کتابفروشی رزا📕🌸
Kanalga Telegram’da o‘tish
رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتابها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @Rosa_bookstore_admin
Ko'proq ko'rsatish2 072
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-77 kunlar
-2730 kunlar
Postlar arxiv
2 072
+2
کتابی با همچین حجم بالایی تا حالا دیدین😌🤌که این قدر قیمتش مناسبه❤️🔥 تازه ۱۲۰ هزار تومان هم تخفیف داره👀🔥🤌
2 072
دختری که از ماه زاده شده🌙✨️
ماه هایی به شکل اژدها🐉✨️
اژدهایی که خوابیده و دوباره تبدیل به اژدها شده🐉🌘✨️
و دختری که حافظه از دست داد❤️🩹
چه سرنوشتی خواهد داشت🔥👀
2 072
+3
شما فقط طراحی های داخلی کتاب نگاه کنید 👀🤌
همه چیز مشخص و قشنگ نشون میده که شما میتونید راحت تر تصور کنید هر قسمت از کتاب💖❤️🔥
این کتاب به تمام جزئیات یک کتاب عالی دقت شده و با بهترین نشریه به چاپ رسیده😌🤌🔥
2 072
کتاب به شدت خفن وقتی از ماه زاده شدی
با چاپ اختصاصی و قیمت به شدت عالیییییی
و تخفیف ۱۲۰ هزار تومانیش همراه با هدیه
2 072
این کتاب به قدری جذابه که حتی بعد از تموم کردنش
داستانشو نمیتونید به راحتی از تو ذهنتون پاک کنید🤌😌
2 072
+1
سِریم❄️✨️زنی که یبار جون ریو رو نجات داده ولی عوضش خون ریو رو گرفته باهاش پیوند خونی بسته و هروقت که بخواد ریو رو با اون پیوند میتونه مجبور کنه اطاعت کنه از حرفاش. یکی از بالاسری های فییردواتعه ولی رئیس اصلی نیست
2 072
+2
رِک زاروس☠️🩸شکارچی که پول میگیره و مردم رو میکشه🗡☠️🩸 برای پادشاهی هم کار میکنه و حالا اومده برای شکار فییردوات یا هرکسی از اعضای اون👑☠️🩸 مخصوصا میخواد ریو رو از میون برداره☠️🩸
2 072
+2
اِسی❤️🩹✨️دوست ریو که خیلی باهوشه و بهش کمک میکنه ولی توسط شکارچی مزدور کشته میشه🗡🥀✨️
2 072
+2
کان وِیگور🐉❤️🔥✨️برادر پادشاه فعلی👑🐉✨️ قوی و مرموزه، خودش هم دل خوشی از پادشاهی نداره و میخواد بمیره (مثل ریو)☠️🩸 موهای بلند مشکی داره تا شونه هاش، چشمای قهوه ای تیره و ابرو های زخمیم و با ریش ناهموار🤌😌❤️🔥
2 072
+2
رِیو🌙🐉✨️شخصیت اصلی داستان دختره، توی گروه شورشی فییردوات کار میکنه و مخالف پادشاهیه و میخواد آدمای ظالم رو بکشه و میخواد خود پادشاه رو هم بکشه.☠️🔥 قبلا یه نفر رو که براش عزیز بوده از دست داده (فلن) دوباره یکی دیگه رو هم از دست میده (اِسی)🥀✨️
2 072
یک کتاب کاملا عاشقانه ولی📚❤️🩹
از نوع آرومش روند عاشقانه آروم ولی آتشین❤️🔥
اینم اضافه کنم که کتاب جذابمون معمایی و هیجانی هم هست 🔥
یک کتاب به شدت خاص🤌
2 072
وقتی از ماه زاده شد🐉🌙✨️
کتاب وقتی از ماه زاده شد📚🌙✨️
کتابی جادویی خاص که نویسنده دنیای جادویی کامل خلق کرده که داخلش سیستم جادویی خاصی داره با موجوداتی خاص مثل اژدهایان مختلف و موجودات خاص دیگه...🐉🔮✨️
🐉ناشر:نشر داهی✨️
🐉ژانر:فامتزی ، عاشقانه ، جادویی✨️
🐉۸۳۲صفحه/لبه رنگی/جلدسخت و آستربدرقه ای طرحدار✨️
❌قیمت اصلی کتاب:۷۵۰تومان❌
‼️قیمت مخصوص رزا بوکی ها:۶۴۰تومان‼️
@time_of_study📙
براى خريد كتاب پيام دهيد
@Rosa_bookstore_admin
2 072
+1
در همون بین پام به کیفی که روی زمین بود گیر میکنه، کیف اسی.✨️برش میدارم توش کتاب و چندتا خرت و پرته برای اون وسیله محافظتی که قرار بود برای من درست کنه 🥀✨️ و یه خنجر! خنجری که رک زاروس باهاش اسی رو زخمی کرده بود🗡✨️ و نه تنها همین، بلکه روی اون پیغامی داشت! شهر زیرین ر.ز🔥
رک زاروس، اون منو میخواد، میدونست اسی پیش منه🤌
از قبل نشونم کرده بودو باشه، حالا دیگه این من نیستم که باید مخفی بشه، دارم میام به سراغت رک زاروس...☠️🗡❤️🔥2 072
چرا بخاطر من اینکارو کرد... بهم میگه بدنش رو جای سرد نبرم🥀✨️
اون میدونه چه اتفاقی داره میوفته و ازم میخواد گرمش کنم، بدنش رو بسوزونم و نذارم هیچوقت دیگه سرما رو حس کنه...❤️🔥🫂✨️حرف بعدی که از دهنم درمیاد رو بدون اختیار میگم "دوستت دارم" و بعد اسی نفس های آخرش رو میکشه و چشماش رو برای همیشه میبنده...🥀✨️❤️🩹
خالقان همیشه باید بهم بگن که کسی اطراف من قرار نیست زنده بمونه....🥀✨️
بلند میشم و دنبال الکل میگردم، خونه و اطراف رو باهاش خیس میکنم و کبریت رو میگشم و همه چیز رو به آتش میکشم🔥✨️
حالا دیگه اسی قرار نیست سردش بشه. حالا دیگه من هم قرار نیست آروم بشینم چون شعله جدیدی وجود منو گرم میکنه❤️🔥✨️شعله انتقام! به اسی قول میدم که طرفو پیدا کنم، پیداش کنم و زجرکشش کنم!❤️🔥🗡✨️
2 072
+1
معرفی روز دوم کتاب وقتی از ماه زاده شد📚🌘✨️ازش میپرسم کی اینکارو باهاش کرده ولی جوابی بهم میده که خیلی امیدوار کننده نبود مردی سیاه پوش، کلاه به سر، ب چکمه هایی صدا دار! رک زاروس لنتی باید خود خودش باشه! اسی به شهر زیرین رفته، باید برای اینکارش عصبی میشدم باید سرش داد میکشیدم ولی چطور میتونم الان اینکارو کنم؟! چطور میتونم توی این شرایط چنین حرفی بزنم درعوض میپرسم چرا؟!
2 072
خون، یه عالمه خون و زخمی وحشتناک روی شکم اسی...🩸☠️نه نه نه این نباید واقعی باشه نه اسی نمیتونه زخمی شده باشه🩹❤️🩹🩸 حتما من توی خواب گیر افتادم و این چرخه لنتی رو دارم میبینم...❤️🩹🥀✨️
اما همه چیز بیش از حد واقعیه، بیش از حد وحشتناکه، خب باید اروم باشم باید بهش کمک کنم تا زخمش بسته بشه اما🩸✨️
اسی چیزی نمیگه، فقط میگه سردشه، نمیتونم از جدا بشم؛🥀✨️
کنارش میشینم و ازم میخواد که بغلش کنم، کنارش باشم، گرم نگهش دارم...🫂❤️🩹✨️
لعنت به من لعنت به خالقان من مرگ رو دیدهم، نشانههاش رو میشناسم و رد زندگی داره رفته رفته از چهره اسی کنار زده میشه.🥀✨️
2 072
خودمو برای خواب آماده میکنم تا شاید بتونم امشب رو بدون کابوس بگذرونم ولی زهی خیال باطل...
تقریبا تمام روزو خوابیدم اما با وحشتی آتشین از خواب پریدم و به سمت دستشویی رفتم تا آبی به صورتم بزنم و به خودم بیام...
خواب بود، خواب بود، بازم اون کابوس لنتی، بازم اون خاطره لنتی...
خاطره از دست دادن "فلن" نمیدونم خالقان با من چه مشکلی دارن که همیشه بهم یادآوری میکنن که هرکسی اطراف من باشه سرانجامش مرگه!
کم کم داشتم به خودم میومدم که صدا تق محکمی از بالا اومد
عین صدای افتادن یه شئ سنگین روی زمین!
وای نه شاید توهم زدم، ولی خنجرم رو برمیدارم و به آرومی در اتاقم رو باز میکنم تا به سمت بالا برم ببینم چه خبر شده
که رد دستی خونی رو روی دیوار کنار در ورودی میبینم و بعدش...
بعدش اسی رو میبنیم که توی خودش پیچیده شده و روی صندلی نشسته.
به سمتش میرم تا ببینم چه خبره که با منظره ای رو به رو میشم که وحشت تمام وجودم رو میگیره!
2 072
با اینکه میدونم باید به شهر زیرین بریم اما بهش میگم که داستان از چه قراره و سریم لنتی منو از بیرون رفتن و دیده شدن منع کرده؛☠️⛓️به هرحال جای بحث نمیمونه که حتی اگه کسی قرار باشه به شهر زیرین بر نباید تنها باشه و خود اسی هم اینو بهم میگه اما...🤌
اما جوری که این حرف رو میزنه قلبم رو به درد میاره!❤️🩹
وقتی رومو برمیگردونم و بهش نگاه میکنم میبینم که اشک توی چشماش جمع شده و بهم میگه که نباید تنهایی اینکارو بکنم❤️🩹✨️
نباید ولش کنم و برم... قلبم به درد میاد، بهش میگم که ادامه نده🥀✨️
ما باهم توافق کرده بودیم که از این حرفا نزنیم، ما همینطوری هم باهم خوبیم پس نیازی به این حرفا نیست✨️
و راهمو به سمت دریچه ای که منو به سمت راه مخفی اتاقم میبره میکشم و وقتی بهش میرسم اسی حرفی که نباید رو میزنه و میگه من تنها خانواده ای هستم که داره... ❤️🩹✨️اشک توی چشمم حلقه میزنه اما من چیزی بهش نمیگم، بهش حتی همون حرف رو هم برنمیگردونم بزنم و به سمت اتاقم میرم و درو میبندم🥀✨️
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
