Lyrics Notes
Kanalga Telegram’da o‘tish
ای مطرب آن ترانهی تر بازگو ببین تو ترّی و لطیفی و ما از تو ترتریم «مولانا»
Ko'proq ko'rsatish1 690
Obunachilar
+124 soatlar
+47 kunlar
+3230 kunlar
Postlar arxiv
1 691
جناب «اسماعیل امینی» از کلامِ ترانهی «سرنوشت» به عنوان نمونهای از «پوچنویسی» در ترانهی فارسی یاد کردهاند و استقبالکنندگان از این ترانه را «قافلهی زردپرستان» نامیدهاند.
ایشان پرسیدهاند: «چه شده است که سالیانی است، زبان فارسی و فرهنگ و اندیشه و خلاقیت در ترانهها و تصنیفها به هیچ انگاشته میشود؟»
اما من سؤالاتی دیگر از ایشان دارم.
آیا کلام این ترانه اولین و بدترین در نوع خود است؟ آیا این که میفرمایند «سالیانی است ...»؛ یعنی پیش از این «سالیان»، هیچگاه زبان فارسی و فرهنگ و اندیشه و خلاقیت در ترانهها و تصنیفها به هیچ انگاشته نشده است؟
واقعیت این است که از ابتدای ثبت ترانهها در تاریخ، چنین ترانههایی سروده و اجرا شدهاند. با قطعیت میتوان مدعی شد که عمدهی ترانههای محبوب و نوستالژیک ما در صدسال اخیر با معیارهای دکتر امینی عزیز، اگر بدتر از «سرنوشت» نباشند، بهتر هم نیستند.
فقدان جریان نقد ادبی و هنری در حوزههای مختلف، خصوصاً ترانه، موجب شده است که این «پوچنویسی»ها بدل به جریان غالب همیشگی ترانهی ما شود و نه معضلی نوظهور در سالیان اخیر. این معضل هم زادهی رویگردانی چهرههای آکادمیک و ادبای برجسته از ژانری به نام ترانه و به رسمیت نشناختن آن است. نتیجهی این تغافل و نگاه از بالا به این ژانر بسیار تأثیرگذار و تاریخساز هم جز این نباید باشد.
خوب بود که اساتیدی چون جناب اسماعیل امینی در این سالها منتظر اثری از انوشیروان روحانی و همایون شجریان و استقبال بدیهی و طبیعی از آن نمیماندند و از سالها پیش به نقد جدی این جریان میپرداختند تا شاید امروز با این غلظت و بسامد از «پوچنویسی» در همهی ژانرهای ادبی، کمتر روبهرو بودیم.
هنوز هم دیر نشده است.
@lyricsnotes
https://www.khabaronline.ir/news/1363156
1 691
«همایون خسروی» را نمیشود در مجالی اندک توصیف کرد. همان اندازه که در نوازندگی ویولونسل برجسته و ممتاز است، کارنامهی درخشانی هم دارد. کمتر حوزهای از موسیقی بوده که سرپنجه و آرشهی هنرمندانهی او را لمس نکرده باشد.در اجراى شاهکارهای موسیقی کلاسیک و پاپ و ایرانی و موسيقى فیلم و هرآنچه هنر و کیفیت به همراه دارد ردی از همایون خسروی هم هست؛ از واروژان تا شجریان و از قیصر و گوزنها و گاو تا سلطان صاحبقران و سلطان و شبان، از ارکستر سمفونیک تهران تا ارکستر مجلسی و جشن هنر شیراز از این هنرمند یکتا بهرهها بردهاند.
یادش گرامی
@lyricsnotes
1 691
«سرنوشت»
خواننده: همایون شجریان
آهنگ: انوشیروان روحانی
شاعر: محمدعلی شیرازی - فرا
تنظیم: رضا روحانی
@lyricsnotes
1 691
عزيزانم
خوشحالم كه پس از ده سال پرورش اين ملودى در مغزم، دست نا پيداى سرنوشت آنرا به حنجره جادويى همايون شجريان عزيزم سپرد
تا با تنظيم زيباى فرزند دلبندم رضا روحانى بگوش شما دوستداران آثارم برساند.
جاى آن دارد كه از زحمات نور چشمم نوا روحانى كه وجود نازنينش در به ثمر رسيدن اين اثر بسيار مؤثر بوده تقدير بكنم.
اين است سرگذشت سرنوشتى كه بايد
از سر نوشت.
انوشيروان روحانى
کانال تلگرام استاد انوشیروان روحانی👇
https://t.me/anoushiravan_rohani
1 691
در ماجرای بازخوانی تهوعآور بنیامین از ترانهی کودکانه چند نکتهی مهم را باید در نظر بگیریم.
این که در کشور ما نمیشود پیگیر چنین دزدیهای بیشرمانهای شد چندان تصور درستی نیست.
کپیرایت، قانونی بینالمللی است که اجرای آن مستلزم پیوستن حاکمیت به سازمان تجارت جهانی است و حاکمیت کشور ما از زمان تأسیس این سازمان (پیش از انقلاب) به دلایل مختلف با پیوستن به این سازمان و به تبع آن اجرای قوانین کپیرایت مخالفت کرده است.
با این حال از اوایل دههی پنجاه شمسی تا امروز، قانون داخلی حقوق مؤلفین و مصنفین در ایران ضمانت اجرایی دارد و به استناد آن میتوان چنین دزدیهایی را پیگیری کرد. کما این که بارها افراد مختلف با استناد به این قانون، موفق به گرفتن حقوق مادی و معنوی خود شدهاند.
اما در مورد افرادی مانند شهیار قنبری و اسفندیار منفردزاده، مشکل اینجاست که باید وکالتی رسمی به فردی یا نهادی در داخل ایران برای پیگیری امور اینچنینی بدهند و تنها راه احراز اعتبار این وکالت، حضورشان در سفارت ایران و امضای اسناد مربوطه است. اما بعید است این هنرمندان از نزدیکی سفارت جمهوری اسلامی هم رد شوند. پس پیگیری رسمی این موضوعات از طرف این صاحبان حق، تقریباً منتفی است. ادعاهای برخی افراد که با عنوان وکیل چنین هنرمندانی نقش شرخر را ایفا میکنند و شهرتطلبانه با این عنوان جعلی با رسانهها مصاحبه میکنند و بیانیه صادر میفرمایند و نفسکش میطلبند هم کمترین ارزشی ندارد.
با این حال لاشهی متعفن وقاحت رقتانگیز امثال بنیامین آنچنان کریهالمنظر است که به گمان من باید اهالی موسیقی و ترانه، برای پاک کردن فضای فرهنگی مملکت از لوث وجود آن به صورت خودجوش دست به کار شوند و به هر طریقی تکرار این بیشرمی را برای مرتکبین، هزینهآفرین کنند. انجمن صنفی هنرمندان، با توجه به رسمیت بینالمللی میتواند در این مسیر نقش مهمی ایفا کند.
جز این اگر باشد باید منتظر لاشخوریهای بزرگتر از لاشخورهایی کریهتر باشیم.
@lyricsnotes
1 691
وقتی با حضورِ «ساز» و «زن» در یک تصویر، خلاقیتشان شکوفا میشود!
نگفتم همچنان پاپکورن نیاز داریم؟
@lyricsnotes
1 691
فکر کردم خوب است برای تبادلنظرها از امکانات تلگرام استفاده کنم و گروهی تلگرامی برای این کانال ایجاد کنم تا هم ترافیک پیامهای شخصیام کمتر شود و هم اعضای کانال بتوانند کامنتهایشان در مورد مطالب را با دیگر اعضا در میان بگذارند. لینک گروه به کانال اضافه شده است و در صورت تمایل میتوانید عضو شوید.
@lyricsnotes
1 691
چند ماه پیش مجوز پخش آنلاین به شکل انحصاری به یکی از شرکتهای تابعهی صدا و سیما واگذار شد. حالا ظاهراً صدا و سیما اعلام کرده که کنسرتهای مجازی باید بدون نشاندادن سازها پخش شوند!
حرفی نمیماند؛ فقط برای لذت بردن از سیرک سیستم فرهنگی و هنری این مملکت کمی نیاز به پاپکورن داریم.
@lyricsnotes
1 691
«منُ بشناس»
خواننده: گوگوش
ترانهسرا: زویا زاکاریان
آهنگ: حسن شماعیزاده
تنظیم: منوچهر چشمآذر
سال انتشار: ۱۳۵۶
@lyricsnotes
1 691
گفتوگوی من با حسین قلیپور و احسان رعیت در لایو اینستاگرام با موضوع «زویا زاکاریان» ظاهراً موجب ایجاد ابهامات و سوءتفاهمهایی در ذهن برخی دوستان خصوصاً دوست عزیز و فرهیختهام جناب «حسن علیشیری» شد. ایشان مشخصاً به گفتههای من در دو موضوع «زنانگی در ترانهی زویا» و «بهترین مجموعهی ترانه» در فرمایشاتشان اشاره کردند.
در موضوع مجموعههای ترانه، من نظر تجربی و شخصیام را گفتم و حتماً در فرصتی مناسب میتوان در مورد این نظر بحث و جدل کرد.
در بحث زنانگی در ترانه، من با تأکید بر این که اگر زنانگی را تجلی رویکردهای فمینیستی و یا طرح مقولهی دفاع از حقوق زن در ترانه بدانیم ترانههای زویا را علیالقاعده فارغ از ویژگی زنانگی دانستم.
خوشبختانه مجموعهترانههای زویا در دسترس است و میشود با نگاهی اجمالی به ترانههای ایشان به همین نتیجه رسید. اساساً نکته این است که ما زنانگی را در یک اثر ادبی چگونه تعریف میکنیم؟ در نگرش زنانه؟ در زبان زنانه؟ در موضوع؟ در محتوا؟ یا در مجموعهای از همه یا برخی از این موارد؟ اصلاً رویکرد زنانه در زبان، چیست؟
به گمان من اگر همهی این موارد را هم پاسخ دهیم و همهی پاسخها را در تعریف زنانگی اثر قرار دهیم، باز هم ترانههای معدودی از زویا زاکاریان را میشود زنانه شمرد.
مثلاً ترانهی «منُ بشناس» با صدای گوگوش، از این منظر که مشخصاً از زبان یک زن سروده شده با توضیحاتی که داده شد در تعریف زنانگی میگنجد. جالب است که این ترانه در کنار ترانهی «فصل تازه» تنها ترانههایی هستند که با این ویژگی در میان ترانههای پیش از انقلاب زویا قرار گرفتهاند و پرداختن به چنان مضامین و موضوعاتی هم اساساً تابع موضوع و مضمون فیلمی بوده که در آن قرار گرفتهاند و نه لزوماً نتیجهی گرایش ترانهسرا به حضور ویژگی زنانگی در ترانه. یعنی همانگونه که در گفتوگو هم اشاره کردم، بسامد این ویژگی در ترانههای زویا بسیار پایین است. حتی در ترانههایی از زویا که با صدای خوانندگان زن اجرا شدهاند نشانههای برجستهای از زنانگی چه در موضوع و محتوا و چه در زبان و نگرش نخواهیم یافت. جز آن که در ترانههایی مانند «گل» با صدای شماعیزاده و چهار ترانهی آلبوم «حسرت پرواز» با صدای ابی،بیشتر، نشانههای دفاع از ساحت زنانگی پیدا میشود تا حضور ویژگی زنانگی.
در نظر داشته باشیم که مثلاً شهیار قنبری در ترانهی «آی مَردم مُردم!» یا ایرج جنتی عطایی در ترانهی «تابو»، آثاری از زبان زن و با ویژگیهای زنانه آفریدهاند در حالی که به سختی نمونههایی اینچنینی در میان ترانههای زویا یافت میشود.
به گمان من زویا زاکاریان فارغ از جنسیتزدگی و پرداختن به دوگانهی زن و مرد در ترانههایش، به پرداخت مضامین مختلف، روی آورده و اتفاقاً تحلیل مجموعه ترانههای این بانوی ترانهسرای برجسته و تاریخساز نشان میدهد که آگاهانه نخواسته است مثلاً مانند فروغ فرخزاد و یا حتی پروین اعتصامی، ویژگیهای زنانه را با استفاده از ابزارهای مختلف فرمی و محتوایی در آثارش برجسته کند.
کلام آخر این که صِرفِ زن بودنِ یک هنرمند را نمیتوان تعبیر به زنانه بودن آثارش کرد و در این مسیر، این اثر است که باید به زنانگی برسد.
@lyricsnotes
1 691
کالبدشکافیِ چند افسانه
زویا زاکاریان
در دیماه گذشته (۱۳۹۵) کتابی درتهران، توسط انتشارات «رشدیه» منتشر شد بهنام «واروژان». خبر انتشار این کتاب، همراه با تصویر سه صفحه از اظهارات «علیرضا داوودنژاد» که به صورت یک گفتوگو در بخش ترانههای فیلم درج شده بود، از طریق ایمیل به دست من رسید. حیرتآور بود. سخنان داوود نژاد در پیوند با دو ترانهی فیلم «نازنین»، یعنی «گهواره» و «فصل تازه»، مثل یک شوخی بد، زننده بود.
من، علیرضا داوودنژاد را خوب نمیشناسم. در یک یا دو ملاقاتی هم که در گذشته با هم داشتیم هیچ نشانی از ناراحتی و کدورت دررابطه با من، خانم گوگوش و یا «واروژان» در ایشان ندیدم. داوودنژاد ازسرخوشیِ همکاری با آوازخوان/هنرپیشهی باتجربه و محبوبی مانند گوگوش و از شادی همراهی با آهنگسازی مانند واروژان حرف میزد و به یاد ندارم به مسائلی حتی نزدیک به آنچه که امروز میگوید اشارهای کرده باشد.
روشن نیست چه واقعهای باعث شده کارگردان فیلم «نازنین» چهل سال بعد ازآن روزگار، بنشیند به افسانهبافی درباره همکاران قدیمی. این تغییر شخصیت به نظرم حیرتآور آمد.
داوودنژاد دربخشی از گفتوگوی خود با نویسندهی کتاب «واروژان»، در پاسخ به سؤالِ چگونگی انتخاب شاعر ِ فیلم «نازنین» که من تصور میکنم بدون مشورت با ایشان انجام گرفته بود میگوید:
«...شاعر مورد نظر من، زویا زاکاریان نبود. من دوست شاعری بنام «رضا عطائی» داشتم که اشعار بسیار زیبائی سروده بود. اما علاقهای نداشت که آنها را به بازار موسیقی وارد کند. ولی در فیلم نازنین چون در نوشتن فیلمنامه باهم همکاری کرده بودیم و نقشی هم در فیلم بازی کرده بود، بنا به درخواست من دو شعر هم برای ترانههای این فیلم سرود. من بعد از اینکه با واروژان درمورد استفاده از این اشعار در فیلم صحبت کردم آنها را به گوگوش سپردم تا برای خواندن آنها نظرش رااعلام کند. اما نمیدانم چرا گوگوش اشعار را به زویا داد. در هر حال ایشان (زویا) هم با الهام از همین دوشعررضا عطائی دوترانه سرود و به واروژان داد ...»
چنین راحت، دست به تخریب این و آن زدن، آنهم بیسند، بیشاهد و بیمنطق، از سوی این کارگردان قدیمی سینما کمی نوجوانانه بنظر میرسد.
چهاردهه از روزگار فیلم «نازنین» گذشته است و بعد از این همه سال نباید به حافظهی هیچ کدام از ما اعتماد کرد. بنابراین به نفع آقای داوودنژاد فرض میکنیم که ایشان راست میگوید. خانم گوگوش آثار آقای رضاعطائی را دراختیار زویا قرار داد و زویا هم از روی آنها شعر گهواره و فصل تازه را نوشت و به واروژان داد. سؤال این است که اگر اشعار رضاعطائی به نظرخانم گوگوش، درست و زیبا بودند، چرا خواننده آنها را اجرا نکرد؟ اگر هم کارها نادرست و ضعیف بودند، چرا باید گوگوش این اشعار ضعیف و نامقبول را بدهد به زویا که از روی آنها شعر جدید بنویسد؟ منطق این حرف کجاست؟ درضمن یک حرکت غیرحرفهای و غیرانسانی مثل دادن شعر یک شاعر، بدون اجازه به شاعری دیگر، طبیعیست که باید درخفا و بیسروصدا و دور از چشم و گوش این و آن اتفاق افتاده باشد. مگر داوودنژاد درمحل دیدار گوگوش و زویا حضور داشته که این صحنه را به چشم خود ببیند؟
یک بار دیگر به نفع آقای کارگردان فرض میکنیم که ایشان به نحوی از این حرکت غیرحرفهای گوگوش و زویا باخبر شدند. سؤال من این است که چرا همان روز و یا یکی دو هفته بعد از آن در رابطه با این اتفاق دلشکن، واکنش نشان ندادند؟! نه یک اعتراض به حرکت گوگوش، نه یک تلفن گلهآمیز به زویا، نه شکایتبردن پیش «علی عباسی» یا واروژان. جواب این سؤال، ساده است: داستان «داوودنژاد» ازبیخوبن تخیلیست. چون در اواسط گفتوگو از یاد میبرد که قبلا به ما چه گفته. به همین دلیل اشتباهاً به مصاحبهگر میگوید:
«... به علت فاصلهای که بین این مسائل و ضبط ترانه به وجود آمده بود درآخرین لحظات ساخت موسیقی متوجه این تغییرات شدم ...»
فراموش نکنیم که ایشان قبلاً گفتند زویا با استفاده از اشعار رضاعطائی دوتا شعر نوشت و به واروژان داد. یعنی داوودنژاد ازتغییر شعر و شاعر، قبل ازساختهشدن موسیقی آگاهی کامل داشت. ولی حرف خودش را نقض میکند ومیگوید: «...درآخرین لحظات ساخت موسیقی متوجه این تغییرات شدم.»
...
درمورد انتخاب واروژان نیز برای آهنگسازی فیلم «نازنین» آقای داوودنژاد خود را درصف تصمیمگیرندگان اصلی یعنی گوگوش و علی عباسی (مدیرشرکت پیام) قرارمیدهد. درحالی که نه انتخاب شاعر به رای ایشان بوده و نه انتخاب آهنگساز. من از آقای عباسی دربارهی چگونگی انتخاب واروژان سؤال کردم. آقای عباسی برای من این پاسخ را ارسال کردند:
«مرحوم واروژان از زمان فیلم حسنکچل بامن همکاری داشت. فیلم نازنین ادامهی آن همکاری بود.»
بنابراین پیش از آنکه آقای داوودنژاد با شرکت پیام، قرارداد فیلم امضا کند، واروژان انتخاب شده بود.
@lyricsnotes
1 691
زویا زاکاریان، ترانهسرای بزرگ و ارجمند در سال ۹۶ یادداشتی برای من ارسال کردند تا در کتاب «عالیجناب واروژان» منتشر شود. این یادداشت در واقع پاسخی مبسوط به ادعاهای جناب آقای «علیرضا داوودنژاد» کارگردان پیشکسوت، در مورد ترانههای فیلم «نازنین» است. بخشی از این یادداشت مفصل را به خواست خانم زاکاریان در سال ۹۷ و در ماهنامهی «باترانه» منتشر کردم. نسخهی کامل این یادداشت به انضمام اسناد و یادداشتهایی از دیگر هنرمندان مرتبط با این ترانهها را در کتاب «عالیجناب واروژان» قرار دادهام و پس از انتشار کتاب در اختیار علاقهمندان قرار خواهد گرفت. با این حال لازم دانستم که بار دیگر بخشهایی از این یادداشت خانم زاکاریان را این جا نیز قرار دهم:
@lyricsnotes
1 691
«لبخند»
موزیکویدئو
خواننده: داریوش
ترانهسرا: اردلان سرفراز
موسیقی: داریوش تقیپور
تهیهکننده: اصلان حافظی
کارگردان: ارشیا شکیبا
@lyricsnotes
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
