کتابفروشی رزا📕🌸
Kanalga Telegram’da o‘tish
رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتابها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @sweetroza
Ko'proq ko'rsatish1 984
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-37 kun
-2230 kun
Postlar arxiv
1 984
با رفتن مدیر رائف با لبخندی روی لبش پشت میزش نشست و شروع کرد به کشیدن خطوطی روی کاغذیهو متوجه شدم که اون تصویر مدیر رو درحین فریاد زدن نقاشی کرده.حیرتانگیز بود نقاشی رائف طوری بود که انگار درون اون فرد رو نشون میداد🫴🏻 روح مظلومی که در جسمی ظالم گیر افتاده بود.....
1 984
روزی که مدیر شرکتمون اومد توی اتاق و به خاطر دیر شدن ترجمهها حسابی سر رائف داد و بیداد کرد و رائف سکوت کرده بود فقط نگاهش میکرد👀
با اینکه سنِ پدر مدیرمون رو داشت باز هم ساکت مونده بود....🥲
1 984
همیشه فکر میکردم اون آدم نمیتونه به هیچکس دلبستگی احساسی پیدا کنه...غافل از اینکه اون یک عشق بزرگ رو توی گذشتش پنهان کرده بود🙂↕️
1 984
+1
اون همیشه عادت داشت هر از گاهی کتابی رو از کشوی میزش بیرون بیاره و بعد از خوندنش اون رو دوباره سرجاش میزاشت و درش رو قفل میکرد🔐
1 984
رائف اونقدر انسانه آرومی بود که یکبارم من صدای خنده هاش یا حتی صدای اعتراضشو نسبت به این کار مترجمی غیر منصافنش نشنیده بود....
اون حتی دوستیم نداشت و با هیچکس هم ارتباط برقرار نمیکرد🫠1 984
من مرد جوانی بودم که بیکاری داشت عذابم میداد پس توسط دوستم توی شرکتی مشغول به کار شدم همونجا بود که رائف رو دیدم👁️
اون مردی بی سرو صدا بود جوری که اصلا احساس میکردی وجود نداشت. همیشه پشت میزش مینشست و نامه های ترکی رو به زبان آلمانی ترجمه میکرد و حتی بالعکس این کار رو انجام میداد.
1 984
گاهی اوقات سرنوشت کاری میکنه که آشنایی با یک آدم باعث عوض شدنه زندگیت بشه🫣
برای من اون آدم رائف اَفندی بود...
1 984
رائف اونقدر انسانه آرومی بود که یکبارم من صدای خنده هاش یا حتی صدای اعتراضشو نسبت به این کار مترجمی غیر منصافنش نشنیده بود....
اون حتی دوستیم نداشت و با هیچکس هم ارتباط برقرار نمیکرد🫠1 984
من مرد جوانی بودم که بیکاری داشت عذابم میداد پس توسط دوستم توی شرکتی مشغول به کار شدم همونجا بود که رائف رو دیدم👁️
اون مردی بی سرو صدا بود جوری که اصلا احساس میکردی وجود نداشت. همیشه پشت میزش مینشست و نامه های ترکی رو به زبان آلمانی ترجمه میکرد و حتی بالعکس این کار رو انجام میداد.
1 984
خب خب مشخص شد که با کتاب ساده ای روبه رو نیستیم🙈
پس بریم سراغه خوده کتاب و داستانش😌
1 984
ولی باید دید ک سرنوشت چی برامون رقم میزنه...😮💨
آیا این راز بعد از چندین سال فاش میشه‼️
1 984
جلد سخت این کتاب ها و لبه طلایی رنگش اونهارو خفن تر کرده و باعث شده حسابی تو دله همه جا باز کنه🥹
1 984
قصه ی عشق کتاب پادشاه خشم....
قصه ی عشق اجباری و اتحاد بین دو خاندان پر قدرت و ثروتمنده👀😎
اگه دنبال یک کتابی هستید که پر از اتفاقای عاشقانه و هیجان انگیز باشه این کتابو اصلا از دست ندید👌🏻🙂↔️
1 984
🚫رزا بوکی های عزیز حواستون باشه که فقط تا امشب میتونید این دوتا کتاب خفن رو همراه تخفیف ویژه رزا بوک تهیه کنید🥰‼️
