uz
Feedback
شهر داستان | رمان

شهر داستان | رمان

Kanalga Telegram’da o‘tish

Ko'proq ko'rsatish

📈 Telegram kanali شهر داستان | رمان analitikasi

شهر داستان | رمان (@dastanromancity) Forsiy til segmentidagi kanali faol ishtirokchi. Hozirda hamjamiyat 25 255 obunachidan iborat bo'lib, Kitoblar toifasida 1 274-o'rinni va Eron mintaqasida 13 395-o'rinni egallagan.

📊 Auditoriya ko‘rsatkichlari va dinamika

невідомо sanasidan buyon loyiha tez o‘sib, 25 255 obunachiga ega bo‘ldi.

25 Iyun, 2026 dagi oxirgi ma’lumotlarga ko‘ra kanal barqaror faollikka ega. Oxirgi 30 kunda obunachilar soni -629 ga, so‘nggi 24 soatda esa -19 ga o‘zgardi va umumiy qamrov yuqori darajada qolmoqda.

  • Tasdiqlash holati: Tasdiqlanmagan
  • Jalb etish (ER): Auditoriya o‘rtacha 11.33% darajada jalb etiladi. Nashrdan keyingi dastlabki 24 soatda kontent odatda umumiy obunachilar sonining 3.77% ini tashkil etuvchi reaksiyalarni to‘playdi.
  • Post qamrovi: Har bir post o‘rtacha 2 861 marta ko‘riladi; birinchi sutkada odatda 952 ta ko‘rish yig‘iladi.
  • Reaksiyalar va o‘zaro ta’sir: Auditoriya faol: har bir postga o‘rtacha 0 ta reaksiya keladi.
  • Tematik yo‘nalishlar: Kontent کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا kabi asosiy mavzularga jamlangan.

📝 Tavsif va kontent siyosati

Kanal uchun tavsif kiritilmagan.

Yuqori yangilanish chastotasi (oxirgi ma’lumot 26 Iyun, 2026 da olingan) sababli kanal doimo dolzarb va katta qamrovli bo‘lib qoladi. Analitika auditoriya kontent bilan faol hamkorlik qilishini, uni Kitoblar toifasidagi muhim ta’sir nuqtasiga aylantirishini ko‘rsatadi.

25 255
Obunachilar
-1924 soatlar
-1197 kunlar
-62930 kunlar
Postlar arxiv
دم و خوابید رووممم …و این شد اولین سکس من با مریم جووون … نوشته: سینا 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

رو دزدید و خواس بره بیرون گفتم لطفا سهیل رو بگیرین خطش که زدم تشریف ببرین و دوباره گفتم مثل همون قبل بایستین و تا دوباره پاش گذاشت بالا یه جووون گفتم و پد الکلی باز کردم و زدم با ماشین و پشت گردن سهیل ر و با صدای لرزون گفتم چند ثانیه صبر کنین تا خشک بشه و سرش رو به نشانه تایید تکون داد و یا قدم رفتم عقب تر و شلوارم کشیدم تا زانوم پایین تر و شرتم کشیدم پایین و یواش کاندوم باز کردم و خواست برگرده شونش گرفتم و گفتم چند لحظه صبر کنین و کاندوم کشیدم رو کیرم و مچ دستش گرفتم و گفتم رو شونش بگیر و موهاش از کنار صورتش آویزون بود و موزر روشن کردم و با دست چپم هی کیرم میمالیدم و گفتم لطفا زانو تون رو تخت بزارین و تا زانوش رو تخت گذاشت دامنش دادم بالاتر و سفیدی روناش عقل از سرم برد و یه شرت آبی روشن پاش بود یواش موزر روشن گذاشتم رو تخت و دوتا دستم گرفتم دور کمرش و کیرم چسبوندم لا پاش و یواش گفتم بیارش پایین و اصلا به رو خودش نیاورد و دوباره چندبار با کیرم ضربه زدم به کونش و لا پاهاش باز تر کرد و سریع شرتش کشیدم پایین و با فشار هلش دادم بره تو کیرم و یه آههه بلند کشید و چند بار جلو و عقب کردم و یه آن با تمام فشار تا ته کردم تو کص داااغ و پر آبش و گف آخخخخ و سهیل و گف چیشد و منم گفتم از بس داغه و تنگ و شرعو کردم جلو و عقب کردن یواش و یهو آبم سریع اومد و کشیدم بیرون و بلکه نفهمه و چند ثانیه صبر کردم تا دل زد کیرم و مریممم گفت ای باباااا همییین بود همش و عجب و گفتم سر آقا سهیل اصلاح کنم و بیرون در خدمتم و یه نیشگون از کصش گرفتم و نمیدونم چجوری سر سهیل اصلاح کردم و سریع رفتم دستشویی و کاندوم در آوردم و مریم تو آشپزخونه با گوشی حرف میزد و نگاه کردم دیدم کیفم رو کاناپه و سریع اون یکی کاندوم برداشتم و رفتم از پشت چسبیدم به کون نرم مریم و دوتا سینش رو چنگ زدم و گوشی در گوشش بود و رو کرد به من و با اشاره دست رو لب گف هیییس و با گوشی اشاره کرد و دوباره پشت کرد به من و سریع کاندوم کشیدم رو کیر شق شقم و دامنش دادم بالا و شرتش خواستم بکشم پایین با دست گرفت و نذاشت و برگشت تا خاص حرف بزنه لبااای داغشو خوردم و به زور جدام کرد و گفت آجی خودم زنگت میزنم و دیگه فرصت ندادم بهش و. لبام قفل کردم رو لباااش و خودش هم شل شد و با دستاش هی پشت کمرم و باسنام میمالید و یه دسش کیرم گرف وگفت چه حالی بکنه پارتنر از این کوکتل و و با دست هلش دادم سمت کاناپه و و سینه هاش کشیدم بیروون و گف بخوورشووون فقط گاز نزن سفیدن و معلوم میشن و منم اصلا گوشام شنوایی نداشت و با یا حرکت شرتش کامل کشیدم پایین و یه پاش گذاشتممم رو شونم و خودش سر کیرم گرفت با یه فشااار زیاااد تا ته رفت تووش و گففف آیییی کسکش یواااش تررر و شروع کردم به تلمبه زدن و سینه هاش بالا و پایین میشد و صدای شلپ شلپ راه افتاد و لبام گاز میگرفت و کشیدم بیرون و برش گردوندم از پشت گذاشتم توش صدای برخورد بیضه هام با بدنش بلند شد و هی از زیر با دوتا دستم ممه هاش فشار میدادم و قربون صدقش میرفتم و مداممم میگففف یووواش کسکش گشاد میشه و میفهمه و منم محکم تر میزدم و گفتم گور باباش اونکه کمر کردن نداره و این بدنو باید سرخش کنم و حسرت بهش نمونههه و گفت بزار منم بکنم و دراز کشیدم رو کاناپه و کفف واااو چه بدن بی مویی داری وو کصش تنظیم کرد رو کیرم و بالا و پایین شو کرد و و منم هی با سوراخ کونش ور میرفتم هی بالا و پایین تند میشددد و صداااش رفت بالاتر و چند باررر لرزید و یه آب داااغ ازش اومد بیرووون و منم با داغی کیرم دوباره آبم اومد و محکم از پشت بغلش کر

انی و تشکر کردم و با هر قدمی که بر میداشتم کیرم شق تر میشد و قشنگ کیر ۱۹سانتی از زیر اسلش خودنمایی میکرد و آسانسور زدم و سریع کیرم دادم روبه بالا زیر کش و پیام نوشتم دم درب هستم و چند ثانیه بعد در باز شد تا چشمم به مریم خورد دلم ریخت و عرق سرد کرد و سلام و احوال پرسی و جعبه شیرینی بهش دادم و تشکر کردم و اشاره کرد بشینم رو کاناپه کنار شوفاژ و وااای کیرممم از جا میخاست کنده بشه و گلوم خشک شده بود و بو عطر خواصی از خونشون میومد و یه مانتو و شال مشکی داشت با یه شلوار لی آبی جذب قد نود و با یه پابند که سفیدی پاهاش و زردی پابند جلوه خواسی داشت و چایی و چندتا از شیرینی آورد واسم و یکم میوه که رو میز بود و خودش برگشت تو آشپزخونه و گفتم مریم خانم تشریف بیارین بشینین من معذب اینجوری و با یه غرور خاصی گفت راحتم و حتی نگامم نکرد و با دست اشاره کرد سهیل داخل اتاق هسش و پیشبند واسش بستم و تشکر کردم و زوری یه شیرینی خوردم از شب تا صبح تو یخچال خونه بودند و مثل یخ بودن و پاشدم و داشت رو گاز نمیدونم چی میپخت مثل سیب زمینی بود و یه دسشم رو کمرش بود و لمبرای کونش هی تکون میداد و دلم میخواست برم بچسبم از پشت بهش و یهو یه تکون خورد و سریع رد شدم و رفتم در زدم و صدای پسرش و باباش میاد و برگشتم رو به مریم و گفت بفرمایید منم الان میام و گفتم انگار درب قفله و با یه ناز و قر باسن از جلوم رد شد و رفت در باز کرد و خودش گوشی رو گرفت و گفت آره خوبه و شما مواظب خودت باش و خدافظی کرد و منم رفتم تو و با سهیل خوش و بش کردم و مریم با دوتا لیوان شربت اومد و گذاشت رو میز و رفت بیرون و منم سوئیشرتم در آوردم و بافتم در آوردم و با یه تیشرت شدم و قیچی و موزر و همه وسایل چیدم رو میز و مشغول اصلاح شدم هی باهاش حرف میزدم و با گوشیش بازی میکرد و همش فکرم تو مریم بود و یباره اومد تو گفتم چه خوب شد اومدین لطفا کمکم کنین سهیل رو به لبه تخت بیارم و شما چندتا کوسن بزارید زیر سرش و کمرش و عطر تنش هوش از سرم برده بود و ضربان قلبش میشنیدم تو گوشم و شربت تعارف کرد و برداشتم خوردم و نشست رو صندلی کنارم با فاصله نیم متری و منم کیرم راست راست بود زیر پیشبند و نفسم تند میزد و یواش یواش سرش اصلاح میکردم و باهاش حرف میزدم و گفتم لطفا کمک کنین بشینه سهیل خط پشت شرش بگیرم و دستاش زیر شونه هاش برد و صاف نشوندش و شالش افتاد و گفتم اگه به مو ریزه حساس هستی پیشبند بازکردم و گفتم شما ببندین و یه لحظه نگاش خورد به7 کیرم که راست شده بود و حول کرد و گفت نه مرسی الان لباس عوض میکنم و سریع رفت و منم دل شوره گرفتم که نکنه بره کلا و دیگه نیاد و آبروم ببره و یه دیقه بعد با یه دامن مشکی تقریبا جذب و یه تیشرت مشکی آستین کوتاه اومد و تو دلم گفتم اه کیرم تو این شانس و اومد و شالش انداخته بود رو سینه هاش و دور گردنش و لمبرای کونش چند سانتی من بود و اصلا نگام نمیکرد و روش انوری بود و گفتم لطفا مسلط تر بگیرید سهیل رو یکم خم شد و لمبرای کونشچسبید به دامن و گفتم اگه اذیت میشین یا پاتون بزارید رو لبه تخت و نمزمان فقط نگام به کونش بود و تا پاش رو گذاشت رو تخت و دامنش اومد بالا و دیدم سفیدی ساق پاش زد بیرون وااای دیگه از خود بیخود شدم و یواش شلوارم کشیدم پایین گفتم بی زحمت از داخل کیف کوچیم یه پد الکلی بهم میدین و خودم سهیل رو گرفتم و دوتا کاندوم و چندتا پد الکلی توش بود و گفت واسه چین و گفتم ضد عفونی کردن وسایل و پشتش به من بود و حدسم رفت روش خوند کاندم بود و کیرم شق شق زیر روپوش بود و متوجه شلوارم شد که تا رونم پایین و سریع نگاش

تایید کرد و آهنگ پلی کردم و قلبم میزد برا سرشور و ببینم مریم داره چیکار میکنه و یهو خودش اومد و گففف بابا ایول و اصلاح. با جدید ترین متد روز دنیا و جوان سازی. پوست و گفتم اجازه بدین نباید صحبت کنه و سشوار هست و با باد تند بگرین که الباقی مو ریزه ها از پالتو بریزه و یهو گفت اینجوری نمیشه و میرم خونه و یه عشوه اومد و رفت و من موندم و هزاران فکر و تو کف این بدن سفید و مغرور و کارای شوهرش انجام دادم و با تشکر فراوان رفت و همش حس بدن مریم از جلو چشمم رد میشد همش منتظر بودم تا اصلاح بعدی بلکه بتونم به مریم هم نزدیکتر بشم و اصلا تو این چند روز همون اخم همیشگی تو چهرش بود و میترسیدم سلامش کنم و بیشتر عزمم جذب میکردم برا گاییدن خانوم مغرور و کسی که همه تو کف این خانوم بودن و جرات نگاه کردن هم بهش نداشتن و روز سه شنبه بود و آقا مجید اومد و اصلاحش کردم و جویای احوال پسرش شدم و گفت آره از پله زانوش پیچ خورده و تاندوم پاش کش اومده و دکترش واسش استراحت مطلق نوشته ،باید چند روزی زانوش داخل آتل باشه و پاش رو خم نکنه و خلاصه احساس همدردی کردم و رفت و یه فکری به سرم زد و گفتم بزار جویا حال سهیل از مامانش بشم و دل و زدم به دریا و زنگش زدم و جواب نداد و خواستم پیامش بدم دیدم مشتری بعدی منتظر و کارای اونم ردیف کردم و ظهر که سوار ماشین شدم برم یه نگاه کردم دیدم نه خودش و نه شوهرش نیستن و درب ورود و خروج اونا چون مغازشون بر خیابون از اونطرف مغازه من هستش و تو دلم چندتا فحشش دادم و ناهار خوردم و گفتم بزار یه پیامش بدم و نوشتم سلام جویای احوال سهیل شدم از باباش و گفتم جریان واسم گفت و نگرانش شدم و …یه چند دقیقه بعد نوشت شما و تو دلم گفتم کیرم دهنت مگه یکروز تنها گیرت نیارم و نوشتم آقا سینا هستم که امروز شوهرتون آراسته روانه خونه کردم و بهش جوونی دوباره بخشیدم و …یه تشکر خشک و خالی کرد و دیگه پیامش ندادم و گذشت تا سه چهار روز بعد روز شنبه بود و پیام اومد آقا سینا خوبین و چندتا پیام رد و بدل شد و گفت راستش سهیل نمیتونه راه بره و اگه امکانش هست هماهنگ بشم باهاتون تشریف بیارین خونه اصلاح کنین پسرم و منم تا اینو شنیدم و خونه رو دیدم سریع کیرم شق شق شد و گفتم با کمال میل و ساعت و روز اصلاح شما معین کنید بین ساعت هفت صبح تا نه صبح باشه که بعدش بیام مغازه و تایید کرد و برا فردا یکشنبه هماهنگ شد باهام و فقط منتظر بودم این چندتا مشتری هم برن و برسم خونه و…همش تو فکرای جور وا جور واسه مریم میرفتم و ساعت هشت تعطیل کردم و یکسر رفتم داروخونه واسپری موبر و یه پک کاندوم خریدم با یه لیدوکائین اسپری و اومدم خونه خلاصه رفتم حموم و حسابی به خودم رسیدم و صاف و صوف کردم و رفتم باشگاه سنگینتر کار کردم و مکمل بیشتر خوردم و تا رسیدم خونه به دوش گرفتن نرسیدم یه چیزی خوردم و تخت خواب رفتم و به خودم اومدم دیدم صب ساعت پنج صبحه و سریع رفتم حموم دوباره و صبحانه خوردم و ساعت نزدیکای هفت بود هنوز هیچ پیامی نیومده بود واسم و نگران بودم و دل به دریا زدم و سلام صبح بخیر فرستادم و سریع نوشت سلام و ساعت هشت این ساختمون باشین و با نگهبانی هماهنگ کردم و … منم قند تو دلم آب شد و سریع چندتا اسپری زدم به سر کیرم و ست بافت مشکی پوشیدم با یه سوئیشرت روش و راه افتادم . تقریبا ساعت ده دیقه به هشت بود و ماشین پارک کردم و پیامش دادم دم ساختمون هستم پیش نگهبانی که ج نداد و یهو نگهبانی گوشی برداشت و یه یه دیقه صحبت کرد و خدافظی کرد و منم سلام و خوش و بش کردم و گفت جوان از آسانسور تشریف ببر طبقه دوم پلاک ۶ منزل آقاای فل

مریم زن مغرور مغازه کناری #س.ک.س_اتفاقی #مغازه سلام به همه دوستان. روایتی که چند ماه پیش برام اتفاق افتاد و اصلا خودمم باور به انجامش نداشتم رو براتون میگم. اسمم سینا و یه جوون ۲۸سااله با بدن تقریبا نرمال و قد ۱۷۸و وزن ۷۵ و سفید پوست هستم و یه مغازه آرایشگری نقلی داخل یه محله از اصفهان دارم و مشغول کارم هستم و مغازه کناری هم مریم خانوم یه خانوم ۳۲ساله تو دل برو و چشم و ابرو مشکی و با پوست سفید مث برف و باسن برآمده و چون کلاس رقص هم میره فوق العاده سکسی و خیلی مغرور هسش و شوهرشم بر خلاف خودش یه مرد کوتاه قد و با سن تقریبا ۴۵سال و اصن وقتی با هم هستن انگار پدر و دخترن و بخاطر پول و مال زنش شده و مغازه لوازم خونگی دارن و مجتبی هم کارمند یه ادارس و کم و بیش میاد مغازه و بیشتر مریم که الهی قربون اون بدنش برم با چند تا خدمه داخل مغازن و و همیشه هرزگاهی با من سلام و علیک سرد میکرد و کلا انگار از دماغ فیل افتاده و با اینکه دوتا بچه داره از کلی این دخترای عملی امروزی بهتره و پسرش که کلاس اول رو با یه کارت بانکی فرستاد واسه اصلاح و منم کارت ازش گرفتم و نشوندمش و سرش واسش اصلاح کردم و کارت برداشتم ک حساب کنم رمزش نمیدونست و دیدم شمار ه پشتت هست و زنگش زدم بله خود مریم با یکم احوال پرسی و تعارف و این جور صحبتا دیدم اینقدر هم مغرور نیس و کارت زدم و کارتو به بچش دادم و رفت و شمارشو سیو کردم یواشکی و گذشت و بیشتر تو نخش بودم ولی جرعت نمیکردم تو پاساژ بهش نزدیک بشم و کلا سرد برخورد میکرد و و یکروز شوهرش واسه اصلاح اومد و گفتم بزار خوب موقعیتی هست و پیامش دادم و خودم معرفی کردم و گفتم آقاتون اومدن واسه اصلاح و تشریف بیارین و به دو دقیقه نرسید و اومد و با یه پالتو چرم و یه ساپورت نخی جذب و چکمه و کلا یه تریپ سکسی زده بود و قشنگ چاک کوصش و قلمبه زده بود بیرون و یه لحظه نگام رفت لا پاش و اوووف عجب کوصیه و به خودم اومدم که شوهرش گفت آقا سینا یه ماشین بزار و از ته بزنش با شماره چهار و و مریم گف ای بابا بس کن دیگه. سرت میشه مث سوزن سوزن و کل بدنمونو زخم میکنه و ماشالله که نیست که کم مو هم هستین و آقا سینا خوبه با یه فوت همشون میده دم باد و سه تایی خندیدیم و گفتم بفرمایین بشینین و نشست پشت صندلی اصلاح. شوهرش و منم هی هرزگاهی دیدش میزدم و از آینه هم حواسم به شوهرش بود و یهو گفت خانمو نمیبینم و گفتم از آینه روبرو مشخص نیست و تا اینو گفتم و یه نگاه به مریم کردم و و یه خنده با لبش زد و دوباره مشغول اصلاح شدم و یهو مریم گفت لطفا زیاد کوتاهش نکن و کافیه و برگشتم جوابش بدم دیدم بعلههه لا دوتا پاش بازه بازه و کصش زده بیرون دوباره و سینه هاش دارن لباسشو جر میدن و وقتی خوب دیدش زدم دوباره بلند شد از صندلی و با یه لحن جذاب گفت آقا سینا لطفا بشینین رو صندلی یه صحبت در گوشی با آقا بکنم و فعل بکنمممم اینجوری کشید و منم نشستم و یکم در گوشش گفت و با هم خندیدن و گفت باشه و بهم گفت راحت باشین و دوباره مشغول اصلاح شدم و رفتم پرده مخصوص سر شور رو کشیدم و گفتم بایه سر شور میشین جوون ۲۵ساله و زدیم زیر خنده و و سشوار گرفتم به سرش و صورتش و دیدم مریم گف ای بابااا هر چی مو بود رفت تو صورتم عه و گفتم داخل سرشور میخوایین با سشوار با بگیرین و موها بریزه و تشکر کرد و رفت و به شوهرش گفتم راسی یه اسکراپ هم بزارم پوستت جوون تر میشه و مریممم با صدا بلند گفت آره و سپاسگزارم و پیشبند باز کردم و رفت صورتش شست و مریم هنوز داخل بود و اسکراپ زدم و پد چشمی گذاشتم رو چشمش و دور چشماش ویتامینه زدم و گفتم ده دقیقه بایدهمین جوری باشین تا جذب کامل پوستت بشه و با سر

sticker.webp0.09 KB

م فشار دادم رو رون پا راستش و نفس میزدم و با دست چپم هی کیرم میمالیدم و یواش یه گاز یواش از رونای نرمش زدم و یه تکون تو بدنش حس کردم و دیدم جووون دسش از رو شکمش برداشت و انداخته کنارش و فهمیدم بیداره و خودشم دلش میخوادددد بمالمش و یواااش تاپش دادم بالا و بالا تر تا کش ساپورتش معلوم شد و دوتا رون تپل و یه کص که ختش معلوم بود زد بیروون و نفهمیدم که چی شد سرم رفت سمت کسش و داشتم بو میکردم و یواااش با نوک بینی و نوک زبونم فشارش میدادم و آخ آخ بهترییین کص دنیا بوود و بووو ماااام آلوورا میداااد و هی فشارم بیشر میکردم که از بس لیس زده بودم و حرارت و داغی کصش قشنگ خیس شده بود و چسبیده بود به چاک کسش و و بلند شدم و یکم کیرم مالیدم و شرتم کشیدم پایین و یه کیر ۱۹سانتی و بدون مو افتاد بیروون و کیرم دست چپم گرفتم و خواستم بمالمش به بدنش تا زدمش به بازو راستش دوباره یه جرقه خورد و گفتممم جوووون ولی اینبار تکون نخورد و اومدم پایین پاش رو تخت و صدا تخت در اومد و نگا کردم دیدم مامان خواب خوااابه و پاهام گذاشتم دو طرف بدنش و زانوهام چسبید به زانوهاش و میخواستم بخوابم روش ولی میترسیدم و دستام دو طرف پهلوهاش گذاشتم و سرم بردم نزدیک ممه های برآمده بدنش و یکم بو کردم و نفس زدم باد کرده و نرم بودن و همینجوری رفتم بالا و نگااام به لبااای نازش که خورد و رفتم نزدیکتر و یهو چرخید و رو شکم خابییید و منم یواااش کیرم گذاشتم لای دوتا رونش و جلو و عقب میکردم یواش یواااش و سرم رسوندم پشت گردنش و موهاش کنار زدممم و چندتا بوس از گردنش گرفتم و با چندتا فشاار محکممم تموووم آبم ریختم بین رونای گرمش و رو باسن تپلش و همونجوری خابیدم روش و سمیرا هم چند بار تکون ریز خورد و فهمیدم اونم ارضا شده و چند دقیقه خوابیدم روش و این شد استارت جرقه رابطه من با زیبا ترین خانوم زندگیم سمیرا... نوشته: سامان 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

رو پام که کیرم بلند شده تابلو نشه و آبرو ریزی بشه و خط شرتش معلوم بود دوباره همون ژست قبلو داشت با شهرام حرف میزد و هرزگاهی کپلای کونش رو تکون میداد و منم محو نگاش بودم و داشت یواش پچ پچ میکرد باهاش و تو دلم میگفتم گاش امشب بمونه و یه حالی باهاش بکنم و عقده چند سالم تلافی کنم و پا شدم حین پا شدم دماغم زدم به باسنش و حرارت زیادی داشت و نرم مثل پنبه بود و خودش کشید جلو تر و سریع رد شدم و رفتم تو آشپز خونه و تخته گذاشتم رو میز ناهار خوری و سارا نشست روبرو جای من و شهرام گف لطفا شما بهش بگین و منم سریع گفتم سمیرا از همون بچگی هم حرف حرف خودش بود و خدافظی کردم و رفتم تو اون اتاق خواب که بخوابم و از بس مست بودم خوب خابم نمیبرد که یه نیم ساعت بعد دیدم درب ورودی باز و بست شد و لامپا خاموش شدن و دنبال گوشیم میگشتم و اعصابم خورد شد از رفتن سارا و گفتم خب موقعیتی بود و رفتم گوشیم از پذیرایی بردارم و زیاد نرمال نبودمو برگشتم تو اتاق خودم و شلوارم در آوردم و با شرت و تاپ ول شدم رو تختم و گوشی باز کردم دیدم پیام از سمیرا بود شب بخیر فرستاده بود و تو فکر اون بدنش بودم و تو دلم میگفتم حرومت بشه شهرام و امشب چه حالی میکنی تو و پاشدم و رفتم یه سری به مامان بزنم و یواش در و باز کردم دیدم اووف سارا رو تخت خابیده و دسش رو کصش و دمر . خابیده و دوباره کیرم شق شق شد داشت شرتم جر میداد و یواش در بستم و یه نگام به مامان بود و زل زده بودم به بدن سکسی سمیرا و یواش یواش جلو رفتم و تخت سمیرا بالا سر مامان بود و مامان دید نداشت بهش و نفسای سمیرا فقط صداش میومد تو اتاقو نزدیک تختش شدم پاهای سفیدش نگاه میکردم و با یه دستمم هی کیرم میمالیدم و نشستم یواش کنار تختش و با انگشتم چند بار ضربه آروم زدم به ساق پاش و یه جرقه زد و برگشت و رو به من شد و قلبم یه لحظه ایستاد و گفتم وااای که بیدار شد و الان همه چی خراب میشه و دیدم هیچ عکس العملی نکرد و و منم تو این یه دیقه کلا خشکم زده بود و فقط زل زده بودم بهش و خواستم برم بیرون یه لحظه انگار یکی میگفت این همه سال دنبالش بودی و الن وقتشه و دوباره زانو زدم کنار تختش و گرمای بدنش و گرمی سر خودم باعث میشد جرأتم بیشر بشه و یه چند دقیقه زل زدم به بدنش و سفیدی پا چپش بد جور حشری ترم میکرد و با دهن نفس میکشیدم و یه سرم کردم سمت مامان و دیدم خوابه خوابه و دوباره برگشتم سمت سمیرا متوجه شدم دست چپم چسبیده به ساق پاش و سریع دستم کشیدم و جرأتم بیشتر شد و اینبار با دهنم چندتا بوسه به ساق پاش زدم و نفسای گرمم از بینیم ومیخورد بهش و بوی خاصی میداد و همینجوری یواش رفتم بالا تا نزدیک رونش و هی بوس میکردم ولی میترسیدم دس بزنم و نگاش کردم که مومای لختش ریخه بود رو صورتش و و سینه هاش و دست چپش رو باسنش بود و ناخن مصنوعی صورتی داشت و با زوهای خوشفرمش خودنمایی میکرد و جرات کردم و یواش دست راستم گذاشتم رو ساق پا چپش و همونجوری نگه داشتم و یواش نوازش میکردم و کم کم دستم میاوردم بالا تر تا نرمی ساق پاش یواش چنگ زدم دیدم دوباره غلط خورد رو کمر و سریع خودم کشیدم عقب یه نفس بلند کشید و دوباره خشکم زد و کاری نکردم و تا چشمم خورد به صورت نازش بازم شهوت بدنم گرفت و اینبار دل زد به دریا و دستم گذاشتم رو رون پاااش و وااای انگار دنبه و نرم و گرررم بود و دیدم تکون نخورد و دلم قرص تر شد صورتم بردم نزدیک و چندتا با لبام بوس گردم و جووون میگفتم خیلی یواااش، تاپش رو کصش بود و دست راسش رو شکمش بود یه فشار یواش دادم به رونش و دوباره با دست راستم اینبار روون پا چپش فشار دادم و بینی

همینه و زدم زیر خنده و زدم رو رون پاش و گفففف آییییی بیمااار نزن خوب کبود میشه و یکی دیگه زدم و گفتم شنیدن کی بوود مانند دیدن و زد تو گوشم و گف روااانی حالا امشب جواب شهرام چی بدم و گفتم خوب لامپ خاموش کن و خودشم خندش گرفت و رفت بزاره یخچال و یهو صدام کرد و همشو ریخت تو لیوان و رو اوپن گف همشو بخورم حالم بد میشه و گفتم پ ن پ و بزار سر جاش مال تو نیس و برات زوده و تو همین حرفا بودم یهو سمیرا نصفش سر کشید و گف اهههه چقد تلخه و گفتم روانی یا موز بخور یا گز که طعم دهنت عوض شه و شهرام یهو اومد داخل و سمیرا با اشاره دست گفت هیس و نشست رو زمین پشت اوپن و شهرام مست مست شده بود و گفت بجای خودتم زدم و زدم زیر خنده و نشستیم پا بازی و گفت اه ما که شانس نداریم و تو همش جفت شیش میاری و گفتم شانسی که شما داری با داشتن سمیرا هیشکی نداره و زدیم زیر خنده و یهو پیام از سمیرا اومد و نوشت سرم درد گرفته و نوشتم اون تهشم بخور خوب میشی و شهرام گف بابا دست رو هر دختری بزاری زنت میشه و ول کن این زیدات رو میخام بازی کنیم امشب باید بریم خونه و یهو سمیرا از آشپزخونه اومد و گفت آقاآقا لطفا بجای این خوراکیات و این نوشیدنیات یکم کگل کار کن موثر تره و دوتایی زدن زیر خنده و منم خندیدم و سمیرا یکی هم زد تو سر من و گف شما نخند لطفا مسائل خصوصی هسش و متاهلی و با یه لحن خاصی گفت و خم شد یه چیز تو گوش شهرام بگه کونش جلو صورتم بود و دم گوشش پچ پچ میکرد تپلی کصش از لای پاهاش و شلوار لی خودنمایی میکرد و گفتم ای بابا داریم تخته میزنیم و یواش دستم گذاشتم رو کونش که بره کنار و یکم هلش دادم حالم داشت بد میشد خیلی یواش لبای شهرام میبوسید و دو دستی صورتش گرفته بود و تو گوشی با هم حرف میزدن و زل زده بودم به کون خوشفرم سمیرا که جلوم خم بود و سفیدی ساق پاهاش و دوباره دستم گذاشتم رو باسنش و یهو گفتش الان میرم باااشه و دو باره دیدم زیاد چیزی نمیگه یه چنگ با دست راستم زدم رو باسن راستش و بلند شد و گفت باشهههه رفتممم و با ناز و عشوه اول رفت آشپزخونه و یه گز برداشت و باز کرد و رفت تو اتاق پیش ماما و دوباره پیام داد بدنم داغشد و خیلی گرمم شده و منم سریع نوشتم لباس راحتی بپوش بدنت هوا بخوره و سر گرم بازی بودیم که یهو شهرام بلند گفت عزیزم این دست آخره و آماده شو تا بریم و سمیرا پیام داد و گفت بگو من همینجا میخوابم و نوشتم خودت بیا بهش بگو …و یکی دو دقیقه بعد دیدم در باز شد و اوووف سمیرا با یه تاپ حلقه ای لش که فقط سینه هاش خودنمایی میکرد و یه ساپورت که چه عرض کنم تا بالای زانوهاش و از بس نازک بود و با این کال که مشکی بود ولی سفیدی بدن سمیرا توش برق میزد و شهرام گفت ای بابا چرا لباس خواب پوشیدی فردا کلی کار دارم من و سریع گفت امشب همینجا میخوابم و ظاهرا امشب که کاری نداریم و شهرام گف عجب …و منم با. دیدن بدن سارا تو اون وضعیت و کیرم داشت کم کم شق میشد و و سرم تو گوشی بود و در باره کگل میخوندم که دوباره سارا اومد ایستاد پشت سر شهرام و گفت پ بازی کن دیگه و مشغول بازی شدیم و هی نگاهم میرفت سمت سمیرا و با دستاش هی صورت و گردن شهرام میمالید و رو میکرد به من میگفت من امشب نمیییی یااام و مشخص بود کلا سرش گرم شده شهرام گف باشه بزار بازی کنم و یهو اعصابش خورد شد از دس سمیرا و تخته بست و گففف از دست این خواهرت نمیدونم من زنشم یا اون شوهرمه و منم زدم زیر خنده و سمیرا اومد تخته رو برداره بره دوباره خم شد و آخخخ قلمبگی کصش و تپلی رون و باسنش دوباره افتاد جلوم و اینبار کیرم شق شد و گفتم لطفا تخته بده من و داد بهم گذاشتم

آرامش در بدن خواهرم سمیرا #تابو #خواهر سلام به همگی .میخوام خاطره سکس با خواهر خوشگلمو واستون بگم .خانواده ما پنج نفر هستیم و ساکن اصفهانیم🫡 سمیرا ۲۸سالشه و خودم سامان ۲۶سالم و پدر و مادرم و یه برادر ۳۲ساله که ازدواج کرده و کارمند بانک هست و ما اصالتا اهل غرب کشور هستیم و به طور ذاتی خوشگلی خاصی داریم و اولین رابطه با سمیرا هسش و از خودم بگم عاشق والیبالم و قدم ۱۸۰و وزن تقریبا هشتاد با بدن رو فرم و چشم و ابرو مشکی و ته ریش هستم و راسیتش تا قبل از اون اتفاق اصلا به فکر سکس با سمیرا نبودم ولی همش تو ذهنم بدن مثل برفش تجسم میکردم و یه جورایی دوست داشتم تو هر زمان و مکان که میشد دیدش بزنم و به عقیده. خودم یه جورایی پی برده بود و مقصر اصلی اون اندام سکسی و بدن سکسیش بود که هر مردی آرزو داشتن این بدن رو داشت ولی کلا مغروره و به نظر خودم به اکراه به شهرام شوهرش میده و شهرام نمایشگاه داره لوازم خانگی و کم و بیش درگیر رسیدگی به امور کسب و کار و سمیرا هم بیشتر اوقات خونه ماست و با مامان هسش و تقریبا یه سالی هست ازدواج کردن و خودمم مسئول اداری یه شرکت خصوصی هستم و به صورت پاره وقت یا تمام وقت سر کارم و پدرم چند سالی هست فوت شده و خلاصه از اصل ماجرا دور نشیم. از سمیرا براتون بگم مربی رقص هسش و بدن سفید برفی و تقریبا هم قد خودم با رون و باسن توپر و سینه های ۷۵ و الهی قربونش برم همیشه شیو کرده و بدنش برق میفته و و شب جمعه بود و اکثرا خونه خودمون جمع میشیم و شامم خوردیم و هر کسی مشغول حرف با یکی بود و زن سعید با یه نگاه خاصی اشاره کرد و سعید دخترش بغل کرد و رفتن و شهرامم چند دقیقه دیگه اشاره کرد به سمیرا که ماهم بریم فردا کار زیاد دارم و باید واسه شنبه کارای خرید و فروش انجام بدم و سمیرا هم با موهاش ور میرفت و یه لی تنگ پاش بود قد هفتاد ک ساق پاهاش تو چشم بود من پشتم بهش بود و همش سرم تو گوشی بود و یه نگاهی هم از شیشه زیر تلوزیون به سمیرا داشتم و با شهرام که رو به من بود و رو به سمیرا تخته نرد بازی میکردم و مامان پاشد و رفت آشپزخونه چای بیاره که سمیرا با اشاره دست گذاشت رو کسش و گفت شهرام یه لحظه نگاه کن و منم زل زده بودم به بدن سمیرا و بلند گفت امشب خونه کار زیاد داریم و همین دست تمومش کن تا بریم و شهرام لبشو خورد و گفت شش شب هفته کار نداریم و امشبم شب هفتم و خنده کرد و منم خندیدم و سارا اومد دست به کمر کنار من ایستاد و زد تو سر شهرام و رفت تو اتاق و یه جوری قر میداد که دلم میخواست میرفتم دنبالش و همونجا تو اتاق میچسبیدم بهش و مامان چایی آورد و ما خوردیم و گفتم مامان برو قرصت بخور و بخواب و از ما خدافظی کرد و رفت تو اتاق پیش سمیرا که بخوابه و در و بست و شهرام گفتم شراب میزنی و گفت نیکی و پرسش و از یخچال یه لیتری بود آوردم و یکی یه لیوان پر خوردیم یکم پسته و گز خوردیم و تقریبا دوتا لیوان دیگه ازش مونده بود که گفت نصفه بریز که من شدم و دوتا نصفه دیگه زدیم و بدن خودمم داغ شد و شهرام رفت و از ماشین یه شیشه پلمب ودکا آورد و خودش با جامی که روش بود نفری دوتا ریخت و کلا داغ داغ شدم و سریع دوباره رفت گذاشت ماشین و سمیرا اومد و گفت سامااااان چرا آخر هفته مارو خراب میکنی بازم الان باز کارش میکشه به سرم و دکتر و دست گذاشتم جلو دهنم و گفتم هیس و اومد نزدیک و گف شهرام الان دقیقا کجاست و گفتم نتونس ته شرابش بخوره و رفته بیرون و منم منتظرم تا بیاد یجورایی باهاش کل هم داشتم و سمیرا گفت واقعا که و گفتم باشه برو شرابو بزارش یخچال تا نیومده مرد رویاهات. خم شد که ببره و عطر تنش خورد به دماغم و بدنم داغتر شد و گفت همش

sticker.webp0.09 KB

چه کسی میدم که اگر مامانت ببینه می‌دونه چرا پسرش دل نمیکنه از من همین حرفش نزدیک کرد منو به ارضا و کشیدم بیرون و همه رو با سرعت پاشیدم توی قوس کمرش +ها هاه هااااااااااه جانممممممممم قربونت برم زینب _آخ جان ، مرد من چه داغه سوختم همونجا افتادم کنارش و سرشو گذاشت توی بغلم و مثل همیشه شروع کرد به بو کشیدن _هوممممممم آخیش ، ساسان ؟ +جانم چشم بادومی؟ _مامانت چون من مطلقم منو نمی‌خواد ؟ چشاش پر اشک بود و درست توی چشام نگاه کرد که مجبور بشم لباشو توی یه بوسه با اشک چشمش مزه کنم … ادامه دارد …نوشته: sasan 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

ی کصش به نوک میرسوندم . کم کم بی طاقت شد _ساسان بده بخورمش که تا نره تو کصم آروم نمیشم . می‌خوام جوری تا خایه توم جاش کنی که نفسم بند بیاد +ای جانم بیا جیگرم همش مال تو من دراز کشیدم و اومد روم ، یه لب کشدار و مالیدن اون ممه های ۷۵ زینب منو حسابی حال می آورد . رفت پایین و سمت کیرم و سرشو بی هوا یه زبون به نوکش زد ، تقه مشتی که با دهنش می‌گفت انگار داشت بستنی میخورد ، اول از بین خایه هام و ماچ کردنش شروع میکرد تا برسه به تنه کیری که با دستای نرم و ظریفش اونو نگه داشته بود ، سایز ۱۶ کیر نسبتا خوشفرم خیلی کص پفکی زینب رو بد عادت کرده بود ، زیر کلاه کیرمو با زبونش بازی میداد و یواش یواش سرشو میکرد تو دهنشو میک میزد و پایین می‌رفت ، توی چشماش که نگاه میکردم موقعی داشت کیرمو میخورد لذت بخش ترین صحنه بود برام که نوک سینه هاش و گردیش که حسابی منو خیره می کرد عالی بود _اوق اوق اوق اههههههه، امممممم حالا آمادست بره ؟ +تو کص مخملیت زینبم _ای جان پس تنظیمش کن دم سوراخ کس خانومی +خودش راهشو بلده تو بیا بالا ممه هات بزار تو دهنم تا یکم قوس کمرت بره پایین خودش می‌ره تو کس تنگت نفسممممممممم پاهاشو گذاشت دو طرف پهلوم و اومد بالا ، نوک خوشمزه اون ممه که تو دهنم بود دیگه هیچی مزه نداشت برام ، سر کیرمو آروم رسوندم دم سوراخش تا حسش کرد و فهمید آمادس یهو نشست روش ، ااااااایی عاشق این بود یه دفعه بره تو کصت تا همه حس کنه اون درد براش لذت بخش ترین بود ، رقصش و چرخوندن میرم تو کصش چشای زینب رو کامل سفید میکرد ، دوست داشتم توی این حالت که وایساده فقط تماس کنم ولذت ببرم _آی ساسان کصم جر خورد ، آخ کیرت تو کصم که درمون کصم کیرته و بس +دورت بگردم من . نوش جونت دلبر همش تو کصت فقط حواست باشه به خایه هام همینجور که داشت لذت میبرد چیزی زمان نبرد که خوابید زیرمو با دوتا دستش پاهاشو باز کرد _می‌خوام جوری تو کصت تلمبه بزنی و خایه هات به کصت بخوره که صداش تا خونه همسایه بره من فقط سر کیرمو رسوندم دم کصش و لبامو رو لبش گذاشتم بی امون تو کصش فشارش دادم ، صداش موقعی کیرم تو کصش تکون میخورد اینقدر جلق و پلق میکرد که دلم قنج می‌رفت ، +جان جان جان چیه؟ کصت داره میسوزه ؟داره جر می‌ره زیر کیرم ؟ _آی ساسان فقط بکن منو آروم تر ممه هامو فشار بده کندی همشو قربونت برم ، نترس اینا همش مال توئه +پس میخواستی مال کی باشه؟ مامانت می‌دونه دخترش زیرم داره کس میده و کیر میخوره؟ _آی آی آی. اره اونم از کبودی گردنم فهمید که نزاشت دو هفته بیام پیشت موقعی که سرعتمو بردم بالا محکم‌تر زدم فقط چشاش سفید شده بود و دیگه پاهاش رو ول کرد ، منو تو آغوش کشید و گردنمو میک زد و کمرم زیر چنگش بود داشت زخم میکرد منو _ساساااااااااااااان وایسا دیگه نزن تا خایه بچپون و نگه دار موقعی که اینو گفت میدونستم داره ارضا میشه و وایسادم ، با کی م حسش می‌کردم چون موقع ارضا شدنش ماهیچه های کصش انگار از تو منقبض میشد ، زیباترین صحنه بود وقتی ازم راضی بود و تماشا می‌کردم داگی استایل شد با وجود اینکه انگار تازه میخواد کیرمو تو کصش فرو کنه _موهامو بکش و محکم کس خانومیتو جر بده ، فقط می‌خوام بکنی که لمبه هام صداش حسابی بلند بشه +جون پس قوس بده تو کمرت تا خایه بچپونم تو کصت _جان دلم تو فقط بچپون توش قربون کیررررررررررت برم من حرف زدناش توی سکس روحمو ارضا میکرد و می دونستم چقدر برام لذت بخشه ، سر کیرمو گذاشتم در کصش حلش دادم توش . آخخخخخخ چه لذتی داشت موقعی موهاش تو دستم بود و درکونش اسپنک میزدم همانطور توی حالت تلمبه زدن بودم که گفت _آخ که

ا زود بلند بشم برا عشقم کس مخملیشو آماده کنم +اوفففففف فردا جرت میدم کص مخملی _فعلا دورت بگردم . شبت بخیر +فعلا عشقولی. شبت خوش حسابی خودمو تمیز کردم ، نمی‌دونستم چیکار کنم که زود خوابم ببره دوست داشتم همه چیز آماده باشه که فردا کم و کسری نباشه . آهنگ شاید یه شب بارون هوروش بند مورد علاقه منو و زینب بود . اسپیکر رو زدم تو شارژ که فردا اومد آهنگشو به محض ورودش به خونه بشنوه. اوه اوه اوه ساعت ۵ دقیقه به ۷ بود چرا گوشی زنگ‌ نخورده بود منم آماده نبودم ، حولکی یکم میوه و کمپوت ریختم تو ظرف و زنگ زدم به احمد +سلام داش کجایی؟ _سلاممممم خیلی مخلصم ، سر کوچم منتظرم زینب بیاد . خخخخخخخ +واسه چی میخندی ؟ _آخه ساسان من اول صبح حال ندارم بیدار بشم شما چطوری سکس میکنین؟ نترس یه ربع دیگه دم درم . _به همون اول صبحش میچسبه دیگه . میگن برای پوست و بدن عالیه . ، فقط ببین تا میتونی زود بیا دلم براش تنگه . فدات سریع گوشیو گذاشتم و زدمش رو اسپیکر که همه چی آماده باشه، قلبم مثل همیشه میزد . موقعی میخواستم ببینمش همه چی برام تازگی داشت انگار بار اولمون بود ، دوست داشتم تا چشم بهم بزنم بیاد اون یه ربع یه سال به من می‌گذشت تا برسه دم در . _دورت بگردم در و باز کن +باش عمرم اومدم *سلاااااااااام ساسان گل . رفیق اینم خانومت فقط ظهر یه تک بزن بیام دنبالش . خوش بگذره خخخخخ _زهر مار ببینم میتونی خانوم زارع(همسایه فضول) رو بیدار کنی ؟ +دمت گرم داداش حله آخ که بوی تن و موهای پریشون زینب موقعی جلوم راه می‌رفت تا برسه نزدیکم منو مست میکرد . تا رسید بهم دست انداختم دور کمرش و بردمش داخل ، در حیاط که بسته شد لبام چفت لباش شد، مزه زبون و اون لبای قلوه ای زینب موقعی که دستش دور گردنم بود منو آتیش میزد +اومممممم . آخ جان چیه این کصت تشنشه؟ _آخ یواش بزن رو نانازم ، کافری؟ امیر بریممممممم تووووووو +باش نفسم داریم میریم دیگه مگه راه دوره ناز میکنی قربون ناز کردنت. تا در باز شد صدای ملایم آهنگ رو شنید ، در حال که بسته شد و صدای قفل که در اومد فقط دکمه های مانتو تو ذهنم بود که چطور بازشون کنم ناخنهای بلند زینب موقعی لب گرفتن و در آوردن پیرهنم منو حشری تر میرد ، تا دکمه ها باز شد به سومین دکمه نرسیده بود که نفسمو گذاشتم لای سینهای سفیدش . هومممممممم مثل همیشه نفس عمیقی می کشیدم تا جایی که دیگه نفسم بند میومد، آخ لمبه کونش توی دستم بود و از پیدا نکردن برجستگی شرتش داشتم عصبی میشدم تا اینکه زیر گوشم نفساش تند تند شد الان بود که از گرمای تنش داشت منو میسوزوند، آروم آروم رسیدیم به لبه تخت توی اتاق میدونست عادتمو تا دکمه شلوارشو باز کردم خودش کمک میکرد درش بیارم ، لبه شورت گیپور آبی رو که وسط کصش منو دیوونه میکرد آروم زدم کنار و از لباش شروع کردم به بوسیدن و گاز ریز زدن تا بیام پایین ، دستم روی کصش می‌چرخید و میمالیدمش که دیوونش کنم . به بالای کس مخملی که رسیدم بوی عطرش میخورد به مشامم ، فکر میکرد کصش باید بوی عطر بده تا من خوشم بیاد و دست بر نمی داشت از ادکلن زدن به روناش ، اومممممم یه گاز آبدار از داخل رونش گرفتم و بوس کردن دور کصش کاری کرده بود که صداش در اومده بود _وااااااااااای ، بخورش دیگه دورت بگردم . +مووووچ . چیه طاقت نداری عمرم ؟ دلت تنگ شده براش ؟ _ارهههه نمیدونی چقدر سخته تحمل شبی که صبح تو بغلت باشم زبونمو دور کصش چرخوندم و آروم بردم وسط چاکش، گردن زینب شل شد رو به عقب و آویزون شد همراه با یه جااااااااااااااان گفتن غلیظ و دست بردن لای موهام ، زبونمو درست وسط چوچولش پهن میکردم و تا بالا

شرت آبی #عاشقی #زن_مطلقه عادت کرده بودم به اینکه از مسیر دور شهر به سمت فلکه برم و تا خونه رو پیاده برم ، آخه بهانه ای شده بود برای حرف زدن با زینب و راه رفتن رو کرده بودم یه راه برای لاغری و دور رسیدن به خونه آخه حوصله غر زدن مامان رو نداشتم که بگه : این زنه رو ول کن ، این دختره هرزه و… آخرش بد بختت می‌کنه ، اگر بخوای اینجوری پیش بری به خدا سر به بیابون میزارم که بگن فلانی دنبال زن و دختر … . گوشم از حرفاش پر بود آخه زینب تنها یار و یاورم بود اون روزا توی در به دری تنهایی با کمک حسین و شهلا با هزار مصیبت پیداش کرده بودم ، وسط روزای بی کسی و شق دردی که توی سن ۲۰ سالگی داشت منو افسرده میکرد منم همه وجودمو گره زده بودم بهش و دلخوشی من توی اون روزا زینب بود . توی راه به حسین زنگ زدم : +الووووووو، چیه پرررو ؟ _زهر مار ، میگم از اون قرصی که قرمز رنگ بود داری؟ +ساسان نکنه باز با زینب میخوای بری باغ و …؟ _جان حسین با کلی پول و شارژ به سهند و مامان دارم دکشون میکنم برن روستا ، می‌خوام تلاقی این دو هفته رو در بیارم فقط می‌خوام تا عصر کیرم نخوابه و جرش بدم . +بنازممممممممم ، باش بیا در مغازه از شهاب دوتا گرفتم بیا ببرش پرررررو _دمت گرم یه ربع دیگه اونجام. یه نخ سیگار گرفتم از دکه و همونجا آتیشش کردم ، هر چند بهم نمیچسپید چون هر لحظه ممکنه بود هادی بیاد و بخواد منو برسونه برا حرف زدن و نصیحت کردناش . _مامان ؟ سلام کجایی ؟ این ماشین باید ۳۰ تومن هم تاخیر بگیره؟ +دارم کفشمو می‌پوشم *آره راست میگه الان نیم ساعته من آمادم ساسان داداش منو اینجا نگه داشته میگه الان میام دو دقیقه دیگه میام ریدههههههه تو اعصابم . +بسه جان من فقط تا میتونی امشب بیدار نگهشون دار که تا ظهر بخوابه ،نیاد یه وقت وسط ماجرا زهر مار من بشه همه چی ؟ کلی عشوه و ناز خانوم رو خریدم تا بیاد . *حله فقط شارژ یادت نره ها قرارمون سر جاشه _ساسان جیگرم خون شد من چند بار بگم نمیخوام برم خونه مادر بزرگت؟ حرف بابات رو میکشه وسط منم عصبی میشم . +مامان به خدا مشتی(محمد) و حسین رو دعوت کردم نمیشه ، از خجالت مامانم درمیام قول میدم خونه عین دسته گل بهت برگردونم . *هوففففففففف. عامو ماشین رفتا؟ بسه دیگه _باش باش باش خدافظ ساسان مراقب باش +به سلامت مامان فقط سلام برسون بگو سر کار بودم نیومدم درو بستم و رفتم سراغ مو بر و ژیلت ، انگاری حموم شب عروسی بود آخه بدجور توی این دو هفته کون زهره ( همکارم توی فروشگاه) منو عصبی کرده بود . زینب که از خر شیطون پایین نمیومد. گوشی رو برداشتم و تماس تصویری گرفتم طبق معمول زاویه رو تنظیم کردم که روش آب نریزه . _سلام عشقممممممممم. وایییییییییی نمیگی تا فردا دلم میره؟ +سلام زندگیم . چطوری چشم بادم شیرین من ؟ گفتم جلوت دوش بگیرم عطشت بیشتر بشه بکن اون شرت رو ببینم کیرم چطوره ؟ چی میشد الان اونجا بودم آخه ؟ +الان نه دیگههههه. بزار برا فردا آخه هنوز موهاشو کوتاه نکردم _جان ساسان اگر شرتتو در نیاوردی گریه میکنم +بااااااااااش فقط یکم، چون می‌خوام قطع کنم کلی تمیز کاری دارم _جون جون جون جون ، ببینممممممممممم . آی جانم نگاش کن چه کیرم سرحاله . این فردا قراره بره تو کص و کون من؟ +اره نفس تا خایه تو سوراخ خودته _آی جان . ساسان کی صبح میشه ؟ به احمد ( راننده و رفیقم توی آژانس) زنگ زدی بگی ۷ دم در باشه؟ +اره زندگیم فقط حواست باشه به مادرت بگو که تا ساعت ۲ اینجایی _آخه نمیگه تا ۲ تو بازار چکار داری؟ هر چند من میدونم فهمیده میام پیش عمرم بهش کس میدم +زینب ؟ جان من هیچی نگو تا فردا از شق درد میمیرم _باش ، من برم که فرد

sticker.webp0.09 KB

بهتره رفت دستشویی خودشو تمیز کرد و لباس هاشو پوشید و سریع رفت خونشون من هم دوش گرفتم و به کیفی که کرده بودم فکر کردم و دیگه نیما هم بهش مزه داده خودش هم دیگه دنبال جر دادن من هست هفته ای یک بار به بهانه اینکه درس بهش یاد بدم میاد خونه ما از کس و کون جرم میده هم من هم اون حسابی کیف می کنیم دیگه نیما شده شوهر من خودمو جوری براش آماده می کنم که انگار شوهرم میخواد منو جر بده حسابی بهش کس میدم کون میدم که کیف کنه حسابی خودم هم کیف می کنم هیچ کس فعلا به ما شک نکرده ممکنه فحش بدید یا هزار ایراد بگیرید ولی به نظر خودم بهترین کار کردم هم من به کیف کیر رسیدم بعد از یک مدت هم نیما به کس و کون من رسیده هیچ کس نمی دونه وقتی نیما خونه ما پیش من هست با لباس لختی جلوش هستم یا باهاش سکس می کنم چون پدر مادرم به من خیلی اعتماد دارن فکرشو هم نمی کنن این کار کرده باشم برادرم هم فکرشو نمی کنه با نیما رفته باشم تو کار سکس خیلی نگرانم کسی بفهمه نیما دهنش قرص هست به کسی نمیگه برای آمدن خونه من بهانه کافی داره و مشکلی نداره من یک طبقه مستقل دارم و نیما میاد اونجا و طبقه پایین که پدر مادرم هم هستن کاری به ما ندارن گاهی اصلا بیرون هستن یا سر کار هستن خلاصه تا الان مشکلی پیش نیومده و تو عشق و حال و کیف هستیم نمیدونم چی پیش میاد امیدوارم کسی طلاق نگیره و پدر مادر ها سخت گیر نباشن و بزارن دختر ها دوست پسر داشته باشن و پسرا دوست دختر داشته باشن که مجبور نشن مثل من این کار را بکنن ولی به هر حال ما کیفمونو کردیم و می کنیم دیگه برام مهم نیست نیما پسر داداشم هست برای من دوست پسرم هست اونم با هیکل ورزشی بدن عالی و یک کیر عالی که عاشق کیرشم روحیم از قبل خیلی بهتر شده و به ازدواج مجدد فکر می کنم قبلا به هیچ مردی اعتماد نداشتم و اعتماد به نفس نداشتم و از مرد ها خوشم نمی اومد دیگه اما الان باز برگشتم به دوره عاشقی دبیرستانم روحیم کلا عوض شده حال خوبی دارم امیدوارم همه شما راحت بتونید کیفتونو بکنید بدون مشکل ببخشید طولانی شد سعی کردم برای اولین داستان اونم داستان زندگیم خوب بنویسم نمیدونم چه طور شده از نظر شما... نوشته: سوسن 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

همین کار کردیم تا اینکه یک دفعه دیگه که تو تخت من با لباس لختی تو بقلش بودم بعد از لب بازی بهش گفتم نیما من نیاز دارم الان دارم میمیرم حد اقل سینه هامو در بیار بخور چیزی نگفت خودم تابمو زدم بالا و سینه هامو لخت کردم و دادم دستش با ناز و اشوه و شهوت کامل که از صدام معلوم بود گفتم بخورشون نیما گرفت و شروع کرد به خوردن دیگه نیما هم خوشش اومده بود گفتم نیما تابمو در بیار راحت بخورشون با کمک خودم تابمو در آورد دو بند لباس کشتی رو از روی شونشو هم من در آوردم دیگه سینه های اونم لخت بود فقط شورت نازک ورزش تنش بود افتاد روی من و منو بقل کرد دیگه نیما هم دیوونه شده بود شهوتش خیلی بالا بود و دست خودش نبود اون سینه هامو می خورد من هم دستمو گذاشتم روی کیرش از روی شورت و می مالیدم کم کم دستمو کردم تو شورتش و برای اولین بار کیرشو گرفتم تو دستم نیما هم خوشش اومده بود گفتم نیما بلند شو کامل لخت بشیم از روی من بلند شد من که راحت دامن و شورتمو کشیدم پایین و کامل لخت شدم خوابیدم تو تخت نیما برای اولین بار بود کس می دید برای اولین بار هم یک دختر لخت کامل می دید کسمو نگاه می کرد دستشو گرفتم گذاشتم لای کسم بهش گفتم نیما من دوست دخترتم خجالت نکش هر کاری دوست داری باهام بکن زود باش بیا اومد بخوابه روی من بلند شدم و دو طرف شورتشو گرفتم و کشیدم پایین برای اولین بار کیرشو دیدم متوسط بود گرفتمش تو دستم و یک کم تو دهنم کردم و ساک زدم با صدایی پر از شهوت بهش گفتم کامل درش بیار بخواب روم شورتشو در آورد از پاهاش و خوابید روی من بعد از این همه مدت کیر نیما مال من بود کیرشو گذاشت روی کسم و خوابید روی سینم یک کم خوابید باهام بازی کرد لب بازی سینه هامو دست مالی کرد بهش گفتم نیما کیرتو فرو کن تو کسم دلم حسابی کیر میخواد نیما یک تف روی کسم انداخت و یک تف روی کیرش و حسابی خیسش کرد پاهامو باز کردم و نیما خوابید روی من کیرشو خودم گرفتم و گذاشتم روی سوراخ کسم با یک فشار فرو کرد توش بلد نبود همشو یکجا فرو کرد توش درد داشت اما دیگه من حالیم نبود دوست داشتم جرم بده بعد از این مدت که دست هیچ پسری بهم نخورده بود دیگه نمی فهمیدم دارم چی کار می کنم گفتم نمیا آبت اومد بکش بیرون نریزی توش اونم شروع کرد به تلمبه زدن آخ چه کیفی داشت دیگه لخت تو بقل نیما بودم داشت از کس جرم میداد چه حالی داشت بعد کیرشو کشید بیرون و آبشو خالی کرد روی شکمم بهش گفتم نیما من هنوز ارضا نشدم یک کم کسمو بخور شروع کرد به خوردن تا ارضا شدم با دستمال کاغذی کیرش و شکم منو تمیز کرد بعد گفت میشه یک کاری کنیم ؟ گفتم چی هر کاری بخواهی می کنیم تو فقط بگو من مال تو هستم گفت برگرد قمبل کن فهمیدم میخواد از کون بکنه گفتم این طوری درد میاد بزار کرم بیارم کرم نیویا داشتم آوردم بهش دادم به کیرش مالید و به سوراخ کونم هم مالید و یک متکا گذاشتم زیر شکمم قشنگ براش قمبل کردم کیرشو گذاشت لای شکاف کونم و خوابید روی من کیرش که خوابیده بود باز سیخ شد و با دست گرفت و کیرشو گذاشت روی سوراخ کونم با یک فشار کوچیک راحت رفت توش با روغنی که زده بود یک فشار داد تا تهشو کرد توش چون اولین بارش بود نمی دونست باید آروم بکنه کم کم بکنه تو یکهو تا تهش کرد توش درد داشت اشکم در اومده بود اما تحمل کردم که حسابی خوشش بیاد خلاصه به هر بد بختی بود از کون هم حسابی منو جر داد ازم دیگه نپرسید آبشو هم خالی کرد تو کونم و خوابید روم تا کیرش کم کم خوابید و اومد بیرون از روم بلند شد کیرشو با دستمال کاغذی تمیز کرد گفتم برو دوش بگیر بعد برو گفت نه دیگه خیلی دیر شده زود تر برم

ت بشه چیزی نیست گفت باشه اما دیگه کشتی نه گفتم باشه راه افتادیم رفتیم خونه و باز آرایش کردم و با لباس لختی رفتم جلوش براش آب میوه آوردم دیگه نیما هم تو حال خودش نبود اول سعی می کرد بهم نگاه نکنه اما نمی تونست کم کم دیگه زیر چشمی دید می زد کم کم عادی نگاه می کرد و منو بر انداز می کرد با اون لباس لختی و بدن سفیدم به هر حال باز هم شروع شد چند دفعه دیگه اومد خونه ما و دیگه عادی شد این بار وقتی بردمش خونه فیلم عشقی گذاشتم و نشستیم به دیدن در این حد که پسره دختره را نیمه لخت بقل می کرد با هم می رقصیدن نیما هم دیگه تو حال خودش نبود فهمیده بودم دیگه شهوتش حسابی زده بالا یک روز یک فیلم گذاشتم که آخرش پسره با دختره سکس می کرد اول فیلم فقط بقل کردن دختره بود و لخت نبودن با نیما داشتیم می دیدیم که آخر فیلم لخت شدن و سکس شروع کردن نیما مونده بود چی بگه ولی به رو خودش نیاورد قسمت بکن بکن فیلم را دیدیم تموم که شد گفتم نیما فیلم سکس تا حالا ندیدی ؟ پفت دیدم ولی کم دفعه بعد رسما از همون اول براش فیلم سکس گذاشتم و دیدیم با هم فهمیده بودم دیگه نیما سکس میخواد اما چون عمش هستم حس خوبی نداره و می ترسه کسی بفهمه و خجالت هم می کشه باهام شروع کنه بعد از دیدن فیلم سکس بهش گفتم نیما بیا کشتی را ادامه بدیم گفت نه دستشو کشیدم گفتم پاشو بابا خجالت نکش چقدر خجالتی شدی تو بلند که شد گفتم همین طوری بهش گفتم این طور که نمیشه برو گمشو تو اتاق لباس کشتی رو بپوش بیا دو دل بود اما کم کم دیگه پا داد از اتاق که اومد بیرون دیدم کیر سیخ شده از روی شورت کشتی مشخصه با هم گل آویز شدیم و شروع شد آخ که چه کیفی چه بمال بمالی دیگه نیما هم می خواست روش نمی شد بگه سکس میخواد اما موم شده بود تو دستم دفعه بعد که آمد و فیلم سکس دیدیم و لباس کشتی را پوشید که بیاد کشتی بهش گفتم بیا به جای کشتی با هم یک کم رقص تمرین کنیم گفت ول کن بابا گفتم چه مشکلی داره خلاصه دستشو گرفتم و کشوندمش با هم رقصیدیم سعی می کردم خودمو بندازم تو بقلش آخ چه کیفی دیگه زده بودم به سیم آخر می خواستم به هر قیمتی شده باهاش سکس کنم نیما هم دیگه معلوم بود میخواد و نرم شده رفتیم نشستیم روی مبل کنار هم کم کم بهش نزدیک شدم سرمو شل کردم رو شونش گفتم نیما عالی بود دستشو گرفتم گشیدم انداختم دور شونه هام هم بیشتر رفتم تو بقلش هم دستشو گذاشتم روی شونه لختم پاهای لختمو به کنار پاهاش چسبوندم با ناز و عشوه بهش گفتم نیما دوست دختر نمی خوای ؟ چیزی نگفت گفتم من دیگه دوست دخترتم هر کاری دوست داری باهام بکن چیزی نگفت اون یکی دستشو گرفتم گذاشتم روی سینه هام سعی می کرد دستشو بکشه نزاشتم دستشو چسبوندم به سینه هام بهش گفتم نیما دارم می میرم جون مامانت یک کم بقلم کن یکهو گفت ول کن بی خیال شو ولی دیگه نمی تونستم از دستش بدم آخرین موقعیت بود التماس کردم بقلم کنه و نزاشتم بلند بشه و محکم گرفته بودمش کم کم دیگه شل شد کیرش حسابی سیخ شده بود گفتم با کس دیگه باشم آبروی همه خانوادمون میره تو یک کم با من باش انقدر التماس کردم که گفت باشه ولی فقط با لباس گفتم باشه با همین لباس ها من که لباس لختی تنم بود اونم لباس کشتی درسته لخت نشدیم اما از هیچی بهتر بود یک کم بقلم کرد اونم دیگه رام شده بود و میخواست بهش گفتم پاشو بریم تو تخت من راحت تره بلندش کردم و رفتیم تو تخت من با همون لباس ها همدیگه را بقل کردیم اول با هم لب بازی کردیم به هر حال من زیرش بودم و حسابی داشتم کیف می کردم نیم ساعت با هم بازی کردیم با همون لباس و بلند شد دیگه بره لباس هاشو عوض کرد و رفت چند باری

جدید خریدم یک نگاه بکن ببین به نظرت چه طوره ؟ صورتشو بالا آورد از خجالت سرخ شده بود چند دور جلوش چرخیدم مخصوصا وقتی پشتمو بهش می کردم بیشتر طولش می دادم که تو صورتمو نبینه و راحت اگر میخواد لاپاهای لختمو نگاه کنه با ناز و ادا براش یک کم هم قر اومدم و رومو بهش کردم گفتم چه طور هست گفت خوبه خودم هم خجالت می کشیدم اما شهوتم دیوونم کرده بود چند تا شوخی باهاش کردم البته نه سکسی در حد تیکه برای لاس زدن کم کم بخ نیما باز شده بود که بهش گفتم نیما دوست دختر داری ؟ یک لحظه هنگ کرد بعد گفت نه بابا پدر مادرم میشناسی که مگه میزارن تو این خط ها برم گفتم پدر مادرت را ول کن خودت دوست داری یا نه ؟ گفت کی بدش میاد اما نمیشه دیگه من هم رفتم تو شیطونی گفتم از بس شل هستی کسی باهات دوست نمیشه دستشو گرفتم از روی مبل کشیدمش گفتم ببینم چقدر زور داری خلاصه شوخی شوخی کشیدمش به کشتی با هم گل آویز شدیم که مثلا زور نیما زیاد هست یا نه که اول سعی می کرد فقط منو دور کنه اما من سعی می کردم به بهانه کشتی بچسبم بهش نمی خواست منو بزنه زمین دیدم زیاده روی میشه تمومش کردم اما دفعات بعد دیگه کم کم براش جا انداختم گفتم میایی خونه من چند تا فن بهم یاد بده برای دفاع شخصی خوبه خلاصه مخشو زدم کم کم خودش هم دیگه خوشش اومده بود با لباس لختی در اختیارش بودم و وقتی منو خاک می کرد که فن یاد بده راحت پاهای لخت من تا رونم تو دستاش بود آخ که چه کیفی داشت تو ابرا بودم اما هر بار بیشتر می خواستم شهوتم هزار بود و می خواستم کیفم کامل بشه دیگه کم کم شوخی ها هم سکسی شده بود نیما هم دیگه فهمیده بود و تو کشتی با من سیخ می کرد من هم هر طور بود خودمو به کیرش می چسبوندم یک روز بهش گفتم نیما با این لباس ها کشتی می گیری تو خونه عرق می کنی بو می گیره لباس کشتی را بپوش بعد منو آموزش بده اول گفت نه بعد از یکی دو جلسه دیگه زیر بار رفت رفت اتاق من و لباس ورزشش را پوشید و اومد سراغم برای آموزش کشتی من هم که آرایش کرده بودم و تاب بندی و دامن خیلی کوتاه تنم بود تقریبا نمیه لخت به خودم عطر هم زده بودم نیما هم که با لباس کشتی دیگه با شورت بود و دو بند رو شونش وقتی اومد بیرون و دیدمش آخ چه بدنی وقتی با هم گل آویز شدیم و بدنم به بدنش رسید آخ چه کیفی داشت بوی تنش داشت دیونم می کرد وقتی می خواست تو خاک فن روی من اجرا کنه مثلا یاد بگیرم تو بقلش قرار می گرفتم چه کیفی میداد نیما هم حسابی سیخ کرده بود از رو شورت کشتی معلوم بود سعی می کرد مخفی کنه اما نمیشد بعد از کشتی یک آب میوه بهش دادم خورد و گفتم نیما اگر دوست دخترت بودم دوست داشتی چی کارم کنی ؟ سرشو انداخت پایین خیلی خجالت می کشید دیگه فهمیده بود چی میخوام گفت من برم خونه کار دارم و بلند شد لباس هاشو پوشید لباس ورزشش را گذاشت تو ساک و سریع رفت هفته دیگه رفتم دنبالش ببرمش ورزشگاه اما گفت دیگه نرم دنبالش گفتم چرا گفت خوب دیگه هر کاری کردم قبول نکرد دو هفته ای تو کف بودم نمی دونستم چی کار کنم نیما دیگه بهم پا نمی داد داشت از دستم می پرید فهمیده بود چی میخوام اعصابم خیلی خورد بود تا یک فکری به سرم زد هفته سوم بود که رفتم دم ورزشگاه دیدمش سوار ماشین کردمش گفت خونه شما نمیام ها بهش گفتم باشه حد اقل بریم یک جا با هم حرف بزنیم خیلی مهم هست گفت باشه رفتیم پارک الکی فیلمی زدم به گریه گفت چیه گفتم پدر مادر من و تو بهم شک کردن میگن چی شده نیما دیگه با سوسن سرد شده داره آبروم میره دلش سوخت گفت حالا می گی چی کار کنیم گفتم ازیت نکن دیگه بیا بریم خونه ما بابا مامانم تو رو ببینن خیالشون راح