❤زادگاه من چاپشلو❤
Yopiq kanal
کانال فرهنگی ، نوستالژی، خاطرات ،با عشق تقدیم به شما عزیزان🌹 اینستاگرام👇 https://www.instagram.com/chapeshloo1347?igsh=cmZvdWkyZXQ0ZDE4
Ko'proq ko'rsatish1 519
Obunachilar
-124 soatlar
-47 kunlar
-530 kunlar
Postlar arxiv
1 518
مشهد بلوار بهمن جاده کلات
سینما بهمن
اسمش مونده سینما!
استاد امیر علیزاده هنرمند درگز🪗
گفت من مدتی اینجا کار میکردم
نه این سینما بهمن
بلکه اکثر سینماها در شهرها دیگر فعال نیستند
زمانی جلو سینماها صف میبستن که کی نوبت بشه بلیط بگیرند برن داخل
خب انترنت و این گوشی و ماهواره زد سر سینماها و....
https://t.me/chapeshloo_1
۱۴۰۳/۶/۲۱
روز سینما گرامیباد
1 518
یک بازنشسته تامین اجتماعی درخواست ۳م
وام میکنه
هشت ریس و معاون زیر این درخواست امضاء ونظر میدن
بقیه این ماجرای تلخ را😭 بشنوید از زبان
آقای رضا رشید پور😔
https://t.me/chapeshloo_1
1 518
تاریخچه غذای نذری شله زرد
چی شد که اسمش شله زرد شد
بشنوید از زبان
آقای محمد رضا حیاتی
🌺👌👍
https://t.me/chapeshloo_1
1 518
Repost from ❤زادگاه من چاپشلو❤
بنابراین استقبال و ازدحام زیاد، دهان برخی ها را آب انداخت و آز و طمع پارو کردن پول نقد در هر شب عده ای را منجمله آقای حاج محمد زحمتی کارمند آموزش و پرورش و حاج محمد شمس بزاز و برادرش میرزا علی اکبر آموزگار را وادار ساخت فوری و فوتی به تاسیس سینمای دیگر دست یازند. نام آنرا سینمای نادر نهادند و شروع کردند به نمایش فیلمهایی نه چندان خوب چرا که مثل اسماعیل کا
شی ارتباطی با سازندگان فیلم در تهران نداشتند و از مشهد فیلمهایی بسیار قدیمی و از دور خارج شده را ارزان کرایه می کردند و به اکران می گذاشتند اینکار آقایان، برادران کاشی را مایوس کرد و به تعطیلی سینمایشان کشاند. از دور خارج شدن رقیب قوی که فیلمهای روز را از تهران می آوردند، از قبیل فیلمهای کمدین معروف آن موقع “بنام باب هوپ” که سالها رئیس و عضو دائم اهدای اسکار بود یا فیلمهای “ویکتوریا دسیکا” ایتالیایی و نیز کمدین ایتالیایی بنام “والتر کیاری” که فیلمهای این شخصیتها در آن روزها روی اکران سینماهای دنیا بود باعث شد کیفیت فیلمهای سینما نادر روز به روز تنزل یابد. فیلم دژبان قهرمان هم با پوستر تبلیغاتی بزرگ که در داخل سینما به دیوار زده شده بود همیشه در خاطـرات منقوش هست و یا فیلمهای هنـدی بنام واکسـی و اولاد و آواره که اشک مـردم را در می آورند.
کم کم صدای اعتراض برخی ها بلند شد و رو در روی حاج زحمتی، وی را متهم به اهمیت ندادن به کیفیت فیلم ها می کردند و به شهادت عینی دوست بسیار گرامی ام آقای مهندس شوکتی که خود ناظر بر اعتراض بعضیها در حضور حاج محمد شمس راجع به فیلم فرانسوی شوالیه ها که حتی فاقد زیرنویس بود با صدای اصلی روی اکران بود معترض می شوند که در پاسخ آنها حاج زحمتی از روی استیصال و با درماندگی در جواب معترضان می گویند “… توی جنگل آن جوان اسب سوار دختر را ربود و بر ترک خود گذاشت و فرار کرد …” جداً صحنه بدی بود. (قیزی قاچیران یر مگر گنده یدی) در رقابت فیلم ها که ما بین سینما سعدی (کاشی) و سینما نادر (زحمتی) برقرار بود بدانجا رسیده بود که آقا زحمتی فیلم دختر دریا را اکران داشت و آقای کاشی فیلم پسر دریا را از تهران آورده بود.
از توضیحات لازم فروش تنقلات (توسط رمضان) شاگرد فرج زولبیا در آنتراکت مانند آجیل، زولبیا و بامیه، ادفو، لیموناد، سینال و نیز موزیکهای قبل شروع فیلم ایرانی (جمیله یکه سوار، حوض کاشی، گندم الهه و نیز از موزیک خارجی موزیک با ساکسیفون بنام چیری پینک (گیلاس صورتی) همچنان در گوشمان هست. درضمن در پایان فیلم ملودی معروف عربی که بعضاً با یک شعر محلی که همشهریان ساخته بودند در خاطره ها مانده است. (پولیزی آلدیم … دورین گدین …) خطاطی و تبلیغات فیلم با خط خوش مرحوم غلامحسین قوی بازو همیشه در سرچهارراه نزدیک مغازه پاپا در خاطرها ماندگار است.
خاطره ی خوش دیگری که به یاد داریم در فیلم مشهدی عباد وطنی که به تقلید مشهدی عباد اصلی مه توسط آذربایجان شوروی وقت ساخته شده بود با شرکت زنده یاد « تفکری» کمدین ایرانی رو اکران بود، رقص لزگی گروهی که تک به تک می آمدند وسط گروه و می رقصیدند، زنده یاد رضا پیام آور یکی از همشهریان خودمان شرکت داشت و دیدن رقص و فروش فیلم را دو چندان کرده بود و یا بعضاً در سینماهای درگز بمنظور جلب تماشاچی در آنتراکتهای اول و یا دوم، رقص و آوازهای هنرمندان در اکران دیده می شد!
پی نوشت: این گفتگو به همت جناب آقای مهندس حیدر شوکتی از همشهریان حامی و بسیار دوستدار تاریخ و فرهنگ درگز (مدیرعامل شرکت هاتل در تهران) فراهم شده است، که صمیمانه از لطف شان سپاسگزاریم.
منبع: درگزآنلاین
کلمات کلیدی: درگز, شهر درگز, سینمای درگز, شهرستان درگز
0 دیدگاه
x

کلیه حقوق این سایت متعلق به گروه سایتهای پرشین بلاگ می باشد
👇
🆔 @chapeshloo_1
1 518
Repost from ❤زادگاه من چاپشلو❤
ورود سینما به درگز از زبان نوجوان اپاراتچی سینما . با مطالعه این مصاحبه خاطره انگیر فیلم سینما پارادیزو اثر معروف تورناتوره سینماگر ایتالیایی و برنده نخل طلایی جشنواره کن به ذهنم امد . و خاطرات دوران کودکی ام زنده شد.
درگز دشت اندیشه و تمدن
جستجو
درگز با 60 سال سابقه سینما، امروز بی سینما
کماس - پنجشنبه، ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۳
↓ نظرات
گفت و گو با آقای پرویز عبدالهی ثانی لطف آباد (محقق حقوق و سردفتر سابق)
برای بیان این تاریخچه با کنکاش گوشه و کنار سلول های خاکستری مغزم بیاد میآورم که در دهه سال 1330 خورشیدی که برق به شهرمان آمد، دگرگونی های چشمگیری به همراه آورد.
همچون کنار گذاشتن چراغ فانوس هایی که با غروب هر روز مامور شهرداری قد بلندی بنام قربان چراغ یا دولت با چوب بلندتر از خود بر روی تیرهای چوبی الصاق میکرد و در پگاه گرگ و میش شدن هوا یکایک را با همان چوب از روی تیرها برمیداشت و راهی شهرداری میشد. نیز با آسفالت خیابان اصلی که بصورت خط منکسری از کوشک یا از خشت کوپری تا چوق قور محله ادامه داشت، در پرانتز می گویم افسوس و صد افسوس از تقلید کورکورانه مدرنیسم که این تنها خیابان بسیار زیبا را تخریب کردند و آنرا به یک خیابان راسته همچون دگر شهرها در آوردند.
بدون آنکه به فکر بقای این بافت قدیمی باشند تا امروزه برای جذب توریست و گردشگر مورد استفاده قرار دهند. آنهم با وجود آنهمه بیابان و مزارع اطراف شهر که میشد شهر جدیدی به موازات شهر قدیم بنا کرد. دیگر از کوشک و چهارباغ و دیوار چینه ای با برج و باروی زیبا اثری باقی نمانده است. دستمال کاغذی بر میدارم و اشکهای روی گونه هایم را که بی اراده جاری است می زدایم. با عرض پوزش اندکی از موضوع پرت افتادم. در این مورد مقاله مفصلی در زمان خود نوشتم که در روزنامه ابیورد به چاپ رسیده است.
بهرحال با انجام آسفالت، دیگر نیازی به آب پاشی صبح و عصر آن که از دو جوی اطراف خیابان توسط دو مامور با سطل دستی انجام میشد، نبود. یادش بخیر هنوز که هنوز است بوی خوش نم و نای بعد آبپاشی را که با نسیم ملایم چهره ام را مرطوب میکرد بخوبی در مشام و مخیله ام حس می کنم، وه که چه احساسات قشنگی خاطراتم را پر کرده است. باری با فرا رسیدن شب همشهریهای چون جان عزیزم به خانه های خود پناه می بردند و شهرمان چون یک شهری سوخته در سکوت محض فرو می رفت، انگار خاک گورستان همانند ریزگردهای امروزی بر روی آن نشسته باشد.
این وضع بدین منوال سالها ادامه داشت تا اینکه شخصی بنام اسماعیل کاشی از تبار کلیمیهای شهرمان که در زبان عبری وی را “شمایل” می نامیدند و تا آن زمان در تهران اقامت داشت در تابستان سال 36-1335 خورشیدی دستگاه و ماشین آلات مربوط به آپارات مخصوص نمایش فیلم وارد درگز کرد، بیدرنگ هم یکباب منزل قدیمی با یک حوض وسط واقع در ابتدای کوچه اول به سمت چپ خیابان دبستان انوری منتهی به گورستان شهر را برای افتتاح سینما در نظر گرفت از آنجا که کار بنایی این منزل چون کشیدن دیوار بلند و سفید کردن آنرا با پدرم بود، نصرااله کاشی برادر بزرگ اسماعیل مرا بعنوان شاگرد آپاراتچی که جوان وارسته و مودبی بنام رضا تاجبخش بود و قرار داد خود را در مشهد بسته بود انتخاب کرد که برایم کار بسیار جالبی بود. دگر کی به مدرسه و درس و مشق می پرداخت که من بپردازم. شبهای شهرمان از آن پس دیگر سوت و کور نبود به یکباره ریزگردهای گورستان هم از روی آن زدوده شد و تبدیل به یک شهر زنده در شب شد حتی در پاسی از شب گذشته، صدای همهمه و اظهار نظر آدمهایی که از سینما باز می گشتند فضای شهر را پر می کرد.
بیشتر فیلمها هنوز دوبله نشده به نمایش در می آمد منتهی دارای زیر نویس فارسی بود و با سوادها با صدای بلند آنها را برای همراهانشان می خواندند که این عمل باعث فریاد کشیدن برخی تماشاچیان میشد که اعتراض میکردند زیرا بر اثر صداهای بلند نمی توانند فیلم را بفهمند. اغلب اوقات هم برق شهر می رفت و تنها ماه بود که با تجلی سایه روشن خودنمایی می کرد نیز خارج سینما در کوچه گاهی اتفاق می افتاد که تعداد زیادی اسب و الاغ را تماشاچیان روستایی بسته و وارد سینما شده بودند و ناگهان شیهه و عرعر آنها در میان نمایش فیلم غوغایی برپا می کرد و حوادثی به یاد ماندنی از این قبیل هنوز در زوایای ذهنم حک شده باقیست و یادآوریشان باعث شعف و سرورم می شود. برادران کاشی در منزل پدری واقع در کوچه پشت شهربانی قدیمی که محل آنهم اختصاص به این کاشیها داشت سالنی زمستانی تدارک دیدند و از محل سینمای تابستانی بدانجا نقل مکان نمودند، بدیهی است سالن کوچک بود و تکافوی همه مراجعین به سینما را نداشت لذا آنهایی که دیر می رسیدند بلیط گیرشان نمی آمد و در شبها نیز نمایش در بیش از دو سیانس مقدور نبود.
1 518
Repost from ❤زادگاه من چاپشلو❤
این روایت : سینمای من .
این سر در سینما که می بینید برای من فرجام همه رویاهای کودکی و نوجوانی ام است . این همان سر در سینمایی است که در سال ۶۵ با اجرای قانون توسعه معابر ،مثل همه مغازه های مجاور خیابان اصلی شهر ، عقب نشینی کرد و گیشه فروش بلیط که در ته راهرو بود ،متصل شد به پیاده رو . لااقل برای فروشنده بلیط نوروز ناوخی خوب بود که در زمان نمایش فیلم احساس تنهایی نمی کرد و می توانست از دریچه تنگ گیشه نیم نگاهی به خیابان و رفت و آمد مردم بیندازد .اما خیابان که عقب نشست ، سینما هم شکست و از رونق افتاد . تا جایی که اکنون ساختمانی است معمولی از جنس سنگ و بتن و اهن روح ندارد و دیگر واگوی زندگی وتماشاخانه وکلبه امالها و آرزوها نیست .زمانی اینجا ،بلبل مزرعه وپرستوها به لانه برمی گردند مجید محسنی را نمایش می داد و نجم الدین با صدای شفافش می خواند . زمانی سینمای بی رقیب فردین و فروزان بود با گنج قارون و چهچهه ایرج و سوت بلبلی تماشاگران که تا مغازه محمدعلی قالی فروش و اوستا عوض خیاط می رسید .باور می کنید این ویرانکده امروزین که حتما داخلش لانه عنکبوتان شده با تارهایی که تنیده اند برای به دام انداختن مگسی ،پشه ای ، پروانه ای اما دریغ که مرگ محتوم از گرسنگی سراغشان خواهد آمد . دری باز نمی شود تا مگسی و حشره ای بدرون آیدو به دام افتد .این سر در که با پرده های قیصر و کندو و رضا موتوری برای جیب تهی ما حیله ها در کار می کردانروزها چه بلند و دور از دسترس جلوه می فروخت .
صمد آقا با کلاه نمدی و عین اله باقرزاده و بزن بزن های بیک با اون نحو خاص صحبت کردن و « هنه» گفتن و ناصر ملک مطیعی ابر مرد با هیبت وکلاه مخملی وبازی چشم و ابرو و تکیه کلام « خدا این دو چشم پاکو از ما نگیره » و تف انداختنهای چپ و راست مرتضی عقیلی و میری بمب خنده که چه سبکسرانه و از ته دل می خندیدیم با اون لهجه بامزه گیلکی و سه تفنگدار قصه های ما گرشا ،سپهرنیا و متوسلانی و آراسته کچل و پیرمرد چشم چران تقی ظهوری و همایون خیک خنده و ایرج قادری بزن بهادر کوچه مردها و چادر پوری و حرکات موزون جمیله و ایواله آغاسی و نعمت نفتی .همه را دیده بودم .همه آرزوهام در اینجا برآورده میشد لیلی به مجنون می رسید ،گدایان میلیونر می شدند .و دختر پولدار عاشق مرد اس و پاس و یک لاقبا می شد و آخر سر این شادی های زندگی بود که دزد و پلیس را با هم آشتی می داد.
عصر جمعه ای که دالاهو را دیدم و می گشتم تا بفهم دالاهو یعنی چه ؟ و برای بچه های محله قیافه بگیرم که دلتان بسوزد من فیلم را دیدم .وایستا وایستای هنرپیشه زن و جلوه گری ثریا بهشتی ویتامین من تقی ظهوری .سینمای شهرم برای من حکم همان سینما پارادیزوی ،تورناتوره را دارد با موسیقی غمگنانه انیکو موریکونه .برای من کانادادرای، مزه آواز عهدیه را داشت آنگاه که شهرزاده ی رویاها را می خواند و فروزان لب می زد.
حالا در روزی که آغاز شده با چشم هایی عینکی ،گوشی را روشن می کنی و می بینی عکسی از سر در سینمایت فرستاده اند با دلنوشته ای از آن ایام .وقتی می خوانی و همراهی می کنی و بیاد می آوری ،دلت می گیرد . در تنهایی و خلوت می خواهی بگریی چنان که بالش زیر سرت خیس اشک شود وهیچ کس هم نباشد که بپرسد چه مرگت هست ...؟
دلم آن روزهایم را می خواهد ،سینمایم کو؟
حسن دانایی
https://t.me/chapeshloo_1
1 518
سلام عزیزان 🌺
در روزهای گذشته از کشمش بیدانه درگز پست گذاشتم
چند تا از همشهریان مقیم با بنده تماس گرفتند، خواستیم چطوری بخریم؟
پستهای روزهای گذشته ،تصاوبر ها مربوط به سالهای قبل بود.
کشمش بیدانه تمیز کردنش و قلبیر سنگبیز زدنش زمان بر هستش چون اکثرا بازاری میفروشند، کشمش های معمولی تجاری هستش با همون ساپاق ماپاق چوله چوچینن کیسیه تخدنن گدده😊با همان چوبش تو کیسه میکنن میره
حالا هر کدام از همشهریان باغداران عزیز
کشمش درجه یک بیدانه امسالی فروشی داشتند عکس بفرستند قیمت هم بدن در کانال اعلام کنم
کشمش بیدانه چاپشلو که در این کلیپ میبینید مربوط به باغ برادرم کربلایی محمد عبدی هستش
هر موقع آماده فروش شد توحید آقا عبدی
بهم اعلام کنه قیمت بده تماس بگیرید اگه خواستید
سوپر توحید
درگز خیابان علامه مجلسی علاوه بر کشمش
لبنیات ، کره محلی، ماست چکیده ،ماست شیرین ، شیر، دوغ موجود هستش
پس هر موقع کشمش بیدانه امسالی تمیز شد آماده فروش کانال اعلام میکنم
1 518
سلام عزیزان وقت بخیر🌸🌺
در روزهای گذشته از کشمش بیدانه درگز پست گذاشتم
چند تا از همشهریان مقیم با بنده تماس گرفتند، خواستیم چطوری بخریم؟
پستهای روزهای گذشته ،تصاوبر ها مربوط به سالهای قبل بود.
کشمش بیدانه تمیز کردنش و قلبیر سنگبیز زدنش زمان بر هستش چون اکثرا بازاری میفروشند، کشمش های معمولی تجاری هستش با همون ساپاق ماپاق چوله چپ کیسیه تخدنن گدده😊با همان چوبش تو کیسه میکنن میره
حالا هر کدام از همشهریان باغداران عزیز
کشمش درجه یک بیدانه امسالی فروشی داشتند عکس بفرستند قیمت هم بدن در کانال اعلام کنم
کشمش بیدانه چاپشلو که در این کلیپ میبینید مربوط به باغ برادرم کربلایی محمد عبدی هستش
هر موقع آماده فروش شد توحید آقا عبدی
بهم اعلام کنه قیمت بده تماس بگیرید اگه خواستید
آدرس سوپر توحید
درگز خیابان علامه مجلسی علاوه بر کشمش
لبنیات ، کره محلی، ماست چکیده ،ماست شیرین ، شیر، دوغ موجود هستش
پس هر موقع کشمش بیدانه امسالی تمیز شد آماده فروش کانال اعلام میکنم
1 518
دیدار پدرو پسر آ بعد از چهار سال
آقا خلیل متولد آبادان ساکن بوشهر(چهار سال کارتن خواب بوده)😔
https://t.me/chapeshloo_1
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
