𝘌𝘭𝘥𝘳𝘦𝘥'
Kanalga Telegram’da o‘tish
-وجود کلماتی اما، خودت وجود نداری. Gl & Bl novels☀️ - چنل دیلی؛ @el6hell
Ko'proq ko'rsatish2 829
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-47 kunlar
-3830 kunlar
Postlar arxiv
2 829
Repost from تبادل (اکانت بزرگه) 💝
پسری که وقتی به عنوان عروس سه دیو انتخاب میشه، فرار میکنه، اما دیوها پیداش میکنن و...
#امپرگ 💦🔞 #تخیلی🧞♂ #فورسام 🔥
دوتا اسکلت☠، محکم بازوم رو گرفته بودن و منو کشون کشون پیش کوشا میبردن. کوشا با دیدنم، عصبی جلو اومد. بهم گفت
-فقط یه دلیل درست و حسابی بیار تا همینجا تیکه تیکه ات نکردم.
قبل از این که بخوام چیزی بگم، یکی منو از پشت گرفت و به خودش چسبوند، با ترس به زاهد که با اخم بهم خیره شده بود، نگاه کردم. زاهد دستش رو لای پام🍑 برد و بدون هیچ مقدمه ای انگشتش🖕 رو داخلم کرد. در حالی که انگشتش رو داخلم تکون میداد به کوشا گفت
+شاید موش کوچولومون میترسیده، سه تایی بخواییم جرش🔞 بدیم.
قانع سمتمون اومد وگفت *پس بهتر نیست، سه تایی همینجا ترتیبش رو بدیم💦. شاید اینجوری ترسش بریزه و بفهمه رابطه با ما چیز ترسناکی نیست...😱
پسر مظلومی🥺 که گیر سه تا دیو🧞♂ میوفته و اخرش از سه تاشون حامله میشه و...
https://t.me/+MNxZwk3GmcQ5ZDg8
2 829
Repost from N/a
#مافیایی🔥 #اسمات💦 #اروتیک🔞
پیراهنم رو پایین میکشه و به #سینههام دست میزنه.
-فکر کردم روانشناس کوچولو به حرف #اربابش گوش میده.
با ترس میگم:
-گ...گوش کردم دیگه.
دم گوشم زمزمه میکنه:
-الان گوش کردی و این لباس رو پوشیدی باز؟ نمیترسی مهربونی و
صبرم تموم بشه؟ اونوقت دیگه ارباب
مهربونی نیستما.
با نگرانی به چشمای قرمزش نگاه میکنم.
-بار آخر بود. قول میدم.
با لبخند #نوکسینههام رو فشار میده.
-به نفعته خوش قول باشی عروسک.❤️🔥
https://t.me/+VjN9D9GPHo01Zjdk https://t.me/+VjN9D9GPHo01Zjdk
2 829
فصل #اول و #دوم رمان مسلخ
اتمام فصل اول و قرار گرفتن فایل #pdf در چنل vip.
شروع فصل دوم[مسخ؛ از زبان #سامیار] و قرار گرفتن رمان در چنل جداگانه.
قیمت #هرفصل رمان؛ 15T
میتونید هردو فصل رمان رو با مبلغ 28T خریداری کنید.
ارسال فقط از طریق کارت به کارت.
برای گرفتن شماره کارت اسم رمان مورد نظر رو به ایدی زیر بفرستید.
@vipadmind
2 829
Repost from N/a
مافیای قدرتمندی که عاشق روانشناسش میشه و میدزدتش💦🔞🔥
با ترس نگاهش میکنم که روی بدنم خیمه میزنه.
-نترس #عروسککوچولو. بهت صدمه نمیزنم.
از ترس سکسکه میکنم که انگشتش رو روی صورتم میکشه.
-مگه میشه به دختر #خوشگلی مثل تو صدمه بزنم؟
-لطفا بذار برم.
با خنده روی لبهام #بوسه میزنه.
-بری؟ تازه پیدات کردم. قراره مال من
بشی. صاحبدار بشی.🕯⛓
https://t.me/+VjN9D9GPHo01Zjdk https://t.me/+VjN9D9GPHo01Zjdk
2 829
Repost from N/a
#part_3
صدای زیپ شلوار اومد و #کی🍆ری خشک #خشک تو #ک🍓صم فرو رفت که جیغ #پردردی کشیدم؛ اما جیغ کشیدنم مصادف شد با فرو رفتن #ک*یر دراز و #کلفتی توی #حلقم💦!
هنوز درد اولی رو #هضم نکرده بودم که با فرو رفتن یه #ک🍌یر دیگه تو #کو🍑نم اشکم در اومد و ناخودآگاه #عوقی زدم...💧
دختره رو سه نفری جر میدن😱💦🔥
https://t.me/+imVRIGhUbkMzOGE0
https://t.me/+imVRIGhUbkMzOGE0
https://t.me/+imVRIGhUbkMzOGE0
2 829
🔥Fuck Me Daddy😈
مدياي BDSM💦🏳️🌈LGBT~~~هات⛓آروتيك🍆🍑ابدار💧س*كسي👅 برا ح*شريا
كليپ بكن بكن #لزبين😋#گي #استريت
#رمان فوق ح*شري بدون مرز🍷💋
#گيف و #استيكر مخصوص شب جمعه🖕🏽👌🏽
#پروف ست ددي و ليتل👶🏻🍼
پو*رن #اسليو⛓#مامي👠#ددي🙎🏻♂️
🔞مياي اينجا با خودت شورت تميز بيار چون با ديدن پستا كلي خيس ميشي🔞♨️
€بدو بيا تا لينك باطل نشده€
بمال روش🍆بپاچي💦👇🏼
https://t.me/+xdfAge8PEFZhOTMy
https://t.me/+xdfAge8PEFZhOTMy
https://t.me/+xdfAge8PEFZhOTMy
2 829
پسری ک ب زور با رل رفیقش سک*س می کنه🔞💧🍓
فریالو تو اتاق گیر انداختم از یقه مانتوش گرفتم تقلا می کرد ولش کنم مانتوشو تو تنش جر دادم از تنش دراوردم تاپ سفید تنش با رنگ پوستش تضاد خاصی رو ایجاد می کرد
تاپشو کشیدم پایین ک سینه هاش افتاد بیرون
با دستاش بهم می زد ک گرفتم دستاشو برش گردوندم از گردنش شروع کردم به بوسیدن و مکیدن پوستش ک ب سمت پایین اومدم شل شده بود زیاد تکون نمی خورد شلوارو از پاش دراوردمو ک*صشو برگردوندم طرف خودم ک لیسی زدم
آه فریال بلند شدو دستشو فرو کرد تو موهام سرمو به خودش فشار داد
یک انگشتمو بعد دو انگشتمو واردش کردم تند تر خوردم براش
https://t.me/+imVRIGhUbkMzOGE0
https://t.me/+imVRIGhUbkMzOGE0
2 829
🌈بزرگترین چنل lgbt🌈
https://t.me/+xdfAge8PEFZhOTMy
منبع تمام #گیف_های هات و خیس کننده💦💦
رمان های #سکسی 🔥🔥
کلیپ و عکس #لزبین_های جذاب و هات👩❤️💋👩🏳🌈
https://t.me/+xdfAge8PEFZhOTMy
https://t.me/+xdfAge8PEFZhOTMy
چنلی ک #کلیپاشو هیچ جا پیدا نمیکنی🔥🔥😌
عکس پروفایل لزبین و گی 🏳🌈وسایر #گرایش ها فقط و فقط اینجا🏳️⚧️
https://t.me/+xdfAge8PEFZhOTMy
#ددي🙎🏻♂️ #اسليو ⛓#مامي🍷#ليتل🍼
#تكست و #گيف هاي هات چنلو برا رلت بفرس👅🏳️🌈🤤
شب جمعه با #نود عاي چنل بپاچون🍆💦
نود م*مه و ك*ص از همه رنگ فقط و فقط اينجا👅
خفن ترين كليپاي لزبين و گي♨️🔞👈🏻ميقاي⁉️
بمال فرزندم منتظر چي هسي😈💋
https://t.me/+xdfAge8PEFZhOTMy
https://t.me/+xdfAge8PEFZhOTMy
https://t.me/+xdfAge8PEFZhOTMy
2 829
قسم به چراغی که دیگر شهر را روشن نمیکند،
قسم به ستاره ای که به سرزمین تاریکی کوچ کرده
چیزی به جز شب برای نمایش ندارم.
2 829
پسری که برای انتقام به برادر ناتنیاش نزدیک میشه و اونو عاشق خودش میکنه🔥🔞
لیسی به #کلاهک آل.ت #شق کردش زدم و آه کشید👅🍌💦
- جووونم عشقم؟ بیشتر #میخوای برات #لیس بزنم؟
- آره آهه...آهه ف. اک دهنت...#اووووف همه کی*رمو #بخور بیبی🍆👅🔥💦
https://t.me/+kgyp6na-TXQ0MGVk
2 829
Repost from تبادل (اکانت بزرگه) 💝
#𝘿𝘼𝘿𝘿𝙔𝙇𝙄𝙏𝙏𝙀𝙇𝘽𝙊𝙔❤️🔥💯
🔞خشن🔞
موهامو چنگ زد و سرمو بالا آورد
#تخمامو تو دستش فشار داد
_میبینم #شق کردی😏
"با دستش کوبید روی #آلتم"
#انگشتش کردم که بازم #آلتش بلند شد
+ این #کرم کوچولوت چه بی جنبس باز قد علم کرده که....😏
_اما هنوز مونده بیبی همه چی به اینجا ختم نمیشه باید زیرم #جر بخوری🍆💦
#کی*رشو که دیدم گرخیدم
دمه #سوراخم تف کرد و گفت شل کنم
یه #اسپنک زد به لپ #باسنم
_ شل کن بیبی #هرونی ⛔️💦
دمه سوراخم گذاشت و دخول کرد 💯
همینطور #تلمبه میزد که........😈❌
بیا ببین چجوری #جرش میده 😈💦👇
🔞فول سکسی🔞
https://t.me/+waXIYagQATc0NjY0
https://t.me/+waXIYagQATc0NjY0
2 829
Repost from N/a
2 829
Repost from تبادل (اکانت بزرگه) 💝
#𝘿𝘼𝘿𝘿𝙔𝙇𝙄𝙏𝙏𝙀𝙇𝘽𝙊𝙔❤️🔥💯
🔞خشن🔞
موهامو چنگ زد و سرمو بالا آورد
#تخمامو تو دستش فشار داد
_میبینم #شق کردی😏
"با دستش کوبید روی #آلتم"
#انگشتش کردم که بازم #آلتش بلند شد
+ این #کرم کوچولوت چه بی جنبس باز قد علم کرده که....😏
_اما هنوز مونده بیبی همه چی به اینجا ختم نمیشه باید زیرم #جر بخوری🍆💦
#کی*رشو که دیدم گرخیدم
دمه #سوراخم تف کرد و گفت شل کنم
یه #اسپنک زد به لپ #باسنم
_ شل کن بیبی #هرونی ⛔️💦
دمه سوراخم گذاشت و دخول کرد 💯
همینطور #تلمبه میزد که........😈❌
بیا ببین چجوری #جرش میده 😈💦👇
🔞فول سکسی🔞
https://t.me/+waXIYagQATc0NjY0
https://t.me/+waXIYagQATc0NjY0
2 829
Repost from "تبادل شبانه "🎀
دو خواهر هورنی که عاشق یه ددی میشن😱💦⛔️
#انتـــقامی❌
آروم لای درو باز کردم دیدم خواهرم و #ددیم دارن س.. ک.. س میکنن
به جای اینکه عصبی شم آب ک.. صم راه افتاد.. 🤤💦⛓
دستمو بردم لای ک.. صم و #مالیدمش
ناله های خواهرم انقد بلند شده بود که میخواستم با این صحنه ج.. ق بزنم🍑🍆
ولی با دیدن ددی که متوجه من شد آروم اومد سمتم و دستمو گرفت و کی.. رشو دستم داد.. 🍭🍼🙊
امشب لینک باطل میشه هورنی ترین رمان و از دست میدی 🤭😰
https://t.me/joinchat/5lqG2pkXxs1kMjYx
https://t.me/joinchat/5lqG2pkXxs1kMjYx
#حاوی_اسپویل
#مثبت18🥵
2 829
#maslakh
#part274
تکونی خوردم و سعی کردم خودم رو ازاد کنم.
ارسو کنار میز ایستاد و یه جعبه ابی رنگ از توی ساکش خارج کرد.
در جعبه رو باز کرد که تونستم محتویاطش رو ببینم.
باورم نمیشد!
توش پر سوزن ته گرد بود.
با ترس گفتم؛
_م.. میخوای با اینا چیکار کنی!؟
بدون اینکه برگرده سمتم گفت؛
_میرن توی شکمت، برای جن گیری لازمن.
جیغی زدم و شروع کردم به تکون خوردن.
_نه.
کمک..
یکی کمکم کنه.
کمک.
ارسو_هیچکس اینجا نیست پس صداتو ببر.
گریم شدید تر شد.
باورم نمیشد.
اون همه سوزن قرار بود بره تو شکمم!
حتی از تصور دردش کل تنم مور مور میشد.
اینطوری زیر دستش میمردم!
سعی کردم دستام رو باز کنم اما نتونستم.
تازه یادم افتاد که من با خودم چاقو اورده بودم.
نفس عمیقی کشیدم و به جیب شلوارم خیره شدم.
از اونجایی که دستم کنار پاهام بسته شده بود میتونستم چاقو رو بردارم.
به ارسو خیره شدم و خیلی اروم دستم رو کردم توی جیبم.
داشت سوزنارو با قاشق هم میزد.
احمق!
انگار داره سوپ درست میکنه.
بلاخره موفق شدم چاقو رو از توی جیبم در بیارم.
بازش کردم و سعی کردم باهاش تناب رو ببرم.
خیلی محکم بود و بنظر میومد اصلا نشه بریدش.
ارسو برگشت سمتم که خیلی سریع چاقو رو هدایت کردم به زیر کمرم.
نگاهم رو بهش دوختم.
فکش منقبض شده بود و انگار که داشت دندوناش رو به هم فشار میداد.
نگاه مشکوکی بهم انداخت و گفت؛
_خوب ساکت شدی.
فهمیدی که نباید با جنیان مقابله کنی..
درحالی که اشکمو کنترل میکردم بهش خیره شدم.
به شکمم زل زد و نفس عمیقی کشید.
دستشو کشید روی پوستم که شکمم رو بردم داخل و بیشتر چسبیدم به تخت.
بدنش سرد بود و حتی لمسش باعث میشد که حس بدی توی وجودم بپیچه.
انقدر ترسیده بودم که سوزش بازوم رو از یاد برده بودم.
ارسو_حیف این شکم و پوست که قراره شکافته بشه.
به شکمم خیره شدم و بغضم رو قورت دادم.
شکمی که یه زمانی لب ها و زبون مسیحا روش کشیده شده بود.
چقدر اروم و با لطافت باهاش رفتار میکرد و حالا قرار بود چه بلایی سرش بیاد.
حتی از تصورش بدنم سر میشد..
یه قیچی از روی میز برداشت و یه تیکه از موهام رو قیچی کرد.
موهایی که یه زمانی دست مسیحا توشون نشسته بود.
با دستای قشنگش سرم رو لای پاش فشار میداد.
با تصور اینکه دیگه قرار نیست مسیحارو ببینم اشکم روی گونم سر خورد.
اب دماغم رو کشیدم بالا و به چشمای ارسو خیره شدم.
میگفتن اگه ینفر میخواست بکشتتون باهاش تماس چشمی برقرار کنید.
احساساتتونو بریزید توی چشماتون و نگاهش کنید.
باعث میشه حس کنه که شما یه موجود زنده اید و جون دارید.
اینطور ممکنه دلش براتون بسوزه و نکشتتون.
نگاهشو ازم گرفت و رفت سمت میز.
بی رحم تر از این حرفا بود.
چه مشکلی بامن داره که میخواد بکشتم؟
مگه چیکارش کردم؟
میتونخ بزاره فرار کنم، اونوقت که چیزی ازش کم نمیشه.
اب دهنم رو قورت دادم، الان وقت فکر کردن نبود.
دستم رو بردم زیرم و چاقورو برداشتم و سعی کردم تناب رو ببرم.
یک دقیقه ای طول کشید تا تناب بریده بشه.
کورسوی امیدی توی دلم نشست و باعث شد مطمئن بشم که دیگه قرار نیست بمیرم.
تناب دوم رو بریدم و به اطرافم خیره شدم تا لباسم رو پیدا کنم.
خبری ازش نبود.
از تخت پریدم پایین و سریع رفتم سراغ یکی از مبلها و ملحفشو برداشتم و دور خودم پیچیدم که ارسو متوجه حرکتم شد و سریع برگشت سمتم.
با دیدنم دادی زد و دوید طرفم که سریع رفتم سمت در و از خونه خارج شدم.
به محض باز شدن در سرمای بدی بهم نفوذ کرد.
انقدر سرد بود که از بیرون اومدنم پشیمون شدم.
قبل از اینکه ارسو بخواد بهم برسه دویدم سمت باغ.
انقدر تاریک بود که مطمئن بودم گمم میکنه.
ارسو دادی زد و اهین رو صدا کرد..
دویدم پشت یکی از درخت ها به اطرافم خیره شدم.
ارسو یه گوشه ایستاده بود و اطرافش رو نگاه میکرد.
طولی نکشید که اهین هم بهش اضافه شد و هردوشون مشغول گشتن شدن.
خزیدم پشت فرغون بزرگی که به دیوار تکیه داده شده بود.
خدا خدا میکردم که پیدام نکنن.
2 829
#maslakh
#part274
ارسو_میخوام جنگیریت کنم.
_نمیخوام جنگیریم کنی، دستام رو باز کن.
نفس عمیقی کشید.
اب دهنم رو قورت دادم و به صورتش خیره شدم.
چشماش درشت شده بود و رنگش سفید سفید بود.
دستاش رو که میبرد بالا میشد خیسی عرق رو زیر استیناش دید.
قطرات عرق روی پوست صورتش نشسته بود و بوی نامطبوعی میداد.
تند تند نفس میکشید و به نظر کمی هول میومد.
بی توجه به حرفم ساک رو گذاشت روی میز و زیپش رو باز کرد.
تکونی خوردم و با صدای بلندی گفتم؛
_با توام!
دستامو باز کن، میخوام برم.
ارسو_بیست و دوساله منتظر این لحظهم.
کمی تعجب کردم.
چه لحظه ای؟
برگشت سمتم و بهم نزدیک شد.
_ر.. راجب چی حرف میزنی؟
حالم خیلی بعد بود، احساس ضعف میکردم.
انگار یه موجود کوچولو و بی پناه بودم.
مثل گوسفندی که میخواستن سرشو ببرن.
سرشو تکون داد و با صدایی دورگه خیلی سریع گفت؛
_سالهاست که با همچین شیطان بزرگی روبه رو نشده بودم.
شیطان دقیقا همینجاست، توی وجودت لونه کرده.
به جای اینکه از جنیان اطرافت بترسی باید از خودت باک داشته باشی.
وجودت مثل یه تیکه گوشت گندیده و فاسده که پشهها دورش جمع شدن.
این همه ماجرا نیست، کرم ها و موریانه ها توش لونه کردن!
حرفاش کمی ترسوندم.
_ی.. یعنی من جن زدم؟
سرش رو تکون داد و گفت؛
_تو انتخاب شدی..
تو نباید تقاصش رو پس بدی اما راهی نیست.
رفت سمت میز و یه کاسه بزرگ از توش در اورد.
_میتونی جنارو ازم دور کنی؟
ارسو_سالهاست که کارم اینه.
بطری ای که دورتادورش نوشته های عجیب بود در اورد و ابش رو خالی کرد توی ظرف.
ارسو_جن گیریت خیلی درد داره.
میخوام روح احضار کنم.
حتی ممکنه بمیری.
چشمام باز شد و یه لحظه ترس بدی توی وجودم پیچید.
_من نمیخوام بمیرم.
با صدای بلندتری گفتم؛
_دستام رو باز کن.
نمیخوام جنگیری بشم!
درسته که جنا خیلی اذیتم میکردن و هرلحظه منو تا مرز سکته میبردن، اما اونقدری نبود که بخوام به خاطرش ریسک کنم.
اونم سر جونم.
من نمیخواستم بمیرم، اونم حالا که عشق زندگیم رو پیدا کرده بودم.
من باید با مسیحا زندگی میکردم، پاک شدنش برای همیشه رو با چشم میدیدم.
روزی که دیگه درد نکشه.
ارسو داد زد؛
_دتر احمق!
جنا دیر یا زود طوری میکشنت که اون دنیا هم ارامش نداشته باشی!
اونا نه تنها بدنت رو تسخیر کردن بلکه میخوان روحت رو نابود کنن.
در هر صورت میمیری!
من میخوام کمکت کنم تا اون دنیا زندگی بهتری داشته باشی.
تکونی خوردم و با داد گفتم؛
_نمیخوام، ولم کن.
دستام رو باز کن میخوام برم.
دادی زد و به میز کوبید.
تموم وجودم از ترس و سرما میلرزید و حسابی عرق کرده بودم.
تند تند نفس میکشیدم و قلبم دیوانه وار خودش رو به سینم میکوبید.
اونقدر حالم بد بود که چشمام سیاهی میرفت.
پس برای همین بود که میگفت تنها بیا.
میخواست منو بکشه!
ارسو_روح ها در عذابن.
اونارو شیطان فرستاده توی وجودت، میخواد همتون رو زجر بده.
هیچوقت نباید همچین گناه بزرگی رو مرتکب بشی.
نباید یه جن رو توی وجودت زندانی کنی مگر نه اون دنیا توی اتش برزخ میسوزی!
باید جن هارو ازاد کنم و این وسط تنها چیزی که بی ارزشه جون توعه!
تو یه انسان به درد نخوری، گناهکار و منحرف جنسی هستی.
تو باید جون خودت رو فدا کنی!
حرفاش انقدر ترسناک و ازاردهنده بود که گریم گرفت.
حالا توی بدترین شرایطی بودم که یه نفر میتونست باشه.
عزرائیل رو جلوی چشمام میدیدم.
دلم مسیحا رو میخواست و با تموم وجود به مادرم نیاز داشتم.
کاش حداقل از مسیحا خدافظی میکردم، کاش میدونستم برای اخرین باره که چشمای قشنگ و تن رنجورش رو میبینم.
اب دهنم رو قورت دادم و زدم زیر گریه.
_من نمیخوام بمیرم.
خواهش میکنم بزار برم.
ارسو هم کم از من نداشت، صداش میلرزید و کل وجودش روی ویبره بود.
با حرص گفت؛
_من انتخاب شدم تا موجودی مثل تو رو از زمین حذف کنم.
اشکام یکی پس از دیگری از گونم لیز میخوردن پایین.
انقدر حالم بد بود که داشتم مرگ رو جلوی چشمام میدیدم.
ارسو تیغی برداشت و اومد سمتم.
تکون خوردم و داد زدم که یکی زد توی صورتم و با صدایی دورگه و ترسناک گفت؛
_تکون نخور وچه!
مقاومت تاثیری نداره..
گریم شدیدتر شد و گفتم؛
_تروخدا بزار برم.
به هیچکس نمیگم اینجا بودم، خواهش میکنم.
بی توجه به التماس هام تیغ رو به دستم نزدیک کرد که تکون خوردم و رفتم عقب.
تیغ رو خیلی محکم روی پوستم کشید که پوستم کمی باز شد و درد عمیقی توی وجودم پیچید.
خون فواره زد بیرون و طولی نکشید که دستم سرخ سرخ شد.
با دیدن خون حس کردم که سرم گیج رفت.
ارسو کاسه رو به دستم نزدیک کرد و خون جاری شد توی اب.
صدای هق هقم توی سالن خالی ویلا میپیچید و اکو میشد.
بعد از اینکه اب کاملا قرمز شد کاسه رو از کنار دستم برداشت و رفت عقب.
2 829
❤️🔥شاه و پرنسی که قبایلشون
حسابی باهم درگیرن عاشق هم میشن و...❤️🔥
🔞🔥سکس هات دو پرنس🔥🔞
#پرنسی که وارد رابطه با شاهی میشه که دشمن خانوادش بوده!
پرنسه زیبای رم شرقی #سوگولی شاه رم غربی میشه که طی جنگی #خانوادش رو #قتل عام میکنن اون رو به #قصر خودش میاره!
گــــــــــ🏳🌈ـــــــی سلطنتی❤️🔥لاو
🔞🔥🔞🔥🔞🔥🔞🔥🔞🔥🔞🔥🔞🔥
https://t.me/+AKEuSSRU-O1lNWFk
2 829
رمانی هات با کلی پارت های سک.سی و هیجانی 💦🧻😈🍑🍌
🔞🔥 #کلا.هکش رو روی سوراخ 🔞🔥#ب.هشتم تنظیم کرد
دو انگشتش با هم رو توی 🔞🔥#سورا.خ پشتم فرو کرد و #مرد.ونگیشو روی سورا.خ🔞🔥 #تنگ ب.هشتم فشار داد و نوک #سینمو گاز گرفت.
https://t.me/joinchat/nEHo8KaRYkw3OWRk
#جقبزنباهرپارتش 💦🔥
#سسیترینکانالتل🔞🆘
