Abyss of Ideas
Kanalga Telegram’da o‘tish
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود / زنهار از این بیابان وین راهِ بی نهایت @morshed65
Ko'proq ko'rsatish1 073
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+37 kun
+2930 kun
Postlar arxiv
1 073
Repost from Cinephilia
در دیداری بین دو شخصیت برجستهی سینما، یکی در مراحل اولیه کارش و دیگری تقریبا در پایان عمرش ویلیام فریدکین و فریتس لانگ در مورد هنر، فیلمسازی، گوبلز و فرار لانگ از آلمانِ نازی صحبت میکنند. این مصاحبه در سال 1975 انجام شده و لانگ تقریبا دو سال بعد از فیلمبرداری مصاحبه از دنیا میرود.✔️ برای سینمادوستان فارسیزبان: از طرف محمدرضا تقدیم به سعید عقیقی Fritz Lang Interviewed by William Friedkin 1975
1 073
حالا جالبه Virtu از ذهن و تصور سیاستمدار مدرن بیرون می رود ( و باید هم بیرون می رود) ولی Virtu باهاش گاهی کار داره مثل بادی که در قضیه گروگانگیری سفارت آمریکا در طبس وزید و یه هواپیما رو بلند می کنه می زند به یکی دیگه ( جدیدا کارتر مرده یادی ازش کنیم😁) یا خیلی از اتفاقات جنگ روسیه و اوکراین...
این Virtu و این خصایص متعلق به متافیزیک های فراموش شده بقول امروزی هر چند وقت یکبار انسان مدرن را ماچ می کند بر می گردد😁
1 073
اعتقاد به فرشتگان از اعتقاد به چیزی خارج از واقعیت مادی می آید وقتی ماکیاولی بعنوان پدر علم سیاست مدرن می گوید: Virtu ( الاهه یا فرشته اقبال ) بعنوان یه زن ، مانند تمام زنان مطیع مردانی هست که با شلاق با او برخورد می کنند ( یعنی سیاست مملکت رو اسیر بخت و اقبال نکن ) بقول اشتراوس Virtu دیگر بعد اش نمی ماند و فرار می کند...
هسته اصلی فرشته قبل از موج های مدرنیته و متعلق به متافیزیک هاب گمشده هست ..کلا جالبه برام
1 073
FilmFarsi Songs Project - An Intro | پروژهی ترانههای فیلمفارسی - به زودی
🍭 Download by RegaYouTube
1 073
Repost from The Clamor Of Being
تز هایی دربارهی فلسفه تاریخ، والتر بنیامین، ترجمهی مراد فرهادپور.
1 073
از مجموعه قطار سانتا ایرنه
با خوانش : زنده یاد #علی_اکبر_گودرزی
شاعر: #خورخه_لوئیس_بورخس
1 073
Johann Sebastian Bach
6 Preludes & Fugues S. 462
N.1 in A Minor٫ After BWV 543
by Khatia Buniatishvili (Pianist)
1 073
حالا جامعه شناس ما منبع الهام اش کجاست؟ کف تویتر و شبکه های اجتماعی ! فعال سیاسی دنبال این هست که چه کسی رفته زندان یا نرفته ، فعال اجتماعی دنبال گربه هاست ...عموم فلسفه در ایران هم مترسک هستند کسی اصولا به متافیزیک حتی فکر نمی کند چه برسد تبیین ، برای همین جامعه تبدیل به چکش و میخ شده، ابزار و عمل
1 073
بنظرم مهمترین ضعف علوم انسانی های جدید مثل جامعه شناسی یا روانشناسی اجتماعی یا حتی علوم سیاسی های فعلی این هست که از " متافیزیک " درک درستی ندارند در بهترین حالت اونو طلوعی در علوم رفتاری یا نشانه های اجتماعی متوجه می شوند برای همین هایدگر به جامعه شناسان می گفت " دزدانی که شبانه وارد خانه ای می شوند که فلسفه ساخته ! ( البته در جواب آدورنو بهش گفته بود که خانه که فلسفه ساخته سوراخ زیاد داره...) ولی منظور هايدگر و منظورم منم اینجا هست که متافیزیک اون شکل دهنده اصلی هست...
1 073
یاد این افتادم!😁
( کلا انگار بعد از رسیدن به هر نوع متافیزیکی چه زمینی ( انقلاب ها از فرانسه تا روسیه تا الان بهار عربی ...) چه آسمانی مرحله دوم همین هست😁)
1 073
Repost from زانیار ابراهیمی
✒آگوستین پدر تفتیش عقاید
آگوستین در مقام اسقفِ محلی عمیقاً درگیر اجبار رژیمِ تئودوسیوس و جانشینانش بود. او را پدر تفتیش عقاید و شهریار آزارگران لقب دادهاند. او اندکی پس از انتشار فرمان وحدت (۴۰۵)، که فرمانی علیه اسقفهای همقطارش بود، به منویاتِ امپراتوران گردن نهاد و از اقدامات حکومت علیه دوناتیستها حمایت کرد. این نکته در باب مردی که در این برهه به این نظر رسیده بود که امپراتوری نوعی نهاد بیطرفِ سکولار است، نهادی که مستقیماً درگیر الزام انسانها به امور مربوط به انتخابهای نهایی نیست، شگفتآور به نظر میرسد. او در حدود سال ۴۰۰ هیچ دلیلی برای تردید در اقداماتِ مخالف با پاگانیسم نداشت (البته پاگانها مجبور نمیشدند کاتولیک شوند، بلکه تنها از ادامۀ پرستشِ خدایان خودشان منع شده بودند). او نامۀ مشهورش به وینسنتیوس را در سال ۴۰۸ نوشت (Ep. 93) تا گرویدنِ اجباریِ دوناتیستها را توجیه کند و نظری که در اینجا اختیار کرده بود، پس از این تغییری اساسی نکرد، یعنی در سراسر دورۀ پخته شدنِ شهر خدا در ذهن او و نگارش آن. باید سخنی چند در باب این پارادوکس بگوییم.
آگوستین همیشه توسل به «شدت عملِ» شبانی را بهعنوان آخرین چارۀ مهار گناهکاران در نظر داشت. خدا از تأدیب (disciplina) استفاده کرده بود تا به مردمش تعلیم دهد که قانونش را رعایت کنند؛ انسانها همچنان نیازمند تأدیبِ بیرونی بودند، چیزی که ارادۀ آنان را به پیجویی خیر و صلاحشان وادارد. آگوستین به این اصل متوسل شد: «بسیاری را میبینم که از کوریِ پیشینشان بازگشتهاند؛ چگونه میتوانم به رستگاریشان غبطه بخورم، با منصرف کردن همقطارانم {اسقفها} از مراقبتِ پدرانهشان؟» اجبار مانند دارویی است که به بیماری میدهیم که خیر و صلاح خودش را نمیخواهد؛ چگونه میتوانیم تردید کنیم که مردم را باید مجبور به پذیرش رستگاریشان کرد، وقتی میخوانیم که سَرورمان، مسیح، به همه فرمان داد که هر کس را یافتند مجبورش کنند به جشن عروسی بیاید؟ بکارگیری فشار بیرونی برای رسیدن به اهداف شبانی، تأمین رستگاری ارواح، همچنان اصل آگوستین برای توجیه اجبار دینی بود.
آگوستین درنیافت که چگونه با این حمایت، نظری را که دربارۀ کارکردهای حکومت تبلیغ میکرد، دچار تنش میکند. او با شفافیتِ بیشتری عرصۀ حکومت را به نیازهای بیرونی، نظم عمومی و امنیت محدود میکرد اما نمیفهمید که چه دشوار میتوان اجبار دینی را با این برداشت سازگار کرد. او عادت داشت که حاکمان مسیحی و مقامات عمومی را اعضای کلیسا بداند و نه مقاماتِ نهادی که تکلیفش اجرای کارکردهای خاص عمومی بود؛ همین عادت به او کمک میکرد این تعارض را از خودش مخفی کند. حاکمان مسیحی و مقامات عمومی، از آنجا که مسیحی بودند، تکلیفشان را این میدانستند که خیر و صلاحِ ارواح را با هر چه در توان دارند تأمین کنند. بدین ترتیب ایدۀ «دولت»ی که کارکرد متمایز و محدود دارد، ایدهای که بهتازگی در اندیشۀ پختۀ آگوستین سربرآورده بود، در معرض نابودی باقی ماند.
📚جلد دوم تاریخ اندیشه سیاسی کیمبریج، قرون وسطی
#در_دست_ترجمه
#زانیار_ابراهیمی
#نشر_هرمس
@zaniarebrahimii
