𝘌𝘭𝘥𝘳𝘦𝘥'
Kanalga Telegram’da o‘tish
-وجود کلماتی اما، خودت وجود نداری. Gl & Bl novels☀️ - چنل دیلی؛ @el6hell
Ko'proq ko'rsatish2 828
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-47 kunlar
-3830 kunlar
Postlar arxiv
2 829
Repost from N/a
😳🤫 ببین این میسترس خشن چجوری اسلیوشو ادب میکنه که همه انگشت به دهن میمونن 😁🔞💦
با کشیده شدن #طناب همراه بانو راه افتادم 😪
با وجود #پلاگ پشتم و اون #چستیتی لعنتی چهار دست و پا رفتن برام خیلی #سخت بود و #سرعتم کم شده بود 😭💦💀
همينطور همراه بانو رفتم تا اینکه باز طناب رو کشیدن و منو درست وسط میدون سوارکاری بردن 😥،آفتاب داغ ظهر تابستون پوست تنم رو بد جور میسوزند اما چاره ای جز تحمل نبود 😔🔥🔞
❌🚫لینک رمان تا ۲۴ ساعت آینده منقضی میشه❌🚫
https://t.me/+n8qUcNsXoP03ZWFh
https://t.me/+n8qUcNsXoP03ZWFh
2 829
Repost from N/a
- چیه توله؟ میخوای از زیرش در بری؟ نداریما چنین چیزی.😠☝🔞
+ مگه میتونم در برم.😔🥺
- آفرین نمیتونی در بری و خیلی خوبه که اینو میدونی.😎 نمیخوام حس و حالتو خراب کنم ولی یادت نره یه تنبیه اساسی پیش رو داری.😏🔥🔥
خودمو به گیجی زدم که ارباب با لبخند بهم چشمک زدن.
- اشکال نداره بچه ی بلا. خودم یه جوری یادت بندازم که نفهمی از کجا یادت افتاده.😈💦🔪
🔞🖤🔞🖤🔞🖤🔞🖤🔞🖤🔞🖤🔞🖤
https://t.me/+n8qUcNsXoP03ZWFh
https://t.me/+n8qUcNsXoP03ZWFh
2 829
#maslakh
#part289
_سامیار؟
نه بابا.
سرش رو تکون داد و گفت؛
_میبینیم.
میبینیم؟
چی رو میبینیم؟
اینکه سامیار هورنیه یا نه؟
مشکوکانه دریارو نگاه کردم.
یه لبخند گوشه لبش بود و داشت سامیار رو نگاه میکرد.
امیدوارم چیزی که بهش فکر میکنم نباشه.
...
دریا_خیلی زشت اهنگ میزنی.
گیتار رو گذاشتم کنار تخت و گفتم؛
_تو هم صدای خیلی رو مخی داری اما من چیزی بهت نمیگم.
تازه این رنگ لاکیم که زدی خیلی زشته.
نگاهی به دستاش کرد و گفت؛
_هم رنگ موهای رلته.
_هم رنگ عن رلمه.
دریا_موهای رلت رنگ عنشه.
چیزی نگفتم و رفتم سمت کمد.
یه تیشرت مشکی به همراه شلوار همرنگش برداشتم و پوشیدم.
خداروشکر دریا علاقه ای به دیدن لخت من نداشت و مشغول زدن لاکش بود.
بعد از اماده شدن دریا و گرفتن سوییچ ماشین از عمو صادق از خونه خارج شدیم.
در جلو رو باز کردم و نشستم توی ماشین.
گوشیمو برداشتم و جواب مسیحارو که پرسیده بود کی میاین دادم.
امروز قرار بود با بچه ها بریم باغ.
بنظر میومد روز خیلی خوبی باشه.
دریا ماشین رو روشن کرد و راه افتادیم.
دریا_بریم دنبال سامیار؟
_نه، اون اگه بفهمه ماریا اونجاست باهامون نمیاد.
دریا_ماریا کیه؟
_اکسش.
دریا_خب بهش نمیگیم کجا میریم و کیا اونجان.
_نه.
اونوقت از من ناراحت میشه که چرا بهش نگفتم.
دریا_این پسر خالتم خیلی ادم منزوی ایه.
اخلاقای عجیبی داره، تاحالا پسر اینطوری ندیدم.
_سامیار کلا ادم عجیبیه.
منم تاحالا کسیو شبیهش ندیدم.
دریا_از بچگیش اینطور بود؟
_نه اتفاقا بچگیاش خیلی شیطون و پر حرف بود.
خوب یادمه که همسایمون بودن.
هرروز از در و دیوار میرفت بالا، خالم به زور از توی کوچه جمعش میکرد.
دریا_چرا اینطور شده پس؟
_ادما بزرگ بشن برعکس میشن.
منم بچگیام خیلی اروم بودم اما الان نیستم.
دریا_تو اتفاقا خیلی ارومی.
اما مثل سامیار نیستی، فرق داری.
اون واقعا یبسه.
پررو نشو اینو بهت میگم اما تو یکم نمکی ای.
چیزی نگفتم و به جاش به روبه روم خیره شدم.
دریا واقعا افتضاح میروند.
خیلی تند میرفت و یهو طوری ترمز میکرد که میرفتی توی شیشه.
کمربندم رو بستم و گفتم؛
_کدوم احمقی به تو گواهینامه داده؟
دریا_یه احمق خاک بر سر.
_خوبه خودتم میدونی.
دریا_من ادم واقع بینی هستم و ایرادام رو قبول میکنم.
با وجود اینا بازهم به مشکل داشتن ادامه میدم چون اعتماد بنفسم بالاست و همه ادما کامل نیستن.
_حالا اگه من همچین سخنرانی ای راه مینداختم یه چرت و پرت نگوی خیلی کلفت بهم میگفتی.
دریا_معلومه که اینکارو میکردم.
با خودت چی فکر کردی.
جوابش رو ندادم و ترجیح دادم باهاش بحث نکنم.
دریا اخرین کسی بود که دلم بخواد باهاش مشاجره داشته باشم.
پیدا کردن باغ خیلی کار سختی بود چون نه من و نه دریا ادرس هارو بلد نبودیم.
مسیحا گفت که با ماشین میاد دنبالمون و همینکار هم کرد.
با دیدن ماشینش سر یکی از کوچه ها گفتم؛
_اوناهاش.
دریا براش بوق زد و پشت سرش حرکت کرد.
دل تو دلم نبود که مسیحارو ببینم.
خیلی وقت بود که ندیده بودمش، چیزی حدود سه روز.
انقدر زود به زود دلتنگش میشدم که سه روز ندیدنش برام فاجعه بود.
دریا دم در باغ پشت ماشین مسیحا پارک کرد.
درو باز کردم و پیاده شدم.
مسیحا با لبخند اومد سمتم و بغلم کرد.
_سلام.
مسیحا_مگه نگفتم این عجوزه رو با خودت نیار.
خندیدم و گفتم؛
_با بیست و خورده ای سن هنوز مثل بچه ها رفتار میکنی.
ازم جدا شد و گفت؛
_اره من بچم، تو هم باربیمی.
نمیدونستم این حرفش رو چطور برداشت کنم.
اینکه براش یه عروسک قشنگ بودم بد بود یا خوب؟
نکنه فقط یه عروسک ساده باشم و نقش دیگه ای توی زندگیش نداشته باشم.
دریا کمی اومد جلو که خیلی اروم برخورد کرد به ماشین مسیحا.
مسیحا_خاک بر سرت با این رانندگی کردنت.
دختر قشنگمو داغون کردی.
دریا سرشو از شیشه اورد بیرون و گفت؛
_هروقت تونستی ماشین به این بزرگی رو برونی بیا حرف بزن.
در ضمن هیچیش نشد سالم سالمه.
مسیحا چپ چپ دریا رو نگاه کرد و
با هم وارد باغ شدیم.
باغ پر از درخت های الو و گیلاس بود.
_چقدر قشنگه.
مسیحا_مثل من.
_همچینم قشنگ نیستیا.
مسیحا_اگه قشنگ نیستم چرا دستمو گرفتی؟
نگاهمو به انگشتامون که توی هم گره خورده بود دوختم.
اصلا متوجه نشدم کی دستم رو گرفت.
دستمو کشیدم عقب و گفتم؛
_بد سلیقم دیگه.
مسیحا_ولی من خیلی خوش سلیقم.
لبخند کوچیکی کنج لبم نشست و جلوتر از مسیحا راه افتادم.
2 829
Repost from N/a
_ تو فقط با اجازهی من ارضاء میشی! مفهومه؟⛓🩸
باورم نمیشد اون مرد مهربون همین مستر بیرحم و خشن باشه ! 🤭😭
پا رو از حد فراتر گذاشتم و داد زدم : بهت گفتم ارضام کن آقای مستر دیگه طاقت ندارم !! 😡🥺
هر دو چند لحظهای مات و مبهوت به هم خیره موندیم که شلاقشو رو هوا تاب داد و گفت : باید یه درس جدید یاد بگیری کوچولو ...
_ اول خالی کن ... اووووف ... ارباب منو خالیم کن فقط تو میتونی ...😭💦💦
شلاقشو روی چاک بهشتم کشید و زمزمه کرد :
_ بشین تا ارضات کنم بچه ⛓ امشب باید لنگ بزنی ...
💦🔞💦🔞💦🔞💦🔞💦🔞💦🔞💦
https://t.me/+n8qUcNsXoP03ZWFh
https://t.me/+n8qUcNsXoP03ZWFh
https://t.me/+n8qUcNsXoP03ZWFh
2 829
#maslakh
#part288
بعد از رفتن پسره گفتم؛
_شبیه دایان بود.
مامان_دایان کیه؟
_یه پسرست، تو نمیشناسیش.
مامان چشماش رو ریز کرد و گفت؛
_دوست پسرته؟
خندیدم و بهش خیره شدم، یه درصد فکر کن دایان دوست پسر من باشه.
_نه بابا من دوست پسر ندارم.
مامان_یکی همش با ماشین مدل بالا میاد دنبالت.
من دقت کردم اکثر وقتا باهاش میری بیرون.
واقعا دوست پسر داری؟
خندم گرفت، مسیحارو میگفت.
_نه.
مامان_من مادرتم، اگه چیزی هست بهم بگو.
_من از پسرا خوشم نمیاد.
مامان_پس از کیا خوشت میاد؟
_دخترا.
رنگ نگاهش عوض شد و با تعجب نگاهم کرد.
مامان_یعنی چی مگه تو پسری از دخترا خوشت بیاد؟
یه سیبزمینی بزرگ برداشتم و گذاشتم توی دهنم.
_من همجنسگرام.
میدونستم که نباید اینو بهش بگم، اونقدر هوشیار بودم که تشخیص بدم گفتنش اشتباهه.
اما یه حسی مجبورم میکرد همچین حرفی بزنم.
شاید میخواستم واسه یه بارم که شده با مادرم رو راست باشم و بهش بگم که واقعا کیم.
این حق من بود.
البته میدونستم که قراره پشیمون بشم.
با استرس بهش خیره شدم.
داشت به میز نگاه میکرد.
مامان_میدونستم.
با تعجب گفتم؛
_از کجا؟
مامان_از رفتارات معلوم بود.
از تیپ و قیافت.
اب دهنم رو قورت دادم و گفتم؛
_نمیخوای چیزی بگی؟
مامان_چی بگم؟
_دعوام کنی؟
ناراحت بشی یا نمیدونم..
مامان_کاریه که شده.
هیچکاری نمیتونم بکنم.
ناراحتیامم قبلا کشیدم.
اما بهتر میشد اگه اینطور نبودی.
به هرحال درکت میکنم.
باورم نمیشد.
نکنه اینا از توهمات مستیه؟
حسابی تعجب کرده بودم و نمیتونستم حرفایی که شنیدم رو هضم کنم.
البته که مامان از همون اول روشن فکر بود، چه در برابر تیپ و استایل و پوشش من و چه چیزهای دیگه.
داشت گریم میگرفت.
_میدونستی من دوست دختر هم دارم؟
مامان_کیه؟
_حدس بزن.
مامان_الیکا؟
خندیدم و گفتم؛
_نه.
مامان_پس کی؟
_مسیحا.
مامان_مسیحا کیه؟
_همون دختر مو کوتاهه که چند بار اومد خونمون یه شبم موند.
مامان_مگه اون نامزد نداشت!؟
_نه.
دروغ گفتم که بهمون شک نکنی.
مامان چشماشو ریز کرد و گفت؛
_بهتون شک کرده بودم.
یکم ترسیدم، نکنه از اون شبی که وسط کار اومد توی اتاق بهمون شک کرده باشه.
امیدوارم چیزی نفهمیده باشه، خیلی خجالت اوره.
بعد از خوردن سیبزمینی یکم حالم بهتر شد و از اون حالت گیجی در اومدم.
دریا و باباش اومدن دنبالمون چون قرار بود با خاله مینو بریم پارک.
خداروشکر که سامیار هم بودش.
منو سامیار و دریا رفتیم سمت یکی از نیمکتا و روش نشستیم.
دریا_چقدر هوا گرمه.
_کجاش گرمه، به این خنکی.
دریا_دیوونه ای؟
انقدر گرمه که حس میکنم دارم ابپز میشم.
_خودت دیوونه ای دختره اسکل.
سامیار_چرا سر همچین چیز مسخره ای بحث میکنید؟
یکیتون گرماییه یکیتون سرمایی.
دریا_مرسی از شما اقای مهندس.
راستی بچه ها به دایان هم بگید بیاد اینجا.
سامیار_اون وسط جمع خانوادگی بیاد چیکار؟
دریا_ما میتونیم بریم اونور تر که نبیننمون.
سامیار_لازم نیست، فکرم نکنم بیاد.
دریا_من لاسم میاد.
خندیدم و گفتم؛
_با سامیار بزن.
سامیار_نه خیلی ممنون همینطوری خوبه.
دریا به سامیار خیره شد و گفت؛
_ببینمت.
سامیار سرشو بلند کرد و به دریا زل زد.
دریا موهای سامیار رو از صورتش زد کنار و رفت روی پاش نشست.
پوکر نگاهشون کردم که سامیار گفت؛
_وسط پارکیم!
دریا_که چی؟
سامیار_یکی میبینیه.
و برگشت و پشت سرش رو نگاه کرد.
دریا_خب ببینه.
_بابا مامان بابای این گیرن ببیننتون فاتحه سامیار خوندست.
دریا پوفی کشید و از روی پای سامیار بلند شد.
حالا فهمیده بودم که دریا کلا مرض داشت و گاهی خیلی کله شق میشد.
سامیار با صدای زنگ گوشیش از روی صندلی بلند شد و کمی ازمون فاصله گرفت.
دریا خندید و گفت؛
_نشستم رو پاش زد بالا.
_از کجا فهمیدی؟
دریا_کاملا میتونستم از زیر شلوارش حسش کنم.
خندیدم و گفتم؛
_نشستی رو پاش معلومه که میزنه بالا.
دریا_به رو خودش نمیاره ولی معلومه خیلی هورنیه.
2 829
Repost from N/a
پسری که #مست میکنه از #همخونه اش در خواست #سک*س میکنه🔞
خودم رو روی اردوان انداختم انگار اپن هم #بی_میل نبودن #لب_هام رو توی #دهنش کشید
لباسمو تو تنم پاره کرد #نیپل هام رو با ولع #مک می زد ضعف شیرینی توی وجودم سرازیر شده بود انداختم روی مبل #خیمه زد روم باکسرم رو با خشونت از پام در اورد #التم رو توی دهنش برده بود #بی*ضه هام رو میمالید ک....
https://t.me/joinchat/XFRVbb94VK5iMWU0
https://t.me/joinchat/XFRVbb94VK5iMWU0
2 829
Repost from N/a
پسری که خونه ی #دوست_باباش زندگی میکنه یه شب اون مرد #مست میکنه و میاد خونه که...💦
با هق هق گفتم:
-داری #چیکار میکنی برو کنار‼️
-دوست داری یه بار #سک*س رو باهام تجربه کنی؟⁉️⛔️
پرتم کرد روی تخت #خیمه زد روم با خشونت #لبام رو به #دندون گرفت بهم #سینه_هام رو مک می زد #گاز محکمی از #لب_هام گرفت با گریه هلش دادم اما دستش رو توی باکسرم برد به #عضوم فشاری وارد کرد که ناله ی بلندی کردم لب هاش رو به #عضوم رسوند و واسه ام #سا*ک می زد💦
#دیلدو رو وارد #سوراخم کرد خواستم ناله ی کنم که #لب_هاش رو روی #لب_هام کوبید تند تند می بوسید🔥
https://t.me/joinchat/XFRVbb94VK5iMWU0
https://t.me/joinchat/XFRVbb94VK5iMWU0
2 829
Repost from N/a
#همسایه_جذاب_من🤤💦🔞
#داگ_استایلم کرد رو میز و همه وسایلارو با یه حرکت ریخت پایین
انگشتاشو کشید رو چاک #نــازمو با صدایی فوق حـشــ..ری گفت:
"چه مدلی جــ.رت بدم دختر همسایه؟💦😋
دستمو گرفتم لبه میز و با #ناله گفتم:
"تو فقط #جـر بده!
از پشت خم شد روم و همونطوری که #مــردونگیش دم سـ.وراخم بود لاله گوشمو به دندون گرفت و #مـکید🔞💦
#زندگی_هات_دختر_همسایه_پسر_همسایه🔞🤤
https://t.me/+imVRIGhUbkMzOGE0
https://t.me/+imVRIGhUbkMzOGE0
2 829
Repost from تبادل (اکانت بزرگه) 💝
جوری بکنمت💦 که صدای زجههات دیوارهای خونه رو بلرزونه.♨️
با #حرص یه سینه هام #چنگ زد و نوکشونو محکم کشید. یه دستشو سمت #بهشتم برم و محکم #مالیدش.
زیر دستش از لذت #پیچ و تاب میخوردم که بدون مکث یه #انگشتشو داخل #سوراخ تنگ #بهشتم فرو کرد.🍆
تند تند با انگشتش داخلم تلمبه میزد که جیغی کشیدم. چیزی به ارضا شدنم نمونده بود که در باز شد و مهراب وارد اتاق شد.💢👅
زیپ #شلوارش باز بود و سالار #کلفتشو توی دستش گرفته بود و #میمالید. جلوم ایستاد و لای چاک #بهشتمو دست کشید.
: این تپل صورتی باید با دو تا سالار کلفت جر بخوره توله سگ.😈🍑
#مردونگیشو محکم داخل #سوراخم فرو کرد که آهی کشیدم. سوراخ #بهشتم کامل پر شده بود.
داشتم لذت میبردم که دوتا انگشتشو کنار سالارش وارد سوراخم کرد و محکم فشار داد که...🔞🔥
https://t.me/+imVRIGhUbkMzOGE0
https://t.me/+imVRIGhUbkMzOGE0
2 829
Repost from 🐇گسترده نگاره( دومی)🐣
تریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــسام🤤
از #درد رابطه می ترسیدم از دستشون فرار می کردم آرمان جلو اومد #لب روی #لبام گذاشت سرش رو بالا آورد کامی از #لب_هاش گرفت هر دو با ولع #سی*نه هاش رو می مکیدن.
-بخواب رو تخت❌❌
از روی پاف تخت #کان*دوم رو برداشت روی #آلتش کشید #آلتش رو توی دهنم برد و واسه اش ساک می زد. دو لپ #باسنش رو از هم باز کرد روان کننده رو دم #سوراخش ریخت کم کم آلتش رو واردش و داخل #تلمبه می زد.
https://t.me/+Z-ppUyw8DjljYjQ0
https://t.me/+Z-ppUyw8DjljYjQ0
https://t.me/+Z-ppUyw8DjljYjQ0
2 829
رمــــــــــــان گــــــــــــــــــــی جدید🤤
_به نظرت اگر حاج بابات بفهمه پسر خوبش #زیر_خواب منه چی کار میکنه‼️
با چشمای #اشکی بهش زل زد و گفت:
_هر کاری بخوای می کنم فقط بابام نفهمه
مرد دستی به #باسنش کشید #اسپنک محکمی به باسنش کوبید و گفت:
_همه #مذهبــــــی ها پوست #سفید دارن💦
از #لب_هاش تا #ترقوه_اش رو با #زبونش خیس کرد #دورانی روی #سینه_هاش رو فشار می داد
#سینه_هاش رو مک می زد #گاز محکمی از #لب_هاش گرفت با گریه هلش داد⛔️
#التش رو وارد #سوراخش کرد خواست ناله ی کنه که #لب_هاش رو روی #لب_هاش کوبید تند تند می بوسید نفس کم آورده بود لب هاش شبیه ماهی بار و بسته می شد اما صدایی ازش خارج نمی شد سرش گیج می رفت...❌
https://t.me/+Z-ppUyw8DjljYjQ0
https://t.me/+Z-ppUyw8DjljYjQ0
https://t.me/+Z-ppUyw8DjljYjQ0
2 829
ادریس از پشت محکم چسبید بهم و سرشو تو گردنم فرو کرد ؛💦🍑
با فوت کردن نفسش قلقلکم داد که خندم گرفت و سرم و کج کردم؛
+جان...قربون خنده هات بشم آره حافظ؟
چیزی نگفتم و با لبخند برگشتم سمتش دستم و گذاشتم رو تهریشش و نوازشش کردم که کف دستم و گرفت و بوسید؛
+مال من میشی؟با دلم راه میای؟
چشمام و به تایید حرفش باز و بسته کردم که بی تاقت حمله کرد سمت لبام و وحشیانه می بوسید و مهر میزد...❤️🔞💦
https://t.me/+opdD5bbUfldhMmY0
https://t.me/+opdD5bbUfldhMmY0
2 829
Repost from N/a
دنبال رمان های #ممنوعه و پو*رن می گردی اما #منبعش رو پیدا نمی کنی؟💔✨
دوست داری خیلی راحت بتونی رمان #تصویری #صحنه_دار دانلود کنی و #بخونی؟😈🔥
بیا که منبع #تمام رمان های پو*رن و صحنه دار و #تصویری رو برات آوردم 🤤♨️
رمان تصویری♨️🥵
رمان صحنه دار🔞🔥
https://t.me/+x9mx7O67KlUzOGE0
https://t.me/+x9mx7O67KlUzOGE0
2 829
#پسریتخصوازجنسشیطنتکهعاشقپسریعربوجاسوسمیشه🔞🔥
https://t.me/+opdD5bbUfldhMmY0
+أحبك .
با حرفی که زد دوباره بارها و بارها دلم لرزید این پسر عرب شده بود تمام چیزی که از دنیا میخوام اما من که میدونستم هدفش از نزدیکی با من چیه کون لق دنیا و جُرم و گناه هم با سلمان حال و هوای دیگه داره .
با بی تابی از گردنش گرفتم و حمله کردم سمت #لباش با ولع لباشو #میمکیدم ، دستمو از شورتش رد کردم و به #سوراخش رسوندم ، دستمو دورانی دور #سوراخش میچرخوندم و یهو ی #انگشتم و واردش کردم .🔞🍑💦
+آخخخ...هاکان
با آخ گفتنش جری تر شدم ، پرتش کردم رو تخت و مشغول در آوردن لباساش شدم #نیپلش و به دهن گرفتم و با #انگشتام مشغول #تلنبه زدن شدم تا آماده شه . #مردونگیم و یک ضرب #واردش کردم و محکم خودمو بهش #میکوبیدم.❌🔥🔞💦
+آهههه...یواش هاکان .🍑🔞
-قربونت شم عشق هاکان..آههه..فاک..لعنتی #سوراخ صورتیت و ببین چطوری #ک*یرمو بلعیده..💦‼️🔞
با فریادی مردونه #ارضا شدم و #آبم و رو کمرش خالی کردم ؛ آلت سلمان و به دهن گرفتم و مشغول ساک زدن شدم تا اون هم به اوج برسه..🔥🔞💦
https://t.me/+opdD5bbUfldhMmY0
https://t.me/+opdD5bbUfldhMmY0
2 829
Repost from N/a
هـــــــــ💦ــــــات تــــــــــــریــــــ💢ـــــــــن رمــــــــــــــــانـــــ🔥ـــــــــــده تــــــــ💋ـــــــــــلــــــــــــــگرام
منبع فایل تمام رمان های ممنوعه و پو*رن🔥💯
https://t.me/+x9mx7O67KlUzOGE0
در تمامی ژانر و به همراه رمان های تصویری و وانشات که به صورت کاملا رایگان فقط و فقط می تونید از این کانال دانلود کنید🍑♨️
https://t.me/+x9mx7O67KlUzOGE0
باور نداری؟ بیا اینم مدرک🔥💋
اتاق قرمز🛑♨️
داستان تصویری🔞🍑
به همراه کلی رمان دیگه که حتی اگه رمان مدنظرتو پیدا نکردی میتونی خیلی راحت درخواست بدی🤤💋
سریع عضو شو تا لینک پاک نشده ✨☄
https://t.me/+x9mx7O67KlUzOGE0
https://t.me/c/1501335768/15381
ورود افراد زیر 25 سال به شدت ممنوع❌⚠️
