548
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+17 kunlar
-730 kunlar
Postlar arxiv
548
میخواستم بهت بگم که …
منم مثل تو خستهم!
از کار کردن!
از احساسی که واسه هیچکس خرج نمیشه!
از تنهایی !
از شب !
از اینکه حوصلهی خیلی کارا نیست!
از آدمایی که نمیفهممشون!
از برنامههای نیمهکاره!
از حرفایی که نمیتونم بگم!
منم خسته …
نمیدونم درست میشه
یا باید باهاش کنار اومد !
نمیدونم !
فقط خواستم بگم : تنها نیستی !
منم مثه توام!
همین .
548
هیچوقت بی دلیل از کسی بدم نمیاد، تو شاید امروز فکر کنی بیدلیله، اما فردا پس فردا گند دلیلش در میاد.
548
دردها به مرور زمان خوب میشن و تنها چیزی که ممکنه بعدها اذیتت کنه اینه که دیگه به هیچ آدمی توی زندگیت نمیتونی اعتماد کنی، دوست داشتن و علاقه نشون دادن نسبت به آدمها برات یه غیرممکن میشه.
548
احساس میکنم یه رباط بی حسی شدم که دیگه هیچ چیزیو حسنمیکنه،خوشحالش نمیکنه حتی دیگه نمیتونه به کسی دل ببنده!
548
اصلا حوصله ندارم با کسی بحث کنم، شما درست میگی، شماهم درست میگی، حتی شمایی که ریدن تو مغزت هم درست میگی، باشه.
548
بذارین از دستتون بدن، جدی میگم، بذارین فرصت بودن با یه آدم مهربون و باارزشی مثل شما رو از دست بدن، همش قرار نیست ثابت کنید که ارزشش رو دارید، بالاخره آدمها یه روزی متوجه میشن...
548
اينكه اون حس خوبى كه نسبت به بعضى از
آدما داشتم؛ دیگه هیچوقت قرار نيست تكرار
بشه، غمگینم ميكنه.
