uz
Feedback
𝘌𝘭𝘥𝘳𝘦𝘥'

𝘌𝘭𝘥𝘳𝘦𝘥'

Kanalga Telegram’da o‘tish

-وجود کلماتی اما، خودت وجود نداری. Gl & Bl novels☀️ - چنل دیلی؛ @el6hell

Ko'proq ko'rsatish
2 837
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-37 kunlar
-7330 kunlar
Postlar arxiv
بیاید راجب رمان حرف بزنیددددددددافحقتثحجث

دوستان رمانی که پارتگذاری میشه رمان لزبین، جنایی و ترسناک مونارکه.

#part171 لبش کج شد و بدون اینکه نگاهم کنه روی تخت سبز رنگ گوشه سالن نشست. پرستاری که تا اون لحظه بیرون از اتاق ایستاده بود و با گوشیش حرف میزد وارد شد و در رو بست. نفس عمیقی کشیدم و خم شدم تا دفترچه‌ای که روی زمین افتاده بود رو بردارم. در همون حین ناخوداگاه نگاهم سمت گردن غزل رفت. انگار که انتظار داشتم اثار کبودی همچنان روی پوستش مونده باشه. برای لحظه ای فکر کردم که نکنه اهورا بهش تجاوز کرده باشه. البته که این فکر فقط برای چند صدم ثانیه بود چون هرکی نمیدونست من خوب از فراری بودنش از سکس خبر داشتم. بیشتر احتمال داشت غزل اینکارو انجام داده باشه. همه این موضوعات داشت کلافم میکرد. نیاز داشتم از طریقی جواب سوالم رو بفهمم. نمیدونم چرا اما برام مهم بود که از ماجرا سر دربیارم. بلاخره پرستار اومد سمتم و واکنسنام رو زد. از اونجایی که گربه ای که گازم گرفته بود تقریبا خیابونی بود و ممکن بود بیماری خاصی ازش گرفته باشم برام ازمایش خون نوشت. مثل اینکه بیماری جدیدی بین حیوانات پستاندار شیوع پیدا کرده بود. غزل که تا اون لحظه در سکوت داشت مارو نگاه میکرد گفت؛ _ببخشید ممکنه از طریق تعامل باهاش منم این بیماری رو بگیرم؟ نفسمو با خنده فوت کردم بیرون و بهش خیره شدم. واقعا ادم عوضی ای بود. پرستار که انگار متوجه تیکه‌ای که قصد داشت بهم بندازه نشده بود ذکر کرد که اولا باید ازمایش بدم تا مشخص بشه میکروب وارد خونم شده یا نه و دوما این بیماری فقط از طریق ترشحات بدن و خون منتقل میشه. در حین اینکه تلاش میکرد با جملات علمی قانعش کنه مدام با سوزن توی دستش ور میرفت به طوری که اگر مریض هم نشده بودم به طور قطع ایدز میگرفتم. بلاخره بعد از زدن اخرین واکسن از اتاق تزریقات خارج شدیم. بعد از گرفتن نوبت روی صندلی نشستم و نفس عمیقی کشیدم. حالا کمی ترسیده بودم که نکنه واقعا بیماری جونوری‌ای چیزی بگیرم. البته که خود پرستار میگفت چیز خاصی نیست و با یه واکسن ساده حل میشه. غزل همچنان داشت با لبخند کجی نگاهم میکرد. چهرش واقعا شیطانی به نظر میرسید. _اگه چیز خنده داری هست بگو ماهم بدونیم. لب هاش رو به هم فشرد و شونش رو انداخت بالا. حالا توی اون نور سفید رنگش روشن تر از همیشه بنظر میرسید و موهاش کمی حالت پف داشت. انگار که تازه از حموم بیرون اومده باشه. نگاه قهوه ای رنگش رو بهم دوخت و با حالتی متفکر گفت؛ _مگه نگفت این بیماری فقط بین حیوانات پستانداره؟ متوجه شدم که قصد جالبی از پرسیدن این سوال نداره. ابروهام رو کشیدم توی هم و نگاهم رو ازش گرفتم و دستام رو توی سینم جمع کردم. _که چی؟ غزل_خب من سینه‌ای ندیدم که ثابت کنه تو هم از اون دسته‌ای. _مگه دلیل خاصی میخواد؟ مثلا تو خودت همه جوره از قیافه و رفتارات مشخصه که جز این دسته محسوب میشی. صدای خندش رو شنیدم. غزل_کدوم دسته؟ _همون دسته‌ای که من توشم. حالا نگاه پیرمردی که یه گوشه روی صندلی نشسته بود و اخم غلیظی به چهره داشت میرفت روی مخم. نه که‌ برام مهم باشه، فقط کلافم میکرد. غزل_واسه همین عصر پاییزی زنگ زدی باهات بیام بیمارستان؟ روش جفتگیریته؟

کاش میتوانستم ریخته شوم، به عنوان خون تمام کسانی که به تو ازار میرسانند.

Shayan_Eshraghi_harki_hanoz_poshtesh_harf_bezane_mirizam_baham1.mp32.12 MB

دنیا طوری مرا درون خود کشیده و بلعیده‌ است که حتی در نوشتنش عاجز بمانم. کاش جملات مرا نجات بدهند.

بخیه‌ت میکنم یه روز به این تن.

Repost from N/a
پی‌دی‌اف رمان‌های ال‌جی‌بی‌تی https://t.me/romanlgbtqi

Repost from N/a
ادیت های جذاب و سکسی از سریالا و کاپلای ال جی بی تی🤤🏳‍🌈 https://t.me/lgbt_moonia

Repost from N/a
منبع انیمه و رمانای ال جی بی تی و بی دی اس ام☁️🌈 https://t.me/+aBqcnE2JPcIwZmU0

Repost from N/a
https://t.me/transexuall78 لیست روان پزشکان معتبر،فیلم عکس جراحی ترنس ها،دلنوشته،اخبار روز رنگین کمانی هاو....

Repost from N/a
رلیابی ال‌جی‌بی‌تی👾💋 https://t.me/+XDwf71Jz-Hw2MzU0

Repost from N/a
رمانای گی🏳‍🌈❤️‍🔥 https://t.me/glassnovels

Repost from N/a
بهشتی برای کاپلای lgbt https://t.me/llfreespiritsll

Repost from N/a
رمان فیلم سریال رلیابی🍓✨ https://t.me/CRUSH_LGBT_chnl

Repost from N/a
ترنسی؟!🦋😍🌈 (لطفا همه جواب بدن🥺)

𝘌𝘭𝘥𝘳𝘦𝘥' - Telegram kanali @eldread statistikasi va tahlili