uz
Feedback
سلمان معمار / گنجه 🎒

سلمان معمار / گنجه 🎒

Kanalga Telegram’da o‘tish

اینجا برا من مثل گنجه است. بهترین چیزهایی که میبینم رومیگذارم، ترکیب بایگانی و یادگاری. کم کم میگذارم. مخاطبش خودمم. استفاده مطالب اجازه نمیخواد. توییتر، اینستا و ... : Https://yek.link/salmaneshoon برای پیام دادن دایرکت کانال (گوشه پایین چپ 💬) باز است.

Ko'proq ko'rsatish
3 812
Obunachilar
+124 soatlar
-157 kunlar
-3330 kunlar
Postlar arxiv
در این مدت برای حفظ انسجام شکننده جامعه عاملان وضع موجود رو تحمل میکنیم و حرفها رو میخوریم اما این فیلم قلبم رو به درد آورد. رییس جمهور کشور به خانواده ای که جوانش رو 2 هزار کیلومتر دورتر از خانه فرستاده و دشمن فقط بخاطر تفریح تکه تکه و غرقش کرده با موضع عاقل اندر سفیه میگوید انتقام که فقط جنگیدن نیست! نه بیست سال بعد، بلکه وسط جنگ، روزهایی که در جنوب کشور سربازان مان با همان قاتلان میجنگند. میگوید انتقام که فقط جنگیدن نیست! انگار ‏تصادف کرده باشند. 104 شهید ناجوانمردانه به قتل رسیدند و هنوز 20 نفرشان از دریا برنگشته اند. حالا زن شهید حداقل درخواستش اینست که خون جوان من برایت مهم باشد، و هیچ کدام از بادمجان دور قابچین ها هم زشتی پاسخ را نمیفهمند. گور پدر قانون و دین و وطن، حداقل بقا بفهمید. اگر یک چیز برای حکومت لازم داشته باشید احترام به جان و خون سربازی است که برای کشور جنگیده است. اگر یک سرباز آمریکایی کشته شود میداند که دولتش تا انتهای توان به او متعهد است. چرا که هر حکومتی با حداقل شعور بقا میفهمد باز هم به سرباز نیاز دارد. اینجا رییس جمهور کشور وسط جنگ عملا به خانواده سربازش میگوید من الزاما برای انتقام تو نمیجنگم! مثلا همین ساختن خیابان و جمع آوری زباله و گسترش بانک خصوصی و حذف ارز ترجیحی و جراحی اقتصادی و تورم نود درصد و ... زن میگوید از نظر بین المللی پیگیری کن. این صحنه شرم آور، این تخفیف خون سرباز، این کم توجهی نه برای سرباز معمولی بلکه برای قهرمان ناو دناست. ما از چنین نگاهی انتظار انتقام رهبر و ولی فقیه و مرجع تقلید داریم! دشمن اما تمام اینها را محاسبه میکند. همین لحظه هاست که جرات ترور عالی ترین مقام یک کشور را میدهد. همین حرفهای "چه کنیم؟! تا آخر دعوا کنیم؟!" است که هزینه تجاوز را کم میکند. البته برخلاف آمریکا سربازان ما نه برای این آقایان و جریانات بلکه برای خدا و دین و ایران میروند. آنها با جای دیگر معامله میکنند اما لازم است پزشکیان برود خانه این شهید با دستبوسی از بیان اشتباهش عذرخواهی کند. لازم است اعلام کند که انتقام خون شهید محترم است، جنگ باشد یا نباشد هیچ وقت فراموش نمی شود. این بخش اولین پیام رهبر را بلند بخواند: " این اطمینان را به همگان میدهم که ما از انتقام خون شهداء شما صرف نظر نخواهیم کرد. انتقامی که در نظر داریم فقط مربوط به شهادت رهبر عظیم‌الشان انقلاب نیست؛ بلکه هر عضوی از ملت که توسط دشمن شهید میشود، خود موضوع مستقلی برای پرونده انتقام است." جبران کنید. در جنگیم. @salmaneshoon

عید مبارک نشانی ما در بله؛ https://ble.ir/salmaneshoon فعلا کارگری و امرار معاش اجازه مجازی نمی‌ده، اما با توجه به مهاجرت اکثریت جامعه احتمالا جایگاه قبلی بله و تلگرام رو برعکس کنیم.

👆 در همین زمان زن ایرانی در خیابان های کشور پرچم بلند کرده و مقابل تجاوز خارجی ایستاده است. همین زنان عموما محجبه یک تنه ایران را از دهان آمریکا آزاد کردند. این تضاد باورنکردنی است. حتی شال سرش هم دارد میجنگد. نه فقط ایران بلکه بار تاریخ را به دوش کشیده اند و به صورت ابرقدرت جهان چنگ زدند. معلوم است که این تصویر را دوست ندارند. آنها در میانه حمله نظامی به خاک ایران تصویر زن زیبایی را میخواهند که بغض کند و از سرکوب در ایران و آزادی در غرب بگوید. آنها مستندی از ایران میخواهند که انقلاب به کمک‌های دموکراسی نیاز دارد. این لازمه عملیات است و هیچ تفاوتی با سوخت رسان ندارد. همانی که بر سر ما موشک میریزد به اینها جایزه میدهد. همان وقتی که ما کودکان مان را خاک میکنیم اینها از متجاوزان مزد میگیرند و برایشان کف میزنند. کمدی اینکه براندازان فیلم دوران اصلاحات آهنگرانی را گذاشتند که برای خاتمی رای جمع میکند و بایکوتش کردند. بین فروشندگان بر سر وطن فروشی دعواست. جنون در این جبهه به حدی است که مزدوران یکدیگر را پاره میکنند. باید لخت تر و وحشی تر بشوی. چه ایران شلوغی بشود فردای آزادی و دموکراسی، در صف غذای سازمان ملل. پگاه آهنگرانی البته یک نماد سیاسی هم هست. او و ترانه و گلشیفته و فرهادی و ... سالها سرباز اصلاحات بودند. صادقانه برای خاتمی نفس زدند، و قلبا برای موسوی شعار دادند. حتی برای روحانی و ظریف تمامشان را پای کار آوردند. منظور او از "تمرین های انقلاب" این دورانست نه فقط دی ماه. نوکری متجاوز از براندازی بیرون نیامده بلکه برعکس اینها فرزندان کسانی بودند که سالها پیش "مادر بیمار" را میخواستند همینجا "آزاد" کنند. این تفکر استعماری خانه زاد است. در همان فیلم تبلیغاتی گفته میشود خاتمی میخواهد، رهبر نمیگذارد! تصویر مبارزی که برای "آزادی و دموکراسی" با سرکوب شرقی میجنگد آشنا نیست؟ آنها که با ادعای تقلب لشکر انقلاب برای آزادی و دموکراسی ساختند برای اشغالگر امروز سرباز میساختند. لشکری که با فروپاشی رویای برجام در 98 به ناامیدی و در 401 به عریانی انتخاب رسید. طبقه پس مانده روشنفکری ایران در حسرت غربی شدن سوخت و سوزاند. نسلهایی را مصرف کرد و قدم به قدم به براندازی رساند و مسئولیت هم نپذیرفت. آهنگرانی یک شرق فتح شده است، مغزش فکرش امیدش آرمانش و حتی بدنش را ابزار غرب کرده است. جایزه ای را مثل تکه استخوانی جلویش می اندازند و با آن عکس میگیرند. تصاویر او سند حقارت ایران و افتخار غرب است. آنها از انقلاب میگویند درحالیکه زن ایرانی کف میدان انقلاب جلوی کل استعمار ایستاده و آزادی را برملا کرده است. نه تنها آزادی خودش بلکه آزادی مستضعفان جهان را پیش میبرد. و انقلابی به عظمت تحقیر آمریکا ساخته است. ما انقلابی که آنها در خیالشان تمرین میکنند را در خیابان زندگی میکنیم. #یادداشت 2 @salmaneshoon

*شرق فتح شده* در میانه بزرگترین تجاوز بیگانه به ایران در حالیکه طبقه روشنفکر در سکوت سوختن ما را تماشا کرد دو نفر از ایران به جشنواره کن رفتند: اصغر فرهادی و پگاه آهنگرانی. فرصتی جهانی برای جبران خاموشی، اما دهان بازکردند و تازه فهمیدیم در مغزشان چه میگذرد. پس از بلوای 401 نیویورک تایمز گزارش طولانی منتشر کرد که تمام کارنامه فرهادی را زیر سوال می‌برد. با گلشیفته، امام موقت انقلابیون، هم مصاحبه شده بود. از اتهام سرقت تا فریبکاری و حتی عبارت vasat-baz را هم عینا برایش نوشتند. همان کسی که دوبار به او اسکار سیاسی دادند، یکی را سرمایه 88 کردند و دیگری را پل برجام. همان کسی که قهرمان و الگو و پرچمدار ساختند. چرا چنین لجن مال و لکه دار کردند؟! 401 نقطه عطف است، و این جنگ میوه اش. طبقه متوسط ایران باید میفهمید دوره وسط بازی تمام شده. حالا باید مثل گلشیفته لخت شوید و به میدان بیایید. کار دست اسرائیل است. فرهادی، قهرمان از دست رفته، در جشنواره کن بدون ذکر آمریکا و اسرائیل با همه کشته شده ها همدردی کرد! چنان وسط که از قمه کش دی، دختر میناب و سرباز اسرائیلی را شامل میشود. تپیکال روشنفکری ایران: پس مانده. وسط جنگ هم جرات اعتراض به متجاوز را ندارد. چطور به کسی اعتراض کند که بزرگش کرده؟! این بی وطنی نتیجه صدسال حسرت غرب است. در همان صندلی خاویر باردم بازیگر فیلم سابق فرهادی گفت برایش مهم نیست که حذفش کنند، برای غزه جلوی اسرائیل می ایستد. فیلمساز ایرانی که کودکانش زیر آوار شلیک اسرائیل است خفقان گرفته، بازیگر اسپانیانی اعتراض میکند. یعنی نه فقط از جامعه ایران بلکه از دنیا پس مانده اند. نسل جدید روشنفکران اما پیام گزارش401 را گرفتند و از فرهادی هم عبور کردند. راه، راه گلشیفته هاست. آهنگرانی هم با لباس نیمه عریانش تعارف حجاب را کنار گذاشت و صریحا مستند "تمرین هایی برای انقلاب" را پیشکش کرد. کدام تمرین؟ کدام انقلاب؟ میگوید تصویری است از تلاشهای مردم ایران در 88 و ززا تا دی برای "آزادی و دموکراسی". مستند را هم تقدیم به مادرانی کرد که فرزندانشان را در راه آزادی از دست دادند. دقیقا در روزهایی که آمریکا و اسرائیل هم برای "آزادی و دموکراسی" و حمایت از "انقلاب" به ایران تجاوز نظامی کردند. لختی استعمار را می بینید؟ دقیقا مسیر عراق، افغانستان، سودان، لیبی،... با موشک و بمب دارند ما را آزاد میکنند و همزمان تصویر نیاز ما به آن آزادی را فراهم میکند. این دیگر پس ماندگی نیست، نوکری است. جنگ شد و فهمیدیم بخشی از طبقه روشنفکر ما عملا مزدور و نوکر اجنبی است. آهنگرانی چندماه پس از انسجام بینظیر جنگ خرداد و دقیقا قبل از کودتای دی هم از بی‌بی‌سی پروپاگاندایی با ترانه علیدوستی پخش کرد. فراموش نکنیم دلیل موثر در جنگ خرداد و رمضان تصویرسازی از انقلاب بود. گفتند جمهوری و مردم و اسلامی و حجاب و رهبر و اینها تمام شده، اینجا انقلاب شده، بیا بزن کار را تمام کن. مسئول ما هم فکر میکرد با رهاسازی و فراموشی امنیت می آورد. حالا هنرمندشان حتی در تجاوز بیگانه هم مستند میسازد که مردم دارند برای رسیدن به ارزشهای متجاوز تمرین میکنند! اینها پیوست بمباران میناب هستند. متجاوز مثل خلبان اف 35 به فیلمساز این تصویر از ایران نیاز دارد. اینها ابزار استعمار اند. پگاه آهنگرانی یک اسم تازه رسیده خودساخته نیست. مادر فیلمسازش منیژه حکمت در کنارش میگوید باید امید داشته باشیم! پدرش هم کارگردان بود و همسرش خواننده مشهور است. او بهترین نماینده یک طبقه و جریان است. طبقه فروشنده. فرهادی میفهمد آنجا تصویر ایرانی سرکوب شده را میخرند. در همین جشنواره گفت ایران مثل "مادر بیمار" است! باید برگردم بهش سر بزنم. چه بیماری دارد؟ آهنگرانی و گلشیفته صریحتر میگویند: شرقی بودن. این مادر بیمار، کمبود آزادی و فقر دموکراسی غربی دارد. علت بازتاب 401 در غرب همین انگاره زن شرقی سرکوب شده بود و تلاشش برای آزادی. امثال آهنگرانی خروجی آن سفارش هستند که حتی هویت زن شرقی را هم کنار میگذارند و کامل مثل زن غربی میشوند. یعنی بدنشان را هم تقدیم ارباب میکنند تا عکسهای تبلیغ قدرت او بشود. سرنوشت تلخ طبقه روشنفکر ایران. هم اثرش را وسیله تجاوز به کشورش می‌کنند و هم خودش را. 👇

سوار اون هلی‌کوپتر نشو ...
سوار اون هلی‌کوپتر نشو ...

یکسال پیش:

👆 خیلی زور بزنند روی حداقل ها می ایستند: وطن، خاک، بچه ها، هلال احمر، مدرسه، دوست باشیم، ... حتی نگرانی شان برای کودکان هم بچه گانه است. خنثی، محدود به قاب خرابه، بدون اشاره به عاملانش. توهین نشود، دیروز کودکی را دیدم که پرچم به دوش سلانه سلانه به میدان میرفت، یعنی کودکان ما هم از این پیرکودکان جلوترند. کسانی که همراه فاجعه سازان دی بیگانه را دعوت کردند و حالا برای فرار نقش قربانی میگیرند یا سکوت کرده اند. البته هر جامعه ای چنین پیرکودکانی دارد، مشکل ما اینست که آنها را پشت فرمان نشاندیم. دست کم صد سال. مقطعی در انقلاب 57 مردم جلو افتادند اما بعد از جنگ دوباره به بهانه سازندگی و اصلاحات قهرمانان پلاستیکی را جایگزین قهرمانان واقعی کردیم. این جنگ دوباره آینه ای شد که واقعیت جامعه مان را بفهمیم؛ جامعه ای با نخبگان پس مانده. دیدیم که روشنفکر کیلومترها عقب تر از مردم است. کدام شاخک حساس؟ کدام وجدان جامعه؟ میگفتند که اینها میانه اند، بودند اما میان مردم و دشمن. واسطه یارگیری از مردم بودند به سمت غرب. و وقتی غرب نقاب انداخت ساکت شدند. چطور جلوی قبله شان بجنگند؟ میگفتند آنها صدای جامعه هستند، نماینده مردمند. جنگ آمد و چراغ انداخت و دیدیم دهان جامعه پشت سرش است! این بیماری است. ما پس مانده هایمان را مرجع فکری کردیم و آنها ما را عقب کشیدند. با مغزهای کوچک زنگ زده شان مسائل را حداقلی کردند. در قابهای بسته شان نمای بزرگ را بریدند. قد کودکانه شان را معیار قرار دادند و بقیه را پایین کشیدند. به اسم عرف باورهایمان را سربریدند و آرزوهایمان را بچه گانه کردند. پرچم را به پاهای کودکانه شان سپردیم و سرعتمان را پشت سرشان انداختیم. مردم پیشرو را تندرو خواندیم و پیشرفت را پابند زدیم. رویای بچه گانه شان را فروختیم و جنگل واقعیت را انکار کردیم. به اسم تکثر پس ماندگی را مشروع کردیم و مسیر نقد را گل گرفتیم. باید این نظم را تغییر دهیم. می دانید بعضی چرا "نه به جنگ" میگویند؟! برای اینکه جنگ دنیای کودکانه شان را برملا میکند. روشنفکر میتواند پنجاه سال کتاب بنویسد، تئاتر برود، فیلم بسازد و چشمش را به سید علی خامنه ای ببندد. میتواند در هپروت فرو برود و واقعیت زدایی کند. میتواند تا شصت سالگی به سینه مادر آویزان باشد و پا روی زمین نگذارد. اما جنگ می آید و چنان لگدی به دنیای کودکانه میزند که دیگر انکار شدنی نیست. یقه شان را میگیرد که باید انتخاب کنی. باید بزرگ شوی. جنگ از جنس مرگ است. از جنس واقعیت تلخ. جنگ با همه دشواری وزن آدمها را مشخص میکند. مثل آنها که ادعای انترناسیونال داشتند ولی طبقه اینترنشنال از آب درآمدند. جنگ یک تکان به الک داد و آنها که همیشه جلوی چشم بودند را فرستاد سرجایشان: پشت سر مردم. هسته سخت به خیابان آمدند و با الله اکبر جلوی دشمن ایستادند. هسته نرم هم کم کم اضافه شد و روشنفکران هنوز کیلومترها عقبند. بیایید دیگر به عقب برنگردیم، پس ماندگان جنگ را رها کنیم. زیبایی پیش آمدگان را ببنیم. تا چند وقت پیش مردم نمی دانستند چه قهرمانی به نام تنگسیری در ایران نفس میکشد، چه دلاوری در کوچه های شهر قدم میزند، نمی دانستند چه خط شکنی دارند ولی امروز حس میکنند فرزندشان را از دست داده اند. این معجزه حماسه است. هنگامه مثل غربال سنگ ریزه های پر سر و صدا را پایین ریخت و جواهر های ساکت را بالا آورد. نبرد مثل آتش ابراهیم ها را مبعوث کرد تا به معجزه گلستانش کنند. آنها که میگفتند طبقه فقرا عامل مشکل ما هستند پنهان شدند و آنها که اتاق شخصی نداشتند گلوی دشمن را تنگ گرفتند. تنگسیری فقط یک نمونه است. حالا ببینید در جنگ قاسم سلیمانی روستازاده بار ایران را به دوش میکشد. حالا ببینید ایمان زنان معمولی مان خیابان را نگه میدارد. حالا ببینید این جنگ چه باقری ها و باکری ها بسازد، حالا ببینید این جنگ چه ایرانی بسازد. #یادداشت @salmaneshoon

پس ماندگان جنگ روزها از جنگ گذشت. مردم وسط میدان و مدافعان در پیشانی ایران. تهران خط مقدم و تهرانی مقدم در خط. از بالاترین نقطه نظام تا دانش آموز شهید دادیم، از لاریجانی تا پاکبان، از فرمانده سپاه تا سرباز صفر. عده ای هم مفقود، اما عجیب آنهایند که در صحت و سلامت گم شدند. مشتی اسطوره، پهلوان، قهرمان، دانشمند، استاد، دکتر، فیلسوف، جامعه شناس، هنرمند، اقتصاددان، نخبگان و چهره های بلبل زبان داشتیم که دهانشان خشک شد یا ناله ضعیفی کردند، انگار زیر آوار تاریخ گیر افتاده اند. هفته ها گذشت اما نتوانستند تصمیم بگیرند حق با کیست. بمب بالای سرشان بود، اسلحه ترامپ در دهانشان اما هنوز دشمن را پیدا نکردند. چطور چنین نابینایانی را چشم جامعه می دانستیم؟! چطور چنین بی زبانهایی را صدای جامعه جا زدند؟! این سرزنش نیست، پرسش است. طبقه روشنفکر ما که تا قبل جنگ ادعای نجات جامعه داشت، به نمایندگی از مردم سخن میراند، برای ایران اشک میریخت، دیگران را بیسواد میخواند، بلندگو ها را اشغال کرده بود، آه نخبه کُشی میکشید، ذکر توسعه از لبش نمی افتاد، برای هرچیزی نسخه ای داشت در هنگامه جنگ وجودی ایران به تماشای دریچه نشست. خیلی وقت است از مساله انسانیت گذشته ایم. ملکیان، فیلسوف "اخلاق"شان یکسال کشتار غزه را تماشا کرد و آه هم نکشید. از آرتیست غربی صدا درآمد از هنرمند روشنفکر نه. آزمون انسانیت در غزه مرد، امروز روشنفکر ما در آزمون حیوانیت است و بل هم اضلّ. دیروز سوختن همسایه را نگاه کردند، امروز قصاب بالای سرشان رسید و مثل مردگان زل زده اند، اگر همراهش نباشند. راستی چرا این طبقه برای دشمن بی خطرند؟! از همان ساعت اول جنگ خطرناک ترین سرمایه های ایران را کشتند؛ رهبر، فرماندهان، مردم و دانش آموزان. دشمن انگشتان ایران را می جوید، دانشمند را در روستا ترور میکند، اما نه تنها روشنفکر ایرانی سهمی نداشت بلکه بدتر، دشمن به او طمع کرد! رفتار سلبریتی هایشان را ببینیم، یک بخش که همراه کودک کش غزه و کودک باز اپستین هلهله کشیدند. همان نیکی کریمی و محسن یگانه هایی که از این کشور توشه گرفتند ولی رقاصه یزید شدند. بخشی دیگر اما جوانمردانه از ساعت اول بدون لکنت فریاد حسبی الله سرودند از جمشید آریا تا پرواز همای. اما بخش قابل توجهی شان هم سکوت کردند، نه جرات ابراز خوشحالی داشتند و نه وجود حماسه، شاید منتظر سقوط، شاید نگران سفره. بیست روز گذشت و هسته سخت مردمی چنان راه را باز کرد که مارپیچ فشار معکوس شد، ایران مانده بود و اینها جامانده. حالا یکی یکی پیدایشان شد. شیپور جنگ عیار ادعاها را مشخص کرد. در حالیکه مردم کف خیابان با افتخار پرچم ایران و اسلام را بالا میبرند، وطن پرستان مدعی متر می‌کردند تا کجا جمهوری اسلامی است و تا کجا ایران. پلشتی از این بالاتر که تجاوز به ایران را محکوم نکردند و فقط مدرسه میناب را دیدند؟ آن مجری که گوشت و پوستش از تلویزیون است، به زور دو کلمه نوشت "خدایا بچه ها"! نه، این سواستفاده از کودکان است. چرا در بیانیه های اینها نامی از قاتل نیست؟ کودکان میناب تصادف کرده اند؟ در حالیکه مردم زیر موشک، ایست بازرسی برگزار می‌کردند، اسطوره توپ بازی برای نوروز پیام میداد. دیگری بعد از خواب یک ماهه استوری گذاشت "وطن یعنی عشق". هلال احمر هم شد پاتوق، فقط حیف که صلیب سرخ نداشتیم. بعضیشان همزمان از کشتگان اسفند و مردگان دی تقدیر کردند. احترام به قاتلان میناب و مقتولین میناب! لایک همزمان به جنگ طلبان و قربانیان جنگ. در حالیکه ما هر روز جنازه در می آوردیم اینها دنبال نقطه وسط قاتل و مقتول میگشتند، تا کسی ناراضی نرود. بمب افکن بالای سرمان بود و بعضی بعد از سی روز گفتند "نه به جنگ"! آخی. تازه اینها چهره هایی بودند که تحت فشار مردمی مجبور به سخن شدند، یک لشکر روشنفکر داریم که ساکت اند. و هزار لشکر مردم که در خیابان، ایران را نگه داشته اند. این اتفاقی عادی نیست ما تاریخ را نفس میکشیم، از این مردم کتاب ها خواهند نوشت. هیچ جنگی نداشتیم که میلیون میلیون مردم هر شب حاضری بزنند. هفته ها زن و مرد، پیر و بچه، کارگر و کارمند پرچم سرخ و سبز چرخاندند ولی طبقه روشنفکر هنوز سیاه را از سفید نفهمید. جنگ نشان داد ما با مشتی کودکِ سالخورده طرفیم که ظرفیت ذهنی کافی ندارند. اصلا نمی توانند مفهوم ایمان، دشمن، استعمار، بسیج، هویت، حیا، امت و امام و ... را درک کند. طرف نوشته بود ایران هیچوقت خاکش را تسلیم بدی نکرده است! ببین در چه عالمی است. 👇

فهرست اهم آنچه در این مدت دو ماه که در کانال بله فعال بودیم جهت بایگانی. با این وضعیت البته فکر میکنم برعکس بشه و در بله فعال تر باشیم و گزیده ای از آنجا رو در تلگرام بگذارم. برای زندگی باید جنگید روز اول جنگ
جنگ در این خاک غریبه نیست، هیچ حکومتی نبوده که نجنگیده، کمتر نسلی بوده که حداقل یک جنگ را ندیده باشد. ایران کشور بزرگی است با منایع مهم در میان مسیرها. بزرگی قدرت میسازد، از منابع قدرت میجوشد، جاده ها با خودشان قدرت می آورند و قدرت هم جنگ.
زنده میمانیم و قوی تر میشویم روز دوم
اشکال از ما نیست، تصور دنیای بدون سید علی سخت است. همه به چنین روزی فکر میکردیم و همه از آن فرار میکردیم. اما نکته همین جاست، فقدان رهبری اتفاق سنگینی بود اما قابل پیش بینی. همانطور که دشمن برایش برنامه ریخت، دوست هم آماده شده است. نشانه اش جنگ بی نظیر، دقیق، منظم روز اول توسط سربازانی بدون فرمانده!تقصیر ما نیست، عظمت شخصیت خامنه ای چنان است که نبودش حفره ای بزرگ میشود. اما با عظمت تر از خامنه ای میراث خامنه ای است. دستگاهی که بدون سر هم سرزنده است. مانع ذهنی ما بود که چنین نظامی را درک نمی کردیم. او خود اما آنچه آجر به آجر ساخته بود را خوب میشناخت. خامنه ای آخرین معجزه اش را پس از شهادت رو کرد.
کوتاه این جنگ خلیج فارس است روز پنجم کوتاه درباره عذرخواهی پزشکیان و خط تسلیم طلبان روز هفتم ایستادن کنار اجنبی
این روزها بعضی برای تحریک وجدان نداشته زامبی ها میگویند "ببین مدرسه را زدند، ببین فلانی را که زدند سپاهی نبود، ببین خانه مردم را به خون کشیدند که مسئولیتی نداشت". تو گویی حمله به نظامی و مسئول ایرانی گناهی ندارد. جماعت نشنال زده هم میروند دنبال اینکه: حتما زیر ورزشگاه نیرو برده اند. حتما در بیمارستان یک مسئول خوابیده، عمو ترامپ میخواسته پادگان بزند خورده به مدرسه ...نکته اینجاست که کثافت این برادرزادگان ترامپ نه در منطق بلکه در موقعیت شان است: ایستادن کنار اجنبی. نوکری متجاوز. مزدوری بیگانه.فرض کنیم در جنگی خیالی فقط سپاهی و ارتشی کشته میشد، لجن دعوت از متجاوز به خاک ذره ای شسته نمیشد.
کوتاه درباره انتخاب آقا سید مجتبی روز نهم کوتاه درباره چهارشنبه سوری و ترور لاریجانی روز هفدهم پس ماندگان جنگ روز سیم
سی روز از جنگ گذشته است. مردم وسط میدان هستند و مدافعان در پیشانی ایران. تهران خط مقدم است و تهرانی مقدم در خط. از بالاترین نقطه نظام تا دانش آموز شهید دادیم، از لاریجانی تا پاکبان، از فرمانده سپاه تا سرباز صفر. عده ای هم مفقود، اما عجیب کسانی اند که در صحت و سلامت گم شده اند. مشتی اسطوره، پهلوان، قهرمان، دانشمند، استاد، دکتر، فیلسوف، جامعه شناس، هنرمند، اقتصاددان، نخبگان و چهره های بلبل زبان داشتیم که دهانشان خشک شده یا ناله ضعیفی میکنند، انگار زیر آوار تاریخ گیر افتاده اند.سی روز گذشته اما هنوز نتوانسته اند تصمیم بگیرند حق با کیست. بمب بالای سرشان است، اسلحه ترامپ در دهانشان اما هنوز دشمن را پیدا نکرده اند. چطور چنین نابینایانی را چشم جامعه می دانستند؟! چطور چنین بی زبانهایی را صدای جامعه جا زدند؟! این سرزنش نیست، پرسش است.
درباره شهید موسوی و ظریف روز سی و چهارم نه نکته درباره آتش بس روز سی و نهم
1- جنگ اصلا تمام نشده، فقط از شکلی به شکل دیگر تبدیل شده است. وارد آزمون دشواری شدیم.
کوتاه درباره جامعه بالغ شب آتش بس روز چهلم

دسترسی کوتاهی دارم با همین نام و آی دی در بله و ایتا بخوانید @salmaneshoon

در جنگ هستیم. یک توصیه بسیار مهم: ترس هیچ اشکالی نداره. ترس مکانیزم طبیعی بقای ماست. خودتون رو سرزنش نکنید اگر ترسیدید. فقط سعی کنید ادامه اش رو مدیریت کنید. ذهنتون رو آزاد بگذارید، تلاش کنید در لحظه باشید و نگران اتفاقاتی که هنوز نیفتاده نشید. نشخوار ذهنی نکنید. یادتون باشه نه گذشته رو میتونید تغییر بدید و نه آینده محقق شده. بسیاری از اتفاقات بیرونی هم دست شما نیست. چرا برای چیزی که کاری ازتون برنمیاد ناراحت بشید؟ اما مهمترین، بهترین و آرامش بخش ترین وسیله یاد خداست. همه چیز ما دست خداست، اگر اجل ما نرسیده باشد در دریای تیغ هم سالم خواهیم ماند و اگر عمرمان به پایان رسیده باشد در قلعه امن هم خواهیم رفت. هیچ کس نمیتونه به شما گزندی برسونه اگر او نخواد و هیچ چیز نمیتونه جلوی آسیب رو بگیره اگر قسمت تون باشه. و رنج ها هم امتحان هایی است در محدوده توان ما. خداوند بیمار آزار رساندن به مخلوقاتش نیست. مهربان تر از هر مادر و قوی تر از هر پدر است. کل این دنیا را مخصوص شخص تو آفریده. توکل کن و آرام باش. و به دیگران هم آرامش بده.

واقعه آتش زدن پرچم ایران توسط چند نفر به طور همزمان در چند دانشگاه دیگر یک اعتراض یا حتی براندازی معمولی نبود، لبیک آشکار به متجاوز چند ماه پیش، به ناو و هواپیما، به ترامپ و نتانیاهوی پشت مرز بود که اگر دوباره ایران را بمباران کنی ما کف خیابان برایت میجنگیم! مهم نیست میفهمند یا نمی‌فهمند، چنین سطحی از رذالت تاریخی است. آن هم وقتی تمام پلیدی اپستین و غزه و کودک کشی و کودک بازی و کودک خواری علنی شده. التماس مزدوری به نیروی بیگانه و تلاش برای نابودی زیرساخت و آوارگی و ویرانی کشور فقط در یک گروه دیده شده: یاران دانشجوی شریف، مریم رجوی. این نومجاهدین به مادرشان فحش میدهند اما همان میکنند. اینها خروجی سفره های نوپهلوی هستند. و اگر ١٨ دی هنوز برای یک عده روشن نبود، این گروه اندک تمام ماجرا را دیدند و چنین ننگی خریدند. آن صدام رفت، و از جایگاه مجاهدین همین بس که پرچم فروشان مجبورند به آنها فحش بدهند تا آبرو بگیرند! این هزاردام هم میرود، و از نوچگان شعبان بی مخ جز تف و لعن باقی نخواهد ماند.

یک توصیه مهم دیگر: در جنگ هستیم. ممکن است بعضی روزها فشار روانی زیادی تحمل کنیم. بسیار بسیار مهم است که مراقب خودمون باشیم. - لطفا خواهشاً و الزاما زیاد خبر نخوانید، کانالهای ورودی و حجم دریافت اخبار رو به شدت محدود کنید. نترسید. خبرهای مهم بهتون می‌رسند. با دیدن منابع مختلف فقط تشویش و نشخوار میگیرید. - حتما برنامه حضور در اجتماعات داشته باشید. مهمانی، دوستانه، مسجد، محله، آدمهای واقعی را ببینید و سعی کنید از مجازی و تنهایی فاصله بگیرید. - برای کودکان، سالمندان و بچه ها بیشتر وقت بگذارید. بیشتر از اینکه برای اونها مفید باشه برای شما مفیده. - مراقب سلامت تن تون باشید. آب کافی، تحرک و گوارش سالم داشته باشید. - ارتباط با خدا را تقویت کنید. هیچ چیز اندازه درک اهمیت شما برای خدا آرامش بخش نیست. همه دنیا صحنه شماست. - اما مهمترین نکته امید است. از هر کانال، تلوزیون، اکانت، دوستی که امید ندارد و ناامیدی را دامن می‌زند به شدت فاصله بگیرید. هیچ فرقی ندارد انقلابی، اصلاحاتی، برانداز، ایرانی یا آمریکایی، کسی که امید ندارد سم است. به بهانه واقع‌گرایی امید تان را ندزدند. (خدا بزرگترین واقعیت زندگی است) در انتهای جهنم هم با امید می‌شود بهشتی شد. برای خودتان تکرار کنید: ما محکوم هستیم به امیدوار بودن. حالا اگر معتقد هستید که دیگر هیچ، اینطور که پرسیده ام ظاهراً خدا از همه بمب و موشک و نقشه ها بزرگتر است.

ما مردم ایران زیر یک جنگ روانی بی‌نظیر هستیم. چند توصیه مهم:

«کودتاچی‌ها» ٢٨ /١١/۴٠۴

از تقویم هم پیدا بود 404 سال عجیبی است. اما کی فکرش رو میکرد اینقدر داستان داشته باشد؟ چه روز و شبهایی گذراندیم، چه تلخیها و
از تقویم هم پیدا بود 404 سال عجیبی است. اما کی فکرش رو میکرد اینقدر داستان داشته باشد؟ چه روز و شبهایی گذراندیم، چه تلخیها و غروری. چه ترسها و امیدی، چه پایین ها و بالایی. چند جنگ و کودتا در یک سال؟ چند بحران و جراحی بر یک بدن؟ چند اشتباه و عبرت در یک سفر؟ نه تنها تمام آن مناسبتهای عجیب را پر کردیم بلکه چند مناسبت هم اضافه کردیم. روز آغاز جنگ تحمیلی دوم. شب آتش بس. شب خونین کودتا و روز 22 دی. یکسال با دو 22 بهمن! چطور زنده ماندیم؟! معجزه است. این کشور صاحب دارد، شاه نمی خواهد. تقارن نیمه شعبان و دهه فجر امسال اتفاقی نبود. رابطه کالبد وطن و روح دین دوباره پیدا شد. اما بحران را انکار نکنیم. چطور جامعه شکافته در 88، له شده در 98، دو پاره در 401 و جنگیده در 404 التیام میابد؟! سوال دهه ما؛ چطور به هم برسیم؟ یک پاسخش امروز بود؛ زندگی. کشوری که در یک صبح چند ده میلیون نفرش هم هدف، کنشگرانه زندگی میکنند، به هم میرسد. نه با واگرایی و تکثر بازی، با همدلی و هویت. اتحاد از توحید می آید، ایران از ایمان. 57 گفتیم ما ادای دیگری نیستیم، زیستن مان را خودمان میسازیم. مناسبت های تازه می آوریم. معجزه های جدید. مثل 22 بهمن 404

هر انقلابی و هر جنبشی را بچلانی تهش یک شعار میماند و شعار انقلاب مردمی ۵٧ ما این بود: الله اکبر! خدا بزرگتر است. خدا بزرگتر از گارد جاویدان است خدا بزرگتر از شاهنشاه بزرگ ارتشتاران است خدا بزرگتر از فانتوم و سوخو است خدا بزرگتر از ناوهای آمریکاست خدا بزرگتر از جنون صدام است خدا بزرگتر از تانک های مرکاوا و بمب های سنگر شکن است خدا بزرگتر از تحریم هاست خدا بزرگتر از سلاح هسته ای است خدا بزرگتر از فرار به کاناداست خدا بزرگتر از مستعمرات آمریکا است خدا بزرگتر از ناتوانی ماست خدا بزرگتر از دلار فلان تومنی است خدا بزرگتر از زخم های ماست خدا بزرگتر از فراموشی فراموشکاران است الله اکبر چه شعار رعب آور و آرامش بخشی، خدا بزرگتر است از آنچه در وصف آید. و این چنین مقدس ترین انقلاب انسان رخ داد. در درست ترین سمت تاریخ، سمت مردم پابرهنه ای که فریاد می‌زنند: الله اکبر

اگر سینمای ایران فقط زباله میساخت و هر ده سال چیزی مثل «سرزمین فرشته ها» تحویل میداد هم بخدا می ارزید. در دنیایی که نامسلمانش برای فلسطینی بمب میفرستد و مسلمان برایش کفن، این فیلمیه که انسان می‌تونه بگذاره تو کفنش. هنر ایران باید به چنین کاری افتخار کنه.

ما از کنار فاجعه مسجد سوزی و بی احترامی به قرآن خیلی راحت شدیم، یک جستجویی انجام دادم، هیچ برهه ای در طول تاریخ ایران ندیدم که مشخصا در یک شب ٣۵٠ مسجد و هزاران قرآن آتش بزنند! کافر و مشرک و زندیق، حتی مغول و تیمور هم چنین کاری نکردند. بلکه وقتی ایرانی شدند مساجد درخشانی هم ساختند. بحث معنویت به کنار، مسجد تبلور معماری ایران هست. شما ده بنا از ایران انتخاب کنید شش تایش مسجد هست. مسجد هویت ایران شده، نه تنها از بیرون نیامده بلکه کانون اصلی معماری مسجد در جهان، ایران بوده. برای ماست. حاصل ماست. یعنی حتی اگر هیچ مسلمانی نبود هم مسجد در ایران باز محترم و مقدس میبود. چه برسد به اینکه هفته پیش از فاجعه یک میلیون و چهارصد هزار نفر در مساجد ایران معتکف بودند! در سیاه سال ٨٨ بعد از ماه ها، به یک مسجد (لولاگر) حمله کردند و جنبش سبز ریخت. بعضی شان هم انکار می‌کردند اما برای مردم یک مورد هم زیاد بود. ٣۵٠ خانه خدا و کتاب خدا در یک شب امکان ندارد اتفاقی باشد! چنین ویرانگری هدفمند، دین ستیزی آشکار و حرمت شکنی بزرگ در سرزمینی که همیشه دین ارزشمند بوده، جنایت بی‌سابقه بود. افتخاری که به نام نو رجوی ها و کهنه پهلوی ها ثبت شد. با فاصله بالاتر از مغول. این مجانین نشان دادند اگر فرصت داشتند برگی از مصحف، آجری در مسجد، نوری از ایمان، نامی از ایران و سری بر تن ملت باقی نمی‌گذاشتند.