uz
Feedback
کتابفروشی رزا📕🌸

کتابفروشی رزا📕🌸

Kanalga Telegram’da o‘tish

رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتاب‌ها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @Rosa_bookstore_admin

Ko'proq ko'rsatish
2 063
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-57 kunlar
-2330 kunlar
Postlar arxiv
اگه دلتون یک داستان مهیج میخواد که توی دله دریا رخ بده اونم همراه با معما و چالش هایی که با ذهنتون بازی می‌کنه.... قول می‌دم
اگه دلتون یک داستان مهیج میخواد که توی دله دریا رخ بده اونم همراه با معما و چالش هایی که با ذهنتون بازی می‌کنه.... قول می‌دم با خوندن این کتاب متوجه گذر زمان نمیشید👌😍

کتاب شیطان و آب سیاه🕯🌪 کتابی که استاده پیچوندنه ذهنه پر از قتل و معماهای پیچیده‌ است، عشقی ممنوعه که توی دله این کتاب مخفیه
کتاب شیطان و آب سیاه🕯🌪
کتابی که استاده پیچوندنه ذهنه پر از قتل و معماهای پیچیده‌ است،  عشقی ممنوعه که توی دله این کتاب مخفیه که باعث شده متفاوت ترین کتابی بشه که میخونید🫣
ناشر:کتاب‌سرای تندیس ⚜ژانر:جنایی،معمایی،ماوراءالطبیعه ⚜۵۲۰صفحه ⚜چاپ قدیم ⚜تعداد به شدت محدود ⚜قیمت:۱۹۵تومان‼️ @time_of_study📙 براى خريد كتاب پيام دهيد @Rosa_bookstore_admin

کتابی با۵۲۰صفحه با این قیمت رو هیچ جاییی پیدا نمی‌کنید اونم نه یک کتاب ساده!🙂‍↔️ کتابی با موضوعی جذاب و پر از معماهای ریز و درشت که مغزتون رو به چالش میکشه🫣🤭

این کتاب چون چاپ قدیم هست قیمتش۱۹۵تومان هست چاپ بعدی این کتاب قیمتش چند برابر میشه ❌
این کتاب چون چاپ قدیم هست قیمتش۱۹۵تومان هست چاپ بعدی این کتاب قیمتش چند برابر میشه

آیا خودشون می‌تونن از شیطانی که ظاهراً همراه اون‌ها سوار این کشتی شده بود جون سالم به در ببرن⁉️
آیا خودشون می‌تونن از شیطانی که ظاهراً همراه اون‌ها سوار این کشتی شده بود جون سالم به در ببرن⁉️

آیا اون‌ها می‌تونن مسافرین این کشتی رو نجات بدن⁉️
آیا اون‌ها می‌تونن مسافرین این کشتی رو نجات بدن⁉️

حالا همه‌چیز به آرنت و سارا بستگی داشت‼️
حالا همه‌چیز به آرنت و سارا بستگی داشت‼️

خیلی‌ها نمی‌دونستن که اون نشان در واقع نشان شیطانه!🕷 شیطانی که همه به اسم "تام پیر" می‌شناختن و سال‌ها پیش مردم زیادی رو تسخ
خیلی‌ها نمی‌دونستن که اون نشان در واقع نشان شیطانه!🕷
شیطانی که همه به اسم "تام پیر" می‌شناختن و سال‌ها پیش مردم زیادی رو تسخیر کرد و به نابودی کشوند،نشانی که هرجا ظاهر می‌شد، با خودش جنون و مرگ رو می‌آورد💀

زمانی که لنگرها رو کشیدن و بادبان‌ها بار شدن ترس به دل آرنت میفته! درست وسط بادبان‌ها یه نقش عجیب به چشم می‌خوره‌ تصویر یه چش
زمانی که لنگرها رو کشیدن و بادبان‌ها بار شدن ترس به دل آرنت میفته! درست وسط بادبان‌ها یه نقش عجیب به چشم می‌خوره‌ تصویر یه چشم با یک دم.😬 بدتر از همه این‌که آرنت این علاما رو می‌شناسه و زخمی درست به همون شکل روی دستش داره.🫣

پذیرفتن این عمل برای آرنت خیلی سخته... اون همیشه یاد گرفته بوده که از ساموئل محافظت کنه و حل معماها به عهده‌ی اون باشه اما ای
پذیرفتن این عمل برای آرنت خیلی سخته...
اون همیشه یاد گرفته بوده که از ساموئل محافظت کنه و حل معماها به عهده‌ی اون باشه اما این‌‌بار مجبور شده بود خودش دست به‌کار بشه🌝

از اون‌طرف ساموئل که توی غل و زنجیره و زندانی شده از آرنت می‌خواد که این‌بار اون مسئولیت حل معما رو به عهده بگیره و خطر رو از
از اون‌طرف ساموئل که توی غل و زنجیره و زندانی شده  از آرنت می‌خواد که این‌بار اون مسئولیت حل معما رو به عهده بگیره و خطر رو از کشتی ساردام دور کنه🫣

اون مرد رو همه به زیاده‌گویی و پرحرفی می‌شناختن و اخیراً مدام می‌گفته که قراره به زودی صاحب ثروت زیادی بشه🫢 اون‌قدر این حرف
اون مرد رو همه به زیاده‌گویی و پرحرفی می‌شناختن و اخیراً مدام می‌گفته که قراره به زودی صاحب ثروت زیادی بشه🫢
اون‌قدر این حرف رو تکرار می‌کنه تا یک روز، سرِ ملوان جلوی جمع، زبانش رو می‌بره تا ساکتش کنه‼️

سارا نمی‌تونست حرفی رویِ حرفِ فرماندار بیاره🫴🏻 اون فقط می‌خواست بفهمه که اون مرد جذامی کی بوده؛ پس شروع به پرس‌وجو کرد و با
سارا نمی‌تونست حرفی رویِ حرفِ فرماندار بیاره🫴🏻 اون فقط می‌خواست بفهمه که اون مرد جذامی کی بوده؛ پس شروع به پرس‌وجو کرد و با رشوه دادن به دستیار نجار، متوجه شد اون مرد جذامی در واقع یکی از ملوان‌های کشتی بوده👀

اون کابین دوتا مسافر داشت و هر دوی اون‌ها به نحوی شیطانی مرده بودن... یکی از اون‌ها در حالی که توی کابینش حلق‌آویز شده بود پی
اون کابین دوتا مسافر داشت و هر دوی اون‌ها به نحوی شیطانی مرده بودن...
یکی از اون‌ها در حالی که توی کابینش حلق‌آویز شده بود پیدا کردن، و دیگری هم توی تختش پیدا کردن در حالی که با چشم‌های پر از وحشت و از حدقه بیرون زده به مقابلش زل زده بود و مرده بود😶

در همون‌حال، کابین شماره‌ی شش رو به سارا میدن💀 کابینی که همه می‌گفتن نفرین شده‌ست❌
در همون‌حال، کابین شماره‌ی شش رو به سارا میدن💀 کابینی که همه می‌گفتن نفرین شده‌ست❌

صندوق‌های سنگین و مهروموم‌شده‌ای که هیچ‌کس حق نداشت توی اون‌ها رو ببینه...🤐 به همه گفته شده بود که تمام اون محموله رو به انب
صندوق‌های سنگین و مهروموم‌شده‌ای که هیچ‌کس حق نداشت توی اون‌ها رو ببینه...🤐
  به همه گفته شده بود که تمام اون محموله رو به انبار باروت ببرن!

و بعد، طوری که انگار اتفاق مرد جذامی کاملاً براش بی‌اهمیت بوده باشه، دستور می‌ده یک محموله‌ی نامعلوم رو به داخل کشتی ببرن😶‍�
و بعد، طوری که انگار اتفاق مرد جذامی کاملاً براش بی‌اهمیت بوده باشه، دستور می‌ده یک محموله‌ی نامعلوم رو به داخل کشتی ببرن😶‍🌫

اما فرماندار کوچک‌ترین اهمیتی به نظر همسرش نمی‌ده و با بی‌اعتنایی می‌گه این سفر باید طبق برنامه‌اش انجام بشه...👀
اما فرماندار کوچک‌ترین اهمیتی به نظر همسرش نمی‌ده و با بی‌اعتنایی می‌گه این سفر باید طبق برنامه‌اش انجام بشه...👀

بعد از اتفاقی که رخ میده، "سارا" پیش همسرش، یعنی فرماندار می‌ره تا اون رو از سفر با کشتی ساردام به مقصد آمستردام منصرف کنه و
بعد از اتفاقی که رخ میده، "سارا" پیش همسرش، یعنی فرماندار می‌ره تا اون رو از سفر با کشتی ساردام به مقصد آمستردام منصرف کنه و ازش بخواد این سفر لغو شه‼️

استقبالتون از این کتاب زیاد بوده و به دلیل اینکه کتاب چاپ قدیم هست تعدادش به شدت محدوده و همینجور داره محدود تر هم میشه🫠