾﻦ ﺩﻫﮑﺪﻩ ﮐﻮﭼﯿﮏ ﺭﻭ ﻫﻢ ﺗﺮﮎ ﻣﯿﮑﻨﻰ ﻭ ﻣﯿﺮﻯ شهر ! ﺑﻌﺪﺵ پایتخت ! ﺍﻭﻧﺠﺎﺱ ﮐﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﻫﺎﻯ ﻣﻬﻤﺘﺮ ﻫﻢ ﻣﯿﺰﻧﻰ...
روستایی : ﺍﻣﺎ ﺁﻗﺎ ! ﺍﯾﻨﮑﺎﺭ ﭼﻘﺪﺭ ﻃﻮﻝ ﻣﯿﮑﺸﻪ؟
تاجر : ﭘﺎﻧﺰﺩﻩ ﺗﺎ ﺑﯿﺴﺖ ﺳﺎﻝ !
روستایی : ﺍﻣﺎ ﺑﻌﺪﺵ ﭼﻰ ﺁﻗﺎ؟
تاجر : ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻗﺴﻤﺖ ﻫﻤﯿﻨﻪ ! ﻣﻮﻗﻊ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﮐﻪ ﮔﯿﺮ ﺍﻭﻣﺪ، ﻣﯿﺮﻯ ﻭ ﺳﻬﺎﻡ ﺷﺮﮐﺘﺖ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻗﯿﻤﺖ ﺧﯿﻠﻰ ﺑﺎﻻ ﻣﯿﻔﺮﻭﺷﻰ ! ﺍﯾﻨﮑﺎﺭ میلیاردها ﺑﺮﺍﺕ ﻋﺎﯾﺪﻯ ﺩﺍﺭﻩ !
روستایی : میلیاردها ؟؟؟ ﺧﺐ ﺑﻌﺪﺵ ﭼﻰ؟
تاجر : ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﺑﺎﺯﻧﺸﺴﺘﻪ ﻣﯿﺸﻰ ! ﻣﯿﺮﻯ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺩﻫﮑﺪﻩ ﺳﺎﺣﻠﻰ ﮐﻮﭼﯿﮏ ! ﺟﺎﯾﻰ ﮐﻪ ﻣﯿﺘﻮﻧﻰ ﺗﺎ ﺩﯾﺮﻭﻗﺖ ﺑﺨﻮﺍﺑﻰ ! ﯾﮏ ﮐﻢ ﻣﺎﻫﯿﮕﯿﺮﻯ ﮐﻨﻰ ! ﺑﺎ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻭ ﺯﻧﺖ ﺧﻮﺵ ﺑﺎﺷﻰ ! ﻭ...
روستایی ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ تاجر ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺧﺐ ﻣﻦ ﺍﻻﻧﻢ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﻫﻤﯿﻨﮑﺎﺭﻭ ﻣﯿﮑﻨﻢ !!!
ﺳﺮﮔﺸﺘﻪ ﭼﻮ ﭘﺮﮔﺎﺭ ﻫﻤﻪ ﻋﻤﺮ ﺩﻭﯾﺪﯾﻢ
ﺁﺧﺮ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﻧﻘﻄﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺭﺳﯿﺪﯾﻢ
https://t.me/chapeshloo_1
1 526
سلام ودرود عزیزان شبتون بخیر🍁
قول داده بودم فردا صبح با استکان چایی بیام خدمتتان
دیگه امشب شبکارم میرم سرکار
بیشتر هم بخاطر برگ ریزان🍁
ساعت کاری بهم خورد فعالیت بنده هم اینجا بهم میخوره
صبور باشید 🙏😍🍁😊
سپاسگزارم که هستید
از همینجا هم به همه شبکاران شب زنده داران خدا قوت میگم
امیدوارم در این شب های بلند پاییزی لحظات خوشی را در کنار عزیزانتون سپری کنید 🙏🍁
1 526
مشهد
بوستان بزرگ بهار
این مکان و لوازم ورزشی مختص برای معلولین عزیز
هستش
که بتونن استفاده کنن
این مکان توسط همشهری عزیز جناب آقای مهندس امید رضا رحمانیان که شهردار وقت منطقه ۳ بود افتتاح شده🌸👌👍
https://t.me/chapeshloo_1
1 526
Repost from ❤زادگاه من چاپشلو❤
هر آنکس خدمت جانان کرد
به گیتی نام خود را جاودان کرد
این راهنما خط سفید که از چند جا مشخص شده آخرش میاد اینجا ختم میشه
محلی تدارک دیده شده برای معلولین عزیز که در اکثر پارکهای بزرگ هستش
تاب سرسره و وسیله بازی ورزشی
وهمچنین سرویس بهداشتی
چون باران بود نمیشد دوربین را نزدیک ببرم
این محل را شهردار محترم وقت منطقه ۳جناب آقای مهندس امید رضا رحمانیان چند هفته پیش افتتاح کردن
کارهای بزرگ وارزشمندی برای منطقه سه انجام داده که بنده یکی از شهروندان منطقه ۳ از زحمات این بزرگوار تشکروقدردانی میکنم🌺🙏
انشالله هرکجا هستش سلامت وتندرست باشه خدا پدرشا بیامرزه
👇
🆔 @chapeshloo_1
1400/10/13
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
