cookie

Sizning foydalanuvchi tajribangizni yaxshilash uchun cookie-lardan foydalanamiz. Barchasini qabul qiling», bosing, cookie-lardan foydalanilishiga rozilik bildirishingiz talab qilinadi.

avatar

Paracelsus

اینجا قراره داستان بخونین، داستانایی که از تخیلاتِ یه غارنشین زده بیرون☄ #داستان_کوتاه #داستان #مقاله #داستان_دنباله‌دار #داستانک #امروز #فیلم وب سایت من: kosarmoodi.ir پلی‌لیست: @kosarrmusic ناشناس: https://t.me/BiChatBot?start=sc-134191-QhTeKA5

Ko'proq ko'rsatish
Eron369 048Til belgilanmaganToif belgilanmagan
Reklama postlari
145
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kunlar
Ma'lumot yo'q30 kunlar

Ma'lumot yuklanmoqda...

Obunachilar o'sish tezligi

Ma'lumot yuklanmoqda...

Photo unavailableShow in Telegram
:)))
Hammasini ko'rsatish...
وقتی کانالها رو میخونم , میبینم خدایااااااااااا چقدر این حرفهاشون شبیه منه. چقدر این آدمها شبیه منن. چقدر دغدغه ها و نگرانی هاشون شبیه دغدغه های منن. حتی زندگی اونها هم... انگار دارم همزمان زندگی های موازی خودمو که در مکانهای مختلف در جریان هست رو میبینم و میخونم. اکثر اوقات هم متنهایی که ارسال میشه تو کانالها , انگاری یکی دست برده تو سلولهای مغزم , حرفهایی که دارن اونجا میچرخند رو جمع کرده برداشته , دسته بندی کرده و تو کانالش نوشته... میبینم که این فکرهایی که توی سر منه و شوری که در دل منه و خوره هایی که روح منو میخوره تو سر و جون دیگران هم چرخیده و گشته و روح اونهارو هم جویده... در نهایت اونقدرررررر حس همذات پنداری قوی ای در من به وجود میاد که فقط میتونم بهشون بگم : بیاید بغلم , شاید بتونم کمی از دردهاتون کم بکنم و در ادامه تو دلم بهشون میگم : میدونید چیه , منم این مسائل به سرم اومده, برا همین حسابی میفهمم الان چه دردی تو دلت نشسته💛 و دستِ آخر , به خودم نهیب میزنم که : خب...پس چرا من این دوباره ها رو دوباره بنویسم؟😕 بعد دلم میگیره.🖤یهو پکر میشم... آه که چه تفکر بیهوده ای هست اینکه فکر میکنیم تو جهان یگانه ایم. درحالیکه درحقیقت بازیگر بازی های مکرر یک نمایش همیشگی هستیم... مثل مهره هایی که چیده شدند و بهشون از قبل برنامه مشابه داده شده , حالا میخوان ببینن کی تو شرایط مشابه قویتره و دوومش بیشتره , همونو بگیرن بزارن برا راند بعدی تا بازیش رو ادامه بده...
Hammasini ko'rsatish...
دلم خواست بغلش کنم.
Hammasini ko'rsatish...
Repost from کاف
00:21
Video unavailableShow in Telegram
حیف که نمیتونه بغلش کنه😁 Z@min @Kafiha
Hammasini ko'rsatish...
از صبح با بهار، خودمونو با هزار و یک شب خفه کردیم. دهنم خشک شددد.
Hammasini ko'rsatish...
Repost from Laurelin
موهاش 🚶🏻‍♀️
Hammasini ko'rsatish...
ولی تو دنیایی که آقای مجری قید کلاه قرمزی رو زد و یه مشت عروسک جدید دور خودش پر کرد از هیچکس انتظار موندن نداشته باشید .😢 #ناصر @Mums_Tweet / مامز توییت
Hammasini ko'rsatish...
Repost from کاف
03:20
Video unavailableShow in Telegram
همه ی وجوه زندگی زیباست 1991 @kafiha
Hammasini ko'rsatish...
به تازگی فهمیدم که من پتانسیلم برای شادی کردن تو هر شرایطی، به شدت بالاست!
Hammasini ko'rsatish...
بعد از آن دیوانگی ها ای دریغ باورم ناید که عاقل گشته‌ام گوییا "او" مُرده در من کاینچنین خسته و خاموش و باطل گشته‌ام هر دم از آیینه می‌پرسم ملول چیستم دیگر، به چشمت چیستم؟ لیک در آینه می‌بینم که، وای سایه‌ای هم زآنچه بودم نیستم همچو آن رقاصهٔ هندو به ناز پای می‌کوبم ولی بر گور خویش وه که با صد حسرت این ویرانه را روشنی بخشیده‌ام از نور خویش ره نمی‌جویم به سوی شهر روز بی‌گمان در قعر گوری خفته‌ام گوهری دارم ولی آن را ز بیم در دل مردابها بنهفته‌ام می‌روم… اما نمی‌پرسم ز خویش ره کجا…؟ منزل کجا…؟ مقصود چیست؟ بوسه می‌بخشم ولی خود غافلم کاین دل دیوانه را معبود کیست "او"چو در من مرد، نا گه هر چه بود در نگاهم حالتی دیگر گرفت گوییا شب با دو دست سرد خویش روح بی تاب مرا در بر گرفت آه… آری… این منم… اما چه سود "او" که در من بود، دیگر نیست، نیست می‌خروشم زیر لب دیوانه وار "او" که در من بود، آخر کیست، کیست؟ #فروغ_فرخزاد @hayat_poshtie_asayeshgah
Hammasini ko'rsatish...