کانال آموزش"دیداری- شنیداری"ادبیات، پاک طینت
Kanalga Telegram’da o‘tish
این کانال جهت به اشتراک نهادن آثار صوتی- تصویری همکاران راه اندازی شده است. آثارتان را برای ما ارسال نمایید. نقل مطالب کانال تنها با نام کانال مجاز است.🍀 ارتباط با مدیر کانال: https://t.me/h_paktinat20
Ko'proq ko'rsatish1 195
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-27 kunlar
+630 kunlar
Postlar arxiv
Repost from کانال آموزش"دیداری- شنیداری"ادبیات، پاک طینت
ای خون اصیلت به شتکها ز غدیران
افشانده شرفها به بلندای دلیران
جاری شده از کرب و بلا آمده و آنگاه
آمیخته با خون سیاووش در ایران
تو اختر سرخی که به انگیزه تکثیر
ترکید بر آیینه خورشید ضمیران
ای جوهر سرداری سرهای بریده
وی اصل نمیرندگی نسل نمیران
خرگاه تو میسوخت در اندیشه تاریخ
هر بار که آتشزده شد بیشه شیران
آن شب چه شبی بود که دیدند کواکب
نظم تو پراکنده و اردوی تو ویران؟
و آن روز که با بیرقی از یک سر بی تن
تا شام شدی قافلهسالار اسیران
تا باغ شقایق بشوند و بشکوفند
باید که ز خون تو بنوشند کویران
تا اندکی از حق سخن را بگزارند
باید که به خونت بنگارند دبیران
حد تو رثا نیست عزای تو حماسهست
ای کاسته شان تو از این معرکهگیران
⭕حسین منزوی
@drpaktinat
Repost from کانال آموزش"دیداری- شنیداری"ادبیات، پاک طینت
📕وفا یعنی: "لب آقا اباالفضل"
📗صدا: دکتر احمد آشتیانی
📗شعر: حشمت اله پاک طینت
📕کانال آموزش دیداری- شنیداری ادبیات
@drpaktinat
Repost from کانال آموزش"دیداری- شنیداری"ادبیات، پاک طینت
📕وفا یعنی: "لب آقا اباالفضل"
📕حشمت اله پاک طینت
شکوهستانِ تاسوعا: اباالفضل
"خدا آیینهی" شیدا : اباالفضل
ستیغِ کوهِ انصاف و شجاعت:
کمینه رفعتِ مولا اباالفضل
شب و تخریب و خواری با یزید است
گل و باغ و بهاران با اباالفضل
مروّت مردی از دست تو آموخت
وفا یعنی: "لبِ آقا اباالفضل"
نیای دلربایی، فصل فریاد
و طوفانِ "غزل سیما" اباالفضل
مراعات النظیرِ "دست و شمشیر
وخون و خنجر و هیجا"، اباالفضل
و تصویر لب و دندان و یک مشک
و زخم و... علقمه! ...دردا اباالفضل!
هنوز آب فرات از هجر تو خون
بگرید، دجله دجله، یا اباالفضل!
و خورشید از پس این قرن ها باز
به شیون می سراید:"وا اباالفضل!"
پلی گردیده عاشورا، از آن سو
حسین و سوی دیگر، تا اباالفضل
زمین حیران، زمان مدهوش، تا حشر
به صوتِ "یا حسین و یا اباالفضل"
📕کانال آموزش دیداری -شنیداری ادبیات
@drpaktinat
«تحلیلی بر درس خوان هشتم فارسی دوازدهم
سعید کاویان پور
مهدی اخوان ثالث از پیروان شایسته نیما در شعر نیمایی پس از عبور از خویش آزمایی در قالب های کلاسیک راه نیما را آغاز کرده و در این عرصه به یکی از قله های شعر نیمایی بدل می گردد «در اواسط دهه چهل» با سرودن مجموعۀ اجتماعی «در حیاط کوچک پاییز در زندان » شیوه ای متفاوت در لحن اشعار نیمایی خود به کار می بندد ولی از حیث اعتبار هنری سروده ها نسبت به دفاتر شعری قبل از آن اقبال کمتری پیدا کرده است اخوان در این زمان با انتخاب لحن روایتگری سبک خاص و شاخصی را دنبال می کند گرچه به قول شفیعی کدکنی زبان غنی و پرطنین او و جنبه اجتماعی شعرش که تصویرهایی از زندگی و تاریخ معاصر دارد شعر اخوان را از دیگر شاعران معاصر جدا می کند لیکن می بینیم سروده ها در این مجموعه بار هنری شاعرانه برجسته ای ندارند. اخوان در شعر خوان هشتم روایتگر مرگ هایی است که به دست غدّار سرنوشت رقم می خورد. مرگ تختی پهلوان نامی ایران و جهان دست مایه ای می شود برای شاعر تا خوان هشتم به تعبیری مرگ رستم روایت گردد آن هم به دست خود سراینده.
هفت خوان را زادسرو مرو
یا به قولی ماخ سالار
آن گرامی مرد آن هریوه خوب و پاک آیین روایت کرد
خوان هشتم را من روایت می کنم
اکنون من که نامم ماث( مهدی اخوان ثالث)
اخوان فضای سرد جامعۀ عصر خویش(دههی چهل خورشیدی) را با لحنی رجز مانند ، مرتعش و دردآلود بازمی نمایاند سورت سرمای دی ماه سراسر شعر را احاطه کرده در این راستا فرکانس و بسامد واژگانی که به دنبال گرما و شوری است که این سرما را بشکند به وضوح در بدنه شعر دیده می شود وجود واژه گرم همراه با داغ معادل این واژه نه بار در این شعر مؤیّد این مدعاست که گویی التزامی شاعرانه گوینده را به این مهم واداشته است. از بارزترین ترفندهای ادبی و زبانی اخوان در این سوگ سرود می توان به آرایۀ تکرار و تغییر زاویه دید روایتگری اشاره داشت که مبیّن بی قراری و تشویش درونی شاعر است شاعر در آغاز، راوی اول شخص است و در میانه این زاویه دید عوض می شود.
داشتم می گفتم سورت سرمای دی بیدادها می کرد( اول شخص)
مرد نقال آتشین پیغام
همگنان را خون گرمی گرمی بود(سوم شخص)
تکرار واژه های سرما،من،قصه، چاه،تن، رخش همراه با تکرار مصوت ها در الفاظ این سروده علاوه بر تقویت موسیقایی سروده، بیانگر درون ناآرام شاعر از وضع موجود زمان شاعر است.اخوان با زبانی حماسی خوان هشتم را چونان حدیث آشنایش، شاهنامه ، می سراید اخوان از شخصیت های اسطوره ای و تاریخی رستم، شغاد، سهراب ، سیاووش و تختی به بهانۀ خلق یک روایت گذشته تا حال از سرگذشت ایران به خوبی سود جسته است و داغ آنان را تازه می گرداند
و در انتها چه زیبا می گوید:
ور بپرسی راست گویم راست
قصّه بی شک راست می گوید
خوان هشتم قصّۀ مرگ انسان و آدمیّت است توأمان.
🛑درنگی در غزل «در مکتب حقایق»
✅سرکار خانم عزّت شریفی دبیر ادبیات دبیرستان نمونه دخترانه حدیث
🛑بوشهر
ایبی خبر بکوش که صاحبخبر شوی
تا راهرو نباشی کی راهبر شوی؟
در مکتب حقایق پیش ادیب عشق
هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی
دست از مسِ وجود چو مردان ره بشوی
تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی
خواب و خورت ز مرتبهٔ خویش دور کرد
آن گه رسی به خویش که بی خواب و خور شوی
گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتد
بالله کز آفتاب فلک خوبتر شوی
یک دم غریق بحر خدا شو گمان مبر
کز آب هفت بحر به یک موی تر شوی
از پای تا سرت همه نور خدا شود
در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی
وجه خدا اگر شودت منظر نظر
زین پس شکی نماند که صاحبنظر شوی
بنیاد هستی تو چو زیر و زبر شود
در دل مدار هیچ که زیر و زبر شوی
گر در سرت هوای وصال است حافظا
باید که خاک درگه اهل هنر شوی
یکی از اشعار مربوط به بخش شعر خوانی کتاب درسی پایه دوازدهم شعر در مکتب حقایق از حافظ شاعر قرن هشتم و از گویندگان سبک عراقی است
درک و دریافت هر اثر ادبی زاییده شناخت اوضاع اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و.... عصر گوینده است.
این غزل بنا به تعبیر زیبای استاد خرمشاهی معرفت نامه حافظ تلقی می شود «غزلی که آکنده از روح ایمان و روحیه عرفان، خشوع دینی و خشیت عرفانی بدون جلوه فروشی های هنرمندانه یا شک و شبهه ورزیدن های نهانی رندانه است »( حافظ نامه ص 1232) البته این نوع نگاه استاد خرمشاهی در قیاس با دیگر اشعار عرفانی حافظ قابل دفاع است و این خصیصه را می توان در محور عمودی و افقی این شعر یافت ولی با این حال راقم این سطور معتقد است غزل موصوف ظرفیت طرح و شرح در کلاس های مدرسه ای را ندارد و ای کاش در آینده این غزل جای خود را به غزلی دیگر از حافظ می داد تا مخاطب ما با این سن و سال در ارتباط با مفاهیم مندرج در آن دچار بد فهمی و دیر یابی نگردد سوای این درس به دروس دیگر هم ارز این شعر می توان به درس ششم، هفتم و چهاردهم فارسی دوازده اشاره داشت . گرچه به ظاهر ابیات این غزل در گردنه و کتل دشواری های تعبیری و اصطلاحات خاص عرفانی باز نمی مانند ولی کلید واژگانی در شعر موجود است که باز نیاز به تفسیر و توجیهات انتقادی دارد.
نویسنده این یادداشت بر آن است تا با زبانی ساده و روان چکیدهٔ اندیشه خواجه را در این غزل باز نمایاند.
پیام مهم این غزل آن است که سالک با تلاش و کوشش مراتب شناخت خود را در تبیین هدف که همان وصال است همچنین چگونه به هدف رسیدن را می نمایاند . حافظ راه رسیدن به هدف متعالی بشری را در گرو ترک تعلقات و وابستگی های دنیوی می داند تعابیری چون ترک مس وجود و خواب و خور مؤیّد این موضوع می باشد.
این اولین مرتبه از مراتب آماده سازی روحی و باطنی سالک است برای رسیدن به حقیقت بعد از این مرحله خواهد بود که سالک پسر در سلک و لباس سالک پدر در آمده و دستگیری از طالبان راه حقیقت را عهده دار می گردد چرا؟
جواب نیک روشن است سالک از عالم فیزیک و ماده کنده شده و در صدد رسیدن به عالم متافیزیک و معناست وقتی به جسم نمی پردازد در واقع از مس خویشتن رها شده است. او می داند خواب و خور که وجه مشترک با دیگر موجودات زنده(جانوران) است باید کنار گذاشته شود تا مرتبه انسانی و اعتبار هستی او که وجه برتری اوست بر دیگر موجودات معنا پیدا کند. در ادامه عشق الهی که بالاترین درجه از مراتب عشق است در دل این سالک پرتو می افکند تا باطن و درون او از خورشید نیز زیباتر گردد در ادامه نسخه ای دیگر پیچیده می شود:
غریق دریای لایتناهی خدا شدن تا وجود از آلودگی های این دنیا دور بماند و سراسر آن را نور الهی در برگیرد مشروط به این که در راه حقیقت شوق و میل بی حد و حصر داشته باشد با روی آوردن به حقیقت وجودی خداوند، بصیرت کامل می گردد و اینجاست که صاحب نظر می شود یعنی کوشیدن سالک که در آغاز این غزل بدان اشارتی رفته بود نتیجه می دهد و سالک دانای راز می گردد چنین انسانی با وجود از دست دادن خود و تعلقات خود ترس از عدم و نیستی ندارد در پایان خواجه توصیه ای اخلاقی را مطرح می نماید و به کسانی که مشتاق رسیدن به حقیقت هستند فروتنی و تواضع در برابر اهل هنر را توصیه می کند اهل هنر کسانی هستند که صاحب فضیلت و دانایی می باشند و در این جا همان پدری است که جامع آگاهی و بصیرت است.
🛑کانال دیداری شنیداری ادبیات فارسی
@drpaktinat
🛑درنگی در غزل «در مکتب حقایق»
✅عزّت شریفی دبیر ادبیات دبیرستان نموته دخترانه حدیث
🛑بوشهر
ایخبر بکوش که صاحبخبر شوی
تا راهرو نباشی کی راهبر شوی؟
در مکتب حقایق پیش ادیب عشق
هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی
دست از مسِ وجود چو مردان ره بشوی
تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی
خواب و خورت ز مرتبهٔ خویش دور کرد
آن گه رسی به خویش که بی خواب و خور شوی
گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتد
بالله کز آفتاب فلک خوبتر شوی
یک دم غریق بحر خدا شو گمان مبر
کز آب هفت بحر به یک موی تر شوی
از پای تا سرت همه نور خدا شود
در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی
وجه خدا اگر شودت منظر نظر
زین پس شکی نماند که صاحبنظر شوی
بنیاد هستی تو چو زیر و زبر شود
در دل مدار هیچ که زیر و زبر شوی
گر در سرت هوای وصال است حافظا
باید که خاک درگه اهل هنر شوی
یکی از اشعار مربوط به بخش شعر خوانی کتاب درسی پایه دوازدهم شعر در مکتب حقایق از حافظ شاعر قرن هشتم و از گویندگان سیک عراقی است
درک و دریافت هر اثر ادبی زاییده شناخت اوضاع اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و.... عصر گوینده است.
این غزل بنا به تعبیر زیبای استاد خرمشاهی معرفت نامه حافط تلقی می شود «غزلی که آکنده از روح ایمان و روحیه عرفان، خشوع دینی و خشیت عرفانی بدون جلوه فروشی های هنرمندانه یا شک و شبهه ورزیدن های نهانی رندانه است »( حافظ نامه ص 1232) البته این نوع نگاه استاد خرمشاهی در قیاس با دیگر اشعار عرفانی حافظ قابل دفاع است و این خصیصه را می توان در محور عمودی و افقی این شعر یافت ولی با این حال راقم این سطور معتقد است غزل موصوف ظرفیت طرح و شرح در کلاس های مدرسه ای را ندارد و ای کاش در آینده این غزل جای خود را به غزلی دیگر از حافظ می داد تا مخاطب ما با این سن و سال در ارتباط با مفاهیم مندرج در آن دچار بد فهمی و دیر یابی نگردد سوای این درس به دروس دیگر هم ارز این شعر می توان به درس ششم، هفتم و چهاردهم فارسی دوازده اشاره داشت . گرچه به ظاهر ابیات این غزل در گردنه و کتل دشواری های تعبیری و اصطلاحات خاص عرفانی باز نمی مانند ولی کلید واژگانی در شعر موجود است که باز نیاز به تفسیر و توجیهات انتقادی دارد.
نویسنده این یادداشت بر آن است تا با زبانی ساده و روان چکیدهٔ اندیشه خواجه را در این غزل باز نمایاند.
پیام مهم این غزل آن است که سالک با تلاش و کوشش مراتب شناخت خود را در تبیین هدف که همان وصال است همچنین چگونه به هدف رسیدن را می نمایاند . حافظ راه رسیدن به هدف متعالی بشری را در گرو ترک تعلقات و وابستگی های دنیوی می داند تعابیری چون ترک مس وجود و خواب و خور مؤیّد این موضوع می باشد.
این اولین مرتبه از مراتب آماده سازی روحی و باطنی سالک است برای رسیدن به حقیقت بعد از این مرحله خواهد بود که سالک پسر در سلک و لباس سالک پدر در آمده و دستگیری از طالبان راه حقیقت را عهده دار می گردد چرا؟
جواب نیک روشن است سالک از عالم فیزیک و ماده کنده شده و در صدد رسیدن به عالم متافیزیک و معناست وقتی به جسم نمی پردازد در واقع از مس خویشتن رها شده است. او می داند خواب و خور که وجه مشترک با دیگر موجودات زنده(جانوران) است باید کنار گذاشته شود تا مرتبه انسانی و اعتبار هستی او که وجه برتری اوست بر دیگر موجودات معنا پیدا کند. در ادامه عشق الهی که بالاترین درجه از مراتب عشق است در دل این سالک پرتو می افکند تا باطن و درون او از خورشید نیز زیباتر گردد در ادامه نسخه ای دیگر پیچیده می شود:
غریق دریای لایتناهی خدا شدن تا وجود از آلودگی های این دنیا دور بماند و سراسر آن را نور الهی در برگیرد مشروط به این که در راه حقیقت شوق و میل بی حد و حصر داشته باشد با روی آوردن به حقیقت وجودی خداوند، بصیرت کامل می گردد و اینجاست که صاحب نظر می شود یعنی کوشیدن سالک که در آغاز این غزل بدان اشارتی رفته بود نتیجه می دهد و سالک دانای راز می گردد چنین انسانی با وجود از دست دادن خود و تعلقات خود ترس از عدم و نیستی ندارد در پایان خواجه توصیه ای اخلاقی را مطرح می نماید و به کسانی که مشتاق رسیدن به حقیقت هستند فروتنی و تواضع در برابر اهل هنر را توصیه می کند اهل هنر کسانی هستند که صاحب فضیلت و دانایی می باشند و در این جا همان پدری است که جامع آگاهی و بصیرت است.
Repost from N/a
📗تست دستور زبان فارسی ۱
📕اصولی طالش
📗کانال اموزش دیداری شنیداری ادبیات
📕نمونه هایی از واژه های هم آوا:
💮 زمین : کره ی خاکی
ضمین : عهده دار
💮غالب : چیره ، برتر
قالب : شکل
💮پرتغال : نام کشور
پرتقال : نام میوه
💮اَلم : درد
عَلَم : پرچم
💮صواب : درست
ثواب : پاداش ، اجر
💮بحر : دریا
بهر : برای
💮غدیر گودال - آبگیر
قدیر : توانا ، قادر
💮حول : اطراف
هول : ترس
💮غریب : دور از وطن
قریب : نزدیک
💮قاضی : داور
غازی : جنگجو
💮آری : بله
عاری : بری - پاک
💮ارز : پول و بها
عرض : پهنا
💮اساس : پایه و بنیاد
اثاث : وسایل و لوازم
💮اسم : نام
اثم : گناه
💮امل : آرزو
عمل : کارو تلاش
💮امارت : فرمانروایی و حکومت
عمارت : بنا
💮تعلّم : آموختن
تألم : سختی و درد کشیدن
💮تهدید : ترساندن
تحدید : حدو اندازه - معلوم کردن
💮حیات : زندگی
حیاط :صحن ، محوطه
💮حرم : اندرون خانه ، اهل خانه
هرم : پیری
💮خویش : فامیل ، خود
خیش : گاو آهن
💮خار : تیغ
خوار : ذلیل و بی مقدار
💮قضا : اتفاق
غذا : خوردنی
💮قدر : اندازه و ارزش
غدر : مکرو بی وفایی
💮معمور : آباد شده
مأمور : فرمانبرو نگهبان
💮نثر : متن - غیر شعر
نصر : یاری کردن
💮خاست : بلند شد
خواست : طلب کرد
💮حراست : نگهبانی
حراثت : برز گری - کشاورزی
💮زهر : سم
ظهر : پشت
💮سفر : یک جا نماندن - مسافرت
صفر : ماه دوم قمری
💮سد : بستن
صد : عدد صد
📕کانال آموزش دیداری شنیداری ادبیات
@drpaktinat
@adabikonkoor
Repost from کانال آموزش"دیداری- شنیداری"ادبیات، پاک طینت
6⃣
🛑خوان هشتم
🛑بخش ششم
🛑فارسی دوازدهم
💢حشمت اله پاک طینت
🛑کانال آموزش دیداری شنیداری ادبیات
@drpaktinat
Repost from کانال آموزش"دیداری- شنیداری"ادبیات، پاک طینت
5⃣
🛑خوان هشتم
🛑بخش پنجم
🛑فارسی دوازدهم
💢حشمت اله پاک طینت
🛑کانال آموزش دیداری شنیداری ادبیات
@drpaktinat
Repost from کانال آموزش"دیداری- شنیداری"ادبیات، پاک طینت
4⃣
🛑خوان هشتم
🛑بخش چهارم
🛑فارسی دوازدهم
💢حشمت اله پاک طینت
🛑کانال آموزش دیداری شنیداری ادبیات
@drpaktinat
Repost from کانال آموزش"دیداری- شنیداری"ادبیات، پاک طینت
3⃣
🛑خوان هشتم
🛑بخش سوم
🛑فارسی دوازدهم
💢حشمت اله پاک طینت
🛑کانال آموزش دیداری شنیداری ادبیات
@drpaktinat
Repost from کانال آموزش"دیداری- شنیداری"ادبیات، پاک طینت
2⃣
🛑خوان هشتم
🛑بخش دوم
🛑فارسی دوازدهم
💢حشمت اله پاک طینت
🛑کانال آموزش دیداری شنیداری ادبیات
@drpaktinat
Repost from کانال آموزش"دیداری- شنیداری"ادبیات، پاک طینت
1⃣
🛑خوان هشتم
🛑بخش نخست
🛑فارسی دوازدهم
💢حشمت اله پاک طینت
🛑کانال آموزش دیداری شنیداری ادبیات
@drpaktinat
🛑گذر سیاوش از آتش
✅سرکار خانم اشواق یرفی
🛑ناحیه ۲ اهواز
🛑کانال اموزش دیداری شنیداری ادبیات
Repost from کانال آموزش"دیداری- شنیداری"ادبیات، پاک طینت
📗خوانش و خلاصه ی درس
📕فارسی دهم
📕درس سیزدهم
📕گردآفرید
📗علیرضا بافقی
📕هندیجان
📕کانال آموزش دیداری_شنیداری ادبیات
@drpaktinat
Repost from کانال آموزش"دیداری- شنیداری"ادبیات، پاک طینت
3⃣
📕فارسی دهم، درس سیزدهم
📕گردآفرید
📗سید احسان حسینی
📕خراسان شمالی، شیروان
📕کانال آموزش دیداری-شنیداری
@drpaktinat
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
