uz
Feedback
شهر داستان | رمان

شهر داستان | رمان

Kanalga Telegram’da o‘tish

Ko'proq ko'rsatish

📈 Telegram kanali شهر داستان | رمان analitikasi

شهر داستان | رمان (@dastanromancity) Forsiy til segmentidagi kanali faol ishtirokchi. Hozirda hamjamiyat 25 199 obunachidan iborat bo'lib, Kitoblar toifasida 1 265-o'rinni va Eron mintaqasida 13 400-o'rinni egallagan.

📊 Auditoriya ko‘rsatkichlari va dinamika

невідомо sanasidan buyon loyiha tez o‘sib, 25 199 obunachiga ega bo‘ldi.

28 Iyun, 2026 dagi oxirgi ma’lumotlarga ko‘ra kanal barqaror faollikka ega. Oxirgi 30 kunda obunachilar soni -579 ga, so‘nggi 24 soatda esa -14 ga o‘zgardi va umumiy qamrov yuqori darajada qolmoqda.

  • Tasdiqlash holati: Tasdiqlanmagan
  • Jalb etish (ER): Auditoriya o‘rtacha 11.56% darajada jalb etiladi. Nashrdan keyingi dastlabki 24 soatda kontent odatda umumiy obunachilar sonining 3.97% ini tashkil etuvchi reaksiyalarni to‘playdi.
  • Post qamrovi: Har bir post o‘rtacha 2 913 marta ko‘riladi; birinchi sutkada odatda 1 000 ta ko‘rish yig‘iladi.
  • Reaksiyalar va o‘zaro ta’sir: Auditoriya faol: har bir postga o‘rtacha 0 ta reaksiya keladi.
  • Tematik yo‘nalishlar: Kontent کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا kabi asosiy mavzularga jamlangan.

📝 Tavsif va kontent siyosati

Kanal uchun tavsif kiritilmagan.

Yuqori yangilanish chastotasi (oxirgi ma’lumot 29 Iyun, 2026 da olingan) sababli kanal doimo dolzarb va katta qamrovli bo‘lib qoladi. Analitika auditoriya kontent bilan faol hamkorlik qilishini, uni Kitoblar toifasidagi muhim ta’sir nuqtasiga aylantirishini ko‘rsatadi.

25 199
Obunachilar
-1424 soatlar
-1277 kunlar
-57930 kunlar
Postlar arxiv
Repost from N/a
خداحافظی با فیلترینگ ❗️ فیلتر شکن رایگان 🟢 سرور V2RAYNG جدید 🟢

Repost from N/a
🔹 تمام فیلترشکن ها قطع شد 😳 تنها کانالی که فیلترشکنش با سرعت عالی همیشه وصله اینجاست🔐👇 🚀 @VPN_vip 🗝

فیلترشکن مناسب تمام اپ ها🫰🏻🫀 : Download

Repost from N/a
برنامه v2rayNG و رو پر از کانفینگ نکن! بیا اینجا فقط یدونه برای یک ماهت کافیه✅ 🔴@ConfigV2rayng
برنامه v2rayNG و رو پر از کانفینگ نکن! بیا اینجا فقط یدونه برای یک ماهت کافیه✅ 🔴@ConfigV2rayng

sticker.webp0.09 KB

رم ۱۶ سانت و کلفت رنگش قهوا ایی تیره زنم خیلی ازش راضیه ) گفتم بیا برام بخورش اومد خورد گفت اولین بارشه منم خیلی دوست داشتم عقده ایی شده بودم چون زنم کیرمو نمیخود سرشو گرفتم و موهشو گرفتم و کیرمو تو حلقش باشدت میکردم صورت خیس آب دهنش شده بود گزاشتم چند ثانیه استراحت کنه و میگفت کیییییییر میخوام بیا کسمو بگاااااا گفتم اگه خوب برام بخوری منم سریع میرم سمت کست اونم خیلی خوب میخورد دراز کشیدم روی تخت حالت ۶۹ شدیم اون کیرمو میخورد منم کسشو شروع کردم به خوردم عجب کلوچه ایی بود ورم کرده صورتی خیس خیس داغ داغ کسشو میخوردم و آهو ناله میکرد میگفت بخووووور بخووووور دهنمو چسبوندم و چوچولشو مک میزدم که خودشو بالا پایین میکرد انگاه روحش داره از بدنش جدا میشه که همون موقع ارضا شد سریع پا شدم لنگاشو باز کردم کیرمو روی کسش بازی میدادم تا دیونش کنم داد میزد میلاد جررررررررم بده زود باش التماست میکنم گفتم چی میخوای گفت کییییییییرتو کیرمو گذاشتم دم سوراخش هول دادم داخل کیرم داشت میسوخت تننننننننننگ و داااااااغ شروع کردم تلمبه زدن منم که تاخیری خورده بودم ۲ دقیقه بعد بدنش لرزید دوباره ارضا شد کیرمو کشیدم بیرون افتادم به خوردن پستونای گندش و لباش و گردنش بی حال شده زود یه چک کوچیک زدم به صورتش گفتم بازم کارت دارم چندسال تو کفتم تموم نشده هنوز اونم گفت منم از خدامه چند سال کیر ندیدم منو بکککککککن زود بااااااش بازم میخواااااااام کیرتو بکن تو کسم پستوناش کبود شده بود داد میزد بسه کییییر میخواااااام حالت داگیش کردمو کونشه به بالا قوس داد و کردم تو کسش و تند تند تلمبه میزدم داد میزد جرررررررررم بده خیلی دوست دارم بکن تورو خدا بکن اره بکن بکن منم تند ترش کردم از پستوناش گرفتمش دوباره ارضا شد افتاد رو تخت گفتم من هنوز نیومدم برام ساک بزن پر از شهوت شده بود کیرمو وحشیانه گرفت و ساک میزد لعنتی چقدر خوب میزد گفتم آبم داره میاد بادست اوکی داد و کیرمو تو حلقش کرده بودم که نصفش ریخت تو حلقش و یه لحظه خفه شد کیرمو از وهنش در اورد خوابوندمش روی تخت و بغلش کردم و گردنشو میخوردم و با پستوناش ور میرفتم با کسش بازی میکردم گفت ممنونم عشقم عجب سکسی بود تا حالا اینطور تجربه نکرده بدم خیلی وقته منتظر چنین سکسی بودم منو میبوسید فقط گفت من دیگه زن دومتم میخوام همیشه بیای منو بگایی منم گفتم من از ۱۸ سالگی دوست داشتم بکنمت .پاشدیم رفتیم حموم اونجا هم زیر دوش کلی حال داد لباس پوشیدم ازش خواستم سارارو برام اوکی کنه با اون هم برنامه داشته باشم که ازم قول گرفت به شرطی که اول اونو تامین کنم دیگه ممکن بود خاله برسه منم رفتم خونه از اون موقع تقریبا هفته ایی یک بار بعضی موقع دوبار در هفته میکردمش و تا الان ادامه داره برناممون ببخشید بابت غلط انشایی اولین داستانیه که مینویسم امیدوارم خوشتون اومده باشه.. نوشته: میلاد 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

ی دادم دستمو گزاشتم روی رونش چقدر گرم بود گفتم اون آشغال قدر این همه زیبایی رو نمیدونه یه لحظه خوشحال شد دستشو رو دستم گزاشت گفت جدی میگی گفتم آره تو خیلی زیبا وجذابی هر مردی دوست داره مثل تورو داشته باشه گفت هرمردی گفتم آره گفت حتی تو گفتم آره همینطور نوازشش میکردم دوباره منو بوسیید گفت پاشو تلوزیون نصب کن وقت نداریم گفتم وقت چیرو نداریم نشتستیم هنوز گفت پاشو دیگه ابزار اوردم کمکم میکرد تا نصب کنم من از سمت خودم تلویزیونو جا انداختم رفتم سمتش که تلوزیون رو نگه داشته بود ازپشت خودمو مالوندم بهش اونم ازخداش بود واکنش نشون نمیداد اینبار کیر شق شدمو مالوندم به پهلوی رونش قشنگ برامدگی کیرمو حس میکردو حال میکرد دستمو از پشت سرش رد کردم تلوزیون رو گرفتم دیگه پشتش کامل تو بغلم بود چاک کونش چسبیده به کیرم دستام رو قشنگ بغل پستونای بزرگش میمالوندم اونم داشت حال میکرد تا حالا بدنامون اینقدر بهم تماس نداشت گفتمش لیلا من گرفتمش میتونی بری کنار تو همون حالت چرخید با چرخیدنش پستونای بزرگش خوردبه سینم و منو یکم به سمت عقب هول داد منم برای اینکه تلوزیون از دستم نیفته خودمو تو همون حالت نگه داشتم یکم رفتم جلوتر که تسلط بیشتری داشته باشم گفتم لیلا زود برو کنار تلوزیون نیفته دهن تو دهن نفس تو نفس بودیم سینه ای نیمه لختش روبه روم بود یکم سرمو خم میکردم میتونستم لیسشون بزنم با یه لحن سکسی و شوخ گفت نمیشه بمونم گفتم تلوزیون از دستم میفته همینطور که سینهای بزرگش چسبیده بود بهم و نرمیشون و حس میکردم خودشو کشیدرو بدنم روبه پایین پستونای سکسی و نرمشو رسیده بودن به کیرم ملیده میشدن بهش و وقتی صورتش رسیده بود به کیرم منم همون موقع کیرمو هول دادم سمت صورتش که یعنی خواستم تعادلمو حفظ کنم کیرم داشت منفجر میشد قد صورتش شده بود کامل صورتشو روی کیرم حس میکردم با یه لحن ملایم زنونه گفت ایییی میلاد یواش منم همون لحظه تلوزیون رو جا انداختم و کنار کشیدم و با خوشحالی و غرور گفتم تموم شد برگشتم عقب دیدم شلوارک لیلا از سمت کسش خیس شده بود رنگش زرد که بود واضح بود داشت از شدت شهوت میمورد معلوم بود تشنه کیره اونم کیییییرم یه دفعه اومد بغلم کرد و خودشو محکم چسبوند بهم و عطر سکسیش و پستوناش داشت دیونم میکرد که صورتشو عقب شکید و گفت ممنونم میلاد خیلی دوست دارم منم گفتم منم خیلی دوست دارم رخ تو رخ شدیم که دیدم چشاشو بستو لباشو اورد جلو منم نفسم بند اومده بود چشامو بستم لباشو بوسیدم عجب چیزی بود لباش نرررررررم دهنش طعم توت فرنگی میداد هموم حالت یک دقیقه وحشیانه لبای همو میخوردیم توی دنیای عجیبی بودیم من به خودم اومدم طاقت نیوردم گیره سوتینشو باز کردم و وحشیاینه تاپشو پاره کردم تشنه پستوناشم یههو پستوناش ریخت بیرون پستون سایز ۹۵ رو فرم خداااااا عجب رنگی داشتن سفیییییید حاله قهوه ایی روشن ممه سیخ شده دیونه شده بودم لباشو میخوردمو بردمش سمت تخت خوابش توی اتاق خواب هولش دادم روی تخت و افتادم روی پستوناش و با ولع شدید میخوردم ۵ دقیقه فقط پستوناشو میخوردم به نوبت سیر نمیشدم ازشون کبود شده بودن میگفت بسه من کیر میخوام دارم میسوزم راست میگفت شدت شهوت ولذت خورده شدن پستوناش وجودشو سوزونده بود از کسش همینطور آب میریخت گفتم کس نگو نمیدونی چند ساله تو کف این پستوناتم گفت اینا مال خودتن دیگه بیا منو بکن دارم میمیرم دیگهههههه دستم بردم سمت کسش لزج لزج بود باهش ور میرفتم ایستادم شلوارمو کندم پیرهنمو کندم اونم شلوارک خیسشو کندم شرتمو خودش برام کند کیرمو که ید کفش برید گفت جووووووووون جاش فقط تو کسمه ( سایز کی

تو جلو باز پوشید مغازه رو قفل کردیم و سوارشدیم منم توی راه شروع کردم شوخی کردن و خندوندنش تا راحتر باشه و ازین حالت سرد خارج بشین پیش خودم گفتم باید کاری کنم که دردل کنه. از شوهرش و وضع زندگیش پرسیدم و… وسیله خریدیم و برگشتیم منم شروع به کار کردن موقع کار بحث رو دوباره باز کردم بیچاره از لحاظ روانی خیلی داغون بود میگفت که مردی نداره که دیگه نیاز به کار کردن نداشته باشه تفریح کنه نیاز هاشو برطرف کنه همش فش میداد به شوهرش از وضع مالی سختش میگفت منم دلداریش میدادم و گزاشتم با من راحت باشه کار تموم شد موقع خدا حافظی کلی تشکر کرد و گفت کاشکی بتونم جبران کنم منم به حالت شوخی گفتم بله که میتونی خندیدیم وبعد بهش گفتم هر کاری داشتی یا هرچی خواستی فقط به من بگو اونم کلی تشکر کرد و گفت حتما .‌‌ بعد یک هفته دوباره زنگ زد گفت پریز کولر سوخته و خواست براش عوض کنم منم کلی خوشحال شدم هماهنگ کردم گفت آخر شب بیا مشتری نباشه منم اوکی دادم رسیدم دیدم لیلا خیس عرق مغازه هم گرم تیشرتش خیس شده بود چسبیده به پوستش، سوتینش واضح بود اونجا هم تا میتوستم خودمو بهش میمالوندم بهش بدنش داغ بود داغ تر شد و باهام حال میکردیم کارم تموم شد کولر رو روشن کردم مغازه سرد شد کلی خوشحال شد وتشکر کرد و یه دفعه منو رو لوپم بوسید منم تعجب کردم و گفت منم مثل سارا (خواهرش) خیلی دوست دارم ببوسمت منم از خدا خواسته گفتم راحت باش ولی جلو کسی نبوس منم دوست داشتم ببوسمش ولی خومو سنگین گرفته بودم که بهم اعتماد کنه و رفتم منم بیشتر و بیشتر توکفش میرفتم و دلم میخواست دوباره زنگ بزنه و برم پیشش بعد دوهفته دوباره زنگ زد گفت که ایندفعه میخواد تلوزیونشو روی دیوار نصب کنه منم از خدا خواسته اوکی دادم و گفت ساعت ۸ شب روز جمعه برم پیشش منم دل تو دلم نبود دیگه تصمیم گرفتم این کس رو بگام چون دیگه توی خونه بودیم اونشب خانوممو بردم خونه باباش اونم از خدا خواسته و پیچوندمش رفتم خونه حموم کردم تمیز کردم تیپ زدم و عطر سکسی زدم و یه قرص تاخیری توی مسیر خوردم رسیدم آیفونو زدم در رو باز کرد رفتم بالا اومد دم در نگم براتون خداااااااا چی میدیدم لیلا جونم با یه تاپ صورتی چسبون که بند سوتینش معلوم بود رنگ سوتینش بنفش پستوناش ۵ سانت از تاپش زده بودن بیرون از بس بزرگن پوست سفید و تمیز خوردنی یه شلواک چسبون نازک زرد رنگ پاش بود مشخص بود شرت نبپوشیده کس تپلش داشت صدام میکرد که بیا منو بخور ضربان قلبم شدید شده بود کیرم داشت میترکید شق شده بود بد جور تابلو شده بود تا دست دادم بامن رو بوسی کرد لباش نرم و قرمززززززز دستش داغ بود حس کردم حشری شده گفتم لیلا چه کردی گفت کاری نکردم خندید دلبرانه ایی زد ازش پرسیدم پسرت کجاس گفت بردم خونه مادرم باهشون رفت مهمونی منم خیالم راحت شد که دیگه کسی مزاحم نمیشه نه خالم نه پسر خالم نه سارا فهمیدم همه چی رو مهیا کرده و منتظر کیرمه نشستم روی مبل رفت چایی بیاره منم چشمم دنبالش بود کونش روی اعصابم رژه میرفت چپ راست چپ راست عجب برامدگی داشت لپ کونش چایی اورد نشت جفتم احوال پرسی و ازین حرفا همش هم با اشوه و ناز حرف میزد منم یه حالی شده بودم ازم پرسید زندگی متاهلی چطوره خوش میگزره؟ منم گفتم خدارو شکر چه کنم یه طور میگزرونمش گفت چطور ؟ گفتم زنم گفت مگه زنت برات کم میزاره گفتم طوری که میخوام نیست گفت چطور ؟ گفتم خجالت میکشم درست نیست بگم گفت بگو راحت باش منو مثل دوست دخترت بدون گفتم که تو دختر نیستی یکم ناراحت شد گفتم ببخشید گفت اشکال نداره درسته بچه دارم ولی چهار ساله شوهر ندارم چه فرقی میکنم منم دلدار

دخترخاله خیاط #مرد_متاهل #زن_شوهردار #دخترخاله سلام دوستان این داستان که مینویسم واقعیه تقریبا پارسال اتفاق افتاد با شهوانی که آشنا شدم گفتم داستان خودمو بنویسم اسم من میلاد و ۲۸ سالمه قدم ۱۸۰ بدنی پر نه لاغر نه چاق پوستم سبزه اهل جنوبم دو سال ازدواج کردم این داستان در مورد من و دختر خالم هست که خیاطه و تقریبا ۱۲ سال از من بزرگ تره ( قدش ۱۷۰ بدنی پر باسنش معمولی ولی سینهاش اغراق نمیکنم سایز ۹۵ همین باعث شد من تو کفش باشم عاشق پستونم . من از بچگی با خونواده میرفتیم خونه خالم روستا که شوهرش خیلی سالها فوت کرده و یک پسر و دوتا دوختر داره و دوسه روزی اونجا میموندیم به سن بلوغ که رسیدم و یه چیزایی حالیم شده بود . پستونا و بدن سکسی دختر خاله بزرگم اسمش لیلا بود خیلی جلب توجه میکرد برام واقعه بزرگ بودن به طوری که کمر درد میگرفت میترسیدم برم سمتش که آبرو ریزی نشه چون اون موقع دختر بود. با برادرش و دوستای برادرش دوست شده بودم و باعث شد از این موقعیت استفاده کنم و تنهایی چند روز خونه خاله بمونم و حسابی دید بزنم اونا منو دوست داشتن چون خیلی موادب بودم و زمانی که اونجا بودم دختر خالم دوست داشت ساپورت تنگ و کوتاه مشکی بپوشه که خالم نمیزاشتش این بیشتر تحریکم میکرد و انگار بهم نخ میداد .با کوچکترین موقعیت سیعی میکدم خودمو بمالونم بهش یا چاک پستوناشو دید بزنم بعضی وقت ها هم وقتی خونشون خلوت میشد میرفتم سوتیناشو بو میکردم همینطور گزشت وفقط میتونستم به یادش جق بزنم ) بعد چند سال بار کردن اومدن شهر چند محله پایین تر از ما منم مشغول دانشگاه و سربازی شدم دیگه سالی یک بار میرفتم خونشون بازم یه دل سیر دید میزدم بعد چند سال خواهرش که از من بزرگ تر بود خوب اومده بود رو فرم هر وقت منو میدید التماس میکرد منو ببوسه جلو همه منم بعضی وقتا میزاشتم (پنج سال قبل دختر خالم ازدواج کرد منم هم خوشحال شدم هم ناراحت صاحب یه پسر شد بعد یک سال شوهرش الکلی شده بود و خیلی اذیتش میکرد همیشه دعوا بود بینشون و خانوادهاشون درخواست طلاق کرد که نشد و شوهرش ترکش کرد و دختر خالم و بچش پیش مادرش زندگی میکرد و خرج خودش و بچشو با خیاطی در میورد وضع مالی خونه خالم هم ضعیف بود یک مغازه تو همون محل اجاره کرد وبعد یه سال تونست توی همو محله خونه برای خودش و پسرش کرایه کنه ) یک روز به من زنگ زد ازم خواست برم بالای چرخ خیاطی مغازش چراغ نصب کنم اون روز خیلی خوشحال شدم به خودم رسیدم من خیلی فنی هستم و هرنوع ابزاری هم دارم اونم میدونست منم فرداش غروب هماهنگ کردمو رفتم در زدم گفتم منم میلاد درو باز کرد همین که باز کرد چشام گرد شد سر تا پاشو برنداز کردم آرایش متوسط لبا صورتی موهای بسته بلوند تیشرت یقه هفت آستین کوتاه و شلوار نازک چسبون مشکی دهنم آب افتاد اون لحظه پستوناش هنووز همون فرم بودن و خیلی خودنمایی میکردن از پشت شلوارش چاک کونش و کسش معلوم بود کیرم با دیدن این همه زیبایی و پستونهاش یه دفعه سیخ شد چشم تو چشم بودیم متوجه شد دارم بدن سکسیشو خوشم دید میزنم خنده شیطونیی کرد و گفت بفرما داخل جلوم حرکت کرد و کون قشنگشو قر میدادو منم فقط کونشو نگاه میکردم گفتم باید برق بکشم و چند متر سیم و پریز و …بخرم رفتم بالای صندلی تا متر کنم همون موقع از بالا سینهاشو نگاه میکردم کیرم اون لحظه شق کرده بود با دیدن پستوناش دیگه داشت میترکید منم از عمد جموجورش نکردم تا بفهمه و ببینه چقدر بزرگه دیدم به کیرم زل زده وفهمیده منم به رو خودم نیوردم و اومدم پایین گفتم باید برم وسیله بگیرم گفت منم میام همراهت گفتم نیاز نیست اونم اسرار کرد گفتم باشه یه مان

sticker.webp0.09 KB

خندید یه بوس کیر کردم خودمون رو جمع و جور کردیم رفتیم پایین ادامه عروسی شب خوابیدم صبح که بیدار شدم با صحنه ای مواجه شدم که قلب شکست بهم پیام داده بود اتفاق دیشب فراموش کنم و زیاد درو و برش آفتابی نشم و گفت نمی خواد مثل قبل باهام صمیمی باشه من بهش پیام دادم واقعا 😟😟قبلم شکست بعد این پیام دیگه نه پیامم رو جواب داد نه زنگ میزدم و مثل قبلا باهام رفتار نمیکنه پیشم با حجاب عمو ها هم تعجب کردم اونم بالا رفتن سنم رو بهانه کرده بود الان که داستان براتون می نویسم کلا ارتباطم باهاش قطع کردم مثل اینکه برام وجود نداره … پایان 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

رابطه با عمه بعد عروسی خواهرم #عروسی #عمه سلام بر تک تک شهوانی های عزیز داستان سکس با عمه ناتنی هست پس اسم ها مستعار من رضا 19سالمه و عمه سارا 24 سالشه ماجرا بر میگرده به بهمن ماه عروسی خواهرم من با سارا خیلی راحت بودم همیشه تو ی خونه با تاپ و شلوار و با لباس باز توی خونه جلوم رفت وامد می کرد حتی چندباریم ماساژش دادم و از وقتی که با سکس و بدن خانوم ها آشنا شدم کراشم همیشه سارا بود از 15سالگی سوژه جقم بود تا اینکه روز عروسی خواهرم رسید راستی من قدم 178ووزنم 85کیلو و کیرمم 16سانته البته مثل بعضی ها خرکیر نیستم من رفته بودم خوشتیپ کرده بودم اومد دنبال عموم خونه شون که سارا از داخل اتاق صدام کرد گفت رضا بیا کمک کن رفتم داخل داشت لباس مجلسی سکسی شو میپوشید بهش گفتم مجبوری اینو بپوشی خیلی تنگ اینا گفت چیکار کنم عروسی برادرزادم باهاش کمک کردم لباس پوشید وخیلی دستمالیش کردم وقتی تموم شد ماچم کردو گفت مرسی اونجا بود کیرم شق شق شد چون بلغم کرده بو متوجه شقی شد و بایه پوزخند از اتاق زد بیرون منم داشتم از شهوت میمردم رفتم با بیرون رفتیم عروس کشون وعرق خوردیم مست مست بودم عروسیم توی تالار نبود خونه خاله که سه طبقه داشت گرفتیم بعد نوبت رقص با عروس شد همه داشتن باهاش می رقصید مامان منو هل گفت برو ابجی ت رو همراهی کن سارا داشت با خواهرم می‌رقصید منم رفتم وسط مست و حشری بودم فقط با سارا می‌رقصید به جا خواهرم 😂 فیلم های عروسی دیدم خیلی ضایع بود هم کیرم میمالیدم به سارا به کوصش به کونش تا اینکه یه فشار از پشت دادم متوجع شد اخم کرد ولی خندید از جمعیت اومدم بیرون رفتم یه گوشه با دوستام سیگار میکشدم که یهویی سارا دیدم داره میره طبقه سوم خونه با خودم گفتم منم برم خونه خالیه چرا میرع اونجا منم رفتم دنبالش دیدم تنها نشسته گریه میکنه رفتم نشستم کنارش گفتم چی شده گفت دوست پسر که خیلی دوسش داشته میخواسته بیاد خواستگاریش باهاش بهم زده سر گذاشت روی شونم منم مست بودم دست از پشت انداختم روی کون خوش فرمش زیادم بزرگ نبود ولی خوش فرم بودم با مه مه های اناریش یواش یواش داشتم کونش میمالیدم دلداریش میدادم صورتش رو بوس کردم اونم صورتم بوس کردیهو لب ش رو خوردم لب ها مون بهم قفل شدم یکم لب هاش خوردم ازم جدا شد ولی من ول کن نبود دست شو گرفتم از پشت بغلش کردم قربون صدقش میرفت التماس کرد ول ش کنم یکی میاد آبرومون میره منم پریدم در قفل کردم رفتم دوباره از لب گرفتم اونم قسمم داد به یه شرط همراهیم میکنه به کسی نگم منم قسم خوردم دیدم لباس مجلسی مزاحم داد بالا جوراب شلواری تا زانو در اوردم شورتم کشید من چی دیدم یه کص و کون جمع جور یکم رنگش تیره بود ولی سرخ و خوردنی شروع کردم به خوردن کوص و کون ش خیلی خوشمزه بود اونم دست توی شلوارم بود همش قربون صدقم میرفت میگفت عجب کیر شقی داری دو سه دقیقه کوص خوردم شلوارم درآوردم کیر دادم گرفت تو دست برام جق میزدم منم کوصش میمالدم دست بردم بالاتر چون با اب کص خیس بود راحت رفت توی سوراخ کونش فهمیدم دوست پسرش کار برام راحت کرده چرخیدم حالت داگی کردم یه تف انداختم سرکیرم کردم داخل کونش لامصب مکش داش خیلی داغ بود کونش شروع کردم به تلمبه زدن اونم فقط ناله میکرد منم بیشتر دیونه میشدم سرعت م رو بیشتر کردم فقط عمه جونم کوص ش رو میمالید یهو تخمام سوخت ابم رو داخل کونش خالی با اااه بلند بعدش از پرسیدم ارضا شدی گفت نه من رفتم زیرش شروع کردم خوردن کوص سرخ که بعد چند دقیقه یهو سرم فشار داد به کوص اب کوص ریخت تو دهنم تف کردم بعد از لب گرفتم ازم تشکر کرد که حالش خوب کردم منم خیلی با پروویی گفتم از کیر تشکر کن اونم

sticker.webp0.09 KB

ال کنم من: چشم ده دقیقه ای من هیچکاری نمیکردم دیگه همه جامو داشت زخم میکرد از بس بوسید و گاز گرفت، تازه بعد از این همه بوس شروع کرد لیس زدنم و قربون صدقم رفتن خندم گرفت! آخه گردن و لپ و لب حتی بینیمم داشت خیس میکرد ی وضعی داشتم ساعت یازده ربع شد انقد بهم حال داده بود که با یک اشاره ای آبم می اومد محکم بغلم کرد و گفت حالا بچرخیم من برم زیر انجامش دادیم حالا بدن نرمش زیر من بود، گوشمو گاز گرفت و آروم دم گوشم گفت حالا همونجا بین پام بالا پایین کن خودتو تا بیاد من: میریزه رو تخت که محکم لپمو بوسید و گفت فردای سرت خوشگل من لبخند زدم و کاری که گفت انجام دادم اونم پاهاشو منقبض کرده بود، دوتا پای نرم ســکـسی محکم چسبیده بود به کیــــرم، بین پاهاش تلمبه زدم همه چیز پرفکت بود، نرم هات بودن خودش ی طرف قربون صدقه هاش ی طرف، چیزی طول نکشید که آبم اومد، محکم بغلش کردم و همونجا خالی کردم و بعد از چند دقیقه ناز نوازشش کردنش گفت پاشو دستمال بیار پاشدم دستمال اوردم خواست بگیره ولی گفتم خودم پاک میکنم، خودم و خودش تمیز کردم دوباره لبامو چسبوندم رو کـــ ــصش بوسیدم ولی گفت دیگه کافیه پاشو رفتم عقب خواست بشینه گفتم نشین شلوارتو پات کنم با خنده گفت خودت؟ من: آره یکم اومد کنار شــورت و شلوارشو تنش کردم کشیدم بالا آخرم لپم مالیدم رو کـصش و پایین تنشو بغل کردم و گفتم بهتر مامان دنیایی، دستشو گذاشت رو موهام یکم تکونش داد و گفت قربونت برم عزیز دل مامان … ادامه دارد … 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

ین بلارو سرم بیاری من: حدسای دیگه چی؟ مینا: چی مثلا؟ لبمو بردم نزدیک لاله‌ی گوشش، لب پایینیمو از قصد کشیدم به لاله و گفتم اینکه بکـنمت مینا: نه غلط میـکنی گردنشو یکم محکم‌تر فشار دادم و گفتم خفت میکنما مینا: اگه دلت اومد خفه کن بیشتر فشار دادم و لبامو یهویی محکم چسبوندم رو لبش، یکم خوردم گاز گرفتمش، دیدم اونم داره وحشیانه لبامو میخوره، تو دلم گفتم ای جون ایول پامو از روش رد کردم و کامل خوابیدم روش، چند دقیقه ای خیلی خشن داشتیم لبای همو میخوردیم، تن ناز و نرمشم زیرم بود به قدری حشـــری شده بودم که اون لحظه اسمم میپرسیدن حالیم نبود دستمو بردم پایین شلوار شــورتمو یجا کشیدم پایین، کیــــرم خورد به بدن داغش مینا: وااای نه پوریا داشت هولم میداد بالا، نشستم روی رونش و کیـــــرمو با دست گرفتم چندبار کوبیدم رو کــــصش دستشو اورد پایین گذاشت رو کــصش مینا: نکن قربونت برم آروم باش من: مامان اذیـت نکن دستتو رد کن داشتم کیــــرمو میمالیدم رو دستاش گفت به خودت بیا همینم مونده به پسـر خودم بدم من: کی بهتر از من ماماااان مینا: باشه ولی نمیخوام تا این حد پیش بریم دستشو حلقه کرد دور کیــــرم و گفت وایسا واست جـــق میزنم من: مامان دو دقیقه فقط! کیــــرمو فشار داد و با خنده و شیطنت گفت میخوای اینو فرو کنی به مامان؟ خندیدم و گفتم اهوم مینا: مامانی گناه نداره این بره توش؟ من: اصلانم گناه نداره وحشتناک این جمله و حالت صورتش لذت بخش بود آمپرم چسبیده بود به سقف در حالی که کیــــرمو فشار میداد گفت: ولی نمیشه این اجازه رو بهت نمیدم من: مامان خودت تحریکـم میکنی بعد اجازه نمیدی مگه آزار داری! دو دستی دستشو گرفتم، زورش نرسید دستشو از کیــــرم جدا کردم، لحظه هیجانیی بود دوباره کیــــرمو با دست گرفتم میکوبیدم رو کـصش، چیزی نمونده بود که فرو کنم توش که یکم اومد بالا ی سیلی محکم بهم زد! دستمو گذاشتم رو صورتم، انصافا خیلی محکم زد تا حالا به این محکمی بهم سیلی نزده بود من: چرا میزنیییی؟ مینا: چون بهم گوش نمیدی من: ماماااان مینا: مامانو زهرمار، وقتی میگم نه یعنی نه! من تعیین میکنم تا چه حد پیش بریم من: خیلی بدی بقران مینا: حرف نزن پاشو از روم من: تو این حال میخوای ولم کنی! مینا: پوریا اعصابمو خورد نکن پاشو چاره ای نبود با دلی شکسته و کیـــری شــــق از روش رفتم کنار تا از روش رفتم کنار خودشم نشست و یکم رفت عقب و گفت حالا تو بخواب گفتم ایول مررسی و خوابیدم، ذوق مــرگ بودم که دلش رحـم اومد میخواد اجازه بده بکـنمش رفت پایین پام شلوار شــورتمو کامل دراورد بعد اومد بالا نشست رو شکمم، نرمی باســـنش رو شکمم، کل وزنش رو تنم خیلی خوب بود البته تیشرت تنم بود ولی بازم نرم بودنش کامل حس میشد دستشو برد پشت کیــــرمو گرفت بلند کرد خودش هم دراز کشید روم کیـــــرم بین پاهاش قرار گرفت بعدم پاشو منقبض کرد سفت گرفتش، گردنمو بوسید، داشتم خودمو زیر حجم تنش تکون میدادم که گردنمو گاز گرفت و گفت ساعت نگاه کن نگاه کردم پنج دقیقه به یازده شب بود من: خب؟ مینا: قبل ساعت یازده و ربع آبت بیاد پوستتو میکنم تکون نخور که نیاد من: چشم شروع کرد گونه و لپ و گردنمو بوسیدن، بعد از ی عالمه بوسه لباشو اورد نزدیک لبام، اول ی دونه خیلی آروم و رمانتیک لبمو بوسید ولی وقتی بوسه ها بیشتر شد خواستم لباشو بخورم سرشو برد عقب و گفت پوریااا من: بله؟ مینا: تو هیچ کاری نکن بی حرکت بخواب بذار ح

احال بود، من پاهاشو نوازش میکردم اونم همچنان داشت میکوبید رو کـــصش و میخندید من: بازش میکنی توشو ببینم؟ در حالی که تعجب کرده بود گفت توی اینجا رو؟ من: آره با دست یکم بازش کرد، خوشگل و صورتی بود، سرمو یکم بردم جلو و گفتم آخی مامان تو سوراخی! دستش از روش برداشت و قهقه زد و گفت بیشووور پامو از روش رد کردم و نشستم رو ساق پاش مینا: چیکار میکنی؟ من: هیچی فقط میخوام مسلط باشم با پاهات بازی کنم خیالت راحت دست نمیزنم چیزی نگفت و نگاهم میکرد منم رونای نرمشو فشار میدادم و تکون میدادم خوشگل میلرزید، سرمو که بردم جلو گفت اوی کجا؟ من: عه نترس دیگه قول دادم فقط دارم نگاهش میکنم مینا: زودتر نگاه کن میخوام شلوارمو بکشم بالا من: چشم صورتم با کــــصش بیست سی سانت فاصله داشت، ی نگاه به صورتش کردم سرشو گذاشته بود رو بالش سقف نگاه میکرد سرمو بردم نزدیک تر زبونم دراوردم کشیدم روش مینا: پوریاااااا قول دادی نکبـت پاشو داشت سرمو هول میداد عقب ولی محکم پهلوهای باســـــنش گرفته بودم روحم به پرواز دراومده بود خیلیییی خوب بود باورم نمیشد طعم به این خوبی داشته باشه ولی ی حال عجیبی داشتم، خودم داشتم میلرزیدم سرمو محکم هول داد عقب و گفت قول دادی احمق این چکاریه؟! من: زیر قولم نزدم که! نه دست زدم نه شلوارم پایین اومده مینا: زبون که بدتره! دوباره سرمو بردم جلو زبونمو از پایینش کشیدم تا بالا و گفتم یکم وایسا شاید دوست داشتی دستشو برد نزدیک دهنش و گاز گرفتش و گفت: وااای پوریا خدا لعنـتت کنه نوک زبونمو چپ و راست بالا پایین کشیدم روش گاهی هم تلاش میکردم زبونمو فرو کنم توش، از ی طرف این خوردنی باحال زیر زبونم بود از ی طرف با پهلوی باســـنش بازی میکردم، خودش هم نفساش تغییر کرد با ی صدای لرزان آخخخخ و آیییی میگفت یکم که خوردم پاشدم رفتم کنار شلوار و شــورتش دراوردم انداختم کنار مینا: مگه بازم میخوای بخوری؟ من: تو ریلکس باش کاریت نباشه مینا: حق کردن نداریا من: چشم پاهاشو باز کردم نشستم بین پاش، لبامو چسبوندم به رونش و سرمو تکون دادم خیلی نرم بود چندتا گاز ازش گرفتم و همونجوری که لبم چسبیده بود به رونش کشیدم تا بین پاش، لبامو محکم چسبوندم رو کــــصش اوووممممممهههه چندتا بوس گنده گرفتم مینا: آههه خیلی بیشرفی زبونمو دراوردم دوباره کشیدم روش، در حال خوردن بودم و اونم دستش اورد لای موهام، یکم که گذشت گفتم دست بزنم بهش؟ مینا: بزن چهارتا انگشتمو گذاشتم روش و چپ و راست تکونش دادم وحشتناک نرم بود، انگشست شستمو گذاشتم رو چوچولـــش و چرخوندم با زبونم با خودش بازی میکردم، ی لحظه نگاهش کردم لبشو گاز گرفته بود ی انگشتمو فشار دادم توش مینا: نه پوریا توش نه ولی دیگه انگشتم رفته بود تو، انگشتمو اون تو تکون دادم، لیـز و داغ بود دراوردم دوتا انگشتی فرو کردم و عقب جلو کردم قشنگ بهم ریخته بود، رو تختی رو چنگ میگرفت، گفتم اذیـتی؟ مینا: نه ادامه بده سرمو بردم پایین در حالی که انگشتامو عقب جلو میکردم زبونمو میکشیدم روش، منکه داشتم از شدت هیجان و لذت منفـجر میشدم اونم مدام تکون میخورد خودشو که منقبض میکرد یا فشاری که میداد به دهنم قشنگ حس میشد چند دقیقه ای همین حالت ادامه پیدا کرد ولی دیگه تکون و لرزیدناش شدید تر شد یجا ی آههه بلند کشید که تاحالا اینجور آهی ازش نشنیده بودم، دستشو گذاشت رو سرم و سرمو هول داد و با صدای لرزان گفت کافیه بیا بالا بغلـم کن انگشتامو دراوردم و سریع کنارش دراز کشیدم لبمو چسبوندم به لپش و بوسیدمش، ی دستمو گذاشتم به گردنش و لبامو رو لپش حرکت دادم و گفتم چطور بود؟ مینا: عالی بود حدس میزدم ا