کتابفروشی رزا📕🌸
Kanalga Telegram’da o‘tish
رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتابها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @Rosa_bookstore_admin
Ko'proq ko'rsatish2 074
Obunachilar
-224 soatlar
-77 kunlar
-2630 kunlar
Postlar arxiv
2 073
در تاریخ ایران بنویسید ، درد آنقدر گسترده بود که اشکها نمیدانستند برای کدام نام برای کدام شهر و بر کدام زخم فرو بریزند...😭💔
2 073
احتمالا اینترنت ما باز قطع میشه ولی اگر ما نتونستیم بنویسیم شما یادتون نره؛ ما ملت قشنگی هستیم، تا میتونید از امید بنویسید.
احیای هویت ایرانی و افزایش سرمایهی اجتماعی ایرانیان مسئلهی بسیار مهمیه.
از امید بنویسید.
لطفا از امید بنویسید.
اینجوری که نمیمونه :)
#پاينده_ایران
2 073
آخرین تصویری که از ایران در ذهنم مانده، یک شب است؛ شبی که با یک پیکان نارنجی راهی فرودگاه شدم. راننده، پیرمردی از مریوان بود؛ از آن آدمها که بیشتر شبیه نشانهاند تا انسان، انگار آمده بود فقط برای اینکه چیزی را به من یادآوری کند و بعد محو شود.
در راه، از یک ظرف پلاستیکی دو ساندویچ کوکو سیبزمینی بیرون آورد. یکی را داد دستم و گفت:
«بخور پسرجان… اونور دنیا از این خبرها نیست. به برکتش اگه نخوری، منم نمیخورم.»
وقتی رسیدیم و نوبت حساب شد، لبخند زد و گفت:
«کرایه رو نگه دار. نمیدونم به پول اونور چقدر میشه، ولی بذارش یه گوشه. هر وقت بیپول شدی، بدون یه وعده غذا داری. فقط یادت نره هرجا رفتی، هوای هموطنت رو داشته باشی.»
همهچیز شبیه خواب بود. زیادی دقیق، زیادی نمادین؛ انگار کسی نشسته بود و این صحنه را نوشته بود. پیرمردی که فقط چون همسن پسر یا نوهاش بودم، غذایش را نصف کرد، از مسافر فرودگاه پول نگرفت و گفت روی من حساب کن.
این اگر ازخودگذشتگی نیست، چیست؟
اگر حماسه نیست، پس نامش چیست؟
بعد از آن شب، دنیا را گشتم. آدمهای زیاد دیدم؛ ثروتمند، قدرتمند، صاحب جزیره و جت شخصی. اما آن وقار، آن عزت نفس، آن نگاه ساده و شریف به زندگی را در هیچکدامشان پیدا نکردم.
ایران برای من همین است؛
یک پیکان نارنجی در دل شب،
یک ساندویچ کوکو،
و مردمی که بلدند بیسر و صدا پشت هم بایستند.
ایران، تا همیشه.
@time_of_study📚
2 073
نکاتی تامل برانگیز از کتاب خودآموز دیکتاتورها
یک_
مردم نباید وقتی که بیدار هستند بیکار بمانند
کارشان مفید باشد یا نه اصلا اهمیتی ندارد اما باید کار کنند
چرا که انبوه مردم در بیکاری خطرناک خواهند شد، پس برنامهریزی کنید تا کوچکترین فرصتی برای اندیشیدن نداشته باشند .
دو_
فراموش نکنید که در ظاهر همیشه با فقر مخالف باشید
اما در پنهان بر ضد خوب شدن وضعیت مردم مبارزه کنید چون این وضعیت آنها باعث احساس امنیت و آرامش دائمی شما میشود.
سه_
من بر این باورم که تمام کارهای بیهوده و بیفایدۀ جهان به این خاطر ادامه دارند که از عصیان مردم میترسند
پس شما هم هیچگاه اجازه ندهید که در روز مردم حتی یک ساعت را آزاد و راحت باشند
#ایستارتاپس
@time_of_study📚
2 073
درسته به خاطر شرایط پیش اومده معرفی نداریم ولی میخواستم بهتون بگم ثبت سفارش بازه و اگر سفارشی دارید میتونید ثبت کنید🙌🏻♥️
2 073
ایران…
سرزمینی که قدمتش از دیوارهای تاریخ هم بالاتر میرود،
جایی که هر وجبش
قصهای از شکوه، مقاومت و اصالت در خود نگه داشته.
از آجرهای سوختهی تختجمشید
تا بادگیرهای خاموش یزد،
از صدای اسبها بر خاک دشتهای خراسان
تا بوی بهار نارنج شیراز…
این خاک، هزاران قرن نفس کشیده
اما هنوز، جوانیست
که دلش برای فرزندانش میتپد
گاهی فقط کافیست
اسمش را آرام بگویی…
ایران…
و اشکی آرام
از گوشهی چشمت سُر میخورد
چون میفهمی
به چیزی گره خوردهای که دل کندن از آن ممکن
نیست
آرزو میکنم مردُمت روزای خوش رو ببینن بالاخره ایران خانم...
🤴🏛
@time_of_study
2 073
+2
کتاب_دوازده نشانه 📚🩸✨️
یکی از داستان های جک ریچر سرباز بازنشست ارتش آمریکا که کلی اتفاقات خاص براش می افته☠️🩸✨️❤️🔥ناشر:نشر تندیس✨️👀 ❤️🔥ژانر: اکشن/ معمایی/تریلر☠️🩸✨️ ❤️🔥۵۸۳ صفحه✨️🔥 ‼️قیمت مخصوص رزا بوکی ها : ۲۰۵تومان‼️ @time_of_study📙 براى خريد كتاب پيام دهيد @Rosa_bookstore_admin
2 073
+2
معرفی روز آخر کتاب_دوازده نشانه📚❤️🔥✨️بمب قدرت این رو داشت که همهی آدمها رو باهم بکشه، اما تفنگ یکی رو میکشت. 👀☠️✨️ وزن اسلحه برای مچ ظریفش زیاد بود و میدونستم لگدش میتونه باعث بشه که تیر رو خطا بزنه. 🫠 نگاهم قفل شد روی انگشتش که روی ماشه سفید شده بود. بهش گفتم آروم باشه، گفتم که ما هیچ اختلافی با هم نداریم و دلیلی نداره که بخواد من رو بکشه!🫠☠️👀🤌✨️ نگاهش هنوز روی رد بخیههای شکمم بود، ازم پرسید کجا زخمی شدی؟ با حوصله جواب دادم که کارِ بمب بوده!🫠👀✨️ لولهی تفنگ رو به سمت جای زخمم نشونه گرفت. قطار خیلی آهسته روی سکو میلغزید. 🚇🥀✨️ منتظر تکونهای زیاد بودم، اما این اتفاق نیفتاد.👀✨️🤌 زن لولهی اسلحه رو به مرکز سینهام و بعد به سمت بالا برد. یک لحظه فکر کردم از تصمیمش منصرف شده، اما اسلحه رو زیر چونهاش گذاشت.☠️🫠👀✨️🥀 ماشه رو تا نیمه کشید و گردونه اسلحه چرخید. بعد ماشه رو کامل کشید و جلوی چشمم، بیهیچ مکثی، مغز خودش رو متلاشی کرد!☠️🥀🥲✨️👀
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
