uz
Feedback
❤زادگاه من چاپشلو❤

❤زادگاه من چاپشلو❤

Kanalga Telegram’da o‘tish

کانال فرهنگی ، نوستالژی، خاطرات ،با عشق تقدیم به شما عزیزان🌹 اینستاگرام👇 https://www.instagram.com/chapeshloo1347?igsh=cmZvdWkyZXQ0ZDE4

Ko'proq ko'rsatish
1 520
Obunachilar
+224 soatlar
+57 kun
+1330 kun
Postlar arxiv
حکایت مثل آش نخورده و دهن سوخته !! روزی مردی به خانه یکی از آشنایان درامد. صاحبخانه برای او کاسه ‌ای آش داغ بياورد. میهمان هن
حکایت مثل  آش نخورده و دهن سوخته !! روزی مردی به خانه یکی از آشنایان درامد. صاحبخانه برای او کاسه ‌ای آش داغ بياورد. میهمان هنوز دست به کاسه آش نبرده، دندانش درد گرفت و دستش را روی دهان گذاشت. صاحبخانه به خیال آنکه او از آن آش داغ تناول كرده و دهانش سوخته، به او گفت صبر می‌ کردی تا آش کمی سرد شود و بعد میل ميفرمودى تا كه دهانت نسوزد! میهمان که هم از درد دندان رنج می ‌برد و هم از حرف صاحبخانه خجل شده بود، گفت: بله، آش نخورده و دهان سوخته... @chapeshloo_1

پیشینه ضرب المثل نه سیخ بسوزد نه کباب شجاع السلطنه پسر فتحعلی شاه , زمانی حاکم کرمان بود و اسم کوچکش حسنعلی میرزا بود. او در
پیشینه ضرب المثل نه سیخ بسوزد نه کباب شجاع السلطنه پسر فتحعلی شاه , زمانی حاکم کرمان بود و اسم کوچکش حسنعلی میرزا بود. او در کرمان تجربه کرده و متوجه شده بود ترکه های نازک انار می تواند کار سیخ کباب را بکند و کباب بر سیخی که چوبش انار باشد خوشمزه تر هم میشود. بدین جهت کباب با چوب انار را باب کرد که در کرمان به " کباب حسنی " معروف شد و حاکم وقتی میل کباب داشت , به نوکرها می گفت : طوری کباب را بگردانید که نه سیخ بسوزد نه کباب. این دستور او بعدها ضرب المثل شد و در واقع مصداق همان اعتدال است. https://t.me/chapeshloo_1

Ovozli xabar01:18

چقدر کارا راحت شده واقعا

سلام فیلم اقای امید جباری ساغول 😊😍 @chapeshloo_1

کلات نادری کاخ خورشید نادر شاه افشار حکایت از نادرشاه افشار آقای بقالچی:ترکی درگزی با زیر نویس فارسی @chapeshloo_1 فرودین ۱۴۰۲

داستانکهای زیبا و آموزنده📚 غذای رایگان مردی ثروتمند وارد رستورانی شد. نگاهی بدین سوی و آن سوی انداخت و دید زنی آفریقایی (سیاه‌پوست)، در گوشه‌ای نشسته است. به سوی پیشخوان رفت و کیف پولش را در آورد و خطاب به گارسون فریاد زد، "برای همه کسانی که اینجا هستند غذا می‌خرم، غیر از آن زن سیاهی که آنجا نشسته است!" گارسون پول را گرفته و به همه کسانی که در آنجا بودند غذای رایگان داد، جز زن آفریقایی. زن سیاه‌پوست به جای آن که مکدّر شود و چین بر جبین آشکار نماید، سرش را بالا گرفت و نگاهی به مرد کرده با لبخندی گفت، "تشکّر می‌کنم." مرد ثروتمند خشمگین شد. دیگربار نزد گارسون رفت و کیف پولش را در آورد و به صدای بلند گفت، "این دفعه یک پرس غذا به اضافۀ غذای مجّانی برای همه کسانی که اینجا هستند غیر از آن آفریقایی که در آن گوشه نشسته است." دوباره گارسون پول را گرفت و شروع به دادن غذا و پرس اضافی به افراد حاضر در رستوران کرد و آن زن آفریقایی را مستثنی نمود. وقتی کارش تمام شد و غذا به همه داده شد، زن آفریقایی لبخندی دیگر زد و آرام به مرد گفت، "سپاسگزارم." مرد از شدّت خشم دیوانه شد. به سوی گارسون خم شد و از او پرسید، "این زن سیاه‌پوست دیوانه است؟ من برای همه غذا و نوشیدنی خریدم غیر از او و او به جای آن که عصبّانی شود از من تشکّر می‌کند و لبخند می‌زند و از جای خود تکان نمی‌خورد." گارسون لبخندی به مرد ثروتمند زد و گفت، خیر قربان. او دیوانه نیست. او صاحب این رستوران است. شاید کارهایی که دشمنان ما در حق ما می‌کنند گاهی وقت ها نادانسته به نفع ما باشد. @chapeshloo_1

داستانکهای زیبا و آموزنده📚 کمی تفکر... یکی از بازیکنان تیم والیبال آمریکا، از خبرنگاری که می خواست با او سلفی بگیرد، پرسید . . . اینجا همه چرا آیفون دارند؟ هر جا می رویم وقتی با ما عکس می گیرند، همه آیفون های مدل بالا در دست دارند، چقدر آیفون اینجا طرفدار دارد، نکند کارخانه آیفون در ایران است باید به ایشون گفت : نه تنها کارخانه آیفون، ک کارخانه پورشه و بنز و مازراتی هم در ایران است اصلا تمام برندهای بزرگ دنیا در ایران تولید می شود ! اما اشتباه نکنید، ما ثروتمند نیستیم، ما فقیران پولداری هستیم که از شدت مصرف گرایی افسار گسیخته و اشرافیت دروغین، در حال ترکیدنیم ما به هر قیمتی باید با کلاس باشیم ! ما پنج نفری تو آپارتمان شصت متری تو هم می لولیم، اما تو آشپزخانه پنج متریمون یخچال ساید بای ساید داریم ما در تمام سال ، بیست هزار تومن خرج کتاب نمی کنیم، اما پنج میلیون تومن برای تلویزیون ال ای دی پول می دهیم ما در روز ده دقیقه پیاده روی نمی کنیم، اما یه تردمیل آخرین مدل گوشه خانه مان خاک می خورد ما خودمان نیستیم ، یک کپی دست چندم از دیگرانیم ما حالمان خوب نیست ، و هرچی درونمان داغون تر و خرابتر و افسرده تر میشود، بیرونمان شیک تر و خوشگلتر و با کلاس تر هرچی غم هایمان بیشتر میشود، سر خاب و سفیداب صورتمان بیشتر میشود ما شبیه هدیه ی ارزان قیمتی هستیم که یک کاغذ کادوی شیک و رنگارنگ، به دورش کشیده شده است یک حباب بزرگ پر شده از هیچ و ما امروزه زندگی نمیکنیم، ادای زندگی کردن را در می آوریم... @chapeshloo_1

روستای حصار زادگاه سردار شجاع فرزند  درگزججوخان ۱۴۰۲/۱/۱۳ @chapeshloo_1