کراش تی ام
Kanalga Telegram’da o‘tish
ایدی ادمین : @TmrkzAdmin کانال گمشده های تهران مرکز : @gomshode_Tm
Ko'proq ko'rsatish8 220
Obunachilar
+1024 soatlar
+407 kun
+7630 kun
Postlar arxiv
8 220
خانمی که ساعت ۱۲ تو بی ارتی روبروی هم بودیم چندبار چشم تو چشم شدیم موی رنگ شده قهوه ای روشن داشتی و پالتو بلند کرم ایستگاه مترو اشرفی پیاده شدی
چخبرا؟!
@Crush_Tm
8 220
اقا پسری که سه شنبه سر کلاس میکروب شناسی مجیدی گوشه ته کلاس نشسته بودی پیرهن مشکی داشتی با ته ریش کلی هم باهم چشم تو چشم شدیم اگر خواستی می تونیم بیشتر اشنا بشیم
@Crush_Tm
8 220
سلام
اقا پسری که امروز توی کلاس استاد تقی نژاد جلوی کلاس نشسته بودی قدت خیلی بلند بود عینکی بودی تیشرت مشکی پوشیده بودی.
اگه مایلی آیدیمو از ادمین بگیر.
@Crush_Tm
8 220
دختر خانمی ک امروز سه شنبه ساعت حدود ۶ ۶:۳۰ طبقه پنج ساختمون دو بودی
با یه شلوار لی و مانتو مشکی بلند
ک نیوبالانس سفیدم پوشیده بودی
موهاتم لخت بود خیلی جذاب و زیبا بودین ایدیمو بگیر از ادمین لطفا
@Crush_Tm
8 220
دختر خانومی که امروز (سه شنبه) با رفیقت که موهاشو قهوه ای کرده بود منتظر آسانسور وایساده بودی
خواهشاً دیگه جایی نگو دکترای آسانسور دارم
بیا بیرون یواش برو تو هم شد حرف آخه؟!!
@Crush_Tm
8 220
سلام
آقا پسری ک امروز از کلاسه فروتن اومدی بیرون،موهات خرماییه
اسمت ع. ح هست فک کنم، سه ترمه چشمم دنبالته
اگ مایلی آیدیمو از ادمین بگیر
@Crush_Tm
8 220
دختر خوشگلي که امروز دوشنبه حدود ساعت 11 طبقه پنج ساختمون یک بودي لباس کرم قهوه اي رنگ بینیت هم چسب داشت کنار دوستات وایساده بودی،خواستم بگم که شما خیلي ناز و خانومي من همونیم که خیلیا روم کراشن ولي من چشمام بعد از عمري رو یکنفر خشک شد که حتی نگاهمم نکرد...ازت نمیخام آیدیمو بگیري پیدات میکنم بازم باهم دیدار میکنیم و قسمتم باشي میشه..
گفتم اینجا بگم شاید دیدی.
@Crush_Tm
8 220
سلام
دختر خانمی که امروز دوشنبه ساعت ۱۰:۳۰ اینا سمت شاگرد ۲۰۷ نشسته بودی با رفیقت بودی
خواستم بیام جلو با بچه های اکیپ بودم نشد 😂
اوکی بودی آیدی بگیر
#پونک
@Crush_Tm
8 220
دخترخانم کوچولویی که لباس سرمهای و موهای کوتاه داشتید و یهجورایی استایلتون آلترناتیوی بود؛
رد که میشدید مصرع «You're so fuckin' special» ناخودآگاه توی ذهنم پلی شد.
میخواستم بپرسم که میتونیم شریکی از هندزفری استفاده کنیم!؟
Monday — 3:30 PM
@Crush_Tm
8 220
خانمی ک حدود ساعت ۱ همیلا بودی
با پنج شیش تا از دوستات بودی
یه لباس صورتی پوشیده بودی
و یه پیرن مشکی روش
خیلی بامزه و ناز بودی اگه اکی هستی
ایدیمو بگیر خوشحال میشم اشنا شیم
@Crush_Tm
8 220
خانمی ک امروز دوشنبه دمه کافه نولان دیدمت حدود ساعت ۲
ک شلوار لی ابی روشن تیشرت سفید و مانتو بلند مشکی
با دوتا از دوستات بودی
بنظرم ادم جالبی میومدی اگه تو رابطه نیستی ایدیمو بگیر باهم اشنا شیم
@Crush_Tm
8 220
آقا پسری که اونروز دستت نون بربری بود
موقعه رد شدن از پله ها بهم ذول زده بودی و بهم نگاه میکردی و یدفعه پیچیدی
اون لحظه از شدت خستگی و گرسنگی واقعااا دلم میخواست نون بربری داغ بخورم حداقل یه تعارف میزدی 😐😂😂
آقا از این کارا بکنید بزارید فرهنگ سازی بشه توی دانشگاه 😂😂
@Crush_Tm
8 220
سلام
دختری که تو کلاس استاد بحرینی دستبند بافته شده دستت بود و خودکار بیک داشتی و فک کنم کنار دختری به اسم سبا نشسته بودی
اگه خواستی آیدی بگیر
@Crush_Tm
8 220
جمعه هفته پیش از دور دیدمش
بدو بدو خودمو رسوندم به جمعه بازاری که میدونستم شاید ببینمش از میون یه حجم جمعیت زیاد که ادم حتی خودشم گم میکنه بعد از کلی بغض مث بچه ای که مامان باباشو گم کرده توی اون جمعیت پیداش کردم
اما… جلو نرفتم
از دور یه دل سیر نگاهش کردم ، قشنگی موهاش و ذوق تو چشماش وقتی داشت به بساط دست فروش ها نگاه میکرد از لای چادرا تو محوطه بازار نور خورشید میتابید روش و اون مثل فرشته ها میدرخشید…
خواستم برم جلو و بهش بگم چقدر دلم براش تنگ شده اما ترس این که از اینی که هست دست نیافتنی بشه برام نزاشت حتی یه قدم بر دارم فقط نگاهش کردم و حسرت خوردم … نه حسرت اینکه چرا نمیتونم برم و حرف بزنم باهاش . حسرت اینکه چرا باید برای دیدنش دست به دامن دعا بشم و با حدس و گمان جاهای مختلفو با عجله برم که شاید ببینمش ، چرا نمیشه با هم تجربه کنیم این لحظه هارو …
میدونید شما که غریبه نیستید فک میکردم اگه ببینمش دلتنگیم رفع میشه اما الان که دارم این متنو مینویسم دلم حتی بیشتر از قبلاً براش تنگه کاش حد اقل در حد یه سلام و احوال پرسی میدیدمش … نمیدونم شاید اون موقع هم باز دلم بیشتر تنگش میشد اما میدونم که امروز حتی بیشتر از قبل دوستش دارم
@Crush_Tm
8 220
⚜️استخدام ۱۰ نیروی آقا و خانم⚜️
🔺فقط افراد ساکن تهران و کرج و حومه
🔺کار به صورت حضوری (برای دانشجویان ساعات کاری منعطف)
🔺سن ۱۸ تا ۳۸ سال
🔺بدون نیاز به مدرک تحصیلی و کارت پایان خدمت
🔺آموزش کار به صورت حضوری و رایگان
🔺کار در فضای سوشال با درآمد بالا
_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_
🆔 @Sheyda_salehy
☎️ 0939 906 5671
🙋♀️صالحي
8 220
ای دختر خانومی ک امروز بعد دانشگاه دمه بانک پاسارگاد دیدمت قدت بلنده خواستم اینو بهت بگم از وقتی دیدمت یک دل ن صد دل عاشقت شدم تو زیبا ترینی
@Crush_Tm
8 220
خانمی که کلاس مبانی ماتریس ها سه شنبه یکم دیر رسیدی کلاس بعد گوشه نشسته بودی موهاتو بافته بودی اگر پیاممو میبینی خوشحال میشم آشنا شیم
@Crush_Tm
8 220
سلام دختر خانمی که اصالتا افغان و خیلی زیبا هستی
توی ساختمون دو کنار و داخل آسانسور دیدمت
و وقتی فهمیدم این ترم هم کلاسیم هستی خیلی خوشحال شدم
از وقتی که وارد کلاس شدیم چشمامم به چهره زیبات دوخته شده بود
میدونم فهمیدی چه کسی هستم
اگه اوکی هستی میتونی ایدیمو از ادمین بگیری
@Crush_Tm
8 220
سلام خانم زیبا که دیروز سه شنبه حول حوش ظهر با دو تا از دوستات داشتی تو طبقه ۵ راه میرفتی لباستم اگه اشتباه نکنم طوسی بلند بود فک کنم با علی حسینی کلاس داشتی خواستم بگم لحظه شماری میکنم دوباره بتونم ببینمت
@Crush_Tm
8 220
حتی با تموم اون اتفاقها، نتونستم فراموشت کنم.
تونستم همهی خاطرههای بد رو فراموش کنم؛
اما اون خوبا...
اون خاطرههای خوب همیشه یه جایی توی سرم میمونن.
انگار بعضی چیزا قرار نیست هیچوقت از آدم جدا بشن.
مثل اولین روزی که دیدیم همو...
با یه فاصلهی چند قدمی از هم بودیم.
همیشه و هر لحظهش یادمه.
حتی با لباس تو گرم موندم، وگرنه از سرما میچاییدم. 😄
کمکم به هم نزدیک شدیم...
بار سوم بود که میدیدمت.
توی پارک جلوی خونهتون بود؛ همون جایی که همیشه شِدو رو میبردی.
بهم یه قول انگشتی دادی.
من خیلی بچه بودم که اون قول رو باور کردم...
قول دادیم همیشه با هم باشیم و هیچوقت از هم جدا نشیم.
شاید برای قول دادن یکم زود بود...
ولی من هنوز پایبندشم.
و خب...
هنوز ته دلم به همون قول امید دارم؛
امیدی کمرنگتر از نور،
ولی هنوز هست.
گذشت...
اولین بوسهمو با تو تجربه کردم.
داره یک سال میشه؛ فقط ۳۵ روز مونده...
اما هنوز، اولین بوسهی منی.
بهترین خاطرهای که ازت دارم، روزیه که اومدم پیشت و با هم پاستا درست کردیم...
یا پیکنیکمون.
هر دوتاش رو خیلی دوست داشتم.
ولی چیزی که بیشتر از همه یادمه، آرامشیه که پیش تو داشتم.
آرامشی که خیلی وقت بود توی زندگیم تجربه نکرده بودم.
در واقع...
آخرین باری که آرامش واقعی رو تجربه کردم، با خودت بود.
بعد از تو، خودمو با خیلی چیزا گول زدم؛
سعی کردم به خودم بقبولونم که آرومم،
که واقعاً آرامش دارم...
ولی هیچکدوم جواب نداد.
شاید چون یک بار تو رو تجربه کرده بودم.
من فقط عاشقت بودم...
بدون هیچ قانونی،
بدون هیچ محدودیتی.
هنوز بعضی شبا ویس قصه گفتنت رو گوش میدم.
میدونی؟
گاهی یاد روزایی میافتم که برام پیانو میزدی.
واقعاً دختر بااستعدادی بودی...
و هستی.
هم آشپزیت خوب بود،
هم ساز بلد بودی،
هم دختر آرومی بودی،
هم دختر خوبی بودی.
تو تنها کسی بودی که واقعاً به حرفام گوش میداد.
قابل توصیف نیستی...
فقط میتونم بگم:
«به اندازه بودی.»
یه جا خونده بودم خوابهایی که میبینیم، یه ورژن دیگه از خودمون توی یه دنیای موازیه...
و تو...
توی همهی دنیاهایی که من خوابشون رو دیدم، بودی.
چقدر به همشون حسودیم شد...
واقعاً دلم میخواست فقط یک بار،
فقط برای یک لحظه،
جاشون باشم.
بغلت کنم...
موهاتو بو کنم...
به چشمات نگاه کنم...
و ببوسمت.
بعد از اینکه رفتی، خیلی سعی کردم به تصمیمت احترام بذارم.
سعی کردم سمتت نیام...
هیچجوره.
ولی اون کش صورتی که بهم دادی، هنوز منو بهت گره زده.
هنوز مراقبشم.
همهجا باهامه.
یه جورایی مثل یه راهنماست...
همراه منه و کمکم میکنه آدم بهتری باشم.
نمیدونم چرا یهو یاد اون روز افتادم که رفتیم پارک پرواز...
بعد هاتچاکلت گرفتیم و تو ریختی روی شلوارت. 😄
یا اون روزی که تولدم بود و پیشم بودی...
با هم رقصیدیم.
یادته همیشه میگفتم خوب میرقصم؟
بعد از اینکه رفتی، هرکی اومد گفت:
«برقصیم؟»
گفتم:
«نه، بلد نیستم.»
چون...
همهی اینا رو من با تو میخواستم.
خیلی حرف دارم که دلم میخواد برات تعریف کنم.
خیلی وقته با کسی حرف نزدم.
نه اینکه نتونم...
فقط نخواستم.
نخواستم جای تو رو با کسی دیگه پر کنم.
نخواستم یکی دیگه ذوق شنیدن حرفامو داشته باشه.
فقط خوشحالم که سالمی.
و امیدوارم همیشه لبخند بزنی.
میدونم زندگی خیلی وقتا خستهکننده میشه...
میدونم بعضی روزا شاید همهچیز سخت بشه...
ولی لبخند بزن.
و ادامه بده.
منم دارم سعی میکنم ادامه بدم.
یه مدته فوتبال رو شروع کردم؛
هر هفته میرم فوتبال.
پیادهروی توی پارک فدک...
دوچرخهسواری...
بدمینتون رو هم شروع کردم.
خودمو اینجوری خالی میکنم.
ولی باز کمه...
باید یه چیز سنگینتر پیدا کنم برای خالی کردن خودم. 😃
جدیداً یه آهنگ پیدا کردم که خیلی دوستش دارم:
«برامون میکشیدن» از بهزاد لیتو.
واقعاً آهنگ قشنگیه...
تقریباً روزی بیست بار گوشش میدم. 🤭
البته «بیتو» از بهزاد لیتو واقعاً داغونم میکنه...
انگار یکی نشسته و حرف دل منو نوشته و خونده. 😔
اصلاً نمیخوام این نامه رو تموم کنم...
همش دلم میخواد برات بنویسم.
انگار هرچی مینویسم، باز یه چیزی هست که نگفتم.
ولی فکر کنم همینقدر کافی باشه.
فقط...
فقط خواستم بگم:
دلم برات تنگ شده.
خیلی.
همون اندازهای که تو دلت برای شِدو تنگ میشه،
منم دلم برای تو تنگ شده.
شاید بیشتر...
چینچیلا :)
@Crush_Tm
