uz
Feedback
شهر داستان | رمان

شهر داستان | رمان

Kanalga Telegram’da o‘tish

Ko'proq ko'rsatish

📈 Telegram kanali شهر داستان | رمان analitikasi

شهر داستان | رمان (@dastanromancity) Forsiy til segmentidagi kanali faol ishtirokchi. Hozirda hamjamiyat 25 199 obunachidan iborat bo'lib, Kitoblar toifasida 1 265-o'rinni va Eron mintaqasida 13 400-o'rinni egallagan.

📊 Auditoriya ko‘rsatkichlari va dinamika

невідомо sanasidan buyon loyiha tez o‘sib, 25 199 obunachiga ega bo‘ldi.

28 Iyun, 2026 dagi oxirgi ma’lumotlarga ko‘ra kanal barqaror faollikka ega. Oxirgi 30 kunda obunachilar soni -579 ga, so‘nggi 24 soatda esa -14 ga o‘zgardi va umumiy qamrov yuqori darajada qolmoqda.

  • Tasdiqlash holati: Tasdiqlanmagan
  • Jalb etish (ER): Auditoriya o‘rtacha 11.56% darajada jalb etiladi. Nashrdan keyingi dastlabki 24 soatda kontent odatda umumiy obunachilar sonining 3.97% ini tashkil etuvchi reaksiyalarni to‘playdi.
  • Post qamrovi: Har bir post o‘rtacha 2 913 marta ko‘riladi; birinchi sutkada odatda 1 000 ta ko‘rish yig‘iladi.
  • Reaksiyalar va o‘zaro ta’sir: Auditoriya faol: har bir postga o‘rtacha 0 ta reaksiya keladi.
  • Tematik yo‘nalishlar: Kontent کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا kabi asosiy mavzularga jamlangan.

📝 Tavsif va kontent siyosati

Kanal uchun tavsif kiritilmagan.

Yuqori yangilanish chastotasi (oxirgi ma’lumot 29 Iyun, 2026 da olingan) sababli kanal doimo dolzarb va katta qamrovli bo‘lib qoladi. Analitika auditoriya kontent bilan faol hamkorlik qilishini, uni Kitoblar toifasidagi muhim ta’sir nuqtasiga aylantirishini ko‘rsatadi.

25 199
Obunachilar
-1424 soatlar
-1277 kunlar
-57930 kunlar
Postlar arxiv
Repost from N/a
طرز صحیح ادب کردن دختر سلیطه : 😩🍛🤯 @salite_girl @salite_girl بی ادب ترین چنل تلگرام 🔞🔞🔞
طرز صحیح ادب کردن دختر سلیطه : 😩🍛🤯 @salite_girl @salite_girl بی ادب ترین چنل تلگرام 🔞🔞🔞

#زیرنویس_فارسی🔥 زورگیری از خواهر رومخ فرست کلاس🌤💦🔞 مشاهده فیلم
#زیرنویس_فارسی🔥 زورگیری از خواهر رومخ فرست کلاس🌤💦🔞 مشاهده فیلم

Repost from N/a
ناموساً بزن رو لیموها ارضا میشی 💦 🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋 🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋 🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋 🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋 بنا به درخواست
ناموساً بزن رو لیموها ارضا میشی 💦 🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋 🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋 🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋 🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋🍋 بنا به درخواست دختر پسرای هات و حشری🔞

sticker.webp0.09 KB

اشو خوردن اونم اروم شروع کرد به خوردن با دست دگ سینه هاشو گرفتمو شروع کردم از رو لباس مالیدن دستشو گرفتمو گفتم پاشو بریم تو اتاق بردمش تو اتاق نشوندمش رو تخت تیشرت و شلوارمو دراوردم اومدم جلوش تیشرت اونم در اوردم بهش گفتم دراز بکش شلوارتم در بیارم گفتم خودم در میارم پاشد پشتشو کرد به منو وقتی در اورد از پشت که دیدمش هنگ کردم بدنش نه چربی داشت نه پهلویی نه شکمی خیلی خوب بود نتونستم تحمل کنم از پشت بغلش کردم گردنشو شروع کردم خوردن از جلو کسو سینشو میمالیدم داشت میوفتاد دگ نشوندمش رو تخت وایسادم جلوش شرتمو در اوردم کیرمو ک دید با دستاش شروع کرد مالیدن کیرمو تخمام یکم مالید بعد صورتشو اورد جلو شروع کرد خوردن خیلی خوب میخورد یکم ک خورد هولش دادم رو تخت دراز کشید پاهاشو باز کردم شرتشو در اوردم اوردمش لب تخت فک کرد میخوام بکنم گفت فقط یواش لطفا خیلی وقته سکس نداشتم گفتم وقتش شد باشه گفت یعنی چی نشستم بین پاشو شروع کردم کسشو خوردن گفتم یعنی این دگ فقط ناله میکردو اخ اوخ کسش مو نداشت تازه زده بود و بوی خوبیم میداد کلا خیلی به خودش میرسید بعد که یکم خوردم رفتم بین باهاش کیرمو میکشیدم لای کسش بهش میگفتم تازه شروع شد ازین به بعد دگ فقط باید بهم کس بدیو میخندیدم اونم میگفت باشه میدم بکن توش لطفا حالم بده سر کیرمو گذاشتم دم کسش اروم کردم تو واقعا تنگ بودو خیلی خیس اروم شروع کردم جلو عقب کردن هی سرعتمو بیشتر میکردم اونم از لذت چشماشو بسته بودو فقط اخ اوخ میکرد بعضی وقتا میگفت بکن محکم تر واااای بلندش کردم خودم خوابیدم اومد نشست رو کیرم حالا نوبت اون بود شروع کرد رو کیرم بشین پاشو رفتن یکم ک گذشت خسته شد داگیش کردم دستاشو اورد پشتش رفتم شالشو اوردم دستاشو بستم میگفت چیکار میکنی یواش تروخدا رفتم پشتش صورتشو گذاشتم رو تخت کونش قشنگ اومد بالا گذاشتم تو کسش شروع کردم محکمو تند تند عقب جلو کردن اونم دگ داشت جیغ میزد صداش خیلی زیاد شده بود دگ شرتشو برداشتم کردم تو دهنش شروع کردم وحشیانه کسشو کردن دگ تو حال خودم نبودم داشت ابم میومد دگ تند تند کردم ابمو رو کونشو کمرش خالی کردم نشستم رو تخت چن ثانیه که گذشت تازع یادم افتاد دستشو بستم پاشدم رفتم جلوش شرتشو از دهنش در اوردم سرشو اوردم بالا کیر نییمه خوابمو بردم جلو گفتم بخور کرد تو دهنش چنبار جلو عقب کرد در اوردم گفتم خب تمیز شد دستشو باز کردمو با دستمال تمیزش کردم همونجوری تو بغل هم یکم لش کردیم گفتم چطور بود گفت خیلی حال داد دگ نا ندارم پاشم گفتم بازم میخوای گفت جون ندارم دگ گفتم نه منظورم بعدا بود گفت اره تازه پیدات کردم یکم لش کردیم بعد لباساشو پوشیدو گفت میرم خونه دوش میگیرم بعد پیام میدم فقط لطفا هیچکس نفهمه رابطمونو گفتم باشه رفتو منم دوش گرفتم رفتم خونه خالم واس شام از اونموقع ۵بار دگ باهم سکس داشتیم و هنوز باهمیم کلا خیلی با سن بالاتر از خودم نمیپرم ولی سکس با سارا خیلی بهم حال میده واس همین باهاشم مرسی که خوندید داستانمو راستی خود سارا میدونه که داستانشو نوشتم تو سایت هروقت پیشم بود میایمو کامنتاتونو میخونیم ببخشید طولانی شد♥️ نوشته: میلاد 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

دوست مامانم سارا #دوست_مامان #مستی سلام به همه دوستای شهوانی میلادم ۲۵ سالم قیافم معمولیه چندسالی میشه ورزش میکنم و بدنم خوبه بریم سر داستان حدود یکسالی میشد که سارا خونه ما رفت و امد میکرد سارا یه زن حدودا ۴۰ساله با اندامی زیبا بود چهرش معمولی بود از شوهرش جدا شده بود و با پسرش زندگی میکرد معمولا بیشتر وقتا ابجو میخورد هروقت میومد خونمون اگ من خونه بودم بهم میگفت قلیون بیار بکشیم تقریبا اخرای سال ۱۴۰۱ بود که یروز که خونه تنها بودم زنگمونو زدن رفتم دیدم سارا دم در ایفونو برداشتم گفتم بله گفت منم باز کن منم گفتم شاید وسیله ای چیزی اورده چون میدونست مامانم نیست خلاصه اومد بالا گفت عه مامانت نیست گفتم نه تنهام پرسید کی میاد گفتم نمیدونم میخوای بیا تو زنگ بزنم ببینم کی میاد گفت کارش داشتم یه زنگ میزنی ببینی کی میاد گفتم باشه بیا داخل الان زنگ میزنم اومد تو گفت چه بوی قلیونی میاد گفتم دارم میکشم اومد تو زنگ زدم مامانم نگفتم سارا اومده پرسیدم کی میای گفت خونه خاله اینام شام بیا اینجا توام خاله نزاشت بیام گفتم باشه قطع کردمو گفتم اخر شب میاد خونه خالمه میخواست بره که گفتم قلیون میکشی امادس یکم بکش گفت بیار حالا که اومدم یکم بکشم بعد برم چون همیشه باهم قلیون میکشیدیم باهم راحت بودیم تقریبا اومد تو گفتم ابجو نداری بخوریم😁 گفت اتفاقا الان میخواسم برم بگیرم ببرم خونه بخورم گفتم منم خیلی هوس کردم گفت خب برو بگیر بیار منم بخورم یکم گفتم باشه رفتم بیرونو ازین دلستریا گرفتمو زود برگشتم وقتی اومدم تو واس اولین بار بود اینجوری میدیدمش معمولا خونمون میومد فقط شالشو برمیداشت دیدم مانتوشو در اورده شالشم برداشته منتظر منه اومدم تو لیوان و یکم خوراکی اوردم نشستیم رو مبل شرو کردیم خوردن تا لیوان اخر باهم کلی خندیدیم خیلی شوخ بودو منم بدتر از اون لیوان اخرو که خوردیم پاشدم دوباره ذغال گذاشتمو قلیونو اماده کردم نشستم داشتم قلیون میکشیدم گفت عجیبه ها گفتم چی گفت دوس دخترتو نیاوردی گفتم کات کردم سینگلم😁 خندید گفت میگم اخه تنهایی گفت خیلی راحت شدید خدایی ما اینجوری نبودیم خیلی کم میتونسیم اونموقها همو ببینیم گفتم اره دگ الان همه چی راحت تر شده گفت رابطه ام داشتی باهاش اولین بار بود اینجوری حرف میزدیم شاید بخاطر ابجو بود گفتم اره خندید و رفت تو گشیش منم داشتم با گوشیم ور میرفتم دیدم تلگرام یه شماره ناشناس بهم پیام داده سلام خوبی گفتم این کیه دیدم عکس نداره اسمشم یه . بود پیام دادم سلام مرسی شما گفت دوس دختر قبلیت گفتم شماااا گفت وا گفتم دگ گفتم میگی کی یا بلاک کنم گفت انقد عصبانی نبودیا قبلا من هنوز دوست دارم گفتم تو که دوست دختر قبلیم نیسی معرفی کن تا جواب بده سرمو اورد بالا دیدم سارا داره تایپ میکنه کنجکاو شدم یواش نگاه کردم دیدم ععع داره به من پیام میده پشمام ریخت چرا اینکارو داره میکنه گفتم شاید میخواد اذیت کنه جواب داد همونم تو عوض شدی انگار منم که فهمیده بودم زدم به اون راه خودمو گفتم ععع اگ خودتی پاشو بیا خونمون تنهام گفت تو فقط واس همین میخوای منو گفتم نه ولی الان ابجو خوردم خیلی دلم سکس میخواد جواب داد منم ولی نمیشه ک گفتم چرا گفت حالا دگ نمیشه میترسم گفتم دقیقا از چی گفتی یکی بیاد یا کسی بفهمه گفتم نه کسی میفهمه نه کسی میاد تو اوکی؟ گفت اره ولی گفتم ولی نداره که جفتمونم دلمون میخواد گفت بزار خبر میدم بهت منم که دیدم حال اون بدتر از منه سریع پیام دادم خبر دادن نداره که شروع کنیم؟ گفت بزار بیام خب گفتم من ک میدونم تو کی پس شروع کنیم پیاممو ک خوند نگام کرد رفتم سمتش دستمو گذاشتمو رو کمرش و شروع کردم لب

sticker.webp0.09 KB

ده دیقه‌ای داشتم تلمبه میزدم ک دیدم لرزید و ارضا شد یکم مالیدمش و لب و گردنشو خوردم بلندش کردم دستاشو گذاشت رو لبه استخر و قمبل کرد از پشت گذاشتم تو کصش هی درش میآوردم و دوباره جا میکردم موهاشو با دستم جمع کردم و تلمبه زدنو شروع کردم ی ده دقیقه‌م تو این پوزیشن تلمبه زدم دیدم جواب نیس درآوردم گذاشتم رو سوراخ کونش خودشو جمع کرد گفت نکنیا بخدا نمیتونم گفتم اصن راه نداره بیخیالش بشم خلاصه چهار پنج بار تو کونش جلوعقب کردم دیدم داره بگا میره از درد دوباره برش گردوندمش نشستم گفتم خودت بشین روش من دیگه خسه شدم نشست روش و خودش بالا پایین کرد چند دقیقه گذشت دیدم داره میاد ی آه کشیدم گفتم پاشو بکشم بیرون یهو خودشو ول کرد نشست تا دسته رفت تو کصش همون موقع خودمو خالی کردم تو کصش ی جیغ آروم از رو شهوت زد و لباشو چسبوند ب گوشم با ناز گف نگران نباش لوله‌هامو بستم یکم لبای همو خوردیم و همینجوری لخت رفتیم طبقه بالا حموم ی دوش گرفتیم و از خستگی رو تخت ولو شدیم این اولین سکسم با سحر بود تو این چهار ماه هشت بار دیگه‌م سکس داشتیم ک اگر خوشتون اومد می‌نویسم براتون نوشته: امیر 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

یهو شوخی شهرستانی کرد بغل استخر نشست آب پاشید روم منم آب ریختم روش بلند شد مثلا فرار کنه پاش سر خورد افتاد تو آب اونجایی ک افتاد تو آب عمقش یکو بیست اینطورا بود تا زیر سینه من بود ولی بدبخت چون بالا بود ترسیده بود داشت دست و پا میزد پریدم تو آب بغلش کردم ک بتونه وایسه دست انداختم دور کمرش چسبید بهم پاهاشو قفل کرده بود دور کمرم دستاشم انداخت رو شونم یکم نفس نفس زد سرشو گذاشت رو سینه‌م گفتم خوبی؟سرشو تکون داد ک ینی آره خوبم حالا کیر من کم مونده شلوارکمو پاره کنه بزنه بیرون😂 دقیقن کونش افتاده بود رو کیرم گفتم ببینمت سرشو آورد بالا لباس و موهای خیسش و اون کون خوشگلش ک رو کیرم بود بدجوری حشریم کردم دست انداختم زیر لپای کونش آوردمش بالاتر ی بوس دوسه ثانیه‌ای آروم از لباش گرفتم لبمو جدا کردم گفتم خوبی دیگه؟ گفتم اوهوم بعد لباشو چسبوند ب لبم یکم از هم لب گرفتیم و همینجوری ک پاهاش دور کمرم قفل بود و لبای همو می‌خوردیم دستم رو کمر و کونش بازی میکرد بردمش تو عمق نیم متری ی پنج دقیقه ای تو این فاز بودیم دستمو بردم سمت کش ساپورتش لباشو جدا کرد چش تو چش شدیم لبامو چسبوندم ب گردنش از لاله گوشش تا سرشونه‌هاشو میبوسیدم و مک میزدم دیگه نفساش عمیقتر و صداش بلندتر شده بود منم دستمو از پشت برده بودم زیر شورتو لپای کونشو میمالیدم فهمیده بودم رو گردنش خیلی حساسه چرخوندمش کونشو چسبونده بود ب کیرم من از رو تاپ و ساپورت کص و ممه‌هاشو میمالیدم و گردنشو میخوردم دستمو بردم تو ساپورت و شورتش دیدم لیزه انگشت بزرگمو گذاشتم رو چوچولش کونشو میمالید ب کیرم تاپشو از تنش درآوردم قمبل کرد دستشو گذاشت رو لبه استخر بند سوتینشو وا کردم سوتینشو درآوردم دست انداختم رو کش ساپورتش کشیدم پایین شورت و ساپورتش همزمان اومد تا زیر کونش دوتا قلمبه یهو پرید بیرون از تو ساپورت دلم نیومد اسپنک نزنم دستمو شل کردم یدونه زدم رو لپ کونش ی آه خیلی خوشگل کشید و حشری ترم کرد برش گردوندم چشمم خورد ب سینه‌هاش وااااای خدا با اینکه دوتا شکم زایده بود و حدودا چهل سالشم بود ولی چ هیکل خوشتراشی داشت ، ممه‌ها مث توپ هندبال سفت و شق و رق ، کمر باریک هیکل هفتی و کون خوشگل بقلش کردم یکم لبای همو خوردیم نشوندمش رو لبه استخر همینجوری ک ممه‌هاشو میخوردم ساپورتشو درآوردم داشت از حال می‌رفت دستاشو تکیه کاهش کرده بود و کمرشو گود کرده بود ، ی انحنای خوشگل داده بود ب بدنش و سینه‌هاش تو دهن من بود و داشت نفس نفس میزد دستمو بردم دور کمرشو بقلش کردم تیشرتمو درآورد و چسبید بهم گردنمو خورد داشتم رد میدادم دیگه اول استخر سه تا پله تقریبا پونزده سانتی داره از خودم جداش کردم نشستم رو پله اول اومد شلوارکمو درآورد از رو شورت کیرمو میمالید شورتمو دراورد یهو گفت اومممم انگار منتظر بودم همینو بشنوم ازش موهاشو جمع کردم تو دستم و سرشو هول دادم سمت کیرم خودش کیرمو گرفت و سرشو کرد تو دهنش با زبون با سرش بازی میکرد دیگه واقعا مغزم دستور نمی‌داد انگار مغز تو سر کیرم بود ن سر خودم😑 سرشو فشار دادم تا ته میکردم تو دهنش و می‌کشیدم عقب سرشو سر کیرم از زبون کوچیکش رد میشد و این قابل لمس بود کیرمو درآوردم و نشوندمش رو پله‌ها و پاهاشو دادم بالا خودمم نشستم پاهاشو گذاشت رو شونه هام و سر کیرمو میمالیدم رو کص و میآوردم تا دم چوچولش ناله میزد پاهاشو وا کردم خم شدم روش و صداش کردم سحر با ناله جواب داد جونم گفتم خوبی؟ لبخند زد گفت‌ خیلی آروم سرشو کردم تو واقعا کص تنگ و داغی داشت با جرات جزو سه تا کص اول لیستم بود آه و اوهی ک میکرد بیشتر ادمو تحریک میکرد ی

ه گفتم حله رفتیم تو سالن دوباره با بچه‌ها رقصیدیم و شامو خوردیم و رفتیم خونه سحر و بچه‌ها رو گذاشتم خونه‌شون و خودمم برگشتم خونه دیدم سحر پیام داد مرسی بابت امشب گفتم قربونت سحر جان کاری نکردم که گف همین ک درد دل کردم سبک شدم و ازین حرفا سه چهار روز گذشت زنگ زد سلاملیک واحوال پرسی گفت کی بریم شمال؟ اولش فکر کردم داره شوخی می‌کنه گفتم هر موقع شما بگی گفت واس همین تعطیلات تایمت خالیه؟ گفتم آره اوکیه گفت فقط نمیخوام بچه‌ها بفهمن،دوس دارم تنها باشم مشروب بخورم چت کنم بچه‌ها باشن نمیشه گفتم حله.خدافظی کردیم پیش خودم گفتم امیر میلف ب این خوبی اگه نکنی خری سه شنبه شب قرار شد راه بیفتیم ولی من نرم دم خونه دنبالش صبش رفتم دارو خونه ی بسته لباس کار و ی بسته جینکو بیلوبا ( قرص افزایش میل جنسی خانوما ) و ی بسته ویاگرا گرفتم رفتم مغازه شب اسنپ گرفت اومد دم مغازه پیش من منم مشروب و گل گرفتم و ساکمم جمع بود ساک و کوله‌هامونو گذاشتم رو صندلی عقب و راه افتادیم شامو جاتون خالی تو راه زدیم دور و بر چهار صب رسیدیم ویلا ماشینو خاموش کردم وسایلمونم بردم تو رفتیم طبقه بالا گفتم تو تو این اتاق بخواب ک مستره منم تو اتاق کوچه میخوابم، تارف نکن اگر خواستی دوش بگیری آب گرمه خلاصه انقد خسته بودم ک تا سرمو گذاشتم رو بالش خوابم برد ساعت دو از خواب پاشدم رفتم پایین سمت آشپزخونه دیدم سحر مث همیشه با ی تیپ معمولی ی شلوار و پیرن سفید پوشیده بود گفت چیزی پیدا نکردم واس صبونه فقط چایی گذاشتم با بیسکوییت بشین چایی بریزم گفتم خودت چیزی خوردی؟ گفت آره من خوردم گفتم باشه برو آماده شو بریم خرید رفتیم ی فروشگاه و مرغ فروشی و قصابی خرید کردیم و ناهارم بیرون زدیم برگشتیم شد ساعت هفت غروب لباس راحتیامونو پوشیدیم و شیشه‌ایو هایپ و برداشتم از تو یخچال گفتم بشینیم بخوریم؟خندید گفت بخوریم گفتم پس من میرم میزو بچینم رفتم بغل استخر میز و صندلی گذاشتم اسپیکر روشن کردم میزو چیدم ، ژامبون و چیپس و خیارشور ریختم تو ظرف ، هایپارم ریختم تو لیوان ، ی ویگرا انداختم بالا تو هایپ اونم سه تا قرص جینکو پودر کردم ریختم و بهم زدم نشستیم شرو کردیم ب خوردن لا ب لایه پیکا حرف می‌زدیم سیگار می‌کشیدیم، ده دوازده تا پیک خوردیم مست پاتیل یهو گفت از بهار چ خبر ؟ گفتم یماهه کات کردیم گفت سر چی گفتم سر دعواهای کصشر و گیر دادنای الکی گف اون اصن در حد تو نبود و شروع کرد تعریف کردن از من یهو ی نیش‌خند شیطنت آمیز زد پرسید رابطه‌م داشتین باهم؟ گفتم چ رابطه‌ای؟ خندید گفت سکس دیگه گفتم آره گفت چند بار گفتم من با اکثر رلام سکس داشتم با بهارم هفت هشت بار چشاشو گرد کرد گفت واقعا ؟ گفتم آره .زد زیر خنده با ی لحن بچه‌گونه گفت پس بلدکاری .گفتم آره بابا امیرما ناسلامتی .زدیم زیر خنده گفت من دیگه نمیخورم گرممه گفتم لباس خنک‌تر نیاوردی گف چرا آوردم تا تو ی رل گل بپیچی میرم عوض میکنم میام رلو چاقدیم داشتم میکوبیدمش رو میز یهو در استخرو وا کرد اومد تو دیدم ی تاپ تنگ نقره‌ای براق یقه باز و ی ساپورت ازین براقا ست همون تاپه پوشیده ، وااااای سینه و کون خوشگلش منو منگ خودش کرده بود تاپش تا بالای نافش بود و فاق ساپورتش رفته بود لای چاک کصش ، ی نگاه ب سحر کردم ی نگاه ب کیرم دیدم وضع خرابه😂 گفتم چقد سکسی شدی سحر گفت برو بابا من همیشه جذابم و خودشو لوس کرد گفتم بله دقیقا همینه رلو روشن کردم چند تا دم گرفتم پاس دادم بهش چند تا دمم اون گرفت شروع کرد ب سرفه کردن هایپشو دادم بهش گفتم بخور گلوت بازشه خلاصه چند بار رل بینمون رد و بدل شد و پاره شده بودیم

سحر: میلف سرپا #دوست_دختر #میلف خب سلام من اولین بارمه ک دارم داستان می‌نویسم پس ایراد نگیرید لطفا اسمم امیره متولد ۷۳م باشگاه نمیرم سیکس پکم ندارم ولی ناموسن خوشتیپم قدم ۱۸۰ وزنمم تقریبا ۸۰ این خاطره مربوط ب دی ماه هستش آقا ما ی اکیپ تقریبا بیست نفره داریم ک پنج ساله رفیقیم باهم تو این اکیپ ی خانوم با دوتا بچه هم هست ک جفتشونم دخترن و ۲۰ و ۲۲ سالشونه اسم این خانومو میذارم سحر تو این داستان سحر از همسرش جداشده متولد ۶۳ کمر باریکی داره کون خوش فرمی داره اگر اشتباه نکنم سایز ممه‌ش هم ۷۵ باید باشه قدشم حدودا ۱۶۰ مربی ایروبیکه و با دوتا دختراش همش تو باشکاس تیپش تو اکیپ معمولیه ، لختی نمی‌گرده معمولا با بولیز و شلواره مگر اینکه مهمونی باشه و لباس مجلسی بپوشه آخرای آذر ماه بود ک تولد محمد رفیقمون بود و سحراینام دعوت بودن تا اون موقع کلی مهمونی رفته بودیم و دورهمی داشتیم ولی ناموسن رو کسی فاز نداشتم تو اکیپ شب قبلش سحر زنگ زد گفت امیر من ماشینم مشکل داره نمیتونیم با ماشین بیایم اگه میتونی بیا دنبالمون باهم بریم گفتم باشه مشکلی نیس آقا فرداش ساعت سه اینطورا رفتم دوش گرفتم و کت و شلوار و ادکلن و آرایشگاه تا حدود ساعت شیش،شیشونیم رسیدم دم در آرایشگاه زنگ زدم گف نیم‌ساعت دیگه کارمون تموم میشه تو او نیم ساعتم ی رل گل چاقیدم نصفشم کشیدم تا بالاخره اومدن و راه افتادیم یساعتی تو راه بودیم ولی سحر خیلی تو فکر بود و حالش گرفته ، من و پریسا و سپیده ماشینو گذاشته بودیم رو سرمون با موزیک میخوندیم و میرقصیدیم تا رسیدیم باغ ، رفتیم پیش بچه ها و سلاملیک کردیم سحر و دوتا دختراش رفتن رختکن لباساشونو عوض کردن و اومدن سحر ی لباس تنگ قرمز پوشیده بود نگم براتون… آستین نداشت یقیه‌ش باز بود و سینه ریزش وصل شده بود ب خط ممه‌هاش از پایینم کلا ی وجب زیر باسنش بود و ی جوراب شلواری ازین نازکام پوشیده بود ک من با کلی دقت فهمیدم جوراب شلواریه خلاصه موزیک پلی شده بود و همه وسط بودیم اومدم نشستم رو صندلی کنج سالن با حسین و محمد و زیدش و پریسا دختر سحر و دوستای زید محمد داشتیم مشروب می‌خوردیم ک یهو سحر پیام داد:امیر بدون اینکه بچه‌ها بفهمن میتونی مشروب بیاری بخوریم؟ پیام دادم تو ماشینم هست برو دم ماشین منم الان میپیچم میام تا اون موقع ندیده بودم سحر مشروب بخوره خلاصه ی هایپ گرفتم دستم کتمم انداختم روش هایپ خودمم برداشتم رفتم تو پارکینگ دم ماشین دیدم وایساده درو وا کردم از صندوق شیشه هنسیو درآوردم نشستیم تو ماشین چون بار اولم بود ک با سحر مشروب میخورم پیکارو کم میریختم ک بگا نریم پنج تا پیک کوچیک زدیم و لابلای پیکام سیگار می‌کشیدیم و گپ می‌زدیم گفتم چته امشب نامیزونی چیزی شده؟ گف آره با بابامینا بحثم شده و باید خونمو جدا کنم باهاشونو کلی دعوا دارم و ازین داستانا یهو زد زیر گریه اشکاشو پاک کردم دستمو انداختم رو شونش بغلش کردم سرشو گذاشت رو سینم بنده خدا مث ابر بهاری می‌بارید منم ازون بالا چشمم خورده بود ب سینه‌ش تو بغلمم بود کیرم چوب شده بود 😂 یکم شوخی کردم باهاش و حالش خوب شد گفتم بابا یکم استراحت ب خودت بده ، خسه نشدی همش کار همش تو مخی ؟ اصن ی چند روز برو ی مسافرتی چیزی یکم ریلکس کن گف بابا امیر توم دلت خوشه‌ها کسیو ندارم ک تو شهرهای دیگه خونواده‌مم ک همینجان جاییو ندارم گفتم برو ویلای من کلی تارف ک ن و مزاحم نمیشم و حالا یکاریش میکنم و فلان و … گفتم اصن ی هفته ده روز دیگه دوسه روز تعطیلیه چارتایی با بچه‌ها میریم رامسر ویلای من گف حالا ببینم چی میشه ولی فعلا ب بچه‌ها چیزی نگو راجب این قضی

Repost from N/a
🚫#زیرنویس_فارسی_جدید🔞 پدر واس دخترش معلم خصوصی گرفته تا درس بخونه و دکتر شه ولی دخترش جنده ای بیش نمیشه....👙💦 🔞 مشاهده ف
🚫#زیرنویس_فارسی_جدید🔞 پدر واس دخترش معلم خصوصی گرفته تا درس بخونه و دکتر شه ولی دخترش جنده ای بیش نمیشه....👙💦 🔞 مشاهده فیلم 🚫

Repost from N/a
#زیرنویس_فارسی🔥 نامادری با حجاب تپل 💦🍑 مشاهده فیلم 🔞
#زیرنویس_فارسی🔥 نامادری با حجاب تپل 💦🍑 مشاهده فیلم 🔞

sticker.webp0.09 KB

ردا شب از جلو پارم کن. -پرستو، مطمئنی میخوای اینکار بکنی؟ +اره. یخورده بعد سکس هم تو بغل هم موندیم و اومدم تو اتاقم. بعد چند دقیقه دیدم پیمان پیام داده( سکس از جلو بمونه برای یه شب فوق العاده، واسه اون شب برنامه دارم). داستان منو پیمان ادامه داره، اگه خواستید براتون می نویسم... نوشته: پرستو 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

ورده سر کیرشو میک زدم و کیرشو آروم کردم تو دهنم. چند باری آروم تا جایی که تو دهنم جا میشد بردم داخل و آوردن بیرون و سرعت ساک زدنمو بیشتر کردم. اونقدر براش ساک زده بودم که آب دهنم از رو تخماش آویزون شده بود. شاید یه دقیقه ای خوردم کیرشو و فکم دیگه درد گرفته بود. نشستم و پیمان هم بلند شد دستمو گرفت و منو دوباره برد سمت تخت. دراز کشیدم رو تخت و اینبار پیمان بود که شروع کرد به خوردن من. سینه هام از تو سوتین درآورد و نوکشو ن گاز می‌گرفت و با دست دیگش اون یکی رو فشار میداد. کم کم رفت پایینتر رو رسید به کسم. شروع کرد به لیسیدن کسم. هنوز شورتم پام بود و نخ شورت لای کسم گیر کرده بود و کسمو قلمبه تر نشون میداد. یخورده که کسمو خورد، شورتمو با دندون از پام درآورد و دوباره شروع کرد به لیسیدن کسم و همزمان سوراخ کونمو هم میمالید. یخورده که گذشت حس کردم انگشتشو داره می‌بره تو سوراخ کونم. +چیکار میکننی؟ -دارم آماده می‌کنمت برای سکس. مگه خودت نمیخواستی؟ +از جلوم بکن؟ -جلو که نمیشه؟ پرده داری +خب پارش کن، پارم کن. تو باید پارم کنی, کسم مال توعه. -پس این کون چی کنم؟ +درد میگیره اخه؟ -مگه دادی که میگی درد داره؟؟ +نه، ولی می‌دونم درد داره. -طوری میکنم که دردت نیاد، فقط بخواب؟ +کسم چی؟ -اونم به وقتش، یه وقت دیگه. دوباره شروع کرد به خوردن کسم و انگشت کردن کونم. کم کم انگشت دوم رو هم کرد تو کونم و شروع کرد عقب جلو کردن. درد داشتم ولی یه درد لذتبخش. بعد چند دقیقه رو زانوش نشست و با دستش پامو گرفت و شروع کرد سه تا انگشتشو فرو کنه تو کونم. +پیمان درد داره. دو انگشتی خوب بود. -یخورده تحمل کن خوب میشه. سه تا انگشتش داشت اذیتم میکرد. -تو اتاقت کرم یا وازلیل نداری برم بیارم؟ +تو کمد جلوی آینه هست. همینجوری لخت رفت سمت اتاق منو و زود با وازلیل اومد تو. ازم خواست رو تخت چهار زانو شم. وازلیل برداشت و مالید با سوراخ کونم. دوباره اول با یه انگشت شروع کرد به عقب جلو کردن تو کونم و هر چند دقیقه یه انگشت اضافه کرد. وقتی سه تا انگشتشو تو کونم کرد دیگه برام دردناک نبود و داشتم لذت می‌بردم. همینجوری که انگشتاش تو کونم بود ازم خواست آروم از رو تخت بیام پایین و رو زمین چهار دست و پا شم. خودش هم چرخید و طوری واستاد که بتونم براش ساک بزنم. یخورده که ساک زدم، دوباره بلندم کرد و اینبار نشوند منو رو مبل طوری که کونم کامل از مبل بیرون بود. یه تف انداخت رو کونمو و سر کیرش مالید به سوراخ کونم. آروم شروع کرد به داخل کردن کیرش. سر کیرش که رفت داخل کونم، از شدت درد چشمامو بستم لبمو گاز گرفتم تا فریاد نزنم. پیمان هم یخورده کیرشو نگهداشت و دوباره شروع کرد به فرو کردن کیرش تو کونم. حالا کیر پیمان تا ته تو کونم بود و پیمان آروم شروع کرد به تلمبه زدن. خیلی دردناک بود طوری که اشکم دراومد اما تحملش کردم و بعد از چند دقیقه دیگه برام لذتبخش بود. پیمان هم همزمان کسمو برام میمالید و سرعت تلمبه زدنش بیشتر کرده بود. یه درد لذتبخش که دوست نداشتم تموم بشه و آه و نالم بلند شده بود. وقتی داداشمو می‌دیدم که داره توی من. تلمبه میزنه و دیدن حرکاتش لذتمو بیشتر میکرد. پیمان هم سرعت تلمبه زدنش بیشتر کرده بود و یکدفعه کیرش کشید بیرون و آبش با شدت پاشید رو شکم من. داشتم با آب کیرش رو شکمم بازی می‌کردم که با دستمال کاغذی شروع کرد به پاک کردن من. +بار بعد بریز رو صورتم. -کثیف دختر. +من دوست دارم. بار بعد بریز رو صورتم. باشه؟ -بار بعدم مگه هست(البته با لبخند)؟ +بار بعد فردا شبه دیگه. هر شب باید بکنی منو. امشب که کونمو جر دادی، ف

پرستو و پیمان (۲) #برادر #دنباله_دار اولین تجربه ی سکسیم برام واقعا لذتبخش بود و دوست داشتم بازم تجریش کنم اما رفتار پیمان سرد شده بود و سعی میکرد ازم فاصله بگیره و حتی دو شب به بهانه ای خونه نیومد. از این رفتار پیمان ناراحت بودم و شهوت و عشق به پیمان هم قاطی شده بود و حسابی بهم ریخته بودم واسه همین زنگ زدم به پیمان ازش خواستم بیاد خونه تا حرف بزنیم. اون شب پیمان اومد خونه، خیلی عادی رفتار کرد و شام خوردیم و پیمان رفت اتاق خودش. منم مشغول شستن ظرف ها شدم و یخورده تلویزیون دیدم با مادر بزرگ و قرص هاشو دادم و مامان بزرگ خوابید. رفتم تو اتاقم، لباسهامو درآوردم. یه شورت لامبادا پوشیدم که انتهاش کاملا رفته بود تو بین لب های کسم و کسم زده بود بیرون. یه سوتین مشکی توری هم بستم که حسابی سینه هام گرد جمع کرده بود و بزرگیش رو کامل نشون میداد. یه تاپ بندی هم که بلندیش تا سر رونم بود و اگه بخورده بالا میومد کس و کونم معلوم میشد پوشیدم. یه رژ قرمز هم زدم و موهام دم اسبی بستم و راه افتادم سمت اتاق پیمان. اول در زدم و بعد از چند ثانیه مکث دستگیره رو فشار دادم اما در قفل بود. دوباره در زدم و بعد چند ثانیه پیمان در باز کرد. قورت دادن آب دهانش رو وقتی منو با اون تیپ دید، کاملا متوجه شدم. رفتم داخل و رو مبل تک نفره نشستم و یه پام رو انداختم رو اون یکی پام. پیمان هم نشست رو تخت. بخورده حرف های الکی زدیم و در همین حال، یخورده رو مبل خودمو کج کردم طوری که کونم و کسم کامل معلوم شد. متوجه نگاه پیمان هم شده بود. سرشو انداخته بود پایین و هر چند ثانیه یکبار یه دیدی میزد. رو میز مطالعه چشمم خورد به بسته بیسکوییت و از پیمان خواستم اون برام بیاره. همین که پاشد برآمدگی کیرش کامل معلوم بود. بیسکوییت ازش گرفتم ولی نخوردم. از جام بلند شدم و رفتم رو تخت پیمان دراز کشیدم دقیقا پشت سرش و با دستم و ناخنم آروم می‌کشیدم رو بازوی پیمان. برای یه چند دقیقه ای هیچ حرفی بینمون رد و بدل نمیشد. +همینجوری میخوای بهم پشت کنی بشینی رو تخت؟ -چیکار کنم؟ +دراز نمی‌کشی پیشم؟؟ با یجور خجالت و اکراه دراز کشید پیشم. منم یخورده چرخیدم و یه پام گذاشتم رو پاش، دست چپم رو بردم تو پیراهنش و شروع کردم به مالیدن شکم و سینه پیمان. حرارتم زده بود بالا، صدا و گرمای نفسم رو حس میکردم. یخورده دیگه بهش نزدیک شدم طوری که گرمای نفسم میخورد به گردن پیمان. همینجوری نزدیکتر شدم و لبم رو گذاشتم رو گردنش و میبوسیدم و گرمای نفس رو میزدم به گردنش. یخورده که همینجوری ادامه داد یکدفعه پیمان چرخید و کامل منو برد زیر خودش و خودش اومد روی من، زل زد به چشمام. -پرستو اینکار خیلی اشتباهه. +اشتباه نیست پیمان، من بدون تو نمیتونم. همه فکرم این پیش تو باشم، بوی بدنت، دستات، بغلت… -آخه ما خواهر برادریم؟ +فکر کن من دوست دخترتم. من غیر تو هیچکی رو نمی‌خوام. تو رو خدا عذابم نده. لب پایینم داشت میلرزید، شهوت رفته بود تو همه ی جوونم. سرمو آوردم بالا و لبم رو گذاشتم رو لباش و اجازه ندادم بیشتر حرف بزنه. اونم شروع کرد به همکاری کردن. لب همو می‌خوردیم و سفت بغلش کرده بودم و اونم با دستش سینه هامو فشار میداد و با دست دیگش گردن رو گرفته بود. یخورده که گذشت، از روم بلند شد، کامل لخت شد و منم تاپمو در آوردم. ازش خواستم دراز بکشه، شروع کردم از گردنش به خوردن و لیسیدن تا رسیدم به کیرش. تخت یکنفره بود و خوب نمیتونستم کیرشو بخورم. واسه همین ازش خواستم بره رو مبل. پیمان نشست رو مبل و منم جلوش زانو زدم. از خایه هاش شروع کردم به خوردن و لیسیدن تا رسیدم به سر کیرش. خیلی آروم اینکار میکردم. یخ

sticker.webp0.09 KB

باز به سختی بالا گذاشت. بعد به آرومی گفت:«تو جیش نداری؟» گفتم:«چرا منم دارم ولی تحمل میکنم» با خنده گفت:«ببین من راستش فکر خودم رو میکنم، اگه یهو این رختخوابها خالی کنه بیفتیم اون پایین دست و پامون هم که نشکنه دیگه به هر حال نمیتونم لیوان بیارم بعد یهویی مجبور میشی رو من بشاشی» حرفش کاملا منطقی بود، ولی راستش این در اون شرایط به معنی این بود که شلوار و شورتم رو دربیاره و کیرم رو تو دستش بگیره. راستش از بعدش میترسیدم که یه وقت اگه کیرم شق بشه آبروم بره. اما بناچارقبول کردم. شلوارم رو کاملا درآورد و شرتم رو تا نیمه کشید پایین. یه لیوان دیگه آورد پایین کیرم رو تو دستش گرفت. کیرم خوشبختانه هنوز خواب بود. تنظیم کرد سر کیرم رو تو لیوان و گفت:«بشاش» شاید اندکی مونده بود که لیوان از شاش من پر بشه. دروضعیت جدید دیگه جایی برای رو درواسی نبود و همه جای بدن هم رو لمس کرده بودیم. شاید هر دو برای دقایقی خوابمون برد. اما در اون وضعیت نامناسب شاید فقط میشد چرت کوچکی زد. ستاره حتی شورت من رو هم بالا نکشیده بود. دستهاش روی کیرم مثل یه بالش گذاشته بود و روی دستهاش سرش رو گذاشته بود و خوابیده بود. بهش گفتم:«ستاره میشه شورتم رو بالا بکشی؟» با حالتی خواب آلود گفت:«میترسی کیرت رو ببینم، بابا دیدمش دستم هم گرفتمش تو هم که به کس و کون من دست زدی.» گفتم:«ولی کاری با هم نکردیم، مجبور شدیم.» گفت:«اگه میخواستیم هم کاری نمیتونستیم بکنیم، مگر اینکه برای هم ساک بزنیم» اینجا بود که برای اولین بار شاید رگه هایی از شهوت رو هم تو صداش میشنیدم. من با توجه به نزدیکی که دو خواهر با هم داشتند محال بود که پیش قدم بشم اما بی اختیار با این حرفش کیرم شروع کرد به شق شدن. گفتم:« بابا این حرف‌ها رو نزن، من کیرم شق میشه، دیگه مخفی هم که نمیتونم بکنم.» به آرامی گفت:« تو خودت رو ثابت کردی. الان یکی دو ساعت تمام اعضا و جوارح من در اختیارته. نشون دادی چشمت پاکه.» اما بی اختیار کیرم شق شده بود. بعد با لحن شیرینی اضافه کرد«اما این شازده دیگه قد علم کرده و میگه باید بخورمش، نگران نباش به سمانه چیزی نمیگم» و ناگهان یه لیس به کیرم زد. من هم بدون اینکه حرفی بزنم کسش رو پیدا کردم و شروع کردم به لیس زدن و مکیدن چوچولش. اون هم با تمام توانش برام ساک میزد. تازه به صرافت این افتادم که اون هم یه زنه که البته چند ماهی سکس نداشته. یواش یواش صدای آه و ناله اش بلند شد. من هم داشتم میومدم. گفتم:«سرت رو بگیر کنار که آبم داره میاد» آبم که اومد ادامه دادم به خوردنش تا اون هم با چند تا لرزش ارضا شد. بوی شاش با بوی آب منی و آب کس تمام فضا رو گرفته بود. حدود نیم ساعت بعد صداهایی از بیرون اومد که معلوم بود کامران اومده. کامران که تو اتاق اومد ستاره داد زد:«کامران فقط در رو باز کن و برو. من خیلی گرمم شد و لباسهام رو درآوردم. اگه نری جیغ میکشم. کامران بدون هیچ حرفی فقط قفل کمد رو باز کرد ‌همینطوری که داشت میرفت گفت:« تا یه ربع دیگه اگه اینجا بودی زنگ میزنم پلیس.» اول ستاره رفت بیرون. از تو لباسهایی که داشت هنوز تو خونه لباسهای جدید پوشید. من هم لباس پوشیدم تو همون کمد و از خونه خارج با سند خارج شدیم. هیچ کدوم جایی از دیگری رو ندیدیم. یه سکس نصف و نیمه دهانی کورمال کورمال داشتیم. دیگه هیچوقت در موردش حرف نزدیم. پایان 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

د. سرش و بدنش افتاده بود پایین و فقط پاهاش بالا بود. پاهاش رو گرفتم و سعی کردم بکشمش بالا ولی بسیار سخت بود. به هر سختی بود یه کم کشیدمش بالا که یکهو یک صدایی شبیه جر خوردن اومد و دوباره سرش خورد به در و آخش به هوا رفت. متوجه شدم که شلوار پارچه ای نازکش تو دست من مونده و اون صدای جر خوردن مال شلوارش بوده. دوباره این بار پاش رو گرفتم. گرفتن شلوار راحت تر از گرفتن پای لخت بود. پاش عرق کرده بود و لیز شده بود، اما به هر سختی بود کشیدمش بالا. در وضعیت جدید شرایط بدتر شده بود و اون عرض یک متری در اثر خالی شدن بالش و پتو نصف شده بود و به اندازه تقریبا یک آدم بود. از طرفی چون اون رو از پا کشیده بودم بالا بصورت برعکس رو من قرار گرفته بود و پاهای من رو به عنوان تکیه گاه گرفته بود. شلوارش از خشتک جر خورده بود و تنها یک قسمت نزدیک کمرش رو تنش مونده بود. در واقع در اون شرایط صورت من با تقریبا با شورتش مماس شده بود و خیلی با وضعیت شصت و نه که کس سمانه رو میخوردم فرقی نمیکرد. با این همه در اون لحظات به تنها چیزی که فکر نمیکردیم مسایل جنسی بود. هر لحظه احتمال داشت دو نفری لیز بخوریم پایین که در اون صورت دست و پاهامون خیلی احتمال داشت بشکنه. پس از گذشت چهل و پنج دقیقه اندکی شرایط رو بهتر کرده بودم حداقل زیر سر و بدنم محکمتر شده بود. خیس عرق شده بودیم. به نظر میومد ستاره هم با این شرایط کنار اومده بود، هرچند قطعا ناراحت از این بود که کسش در فاصله پنج سانتی صورت منه اما چون تاریک تاریک بود و شرایط بدی بود بیخیال شده بود. ناگهان ستاره گفت:«فرشید، چی کار کنم، باید برم دستشویی، جیشم داره میریزه.» یه لحظه از تصور اینکه اگه الان جیشش بریزه چی میشه به شدت وحشت کردم. با لحن وحشتزده بهش گفتم:«بابا ترخدا تحمل کن، وگرنه جیشت تماما میریزه رو سر و صورت من» چیزی نگفت، اما حدود بیست دقیقه بعد دوباره گفت:«ببین فرشید من دیگه نمیتونم تحمل کنم، جیشم خیلی شدیده، سرت رو بگیر یه طرف دیگه.» داد زدم:«بابا سرم رو کجا بگیرم، بزار حداقل یه بالشی چیزی پیدا کنم». یکهو خودش گفت:«تو طبقه بالای همین کمد یک دست لیوان نو هست که برام کادو آوردن و هیچ وقت استفاده نکردم. شاید بشه تو لیوانها جیش کنم.» چاره ای نبود، در اون شرایط این تنها راه بود. من که امکان تکون خوردن نداشتم و عضلاتم در اثر وزن ستاره کرخت شده بودند. خودش به سختی دستش رو بالا برد و کورمال کورمال بالاخره لیوانها رو پیدا کرد. به سختی پلاستیک دور لیوانها را باز کرد و بازهم به سختی لیوان رو پایین آورد. اما الان معضل دیگه وجود داشت و اون اینکه لیوان رو چطوری تنظیم کرد که جیشش تو لیوان بریزه نه رو صورت من. رو در واسی رو کنار گذاشتم برای اینکه سر تا ملوث نشم. گفتم:«تو فقط راهنمایی کن سوراخش کجاست» حالا دیگه باید بالاجبار به همه جاش دست میزدم. رون پاش رو گرفتم و شورتش رو زدم کنار و همین طور کورمال کورمال به سوراخی که احتمالا سوراخ کونش بود رسیدم. بیحوصله، مضطرب و خیس عرق بودم و حال رعایت ادب رو نداشتم. با بیحوصلگی گفتم:«این سوراخ کونته؟» با لحنی شاید شرمنده گفت:«آره» کمی دستم رو جلوتر بردم و گفتم«این لاله های کسته؟» گفت:«آره» گفتم:«پس سوراخ ادرار باید یه کم بالاتر باشه. اینجاست؟» گفت:«یه ذره بالاتر، آره دقیقا همینجا، لیوان رو همینجا تنظیم کن» بدبختانه سوراخ ادرار زن‌ها یه سوراخ مشخص مثل مردان نیست و رد ادرار رو دستم حس میکردم اما قطعا خیلی بهتر بود تا صورتم ملوث میشد. یک لیوان رو پر کرد و یه لیوان دیگه آورد و اون رو هم پر کرد و هر دو لیوان رو