uz
Feedback
کتابفروشی رزا📕🌸

کتابفروشی رزا📕🌸

Kanalga Telegram’da o‘tish

رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتاب‌ها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @Rosa_bookstore_admin

Ko'proq ko'rsatish
2 063
Obunachilar
+124 soatlar
-57 kunlar
-2530 kunlar
Postlar arxiv
طوری که هر خط این کتاب حس و‌حال به خوبی نشون می‌ده میتونید خیلی راحت از نزدیک لمس کنید همه چیز رو😁🥹
طوری که هر خط این کتاب حس و‌حال به خوبی نشون می‌ده میتونید خیلی راحت از نزدیک لمس کنید همه چیز رو😁🥹

تعداد کتاب و هدیه ها همینجور داره محدود تر می شه بچه ها پس تا از دست ندادید ثبت سفارشش کنید🥹 نسخه های بعدی هم افزایش قیمت دا
تعداد کتاب و هدیه ها همینجور داره محدود تر می شه بچه ها پس تا از دست ندادید ثبت سفارشش کنید🥹 نسخه های بعدی هم افزایش قیمت داره هم جوایز دیگه موجود نیستن🫠

معرفی روز دوم✨ شروع کردم به توضیح دادن که اونا باید به خونه های خودشون برن و مارو از این عذاب خلاص کنن اما بهم گفتن من یه درو
معرفی روز دوم
شروع کردم به توضیح دادن که اونا باید به خونه های خودشون برن و مارو از این عذاب خلاص کنن اما بهم گفتن من یه دروغگوام چون کوه کنلان سبزه و مشکلی برای انسان ها به وجود نیومده، اونا قرار نبود با زبون خوش از اینجا برن...

معرفی روز دوم✨ شروع کردم به توضیح دادن که اونا باید به خونه های خودشون برن و مارو از این عذاب خلاص کنن اما بهم گفتن من یه درو
+1
معرفی روز دوم
شروع کردم به توضیح دادن که اونا باید به خونه های خودشون برن و مارو از این عذاب خلاص کنن اما بهم گفتن من یه دروغگوام چون کوه کنلان سبزه و مشکلی برای انسان ها به وجود نیومده، اونا قرار نبود با زبون خوش از اینجا برن...

معرفی روز دوم✨ وقتش رسیده بود، به بالای کوه رسیدم و توجهم رو به پرندگان دادم و هر ده تای اونا با نگاهی تهدید آمیز و وحشتناک ب
معرفی روز دوم
وقتش رسیده بود، به بالای کوه رسیدم و توجهم رو به پرندگان دادم و هر ده تای اونا با نگاهی تهدید آمیز و وحشتناک به پایین تر پرواز کردن و نزدیکم شدم، نمیتونستم تحمل کنم گرما وحشتناک بود!  یکی از اونا گفت " انسان فانی برو به خونه‌ت اینجا جای تو نیست"

معرفی روز دوم✨ مطمئن بودم این یه کمان افسانه ای هستش چون وقتی اون مرد موسپید به خوابم اومد و گفت که "تو تنها کسی هستی که میتو
+1
معرفی روز دوم
مطمئن بودم این یه کمان افسانه ای هستش چون وقتی اون مرد موسپید به خوابم اومد و گفت که "تو تنها کسی هستی که میتونی این موضوع رو تموم کنی" و بعدش از خواب پاشدم این کمان توی دستام بود! اون بهم هشدار داده بود کسی رو همراه خودم نیارم و تک و تنها به اینجا بیام...

معرفی روز دوم✨ اینبار قصد دارم از بالای این کوه با پرندگان حرف بزنم شاید بهم اهمیت بدن اما خودم رو هم برای بدترین اتفاق هم آم
معرفی روز دوم✨
اینبار قصد دارم از بالای این کوه با پرندگان حرف بزنم شاید بهم اهمیت بدن اما خودم رو هم برای بدترین اتفاق هم آماده کرده بودم، کمانم رو با خودم اورده بودم که اون هم به طرز عجیبی توی این هوا هنوز خنک بود!

معرفی روز دوم✨ کم کم داشتم به کوه نزدیک میشدم که در کمال تعجب هوا کمی خنک تر شد! شاید علتش این کوه بود که می گفتند نامیرایان
معرفی روز دوم
کم کم داشتم به کوه نزدیک میشدم که در کمال تعجب هوا کمی خنک تر شد! شاید علتش این کوه بود که می گفتند نامیرایان زمانی برای اومدن به جهان ما روی این کوه فرود آمده‌ند.

معرفی روز دوم✨ هنوز باید به راه رفتن ادامه میدادم تا به کوه کنلان برسم، هرچقدر جلوتر میرفتم هوا داغ تر میشد و با هر نفس وجودم
+1
معرفی روز دوم
هنوز باید به راه رفتن ادامه میدادم تا به کوه کنلان برسم، هرچقدر جلوتر میرفتم هوا داغ تر میشد و با هر نفس وجودم به سوزش میوفتاد. تعجبی نداشت که توی مسیرم با هیچ انسان یا موجو زنده ای برخورد نداشتم، هرکسی یا هرچیزی که تونسته بود از اینجا دور شده بود تا زندگیش رو نجات بده.

معرفی روز دوم✨ راه افتادم و به سمتی رفتم که پرندگان خورشید بر فراز قله اون درحال چرخش و پرواز بودن، دیدن اونا از نزدیک برام ب
معرفی روز دوم
راه افتادم و به سمتی رفتم که پرندگان خورشید بر فراز قله اون درحال چرخش و پرواز بودن، دیدن اونا از نزدیک برام باعث اعصاب خوردی بود، اونا میرقصیدن و شاد بودن و با این کارشون زندگی رو از روی زمین داشتن نابود میکردن اما براشون اهمیتی نداشت...

معرفی روز دوم✨ اسبم رو اماده کرده بودم و سعی کردم زودتر از خونه دور بشم تا زیاد با همسرم مشغول خداحافظی نشم، اون بهم میگفت که
معرفی روز دوم
اسبم رو اماده کرده بودم و سعی کردم زودتر از خونه دور بشم تا زیاد با همسرم مشغول خداحافظی نشم، اون بهم میگفت که همه چی درست میشه اما میتونستم اضطراب و نگرانی رو از چهره ش بخونم...

معرفی روز دوم✨ پادشاه از من خواسته بود که اینکارو انجام بدم چون من بهترین جنگجوی سرزمین بودم، اما با این حال احمق نبودم و میخ
+1
معرفی روز دوم
پادشاه از من خواسته بود که اینکارو انجام بدم چون من بهترین جنگجوی سرزمین بودم، اما با این حال احمق نبودم و میخواستم اول با اونا حرف بزنم تا بلکه با آرامش و بدون درگیری از اینجا برن و بتونیم دوباره زندگی کنیم

معرفی روز دوم✨ آسمون در آتش میسوخت، گرما وحشتناک تر و بدتر میشد. دیگهه نمیشد به زندگی ادامه داد و من وارد مسیری شده بودم که ا
معرفی روز دوم
آسمون در آتش میسوخت، گرما وحشتناک تر و بدتر میشد. دیگهه نمیشد به زندگی ادامه داد و من وارد مسیری شده بودم که اون پرندگان خورشیدی رو متوقف کنم...

آسمون در آتش میسوخت، گرما وحشتناک تر و بدتر میشد. دیگهه نمیشد به زندگی ادامه داد و من وارد مسیری شده بودم که اون پرندگان خورش
آسمون در آتش میسوخت، گرما وحشتناک تر و بدتر میشد. دیگهه نمیشد به زندگی ادامه داد و من وارد مسیری شده بودم که اون پرندگان خورشیدی رو متوقف کنم...

خب بریم سراغ معرفی روز دوم کتاب🥹؟ رزا بوکی های عزیز حواستون باشه این نسخه۲۴۰تومان هست و از چاپ های بعدی افزایش قیمت داره🫠
اماا شما این نسخه رو با این قیمت مناسب سفارش بدید همراهش رزا براتون یک سوپرایز رایگان ارسال می‌کنه😉

از دیروز تا الان کلیی کتاب قصه هایی از امپراتوری افلاک رو ثبت سفارش کردید و به شدت از کتاب جدید استقبال کردید😍

من هم خوبم با انرژی مثبت های شما🥹

عالیییی

سلام رزاا مگه میشه بد بود

سلام رزا خانوم شما خوبین