شاید در جهانی دگر.
Kanalga Telegram’da o‘tish
شاید یه جهان دیگه واسه اینکه این جهان زندگی نکردیم وجود داشته باشه. https://t.me/the404bot?start=22d6ba3a87
Ko'proq ko'rsatish1 254
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-27 kun
-430 kun
Postlar arxiv
1 254
دیگه انقدر از شکسته شدن میترسم که به آدمها فرصت دوبارهای نمیدم. با کوچکترین خطا از چشمم میوفتن و میرن ته بار.
1 254
Repost from The Last Of House Romanov
حالا تنها چیزی که مرا به تو وصل میکند، زخمهایی است که از تو بر تن دارم.
1 254
+دوستت دارم.
-سکوت
+گاهی وقتا بهم دروغ بگو.
-دوستت دارم
+اما طوری دروغ بگو که نفهمم...
1 254
Repost from اتـ؋ـاق در یـک رویـا...
«تو مدتها غیبت میزند، ولی بالاخره باز پیدات میشود. تو دوست داری کمتر آفتابی بشوی، اما در مدتی که غایبی، آدم حس میکند که به فکرش هستی. بعد یکروز از راه میرسی و آدم با تعجب میبیند که چه کم تغییر کردهای و چه خوب موفق شدهای همانی که بودی باقی بمانی. بعد آدم با تو طوری حرف میزند که انگار همیشه دوروبرش بودهای، که انگار فقط رفته بودی این بغل نان بخری، و شکاف چندساله در دوستیات نینداختهای، درحالیکه این کار همیشهی تو فراری است. یوزف، دیگر مردها بلدند بروند و دیگر نیایند، زندگی آنها را در مسیر دیگری میاندازد و آنها هیچوقت به عرصهی دوستیهای پیشین برنمیگردند. اما زندگی در حق تو قصور میکند، میشنوی؟ به همین دلیل تو میتوانی اینقدر خوب به علایقت وفادار بمانی. من نه خیال دارم تو را برنجانم و نه تحسینت کنم، هردوی اینها واقعیت ندارند، و ما دونفر تابهحال همیشه با هم روراست بودهایم و با هم خوب کنار آمدهایم، مگر نه؟ تو برای من همانی که بودی باقی میمانی و من برای تو.»
گفتوگو به شب کشیده بود. با هم خداحافظی کردند.
«بهزودی برمیگردی؟»
یوزف درحالیکه کلاه بر سر میگذاشت، گفت: حالا که به گفتهی او همیشه همانی که بود باقی میماند، پس دیگر فرقی نمیکند که بعد از دهسال برگردد یا چهارروز دیگر.
پس از این گفته به سردی از هم جدا شدند.
دستیار
روبرت والرز
علیاصغر حداد
1 254
Repost from صادق هدایت
باید هرچه زودتر کلک را کند و رفت.
این دفعه شوخی نیست هرچه فکر میکنم هیچ چیز مرا به زندگی وابستگی نمیدهد، هیچچیز و هیچکس...!
#زنده_بگور
#صادق_هدايت
@sadeghhedayat
1 254
یه انسان در عین حال که میتونه بهت قدرت برای مبارزه بده، میتونه همون قدرت رو برای شکست خودت استفاده بکنه.
1 254
Repost from جایی پایین جاده
وعندما أرحل تأكّد أنّني بذلتُ كل ما بوِسعي لأبقىٰ .
و آنگاه که میروم،بدانید
تمامِ تلاشام را برای ماندن کردهام...
1 254
تو این مرداب تنهایی و غم هرچی بیشتر دست و پا میزنم بیشتر فرو میرم. کجاست اون طنابی که دستم رو بهش بند کنم؟ کجاست این روزنهی نور که بهم امید روزهای روشن رو بده؟ چرا هرکسی یه شلاق گرفته دستش و به دستهای ناتوانم ضربهای محکمتر از پیش میزنه؟ چرا همه تلاش میکنن که با فرو بردن سرم زیر مرداب همون روزنهی نور کوچیک رو از من بگیرن؟
1 254
قلبم شکسته. خیلی شکسته. طی این ماهها قلبم به طور مداوم و متوالی شکسته و توان بازسازیش رو ندارم. تا میام حلش بکنم و بلند شم ضربهی بعدی خیلی سنگینتر و زودتر به تمام جسم و روانم وارد میشه.
1 254
بزرگترین ظلمی که یه انسان میتونه در حق خودش کنه اینه که خودشو دوست نداشته باشه و چقدر ما واقعا ظالمیم.
