uz
Feedback
فلسفه خوانی

فلسفه خوانی

Kanalga Telegram’da o‘tish

تحلیل و بررسی مکاتب و اندیشه های فلسفی @Hichism0 برای تبلیغ به این آیدی پیام دهید کانالهای پیشنهادی @Philosophy3 فلسفه @Ingmar_Bergman_7 سینما @bookcity5 شهر کتاب @Philosophers2 ادبیات و فلسفه @audio_books4 کتاب صوتی @TvOnline7 سریال خارجی

Ko'proq ko'rsatish
فلسفهTarmoq:فلسفهEron31 830Toif belgilanmagan
9 770
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kunlar
Ma'lumot yo'q30 kunlar
Postlar arxiv
مترجمان قهرمانان پشت پرده‌یِ ادبیات هستند. افرادی که غالباً فراموش می‌شوند اما امکان گفت‌وگویِ میان فرهنگ‌های مختلف را فراهم
مترجمان قهرمانان پشت پرده‌یِ ادبیات هستند. افرادی که غالباً فراموش می‌شوند اما امکان گفت‌وگویِ میان فرهنگ‌های مختلف را فراهم می‌کنند و ما را قادر می‌سازند بفهمیم همه‌یِ ما، اهلِ هرکجای این دنیا که باشیم، در دنیایی واحد زندگی می‌کنیم. ✅برخی از کتاب‌های ترجمه‌شده در دوره ما را در اینجا، اینجا، اینجا، اینجا، اینجا، اینجا، اینجا، اینجا، اینجا و اینجا ببینید. 🤏 6 ترجمه جالبِ enough 🤏 نقد ترجمه عادل فردوسی‌پور 🤏5 معنای مهم Tend to همسفر ما باش در دنیای ترجمه‌ها:👇👇👇 (شروع ترجمه کتاب از ترم دوم) 🆔 @motarjem_sho1 🆔 @motarjem_sho1 🆔 @motarjem_sho1

■ #فلسفه_دوران_باستان بخش 9 ■ #توسیدید توسیدید میان "سبب" و "دلیل" جنگ تفاوتی مهم می‌گذارد، که برای تاریخ‌نویسی جنگی پس از او از اهمیت بسیاری برخوردار است، و به همین گونه ما می‌توانیم این تفاوت‌گذاری را برای توضیح جنگ آمریکا علیه عراق بکار بندیم. دلایل متفاوتی، که در سده پنجم پیش از میلاد از سوی طرفین جنگ بکار رفتند، تا اسپارتی‌ها را برآن داشت، که به آتن اعلان جنگ بدهند، یعنی گسست قرارداد بین دوطرف از سویی و حمله بزرگتر آتن از سوی دیگر، را توسیدید تنها به عنوان "سبب" جنگ، یعنی دلایل بلاواسطه جنگ برمی‌شمرد و او به آن‌ها ارزش چندانی نمی‌دهد. توسیدید تاریخدان برجسته یونانی پس از تحلیل جامع و کامل مبتنی بر داده‌های بیشمار پیش زمینه این جنگ، به این نتیجه می‌رسد، که مهم‌ترین دلیل این جنگ این پنداشت اسپارتی‌ها بود، که آن‌ها در یک پیمان با آتن، یعنی آتنی که همواره روبه گسترش و توسعه طلبی داشت، در درازمدت تنها زیان می‌بینند و ضرر می‌کنند: "نخستین دلیل و دلیل اصلی؛ که البته کمتر در باره آن سخن گفته می‌شد؛ را من در افزایش قدرت آتنی‌ها می‌بینم، که اسپارتی‌ها را به وحشت انداخت و آنان را به جنگ وادار کرد. ..." ژاکلین دو رمه ئی معتقد است که تاریخ توسیدید در عین حال که تاریخ حوادث جنگ‌های پلوبونزی است، از ویژگی‌های خاصی برخوردار است که تا ان زمان نظیرش دیده نشده بود. توسیدید همه وقایع را با تجزیه و تحلیل روانکاوانه، با در نظر گرفتن انگیزه‌هایی که موجب بروز آن واقعه شده‌است، بررسی می‌کند و سپس واقعه را توضیح می‌دهد. اثر او یک نوشته علمی است که در آن جوانه‌های همه علوم انسانی را در حال رشد می‌بینیم. در اثر او نه خرافات، نه هاتف غیبی معابد و نه خدایان نقشی دارند. تاریخ جنگ‌های پلوپونزی اثر جاودانه توسیدید است. I 👇 فلسفه خوانی 👇 l @Philosophicalthinking

🏛بیان فلسفه و تاریخ با گزین‌گویه، میم، جستار، مقاله (و در آینده کتاب) و شرح و بسط فلسفه‌ی پسا آکادمیک(مکتب فلسفی ابداعی نگار
🏛بیان فلسفه و تاریخ با گزین‌گویه، میم، جستار، مقاله (و در آینده کتاب) و شرح و بسط فلسفه‌ی پسا آکادمیک(مکتب فلسفی ابداعی نگارنده) توسط یک نوجوان🏛 @W_SH_Y_N

🛑 بیست‌وهفتمین دوره‌ی کارگاه‌های داستان‌نویسی چوبک کانال داستان چوبک🫵 @choobakk https://t.me/ChoobakSotiKetabkhane/497 کتاب‌خانه‌ی صوتی چوبک👆 https://t.me/+LrMXPBvhnvQ0NGQ0 آرشیو چهارساله‌ی داستان چوبک👆 https://chat.whatsapp.com/CDukZNyRWdkEOnqW2Km0RT چوبک در واتس‌اپ👆کلاس آموزش نویسندگی مبتدی ۱۰ هفته است و 🚫۳۰۰ هزار تومان شهریه داره. 🚫کلاس خصوصی هرجلسه ۲۵۰ هزار تومان و پشتیبانی خصوصی دارد. جلسه یکم: هدف از نوشتن؛ داستان چیست؟ جلسه دوم: داستان را چه کسی روایت می‌کند؟ جلسه سوم: تمرین و نمونه‌خوانی جلسه چهارم:عدم تعادل و اوج و فرود در داستان جلسه پنجم نمونه خوانی و درک بهتر اتفاق داستانی جلسه ششم پیرنگ چیست جلسه هفتم گفت‌وگو در داستان جلسه هشتم تمرین جلسه نهم شروع جذاب جلسه دهم پایان داستان و انواع پایان جلسات در 🚫تلگرام تشکیل خواهند شد. مهم👇👇👇👇 به این شکل که 🚫 آموزش‌ها به صورت متن و وویس از پیش در اختیار قرارداده می‌شه و 🚫در طول هفته هنرجو هر زمان فرصت کند تمرین را ارسال خواهد کرد. 🚫گروه بعد از ۱۰ جلسه پاک نمی‌شود این دوره مناسب افرادی است که نویسندگی را از مبتدی می‌خواهند شروع کنند. 🚫شروع دوره ۱ مهر است انشالله. 🚫در تلگرام 🚫و شماره من در تلگرام و ایتا و واتسپ ۰۹۱۰۹۸۴۶۴۶۶ @choobakk ۳۰۰ هزار تومان شهریه برای ۱۰ هفته

‍■ #فلسفه_دوران_باستان بخش 8 ■ پیدایش علوم ● تاریخ در همان ایامی که فلاسفهٔ یونان سعی در توضیح طبیعی تغییرات موجود در طبیعت داشتند، رفته رفته برای تاریخ نیز دانشی به وجود آمد. در این علم سعی برآن بود تا دلایل طبیعی رویدادهای تاریخی بررسی شود. از آن پس دیگر شکست در جنگ به پای انتقام خدایان نوشته نمی‌شد. معروف‌ترین مورخان یونانی را می‌توان هرودوت (۴۸۴تا۴۲۴) و توسیدید (۴۶۰–۴۰۰ ق. م) دانست. ■ #هرودوت هرودوت تاریخ‌نگار یونانی دورهٔ باستان، در سدهٔ پنجم پیش از میلاد می‌زیسته‌است. نوشته‌های هرودوت شامل نه کتاب است و از این جهت آن را «تاریخ در نه کتاب» می‌نامند و هر یک از کتاب‌های او به نام یکی از ارباب انواع یونان کهن نامگذاری شده‌است. بعضی از محققان تقسیم و نام‌گذاری آثار هرودوت راکار دیگران در قرون بعدی می‌دانند و معتقدند که تألیفات او در ابتدا تقسیماتی نداشته‌است. از فرهیختگان یونانی گرفته تا مورخین معاصر، از جمله ویل دورانت و آرنولد توین‌بی، هرودوت را پدر تاریخ دانسته‌اند. به بیان هنری اس. لوکاس، استاد تاریخ دانشگاه میشیگان، هرودوت شایستهٔ این لقب است، زیرا همهٔ اطلاعات بشر قرن بیستم از ملت‌های مشرق باستان به ویژه، مادها، پارس‌ها، بابلی‌ها، یونانی‌ها، ایتالیایی‌ها، فینیقی‌ها و مصریان مرهون کوشش‌های اوست. اگر هرودوت نبود، شامپلیون فرانسوی نمی‌توانست خط هیروگلیف را بخواند زیرا هرودوت اطلاعات پراکنده‌ای از ملت‌های کهن در کتابش به یادگار گذاشته‌است، که همین اطلاعات باعث برانگیخته شدن حس کنجکاوی تاریخ‌شناسان و باستان‌شناسان سده‌های جدید و در نتیجه کشف بسیاری از حقیقت‌های تاریخی سده‌های باستانی آدمی شد. پیش از هرودوت تاریخ‌نگاران دیگری مانند کادموس، هلانیکوس، میتی‌لین، شارن و هکاته، می‌زیستند که هرودوت در جوانی آرزو داشته‌است که روزی با آن‌ها از نزدیک آشنا شود. آن تاریخ‌نگاران بیش‌تر دربارهٔ چگونگی بنیان‌گذاری شهرهای باستانی و شکوه و جلال خانواده‌های بزرگ و اشراف سخن گفته‌اند و اغلب با استدلالی خیالی نسب کسانی را به خدایان و قهرمانان باستان می‌رسانده‌اند. هرودوت در جوانی نوشته‌های آنان را می‌خوانده و از افسانه‌های خیالی آنان لذت می‌برده‌است، اما پس چندی دریافته بود که شیوهٔ تاریخ‌نگاری آنان چندان درست نیست و آنان را به افسانه‌پردازی و داستان‌سرایی متهم کرده‌است. اثر هرودوت نخستین اثری بود که از تفکرات دینی و کنجکاوی گردآورندگانِ آگاهی‌های جغرافیایی و قوم‌شناختی فراتر رفت و به «تحقیق» رسید. تحقیق در واقعیت‌های انسانی که مشخص کردن آن‌ها از خلال سنن ایمانی و دینی امکان‌پذیر است. به همین علت هم هرودوت واژه historiai را عنوان کتاب خود قرار داده‌است. historiai در زبان یونانی به معنی تحقیق و جستجو برای کشف حقیقت است. نباید فراموش کرد که پیش از هرودوت نویسندگانی که آن‌ها را «گفتارنگار» می‌نامیدند به این اکتفا می‌کردند که داستان‌های اساطیری را که ریشه‌های خدایی و انسانی داشتند از منظومه‌های حماسی و نسب‌نامه‌ها و شرح رویدادها اقتباس کنند و به نثر بنویسند. طبیعی است که هرودوت نیز بیشتر از لحاظ پیروی از سبک آسان و روان داستان‌گویان و نیز از لحاظ زبانی که به کار می‌برد به گفتارنگاران نزدیک‌تر است تا از لحاظ طرز تفکر؛ چرا که هرودوت به لهجه یونانی نوشته‌است. I 👇 فلسفه خوانی 👇 l @Philosophicalthinking

مجله هنری آرت ژورنال در این کانال با پستهای متنوعی در حوزه سینما، فلسفه، نقاشی و موسیقی آشنا خواهید شد. لینک ورود 🔻🔻 https:
مجله هنری آرت ژورنال در این کانال با پستهای متنوعی در حوزه سینما، فلسفه، نقاشی و موسیقی آشنا خواهید شد.  لینک ورود 🔻🔻   https://t.me/ART2011JOURNAL https://t.me/ART2011JOURNAL

اما دموکریتوس بر این باور بود که در پشت هر آنچه در حرکت است، شی جاودانه و غیرقابل تغییر قرار دارد که ثابت است و اتم است. به عقیده او نیروی ماوراءالطبیعه یا چیزی خارج از طبیعت وجود ندارد. برای دموکریتوس تنها وجودی قابل قبول است که از اتم تشکیل یافته باشد از این روست که او را فیلسوفی کاملاً ماتریالیست (ماده گرا) می‌شناسیم. به نظر او همه چیز در طبیعت مکانیکی و جبری و تخلف ناپذیر است. چون همه چیز از اتم ساخته شده و آن هم فقط از قوانین ذاتی خود پیروی می‌کند. پس با کشف قوانین طبیعت به راحتی قادر خواهیم بود آینده را پیش‌بینی کنیم. بیشتر فلسفه دموکریتوس دربارهٔ اتم می‌باشد. اتم در زبان یونانی به معنای تجزیه ناپذیر است. دموکریتوس به این نتیجه رسیده بود که ماده را نمی‌توان به صورت نامحدود به ذرات ریزتر تقسیم کرد و پس از تقسیم کردن متوالی ماده به ذره‌ای تجزیه ناپذیر به نام اتم خواهیم رسید. اتم‌ها در نظر دموکریتوس جاودانی بودند یعنی ازلی و ابدی دلیل آن هم این است که نه هیچ چیز از عدم پدید می‌آید نه وجود قابل تبدیل به عدم است. از این جهت دموکریتوس با الئایی‌ها موافق است ولی برخلاف آن‌ها دموکریتوس خلأ و حرکت و تغییر را قبول دارد. به اعتقاد او اتم‌ها با یکدیگر فاصله دارند و حرکت می‌کنند و فاصله بین اتم‌ها نیز خلأ است. او معتقد بود که اجسام از اتم‌های گوناگونی تشکیل شده‌اند که این اتم‌ها با هم پیوند یافته‌اند، اگر جسم تجزیه شود این اتم‌ها دوباره از هم جدا خواهند و پراکنده می‌گردند. نظریات ارسطو دربارهٔ طبیعت باعث شد که تئوری اتم دموکریتوس تقریباً به دست فراموشی سپرده شود تا اینکه بالاخره قریب دو هزار سال بعد دوباره همین نظریه توسط شیمیدان انگلیسی جان دالتون دوباره مطرح شد. دموکریت همیشه آماده استقبال از چیزهای خوب و محبوب زندگی بود. آفرینش را کامل می‌دانست و پیوسته در شکوه نبود. آثار دموکریت که در عهد عتیق شهرت فراوان یافته بود به دست ما نرسیده‌است تنها دیوژن عنوان چند اثر از آثار او را یاد کرده‌است: دربارهٔ آرامش روان، دربارهٔ طبیعت انسان، دوزخ‌ها، درباه سه نسل، علل زمینی هماهنگی و اعداد. I 👇 فلسفه خوانی 👇 l @Philosophicalthinking

‍ ■ #فلسفه_دوران_باستان بخش 7 ■ نبرد بین مکتب #دموکریت و مکتب #افلاطون اشکال ابتدایی تفکر فلسفی برای نخستین بار در دوران باستان در جامعه برده داری پدید شد. فلسفه باستان دارای مشخصات بارزی است که بعدها در فلسفه مدرن غرب بروز می‌کند از جمله فیلسوفان این عصر که تأثیرگذاری بیشتری بر فلسفه مدرن داشته‌اند می‌توان به افلاطون، ارسطو، سقراط و دمکریت اشاره کرد. نمونه شکل ابتدایی ماتریالیسم، سیستم عقاید دمکریت فیلسوف بزرگ یونان باستان است. در دوران باستان فلسفه بر علم متکی نبوده و نارس بود زیرا که بر همان سطح رشدی که جامعه به آن رسیده بود و بر شناسایی‌های سطحی و ابتدایی آن دوران تکیه داشت و بنابراین نمی‌توانست علمی باشد. در فلسفه قدیم یونان باستان ما شاهد نبرد بین ماتریالیسم و ایده‌آلیسم ـ بین مکتب دمکریت و مکتب افلاطون ـ هستیم. ■ #دموکریت دموکریتوس یا دموکریت (Democritus) حدود (۴۶۰–۳۷۰ ق. م) از آنجاییکه بر ارزش شادمانی تأکید می‌کرده‌است، معروف به " فیلسوف خندان" و آخرین فیلسوف طبیعت‌گرا بود. او از اهالی بندر آبدرا در شمال دریای اژه بود. #دموکریتوس (دموکریت) نظامی فلسفی تأسیس کرد که تبیینی مادی از جهان طبیعی به حساب می‌آید و در این راه البته وی از معلمش لئوسیپوس متأثر است. دموکریتوس بعد از مرگ پدرش برای یافتن دانش و حکمت سفرهای متعددی را آغاز کرد به‌طوری‌که ارثیه فراوانش صرف انجام این سفرها شد. گفته می‌شود که او از مصر، اتیوپی (حبشه) , آریانا و هند دیدن کرده‌است. هنگامی که دموکریتوس به زادگاهش آبدرا برگشت نه چیزی از ارثیه پدر برایش باقی‌مانده بود، نه وسیله امرار معاشی داشت به همین سبب برادرش داموسیس در این زمینه به او کمک کرد. او باقی‌مانده عمرش را صرف آزمایش‌هایی دربارهٔ طبیعت کرد. آشنایی او با پدیده‌های طبیعی و قدرت او در پیش‌بینی وضع هوا موجبات شهرت دموکریتوس را فراهم آورده بود. او از این توانایی‌هایش برای متقاعد ساختن مردم به اینکه آینده قابل پیش‌بینی است استفاده می‌کرد. دموکریتوس در حالی که بیشتر از صد سال داشت در گذشت. دموکریتوس از ساز و برگ الکترونیکی و دیجیتالی امروزی هیچ آگاهی و اطلاعی نداشت. عقل او یگانه ابزار واقعی او بود. عقل، انتخاب دیگری را برای او اجازه نمی‌داد. اگز پذیرفته یاشیم که هیچ چیزی به خودی خود نمی‌تواند به چیزی دیگری مبدل شود، هیچ چیزی از هیچ به وجود نمی‌آید و هیچ چیزی از میان نمی‌رود، آن وقت طبیعت باید از ذره‌های کوچکی ساخته شده باشد که به یکدیگر بپیوندند؛ و دوباره از یکدیگر جدا شوند. دموکریتوس به وجود نوعی "نیرو" یا "روح" در تغییرات طبیعی معتقد نبود. از نظر او تنها چیزی که امکان وجود داشت، اتم‌ها بودند و فضایی خالی. چون دموکرایتوس تنها به "ماده" توجه داشته‌است، او را ماده گرا نامیده‌اند. او معتقد بود که حرکت اتم‌ها تحت تسلط اراده‌ای مشخص قرار ندارد. اما این نکته به آن معنی نیست که حرکت آن‌ها صرفاً اتفاقی است. وی اعتقاد داشت که برای هر رویدادی، دلیلی طبیعی وجود دارد و این دلیل درخود اشیاء نهفته‌است. دموکریتوس را عقیده برین بود که حتی احساس ما از جهان بر اساس نظریهٔ ذره‌های تجزیه نا پذیر قابل توجیه است. اگز چیزی را حس می‌کنیم، به خاطر حرکت اتم‌ها در فضای خالی است. اگر من می‌توانم مهتاب را ببینم، به این خاطر است که اتم‌های ماه به چشمان من می‌خورد. دموکریتوس پیرامون رابطه ادراک با اتم اعتقاد داشت که روح انسان از نوعی اتم‌های گرد و صاف تشکیل شده‌است. وقتی کسی می‌میرد اتم‌های روح او از هر سوی جسمش خارج می‌شوند و سپس روح دیگری به وجود می‌آورند، که به جسمی جدید تعلق می‌گیرد. این نظر به آن معنی است که روح انسان هیچ‌گاه نمی‌میرد. تا هنوز هم در جهان قرن بیست و یکمی، بسیاری از مردم آن همانند دموکریتوس معتقدند که روح آدمی در پیوند با مغز اوست و وقتی انسان از میان برود، ممکن نیست ادراکی وجود داشته باشد. یعنی دموکریتوس روحی جاودانه و غیر مادی را در بشر قبول نداشت به نظر او روح انسان از ماده‌ای رقیق با اتم‌هایی صاف گرد تشکیل شده بود که اتم‌های این ماده هنگام مرگ از هم جدا و پراکنده می‌شوند. دموکریتوس پایان فلسفه طبیعت‌گرایی یونانی را، با طرح نظریهٔ ذره‌های تجزیه ناپذیر خود اعلام کرد. او با هراکلیتوس در مورد این نظریه که همه چیز در " حرکت " است، هم داستان بود. به نظر او همه چیز در تغییر بود. join us : | کانال فلسفه @Philosophy3

یک مقاله‌ی خارق‌العاده به‌دردبخور از جاش کوهن تحت عنوان: چرا تا این حد از عادی بودن بیزاریم؟ عوارض وحشتناک کمال‌گرایی چیست؟ اینجا بخونید: 👇 https://t.me/Sigmund_freudd1939/978

■ #فلسفه_دوران_باستان بخش 6 ■ مسئلهٔ تغییر و حرکت #تالس، #آناکسیماندروس و #آناکسیمنس معتقد بودند که همه چیز از یک ماده اولیه به وجود آمده‌است. اما جان مسئله در این است که این مادهٔ اولیه چگونه ناگهان تغییر کرده و به چیزی دیگری تبدیل شده‌است؟ عقاید فلاسفه معروف همین دوران #پارمنیدس، #هراکلیتوس، #امپدوکلس، #آناکساگوراس و #دموکریتوس، پیرامون این مسئلهٔ مهم: ■ #پارمنیدس پارمنیدس (۵۴۰–۴۸۰ ق. م) معروفترین فیلسوف الئایی حدود(۵۴۰–۴۸۰ ق. م) به مسئله تغییر و تبدیل ماده توجه داشت و نخستین کسی ست که دربارهٔ متافیزیک بحث کرده‌است. پارمنیدس متافیزیک خود را در اثرش با نام «دربارهٔ طبیعت» که به شرح شهودی پرداخته که دربارهٔ هستی برایش ییش آمده بود، پی ریزی کرده‌است. او معتقدبود که هر چه هست همیشه بوده‌است. یونانیان از قبل معتقد بودند که هرچه در جهان وجود دارد، همیشه وجود داشته‌است. پارمنیدس که اهل شهر الئا در جنوب ایتالیا که در آن ایام از مستعمرات یونان به‌شمار می‌رفت و در جمع دیگر از فیلسوفان الئایی معروفترین شان بود برین باور بود که هیچ چیز نمی‌تواند از هیچ به وجود آمده باشد و آنچه هست نمی‌تواند به هیچ مبدل شود. پارمنیدس به این هم اکتفا نکرده به تجسس خود در طبیعت ادامه داد و سر انجام به این باور رسید شی، وجود ویا هستی پایدار بوده و تغییر و دگرگونی را در آن راه نیست، همچنان که نیستی ای برای هستی وجود ندارد. یعنی که تغییر واقعی امکان‌پذیر نیست و هیچ چیز نمی‌تواند به چیزی دیگر جز آنچه هست مبدل شود. او با این اندیشه خود، عنصر زمان را از هستی حذف می‌کند؛ و این یکی از اشکالات اساسی متافیزیک پارمنیدس است. برای پارمنیدس روشن بود که طبیعت همواره دستخوش تغییرات است. او می‌دانست با حواس خود تغییرات را توضیح دهد ولی نمی‌توانست آنچه را عقل به او حکم می‌کرد منسجم سازد. به هر حال مشخص است که اگر قرار می‌بود او میان حواس و عقل یکی را برگزیند، عقل را انتخاب می‌کرد. مقولهٔ معروفیست که «چیزی زا قبول می‌کنم که ببینم» ولی پارمنیدس حتی پس از اینکه چیزی را به چشم خود می‌دید، نمی‌پذیرفت. او معتقد بود که حواس تصویری نادرست از جهان به دست می‌دهند و این تصویر با آنچه عقل حکم می‌کند با هم سازگار نیستند. پارمنیدس در منظومه «دربارهٔ طبیعت» با زبانی شاعرانه چنین سروده‌است: «هرگز قبول مکن که نباشنده هست <> روح کنجکاوت را از این اندیشه دور نگاه دار!» منظور پارمنیدس، این است که تنها جنبه و حوزه‌ای از وجود ثابت و دائمی و تغییرناپذیر، که قابل شناسایی و کشف است، «هست» بودن آن یا «هستی» آن است و هر چه تغییرپذیر و قابل دگرگونی هست، چون وجود حقیقی ندارد، پس «نیست» و فاقد «هستی» است. حذف زمان از هستی در فلسفه پارمنیدس بر این مبنا بود که او زمان را هم مثل مکان و حرکت از شکل‌های ظاهری بروز هستی و نه ناشی از ماهیت و حقیقت آن می‌دانست و آن را حاصل توهم ذهن حسی نگر و سطحی بین ما می‌شمرد و در نتیجه برای آن حقیقتی بنیادین و گوهرین قائل نبود و برای همین هم شناخت عمیق هستی را فارغ از جلوه‌هایی چون زمان و حرکت می‌دانست. join us : | کانال فلسفه @Philosophy3

یک مقاله‌ی خارق‌العاده به‌دردبخور از جاش کوهن تحت عنوان: چرا تا این حد از عادی بودن بیزاریم؟ عوارض وحشتناک کمال‌گرایی چیست؟ اینجا بخونید: 👇 https://t.me/Sigmund_freudd1939/978

. در این کانال با پستهای متنوعی در حوزه سینما، فلسفه، نقاشی و موسیقی آشنا خواهید شد. لینک ورود 🔻🔻 https://t.me/ART2011JOURN
. در این کانال با پستهای متنوعی در حوزه سینما، فلسفه، نقاشی و موسیقی آشنا خواهید شد.  لینک ورود 🔻🔻   https://t.me/ART2011JOURNAL https://t.me/ART2011JOURNAL

■ #فلسفه_دوران_باستان بخش 5 ■ #آناکسیمنس آناکسیمنس (۵۸۵–۵۲۸ ق. م) سومین فیلسوف مقیم شهر ملطیه(۵۷۰–۵۲۶ ق. م) می‌باشد. آناکسیمنس نیز عنصر اولیهٔ پیدایش جهان را همانند آناکسیماندروس امری یگانه و نامحدود می‌داند، ولی برخلاف او معتقد بود که آن یک امر مشخص و متعین است نه نامشخص و نامتعین؛ وی (هوا) را به عنوان عنصر اولیهٔ پیدایش جهان مطرح می‌نماید. مسلماً آناکسیمنس نظر تالس را در بارهٔ آب می‌دانست. اما آب چگونه پدید آمده بود؟ آناکسیمنس آب را شکل غلیظ شدهٔ هوا می‌دانست. البته ما هم امروز می‌بینیم که وقتی باران می‌بارد، آب از هوا فرو می‌ریزد. این فیلسوف معتقد بود که اگر آب غلیظ تر شود به خاک مبدل خواهدشد، شاید توجه او در این مورد به خاکی جلب شده بوده‌است که پس از آب شدن یخ‌ها بر روی زمین نمایان می‌شد. از سوی دیگر او معتقد بود که با رقیق شدن هوا، آتش به وجود آمده‌است. به این ترتیب بنا به اعتقاد آناکسیمنس خاک، آب و آتش از هوا به وجود آمده بودند. در مرحله‌ای که تفکر فلسفی در یونان باستان در حال انعقاد بود، تمام مرجعیتهای سنتی در مقابل تفکر منطقی متزلزل شده و اعتبار خود را از دست می‌دادند. شعار این جریان این بود که: هیچ مطلبی درست نیست مگر آنچه «من» بتوانم با دلایل قاطع برای خودم توجیه کنم، و تفکر «من» بتواند درباره‌اش به خویشتن حساب پس دهد. این روحیه در تمام نوشته‌های ایونیایی از مردم شناسی و جغرافیا و تاریخ گرفته تا کتاب‌های طبی حکمفرماست. در تمام این کتاب‌ها انتقاد از طریق «ضمیر اول شخص مفرد» یعنی از طریق «من» انجام می‌گیرد! مثلاً هکاتئوس نخستین مُبدع جغرافیا و مردم‌شناسی کتاب خود را با با عنوان «علم انساب» چنین آغاز می‌کند: «هکاتئوس اهل ملطیه چنین می‌گوید: هر مطلبی را آنگونه که به نظرم موافق حقیقت می‌نمود نوشته‌ام زیرا سخنان یونانیان گوناگون است و به نظر من مُضحک.»(۱) پس در ابتدای پیدایش فلسفه در یونان باستان مخصوصاً در مکتب ملطیه، تفکر فلسفی راهی بوده برای ظهور «من». البته به شرط اینکه همچنانکه اشاره رفت، این «من» بتواند با دلایل قاطع ادعاهای خود را توجیه کند و دربارهٔ آن‌ها حساب پس دهد. مضافاً اینکه این توجیهات و دفاعیات، نه بر مرجعی بیرون از «من»، بلکه باید بر منابع خود «من» استوار باشد. و حتی اگر قرار باشد بر مرجعی بیرونی و خارج از «من» متکی باشد، باید اعتبار و ارزش آن مرجع‌ها قبلاً از طریق خود «من» تأیید شده باشد! به نظر می‌آید حتی امروزه نیز چنین باشد. یعنی «من» هر انسان و همچنین «من»‌های یک جامعه برای اینکه بتواند امکان بُروز بیابد و به فعلیت برسد، چاره‌ای جز این ندارد که متوسل به فلسفه شود. چرا که: در روش تفکر دینی، «نقل» بر «عقل» حاکم می‌شود و «من»‌ها امکان قد علم کردن در مقابل بنیان‌گذاران دینی را نمی‌یابند. «عقل» در مقابل احکام و اعتقادات و ارزش‌های دینی در حد یک «ابزار توجیه گر» تنزل پیدا می‌کند و امکان بیان آزادانه پیدا نمی‌کند. نکتهٔ قابل توجه دیگر در فلسفهٔ آناکسیمنس، همانندیی است که میان «هوا» و مفهوم «خدا» وجود دارد. آناکسیمنس می‌گوید: «هوا»، خداست. وی علت همهٔ موجودات را به هوای نامحدود نسبت داده. او نه وجود خدایان را نفی کرده و نه دربارهٔ آن‌ها خاموش مانده‌است، با وجود این معتقد نبود که هوا ساختهٔ خدایان است، بلکه خود خدایان نیز از هوا به وجود آمده‌اند. خدایان مطرح در یونان باستان دارای یک خدا به عنوان فرمانروا بودند که در اصطلاح دینی آن را «زئوس» می‌نامیدند، در نزد آناکسمینس این خدای فرمانروا «هوا» یا همان «آئرا» است. از نظر آناکسیمنس زمین مسطح است و در اثر انقباض هوا به وجود آمده و خود زمین سوار بر هوا است و تکیه بر هوا دارد و هوا را یک امر متعین و دارای هویت می‌داند. شاید آناکسیمنس در مورد این‌که هوا نگهدارندهٔ آسمان و زمین است، تحت تأثیر وضعیت تنفسی انسان بوده‌است. یعنی همان‌طوری‌که نفس (دم یا بازدم) بدن را به‌طور مسلطانه احاطه کرده و عامل حفظ و نگهداری آن می‌باشد، هوا نیز جهان را مسلطانه احاطه کرده و عامل حفظ و نگهداری آن است. پس به عقیدهٔ ایشان چیزی بجز هوا نمی‌تواند عامل حیات و پیدایش موجودات باشد. I 👇 فلسفه خوانی 👇 l @Philosophicalthinking

به کدوم فیلسوف یا حوزه‌ی معرفتی علاقه دارید؟

■ چگونه جهان این‌گونه شکل یافته‌است آنچه که در آناکسیماندروس جالب توجه است اینکه او این چگونگی تشکیل جهان را بیان می‌کند. " وقتی اشیاء از هم جدا شدند، جهانی که ما آن را می‌شناسیم به وسیله یک حرکت چرخنده گردبادی شکل گرفته‌است، به این معنی که عناصر سنگین تر، خاک و آب، در مرکز گرد باد باقی‌ماندند، آتش به سوی محیط رانده شد و هوا در وسط باقی می‌ماند. زمین همچون یک قرص نیست بلکه استوانه کوتاهی است " (تاریخ فلسفه، کاپلستون، ص ۳۵) او معتقد بود که "قبل از این دنیای ما، تعدادی نامتناهی از دنیاهای دیگر موجود بوده‌است؛ که دوباره منحل شده و به صورت توده بی نظمی درآمده‌اند " (خوابگردها، ص ۸) ظاهراً این اندیشه ریشه در تفکر هسیود دارد. هسیود می‌گفت " در آغاز تمامی عالم هستی بی نظم و درهم (کائوس) بود (متفکران یونانی، تئودور گمپرتس، جلد یک، ص ۷۱) دربارهٔ منشأ حیات آناکسیماندروس معتقد بود که حیات از دریا ناشی شده‌است، و جانداران از رطوبت پدید آمده‌اند، و انسان در آغاز ماهی بوده‌است. اما چرا انسان از حیوانات دیگر به وجود آمده‌است. به نظر او چون نوزاد انسان در کودکی نمی‌تواند از خود نگهداری کند و بیش از هر حیوان دیگری به مواظبت احتیاج دارد؛ و " ممکن نیست در تنهایی – لااقل از طریق طبیعی – به زندگی ادامه دهد، او را مانع شده‌است از اینکه به پیروی از اسطوره آدمی را برآمده از زمین بپندارد."(متفکران یونانی ص ۷۳) اما چرا نمی‌توان مادةالمواد جهان را آب یا هر عنصر دیگری دانست و چرا آناکسیماندروس نظر استاد خود تالس را نپذیرفت. آناکسیماندروس مراد تالس از آب را همین آب متعارف و" اصل همه اشیاء "را،" مایه همه چیز هاً گرفته‌است از نظر آناکسیماندروس آب نمی‌توانست مادةالمواد باشد چون خودش برای پیدایش احتیاج به گرما دارد. یعنی اگر جسم جامدی بخواهد ذوب شود یا مایعی به بخار تبدیل شود باید حرارت ببیند، پس آن دو عنصر "سرد "و "گرم " باید از مادةالمواد دیگری از طریق جدایش به وجود آمده باشند. از نظر او چون ضدها آشتی ناپذیر هستند اگر یکی اصل قرار گیرد لاجرم بر عناصر دیگر چیره خواهد شد. یعنی همه جهان می‌بایست به آب تبدیل می‌شد. همه مواد و صورت‌های مادی که از یکدیگر پدید می‌آیند. " به نظر آناکسیماندروس به یک معنی ارزش مساوی دارند و هیچ‌یک بر دیگری مرجح نیست و از این رو لااقل هیچ‌یک را نمی‌توان مبدأ و مولد دیگران دانست. " (متفکران یونانی ص ۷۱) این عنصر مقدم بر اضداد است، اضداد از آن به وجود می‌آیند و به آن منحل می‌شوند. " این خمیرمایه خود خصوصیات اشیاء عادی را ندارد. (تخته سنگها، رودخانه‌ها و از این قبیل) یا حتی خصوصیات مقومات آن‌ها را (خاک، آب، و از این قبیل)، بلکه اساس همهٔ اینها در آن قرار دارد. " (تفکر در عهد باستان، ترنس اروین، محمد سعید حنایی کاشانی، ص ۴۲۲) پس آن عنصر نخستین یا اصل نخستین چیست؟ از نظر او مادةالمواد چیزی است که دو خاصیت دارد ۱- عدم تعین ۲- عدم تناهی. سیمپلیکوس به نقل از تئوفراستوس می‌نویسد. " (اصل نخستین و عنصر همهٔ هستنده‌ها مادهٔ نامحدود آپایرون بوده‌است … این نه آب است و نه هیچ‌یک از به اصطلاح عناصر دیگر، بلکه طبیعت نا محدود دیگری است که از آن، همهٔ آسمانها و همهٔ جهانهایی که در آنند، پدید می‌آیند، آنچه که چیزیها از آن پدید می‌آیند، همان است که بار دیگر در آن، بنا بر ضرورت، از میان می‌روند، زیرا به یکدیگر، به سبب بیدادگری خود، مطابق با فرمان زمان، تاوان و جریمه می‌دهند؛ آ نگونه که خود وی به این زبان شاعرانه بیان می‌کند. " (نخستین متفکران یونان، ص ۱۳۴) آپایرون در زبان یونانی یعنی لایتناهی، بینهایت، نامحدود، و بی‌حد و مرز. منظور از نامتناهی هم می‌تواند از لحاظ کمی و مکانی باشد و هم از لحاظ ماهیت، شکل و تعین نداشته باشد. او نامتناهی را برتر از متناهی می‌دانست. " آناکسیماندروس و ملیسوس … برای اینکه نامتناهی را برتر از متناهی می‌انگاشتند به شدت مورد نقد و انتقاد ارسطو قرار گرفته‌اند " (بحث در مابعد الطبیعه ص ۷۸۸) برای اینکه تا قبل از فلسفه نو افلاطونی و مسیحیت و به خصوص فیلسوفان باستان نامتناهی را پست‌تر از متناهی می‌دانستند و خداوند بیشتر متناهی تصور می‌شد تا نامتناهی. آیا نامتناهی موجودی خدایی بوده‌است " پیداست که " آپیرون " (نامتناهی) نیرویی فعال است، تنها خدا می‌تواند " همه چیز را رهبری کند " و خبری هم هست حاکی از اینکه خود آناکسیماندروس " نامتناهی " را که به‌طور لاینقطع جهان‌هایی تازه می‌زاید و دوباره به خود می‌گیرد، موجودی خدایی نامیده‌است ."(پایدیا، ص ۲۳۲) I 👇 فلسفه خوانی 👇 l @Philosophicalthinking

■ #فلسفه_دوران_باستان بخش 4 ■ #آناکسیماندروس آناکسیماندروس (۶۱۰–۵۴۷ ق. م) فیلسوف دیگریست که در شهر ملطیه زندگی می‌کرده و اعتقاد داشته‌است که جهان ما تنها یکی از جهان‌های بی‌شمار است و این جهان‌های بی‌شمار از ماده‌ای جاویدان پدید آمده‌اند و به آن بازمی‌گردند. مشکل است بتوان دقیقاً منظور او را از مادهٔ جاویدان درک کرد؛ اما مسلم است که وی بر خلاف #تالس به ماده‌ای مشخص اشاره ندارد. شاید منظور او این باشد که آنچه به وجود آمده‌است باید متفاوت یا به وجود آورنده اش باشد و چون هر چه به وجود بیاید، فانی است پس باید به وجود آورنده اش جاویدان باشد تا همه چیز بتواند از آن پدید آید و به آن بازگردد. بدین ترتیب روشن است که ممکن نیست این مادهٔ اولیه همین آب معمولی بوده باشد. بله، اولین سؤال مهم فلسفه این است که این عالم از چه به وجود آمده‌است؟ از چه ساخته شده‌است؟...... #آناکسیمندر برای نخستین بار در ایونیا و یونان اندیشه‌های فلسفی خود را در کتابی بنام"در بارهٔ طبیعت" به نثر نوشته‌است. اختراع ساعت آفتابی یا شاخص (gnomonn) را به او نسبت می‌دهند هر چند گفته شده‌است که در میان بابلیان رواج داشته و آناکسیماندروس از آن‌ها گرفته‌است. برای اولین بار نقشه‌ای جغرافیایی ترسیم کرده و در بارهٔ زمین معتقد بود که" زمین ستونی استوانه‌ای شکل است که هوا آن را احاطه کرده‌است و به‌طور عمودی در مرکز گیتی بدون تکیه گاهی که بر آن مستقر شود شناور است، مع‌هذا نمی‌افتد زیرا به علت واقع شدن در مرکز، خط سیر مرجحی ندارد که به طرف آن متمایل گردد." (خوابگردها، آرتور کستلر، منوچهر روحانی، ص ۸) لذا بر خلاف آنچه که براساس اسطوره معتقد بودند زمین " نه بر پایه‌ای استوار قرار دارد و نه چون درختی است سر به هوا برافراشته با ریشه‌های نا مرئی در ژرفای بی پایان، بلکه در فضا معلق است .(پایدیا، ورنر یگر، جلد یک ص ۲۳۰)و گنبد مرئی آسمان نیمی از گوی کاملی است که زمین در مرکز آن قرار دارد. و" خورشید پس از آنکه گردش روزانه خود را در بالای زمین به انجام رساند شب در زیر زمین به گردش ادامه می‌دهد و صبحدم دو باره به نقطه‌ای می‌رسد که حرکت را از آن آغاز کرده‌است. بنابراین کیهان نیمکره نیست بلکه کره‌ای کامل است و زمین در مرکز آن قرار دارد. " (همان ص ۲۲۴) و آن طوری‌که در نظام‌های کهن گفته شده‌است خورشید لبه جهان را دور می‌زند " خورشید فقط حفره‌ای است که در حاشیه چرخی عظیم‌الجثه قرار دارد. این حاشیه مملو از آتش است و همچنانکه این حاشیه به دور زمین می‌چرخد حفره‌ای هم که در آن وجود دارد به همین طریق می‌چرخد. " (خوابگردها ص ۸) حال اگر این حفره‌ها بسته شوند یا جلوی این حفره‌ها به وسیله چیزی گرفته شود خسوف یا کسوف روی می‌دهد. پس با این تصویری که آناکسیماندروس ارائه می‌دهد زمین در مرکز قرار دارد و خورشید و دیگر سیارات به دور او می‌چرخند. I 👇 فلسفه خوانی 👇 l @Philosophicalthinking

🚘 اصلاح قیمت دلار و از صبح ریزش شدید قیمت خودرو در بازار....... سایت رسمی خودرو لحظه ای داره قیمت میزنه 👇👇 https://t.me/+h3VlwGL1YZpjMDE0 https://t.me/+h3VlwGL1YZpjMDE0

■ #فلسفه_دوران_باستان بخش 3 ■ #تالس نخستین فیلسوفی که در شهر ملطیه شناخته شد، تالس (۶۲۴–۵۴۶ ق. م. نام داشت. تالس بیشتر عمر خود را در سفر بود. در بارهٔ وی گفته‌اند که او در سفری به مصر ارتفاع هرمی را با اندازه گرفتن سایه آن به دست آورد. او زمانی از روز به این کار دست زد که طول سایهٔ خودش درست به اندازهٔ قدش بود. تالس در سال ۵۸۵ قبل میلاد وقوع کسوفی را نیز پیش‌بینی کرده بود. گروهی معتقدند که تالس ستارهٔ دب اصغر را کشف کرده و گروهی نیز معتقدند وی اهمیت این ستاره را در کشتیرانی شناخته‌است. در ریاضی قضیهٔ تالس را به وی نسبت می‌دهند و از نظرات وی می‌توان به این قضیهٔ مشهور اشاره کرد که: دو مثلث در صورتی مساوی هستند که یک ضلع و دو زاویه آن‌ها با هم مساوی باشد؛ که البته گروهی اعتقاد به این دارند که این قضیه توسط افراد دیگری مطرح شده و برای این‌که نظرشان مقبولیت پیدا کند به نام این فیلسوف مطرح کرده‌اند. برتراند راسل درکتاب تاریخ فلسفه خود عنوان می‌کند: فلسفه به عنوان چیزی متمایز از الهیات در قرن ششم قبل از میلاد آغاز شد. برویت اسناد آغازگر فلسفه تالس بود. هنر تالس این بود که کلمهٔ «چه؟» را به جای کلمهٔ «که؟» گذاشت. تالس همچون متفکران پیشین یا دقیق‌تر بگوییم همچون متدینان گذشته نپرسید که: جهان از «که» یا بوسیلهٔ چه کسی ساخته شده‌است، بلکه سؤال را بشکل کاملاً تازه‌ای مطرح کرد. پرسید: جهان از «چه» ساخته شده‌است؟ یعنی تالس تفسیر اسطوره شناختی کهن را در باب پیدایی جهان، رها کرد و کوشید تا با تفکر عقلی به توصیف طبیعت بپردازد و پیدایی جهان را تبیین کند. اگر سؤال را به شکل اول مطرح کنیم، سرانجام در پاسخ خود، خدایانی را می‌یابیم که جهان را آفریده‌اند و این جوابی است دینی بر بنیاد افسانه‌های آفرینش و نه فلسفی. اما جواب این پرسش که جهان از چه ساخته شده‌است؟ جوابی علمی و فلسفی است و اولین کسی که سؤال را بدین شکل مطرح کرد تالس متفکر قرن ششم قبل از میلاد بود. از مشخصات افکار او این است که بدنبال یک اصل نخستین به نام آرخه (یا عنصر اولیه پیدایش جهان) است که آغاز پدیده‌های این جهانی است. تالس آب را ماده اولیه همه چیز می‌دانست. ما دقیقاً نمی‌دانیم که منظور وی چه بوده‌است. شاید او بر این اعتقاد بوده باشد که همه چیز از آب پدید آمده‌است و دوباره به آب مبدل می‌شود. چون وی در شهر «ملیطه» زندگی می‌کرده که شهری جزیره شکل بوده و آب برای اهل آن اهمیت زیادی داشته‌است وهم زمانی که تالس در مصر به سر می‌برد، یقیناً به حاصلخیزی مزارع بعد از طغیان و فرونشستن آب رودخانهٔ نیل توجه داشته و دیده‌است که چگونه پس از هر بارندگی بقه‌ها و کرم‌ها پیدا می‌شده‌اند. علاوه بر این شاید تالس دربارهٔ تبدیل آب به یخ و بخار و تبدیل دوبارهٔ آن‌ها به آب نیز فکر کرده باشد. گروهی این تفکر وی را متأثر از تفکر بابلیان می‌دانند زیرا آن‌ها معتقد بودند که «آبسو» نمایندهٔ آب‌های شیرین و «تی‌امت» نمایندهٔ آب‌های شور است. وی تحت تأثیر این اندیشه منشأ پیدایش پدیده‌های جهانی را آب می‌داند. از طرفی علل گرایش وی به این تفکر را می‌توان چنین عنوان کرد که چون آب شکل معین و مشخصی ندارد و هر شکلی را می‌تواند بپذیرد به همین دلیل، وی را به تفکر در آب وامی‌دارد و این‌که آب ماهٔ زندگی است و باز همین سیلان و حرکتی که در آب است ذهن وی را به آب جلب می‌کند و نیز ظواهر هستی همه از این خصوصیت برخوردار هستند. هنری که تالس انجام داده یکی یافتن وحدت در میان کثرت، و دیگری روی آوردن به واقع گرایی و برانداختن افسانه‌ها و اسطوره‌های دینی است که شاعران برای مردم در تحلیل جهان ترسیم می‌نمودند و مردم نیز به آن‌ها معتقد بودند. تالس به روح معتقد است اما نه به عنوان امری مجرد، بلکه به عنوان نیروی حرکت دهنده و جنبانندهٔ اشیا. وی روح را نیز خدا می‌داند سر انجام تالس به این نتیجه رسید که «همه چیز پر از خدایان است». تالس تصور می‌کرد که جهان مملو از نیروهای محرک نامرئی است. مسلماً منظور او از خدایان نیز همین نیروهای محرک بوده‌است و به خدایان سروده‌های #هومر، ارتباطی ندارد. I 👇 فلسفه خوانی 👇 l @Philosophicalthinking

🎨 کانال هنر واژه محیطی مناسب برای افراد علاقه‌مند به هنرهای تجسمی، ادبیات ،کمدی و موسیقی ... ‌ لینک کانال 👇 @honar_vazhe @h
🎨 کانال هنر واژه محیطی مناسب برای افراد علاقه‌مند به هنرهای تجسمی، ادبیات ،کمدی و موسیقی ... ‌ لینک کانال 👇 @honar_vazhe @honar_vazhe

‍ ■ #فلسفه_دوران_باستان بخش 2 ■ فلاسفه طبیعت‌گرا معمولاً نخستین فلاسفه یونان را "طبیعت گراً می‌دانند، زیرا آن‌ها بیش ازهمه به طبیعت و رویدادهای طبیعی توجه داشته‌اند. فلاسفه به چشم خود می‌دیدند که تغییراتی در طبیعت صورت می‌پذیرد. اما این تغییرات چگونه امکان‌پذیر بود؟ چگونه می‌شد تبدیل ماده‌ای را به ماده دیگر توجیه کرد؟ نخستین فیلسوفان یونانی همگی بر این اعتقاد بودند که باید ماده اولیه مشخصی موجب تمامی این تغییرات شده باشد. اینکه آن‌ها چگونه به این نتیجه رسیده بودند، به سادگی قابل طرح نیست. ما فقط می‌دانیم که این اعتقاد بر پایه یک تصور قرار داشت. برای آن‌ها این تصور مطرح بود که ماده‌ای اولیه باید وجود می‌داشته که بر اثر آن تغییرات طبیعی صورت پذیرد. امروزه مشخص است که نخستین فیلسوفان به دنبال تغییرات ظاهری بوده‌اند. آن‌ها سعی داشتند تا به قوانین جاودانه طبیعت دست یابند. خواست آن‌ها این بود که بدون توسل به داستان‌های اساطیری رویدادهای طبیعت را دریابند و آنچه را در طبیعت رخ می‌داد از طریق طبیعت توضیح دهند. این روش با آنچه رعد و برق و زمستان و بهار را نتیجه کار خدایان می‌دانست، کاملاً تفاوت داشت. با این روش جدید، فلسفه خود را از باورهای مذهبی آن ایام رها ساخت. بنابراین می‌توان گفت که فلاسفه طبیعت‌گرا نخستین گام را در راه تفکر علمی برداشتند و زمینه مساعدی را برای تحقیق در علوم طبیعی به وجود آردند. بخش عمده آثار فیلسوفان طبیعت‌گرا از میان رفته‌است. آنچه امروز از اندیشه‌های نخستین فیلسوفان یونان در اختیار است، به گزارش‌هایی محدود می‌شود که ارسطو در نوشته‌هایش آورده‌است. ارسطو حدود ۲۰۰۰ سال پس از نخستین فیلسوفان یونان می‌زیسته‌است. او در نوشته‌هایش فقط به نتایج اندیشه‌های این فیلسوفان اشاره‌هایی دارد. اولین نسل فیلسوفان را از ملط می‌دانند. ملط یا میلتوس که شهر کوچکی در ترکیه می‌باشد در قرون هفتم و ششم پیش از میلاد مهم‌ترین شهر ایونی به حساب می‌آمد. بندرگاه‌های این شهر پذیرای کشتی‌هایی بود که پیوسته دررفت‌وآمد بودند و هرگونه محصولی را حمل می‌کردند. به این جهت، روح اهالی ملطیه مثل هر جای دیگری که کار تجارت در آن پر رونق باشد کمی از مذهب فاصله گرفته بود و می‌توانست با پشتکار بیشتری فعالیت‌های علمی و عقلی را دنبال کند. I 👇 فلسفه خوانی 👇 l @Philosophicalthinking