uz
Feedback
شهر داستان | رمان

شهر داستان | رمان

Kanalga Telegram’da o‘tish

Ko'proq ko'rsatish

📈 Telegram kanali شهر داستان | رمان analitikasi

شهر داستان | رمان (@dastanromancity) Forsiy til segmentidagi kanali faol ishtirokchi. Hozirda hamjamiyat 24 989 obunachidan iborat bo'lib, Kitoblar toifasida 1 291-o'rinni va Eron mintaqasida 13 502-o'rinni egallagan.

📊 Auditoriya ko‘rsatkichlari va dinamika

невідомо sanasidan buyon loyiha tez o‘sib, 24 989 obunachiga ega bo‘ldi.

09 Iyul, 2026 dagi oxirgi ma’lumotlarga ko‘ra kanal barqaror faollikka ega. Oxirgi 30 kunda obunachilar soni -549 ga, so‘nggi 24 soatda esa -27 ga o‘zgardi va umumiy qamrov yuqori darajada qolmoqda.

  • Tasdiqlash holati: Tasdiqlanmagan
  • Jalb etish (ER): Auditoriya o‘rtacha 12.71% darajada jalb etiladi. Nashrdan keyingi dastlabki 24 soatda kontent odatda umumiy obunachilar sonining 4.28% ini tashkil etuvchi reaksiyalarni to‘playdi.
  • Post qamrovi: Har bir post o‘rtacha 3 176 marta ko‘riladi; birinchi sutkada odatda 1 070 ta ko‘rish yig‘iladi.
  • Reaksiyalar va o‘zaro ta’sir: Auditoriya faol: har bir postga o‘rtacha 0 ta reaksiya keladi.
  • Tematik yo‘nalishlar: Kontent کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا kabi asosiy mavzularga jamlangan.

📝 Tavsif va kontent siyosati

Kanal uchun tavsif kiritilmagan.

Yuqori yangilanish chastotasi (oxirgi ma’lumot 10 Iyul, 2026 da olingan) sababli kanal doimo dolzarb va katta qamrovli bo‘lib qoladi. Analitika auditoriya kontent bilan faol hamkorlik qilishini, uni Kitoblar toifasidagi muhim ta’sir nuqtasiga aylantirishini ko‘rsatadi.

24 989
Obunachilar
-2724 soatlar
-1337 kunlar
-54930 kunlar
Postlar arxiv
رلت ازت نود میخواد؟ خب بیا اینجا نود فیک بردار بده بهش😂 Nude

Repost from N/a
نود ممبر کص صورتیمون مهسا 💦🍑 مشاهده نودش
نود ممبر کص صورتیمون مهسا 💦🍑 مشاهده نودش

Repost from N/a
نود ممه سکسی😈: مشاهده

نودای بدون سانسورمونو اینجا میزنیم🫠💦 مشاهده نود
نودای بدون سانسورمونو اینجا میزنیم🫠💦 مشاهده نود

sticker.webp0.09 KB

خیلی حرفه ای کوس مو خورد پای راستمو گذاشت رو تکیه گاه مبل پای چپم رو بازوی راست حمید کیرش و گرفته بود تو دستش رسوندش به کوسم کلاهک پهنی داشت آه میکشیدش لا کوسم آی آه چندسال کوچکتر بود ولی وارد بود مهتاب جان تو بزرگتری منو ببخش اجازه میدی چشمامو به علامت تائید بهم زدم با بالا پائین کردن جفتش کرد در سوراخم فشار داد آی آخ کلا هکش رفت داخل دستامو گرفتم جلو کمرش حمید صبر کن باشه عشقم انگار دوباره داشت پرده مو میزد یه کم صبر کردم دستامو آروم برداشتم حمید هم آروم آروم شلش کرد تو کوسم حس میکردم که کیرش داره میاد جلو آه تا ته چسباند مهتاب تمام شد کوست به نام کیرم شد آی حمید بزار توش باشه خیلی خوب بود هرچی می گفتم گوش میداد چشم خانمی آه داشتم لذت میبردم حمید آروم بکن شروع کرد عقب جلو کردن آی آه فدات بشم بکن بیشتر حمید پاهامو جمع کرد تو شکمم شروع کرد به تلمبه زدن آه ای بکن بکن جرم بده جیغ میزدم چنگ میزدم به سینه هام یک دفعه تنم لرزید ارگاسم شدم حمید داشت میکرد آخ ای کیرش و کشید بیرون آبش پاشید زیر چونه ام بقیه شم ریخت رو پستون هام وای کیرش یه نمه خونی بود شاید چون من خیلی وقت سکس نداشتم حمید منو پاک کرد بغلم کرد بردم حمام ،،حمید دوسال بعد ازدواج کرد ولی از زنش بچه دار نشد رفت آزمایش اسپرم داد اسپرمش صفر بود یعنی هیچ وقت نمیتونه بچه دار بشه زمانی هم که ازدواج کرد هفته ای یک بار باهم سکس داشتیم چون من همیشه صیغه اش میشم الان هم خانمش ای یو ای کرده کیرش بلند بشه میاد پیش خودم میگه من سنم از نسرین زنش بیشتره ولی سکس بامن خیلی واسش باحاله منم دیگه میدونم اسپرم نداره نه قرص میخورم نه می زارم آب شو بریزه بیرون خیلی ممنون که این داستان ٢ قسمتی را خوندید امیدوارم خوشتان اومده باشه فدای همتون 💋 🌹 نوشته: مهتاب 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

قبول کردم صیغه اش بشم (۲) #صیغه #زن_بیوه سلام ادامه داستان را می نویسم واستون ببخشید اگر جمله بندیم اشکال داره ،، کنار بچه ام دراز کشیده بودم حمید پشت سرم بود کیرش و از رو لباس حس میکردم پشت گردنمو بوس کرد گفت می رم دستشویی میام تا حمید رفت و برگرده دیگه بچه خوابش برده بود اومدم بیرون از اتاق حمید داشت دستاشو می شست رفتم سمت دستشویی پشت در منو گرفت ول کن بزار برم بیام حمید خیلی پر رو شدی حالا کجا شو دیدی خوب بشورش میخوام جرش بدم بی ادب خندید رفتم داخل خودمو شستم اومدم حمید رو مبل نشسته بود کیک میخورد حالا چه خبره اینقدر کیک میخوری مهتاب میخوام کوس بکنم جون داشته باشم یه آهنگ گذاشتم دست حمید را گرفتم پاشو باهم برقصیم من قدم ۱۶۵ بود یک سرو گردن از حمید کوتاه تر بودم کونم تنگ بود عقب سینه ها ۸۵ تپل هستم ولی چاق بی معنی نیستم رقص خوبی دارم شروع کردم رقصیدن حمید بلد نبود بیشتر باهام حرکت میکرد و دست میزد شلوارک پوشیده بود کیرش داشت شلوارشو جر میداد عقب عقب میرفتم کونمو میمالیدم به کیرش با رقص ازش لب میگرفتم بدجور داشتم حشریش میکردم دیگه اومد جلو از پشت منو گرفت محکم بوسم کرد بسه عزیزم خسته شدی در گوشم گفت یه فیلم سکسی دارم بزارم ببینیم آره دوست دارم رفتیم رو مبل حمید یه فلاش داشت زد به تلویزیون اومد کنارم شروع شد فیلم تکیه دادم به حمید ،دستش رو سینه هام بود و فیلم می دیدیم فیلم تو محل کار بود که مرده آخر کارمنشیشو نگه می داره و ترتیب شو میده قرارشد با حمید فیلم را ببینیم بعد بریم واسه سکس حس و حس زنه بلند بود دست حمید رو سینه ام از رو لباس نگاه کردم به شلوار حمید بد چیزی توش بود دستم و گذاشتم رو دست حمید که رو سینه ام بود زنه خوابیده بود رو میز مرده داشت کوسشو زبون میزد بدجور تحریک شده بودم حمید گفت دوست داری بخورم مال تو سرم و تکون دادم حسابی کوسشو خورد من هم یه صدا هایی آروم میکردم زنه جلو مرده زانو زد کیرش و در آورد من دلم ریخت گفتم وای حمید غیرتی شد گفت مال من بزرگتره شلوارکشو کند نگاه کردم لبمو گاز گرفتم راست میگفت موهای بلندم را کشید آخ برو پائین مبل و بخورش مست بودم جلوش زانو زدم دست کشیدم به کیرش وای چه کلفته حمید مالیدمش بوسش کردم نگاه کردم تو چشماش سرشو کردم تو دهنم شروع کردم خوردن آب شو نمیتونستم بخورم هی پس میدادم بیرون درش آوردم حمید بسه دیگه نمیتونم کشیدم بالا لبهامو چسباندم رو لبهاش لباس مجلسی نیم تنه تنم بود کمرم و می مالید آروم اومد بالا زیپ لباسم را کشید پائین از تنم درش کرد با شورت و کورست رو حمید بودم وای چی هستی تو واقعا مهتابی تک پوش حمید را در آوردم سینه سفید و کم مویی داشت سر پستونشو مک زدم قلقلکش شد خندید حمید کامل لخت بود آروم قفل کورستامو باز کرد از سرشانه هام ردشون کرد انداختش کنار سینه هام آویزان بود این حالت با این حال سخت بود واسم گفتم حمید بزار بخوابم رو مبل درازم کرد لبهام و خورد لاله گوشم را با لبهاش گرفته بود آی وای حمید بدجور حشری شده بودم گردنمو مک میزد وارد بود منم کیرش و گرفته بودم‌تو دستم فشار میدادم کیف میکرد دو طرفم زانو زد و شروع کرد سینه ها مو یکی یکی خوردن آی آه حمید صدام خونه را پر کرده بود رفت رو شکمم خوب زبون زد لیس میزد از رو شورت کوس مو بو میکرد و زبون میزد مهتاب جانم اجازه میدی شورتتو در کنم‌ خودتو لوس نکن دیگه بگم نه در نمیاری خندید آروم کشیدش پائین از پام درش کرد انداختش کنار وای چه دمبه ای داری مهتاب سرم رو متکای مبل بود پاهامو باز کرد خیلی آب داده بود با دستمال خشکش کرد لبهاشو گذاشت رو لپه های کوسم آه آه ای داشتم پرواز میکردم

sticker.webp0.09 KB

ذت میبردم حمید آروم بکن شروع کرد عقب جلو کردن آی آه فدات بشم بکن بیشتر حمید پاهامو جمع کرد تو شکمم شروع کرد به تلمبه زدن آه ای بکن بکن جرم بده جیغ میزدم چنگ میزدم به سینه هام یک دفعه تنم لرزید ارگاسم شدم حمید داشت میکرد آخ ای کیرش و کشید بیرون آبش پاشید زیر چونه ام بقیه شم ریخت رو پستون هام وای کیرش یه نمه خونی بود شاید چون من خیلی وقت سکس نداشتم حمید منو پاک کرد بغلم کرد بردم حمام ،،حمید دوسال بعد ازدواج کرد ولی از زنش بچه دار نشد رفت آزمایش اسپرم داد اسپرمش صفر بود یعنی هیچ وقت نمیتونه بچه دار بشه زمانی هم که ازدواج کرد هفته ای یک بار باهم سکس داشتیم چون من همیشه صیغه اش میشم الان هم خانمش ای یو ای کرده کیرش بلند بشه میاد پیش خودم میگه من سنم از نسرین زنش بیشتره ولی سکس بامن خیلی واسش باحاله منم دیگه میدونم اسپرم نداره نه قرص میخورم نه می زارم آب شو بریزه بیرون خیلی ممنون که این داستان را خوندید امیدوارم خوشتان اومده باشه فدای همتون ... 🌹 نوشته: مهتاب 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

کونم تنگ بود عقب سینه ها ۸۵ تپل هستم ولی چاق بی معنی نیستم رقص خوبی دارم شروع کردم رقصیدن حمید بلد نبود بیشتر باهام حرکت میکرد و دست میزد شلوارک پوشیده بود کیرش داشت شلوارشو جر میداد عقب عقب میرفتم کونمو میمالیدم به کیرش با رقص ازش لب میگرفتم بدجور داشتم حشریش میکردم دیگه اومد جلو از پشت منو گرفت محکم بوسم کرد بسه عزیزم خسته شدی در گوشم گفت یه فیلم سکسی دارم بزارم ببینیم آره دوست دارم رفتیم رو مبل حمید یه فلاش داشت زد به تلویزیون اومد کنارم شروع شد فیلم تکیه دادم به حمید ،دستش رو سینه هام بود و فیلم می دیدیم فیلم تو محل کار بود که مرده آخر کارمنشیشو نگه می داره و ترتیب شو میده قرارشد با حمید فیلم را ببینیم بعد بریم واسه سکس حس و حس زنه بلند بود دست حمید رو سینه ام از رو لباس نگاه کردم به شلوار حمید بد چیزی توش بود دستم و گذاشتم رو دست حمید که رو سینه ام بود زنه خوابیده بود رو میز مرده داشت کوسشو زبون میزد بدجور تحریک شده بودم حمید گفت دوست داری بخورم مال تو سرم و تکون دادم حسابی کوسشو خورد من هم یه صدا هایی آروم میکردم زنه جلو مرده زانو زد کیرش و در آورد من دلم ریخت گفتم وای حمید غیرتی شد گفت مال من بزرگتره شلوارکشو کند نگاه کردم لبمو گاز گرفتم راست میگفت موهای بلندم را کشید آخ برو پائین مبل و بخورش مست بودم جلوش زانو زدم دست کشیدم به کیرش وای چه کلفته حمید مالیدمش بوسش کردم نگاه کردم تو چشماش سرشو کردم تو دهنم شروع کردم خوردن آب شو نمیتونستم بخورم هی پس میدادم بیرون درش آوردم حمید بسه دیگه نمیتونم کشیدم بالا لبهامو چسباندم رو لبهاش لباس مجلسی نیم تنه تنم بود کمرم و می مالید آروم اومد بالا زیپ لباسم را کشید پائین از تنم درش کرد با شورت و کورست رو حمید بودم وای چی هستی تو واقعا مهتابی تک پوش حمید را در آوردم سینه سفید و کم مویی داشت سر پستونشو مک زدم قلقلکش شد خندید حمید کامل لخت بود آروم قفل کورستامو باز کرد از سرشانه هام ردشون کرد انداختش کنار سینه هام آویزان بود این حالت با این حال سخت بود واسم گفتم حمید بزار بخوابم رو مبل درازم کرد لبهام و خورد لاله گوشم را با لبهاش گرفته بود آی وای حمید بدجور حشری شده بودم گردنمو مک میزد وارد بود منم کیرش و گرفته بودم‌تو دستم فشار میدادم کیف میکرد دو طرفم زانو زد و شروع کرد سینه ها مو یکی یکی خوردن آی آه حمید صدام خونه را پر کرده بود رفت رو شکمم خوب زبون زد لیس میزد از رو شورت کوس مو بو میکرد و زبون میزد مهتاب جانم اجازه میدی شورتتو در کنم‌ خودتو لوس نکن دیگه بگم نه در نمیاری خندید آروم کشیدش پائین از پام درش کرد انداختش کنار وای چه دمبه ای داری مهتاب سرم رو متکای مبل بود پاهامو باز کرد خیلی آب داده بود با دستمال خشکش کرد لبهاشو گذاشت رو لپه های کوسم آه آه ای داشتم پرواز میکردم خیلی حرفه ای کوس مو خورد پای راستمو گذاشت رو تکیه گاه مبل پای چپم رو بازوی راست حمید کیرش و گرفته بود تو دستش رسوندش به کوسم کلاهک پهنی داشت آه میکشیدش لا کوسم آی آه چندسال کوچکتر بود ولی وارد بود مهتاب جان تو بزرگتری منو ببخش اجازه میدی چشمامو به علامت تائید بهم زدم با بالا پائین کردن جفتش کرد در سوراخم فشار داد آی آخ کلا هکش رفت داخل دستامو گرفتم جلو کمرش حمید صبر کن باشه عشقم انگار دوباره داشت پرده مو میزد یه کم صبر کردم دستامو آروم برداشتم حمید هم آروم آروم شلش کرد تو کوسم حس میکردم که کیرش داره میاد جلو آه تا ته چسباند مهتاب تمام شد کوست به نام کیرم شد آی حمید بزار توش باشه خیلی خوب بود هرچی می گفتم گوش میداد چشم خانمی آه داشتم ل

اتو در کن کل بدنم را اپیلاسیون کرد میگفت یه چیزی بسازم شوهرت کفش ببره ۵ساعت تمام آرایشگاه بودم نغمه دیگه خسته شده بود اومد پیشم عروس خانم تمام شد کارت پول بهش دادم گفت مهتاب خجالت بکش حالا برو گفتم نمیشه و خیلی تعارف کردم آخرش سینه مو فشار داد آخ دیوانه برو دیگه بوسش کردم رفتم سمت خونه درو باز کردم شب شده بود بچه ام اومد بغلم مامانی ،، جانم مامان حمید اومد تو در لبخند زد مهتاب من می رم خونه بمون شام نه باید برم آرایشگاه خوب برو من شام درست میکنم بیا باشه رفت من شام درست کردم حمید ۲ساعت بعد اومد یه شاخه گل با یک کیک خامه کوچیک خریده بود روش نوشته بود خیلی دوستت دارم یه M هم روش نوشته بود که اول اسم من بود ازش گرفتم تشکر کردم مشغول بازی با بچه شد منم شام را کشیدم و رو میز چیدم میدونستم عاشق خورشت سبزی هست واسش درست کردم یه لباس پوشیده بودم که خط وسط سینه هام پیدا بود زیر چشمی یه نگاهی مینداخت شام را خوردیم ظرفها را چیدم ظرفشور آب گرفتم رفتم چای دم کردم و میوه بردم یه سیب واسه خودم پوست کندم یه موز واسه حمید بچه هم اونطرف هال داشت بازی میکرد ۳سالش بود چیزی نمی فهمید حمید گفت چرا واسه خودت موز بر نداشتی گفتم من موز واسه خوردن دارم پس سیب خوبه توهم سیب واسه خوردن داری پس موز بخور حمید بله متن صیغه که گفتی چیه داخل گوگل هست سریع پیدا کرد بیا دیدم اگه مهتاب تو بخونی من بله بگم صیغه میشیم بعد می ریم محضر هم میخونیم قبول کردم خوندم حمید قبلت را گفت یعنی ما صیغه شدیم آره مهتاب رفت سر جیب کتش یه حلقه واسم خریده بود گفت این هم هدیه و مهریه ات ازش گرفتم بکن دستم حمید حلقه را کرد دستم بلند شد سر یخچال کیک آورد گذاشت رو میز مهتاب چندتا عکس بگیریم آره حتما رو سریمو بر داشتم مو هام بلند بود نشستم کنار حمید عکس سلفی گرفتیم یه چاقو باهم گرفتیم تو دست کیک را برش دادیم حمید یه تکه کیک گذاشت دهن من دستش و گاز گرفتم من یه تکه کیک گذاشتم دهن حمید دستم و بوس کرد برگشت بچه را نگاه کرد سر گرم بازی بود یه انگشت خامه مالید به لبهام لبهاشو گذاشت رو لبهام انگار نه انگار چندسال از من کوچکتر حسابی خورد مهتاب خوب بود عالی بود فدات بشم موز و سیب داخل پیش دستی بود بخور مهتاب یه قاچ سیب برداشتم گفت موز بخور گفتم الان زوده تازه دو زاریش افتاد خندید گفت الان فهمیدم سینه هام و گرفت اینا سیب منه نه اینا اناره پس سیب کجاست لپمو تکون دادم بوسش کرد من تپل بودم حمید هم ۱۷۸تا قدش بود بدن متوسط داشت کیرشم ۲۲سانتی میشد ولی کلفت بود از کیر شوهرم کلفت تر بود بچه رو ببر بخوابون تا عشق کنیم ساعت نگاه کردم ۱۱بود آره موقع خوابش هست بردمش اتاقش کنارش دراز کشیدم تا خوابش ببره حمید پر رو شده بود دیگه خجالت نمی کشید اومد پشتم دراز کشید منم بدم نمیامد دست میکشید به کونم وای عجب چیزیه هیچی نگو بزار بخوابه پاشو گذاشته بود رو پام واز روی لباس کمرشو تکون میداد کنار بچه ام دراز کشیده بودم حمید پشت سرم بود کیرش و از رو لباس حس میکردم پشت گردنمو بوس کرد گفت می رم دستشویی میام تا حمید رفت و برگرده دیگه بچه خوابش برده بود اومدم بیرون از اتاق حمید داشت دستاشو می شست رفتم سمت دستشویی پشت در منو گرفت ول کن بزار برم بیام حمید خیلی پر رو شدی حالا کجا شو دیدی خوب بشورش میخوام جرش بدم بی ادب خندید رفتم داخل خودمو شستم اومدم حمید رو مبل نشسته بود کیک میخورد حالا چه خبره اینقدر کیک میخوری مهتاب میخوام کوس بکنم جون داشته باشم یه آهنگ گذاشتم دست حمید را گرفتم پاشو باهم برقصیم من قدم ۱۶۵ بود یک سرو گردن از حمید کوتاه تر بودم

قبول کردم صیغه اش بشم #صیغه #زن_بیوه داستان واقعی ،، بعداز مرگ شوهرم حمید برادر شوهرم به خاطر پسر ۳ساله ام خیلی خونه ما رفت و آمد داشت ۲سال از مرگ علی شوهرم می گذشت حمید ۷سال از من کوچکتر بود و مجرد بود همیشه کنارمان بود هرچی درآمد داشت نصفش را به من میداد خرید های خونه من را انجام میداد همیشه لیست خرید که میدادم بدونه این که من بنویسم داخل لیست چندتا بسته نوار بهداشتی میخرید چند روزی رفت مسافرت برگشت اومد خونه ما گفت زن داداش رفتم قشم لباسهای زنانه خیلی ارزون بود چند دست واست خریدم یه پلاستیک بهم داد گفت خودت بعد ببین بعد که رفتن با پسرم بیرون بازشون کردم چندتا شورت و سوتین ست واسم خریده بود چندتا لباس خواب بندی واسم خریده بود اسپره بدن واسم خریده بود مات و مبهوت مونده بودم دفعه های قبل رفته بود از این چیزا خبری نبود با پسرم از بیرون برگشتن ناهار خوردیم پسرم خوابید ازش سوال کردم چرا اینقدر لباس زیر خریدی گفت نگهدار داشته باشی خوب بودن مهتاب آره تشکر اومد داخل آشپز خونه داشتم ظرف ها را میشستم گفت دوتا هدیه دیگه واست آوردم برگشتم چی ،، بشور بیا تا بگم سریع شستم رفتم یه ادکلن خیلی خوشبو از کیفش در آورد گفت این یکیشه وای حمید ممنونم ازت و اون یکی چیه راستش مهتاب نمیدونم چی بگم روم نمیشه من یه چیزی بهت میدم و می رم وقتی رفتم بازش کن تمام حرفها و خواسته های من داخل اون بسته هست اگر قبول کردی بهم خبر بده اگر هم نه مجبورم تا مدتی اینجا نیام یه بسته کادو پیچ از داخل کیفش بیرون آورد گرفتم رفت بازش کردم یه بسته کاندوم تاخیری بود وای حمید با این کارش همه چیز را واسه خودش راحت کرد و رفت حالا فهمیدم ازم چی میخواد یه کاغذ هم روش نوشته بود اگر قبول کردی صیغه هم میشیم خبر از تو مهتاب من دیگه چیزی نمی گم ۱ساعتی میشد حمید رفته بود فکرم مشغول بود گفتم چرا که قبول نکنم اون همه کار واسم میکنه چرا از دستش بدم ولی چطوری بهش بگم میخوام یه روش مثل خودش پیدا کنم هرچی فکر کردم چیزی به ذهنم نرسید یه تک زنگ بهش زدم قط کردم زنگ زد باز قط کردم پیام داد چیه مهتاب جواب ندادم ،، زنگ زد قط کردم پیام دادم بیا خونه تا باهم حرف بزنیم ۲۰دقیقه نشد اومد نشست من خجالت می کشیدم با هر زوری بود اومدم جلوش بسته ‌کاندوم را بهش دادم گرفت گفتم بگیر من بهش نیازی ندارم گفت ببخشید شرمنده باور کن نتونستم حرف بزنم منو ببخش مهتاب این راهنمائی را یکی از دوستام داخل قشم بهم گفت،، واسه بیان مطلبت خوب بوده حمید ولی وقتی با منی اینو استفاده نکن حمید ماتش برد چی میگی مهتاب من صیغه تو میشم جدی میگی آره (ادامه دارد) نوشته: مهتاب کاربر: مهتاب حمید باورش نمی شد من بهش گفتم صیغه ات میشم ،،زن داداش ،، ببخشید مهتاب جون خنده ام گرفت ،،بله ،، الان باید چیکار کنیم ‌هیچی باید بریم یه دفتر خونه طلاق ازدواج اونجا منو صیغه کنی مهتاب متنش داخل اینترنت هست نه عزیزم باید اونجا باشه حالا اومدیم من ازت بچه دار شدم بعد بگیم خودمون یه متنی خوندیم رفت،، باشه هرچی تو بگی زنگ زدم یکی از دوستام که خیلی باهام صمیمی بودیم آرایشگاه داشت ،، سلام نغمه جون سلام مهتاب خوشگله چه خبر یادی از ما کردی نغمه بله من میخوام آرایش کنم وقت داری بله واسه شما وقت هم نداشته باشیم میخریم میتونی الان بیایی آره میام حمید نگاه میکرد گوش میداد ،، حمید من باید برم آرایشگاه تو بمون خونه ،، خودم میبرمت نه بچه خوابه مواظبش باش من برم بیام باشه برو ،، رفتم آرایشگاه نغمه جریان را واسش گفتم محکم بوسم کرد۳ تا از همکارانش را گذاشت واسه بقیه مشتری هاش خودش اومد سراغ من پرده های دور را کشید مهتاب لباسه

Repost from N/a
نود لختی ارسالی ممبرمون ملینا 19 تهران 🔞🍑 مشاهده بدون سانسور 💦
نود لختی ارسالی ممبرمون ملینا 19 تهران 🔞🍑 مشاهده بدون سانسور 💦

sticker.webp0.09 KB

داشت موهامو بسته بودم با کلی خواهش بازشون کردم تا پشت باسنم می رسید گفت سینه ها تو بهم نشون بده قبول نکردم هزار قربون صدقه و التماس قبول کردم من چشمان را بستم دکمه هام و باز کردو لباسم را درآورد با یه تاپ کرمی جلوش بودم تاب هم در کرد یه دست سوتین قرمز که با شورتم ست بود تنم بود قفلشو باز کرد دستامو بستم لبهامو مک میزد و سوتین را جدا کرد سینه های سفید وسفت منو گرفت آه کشیدم آروم شروع کرد لیس زدن یه لحظه چشمم خورد به شلوارش کیرش داشت شلوارش را میترکوند گفت دوست داری ببینی گفتم نه شلوارش در کرد نشست تو شورتش درش آورد وای چی می دیدم یه کیر کلفت و تقریبا تیره با خایه های آویزان ۲۷سانت کیرش بود اینو بعد فهمیدم دستم و گذاشت روش بمال معصومه آروم لمسش کردم اولین بار بود کیر می دیدم یه دفعه پستونم را کرد تو دهنش وشرو کرد به خوردن ای آه وای چه حالی داشت ول شده بودم بغلم کرد بردم تو اتاق خودم رو تخت درازم کرد بازور شلوارمو در کرد گرفت منو تو بغلش دیگه کاریش نداشتم کیرش می مالید به رونم دستش و برد تو شورتم حسابی کوسم خیس بود و پراز مو منو به پهلو خواباند کیرش را گذاشت لای کونم ومیمالیدش روسوراخم خوش بود ولی هر کاری کرد که بکنه توش نرفت بلند شد گفت کوست را نشون بده بازور شورتمو در کرد کوس مو حسابی خورد آه بزرگی کشیدم و برای اولین بار به ارگاسم رسیدم وای چه خوب بود گفت الان نوبت منه چیکار کنم کوس که باشه واسه شب عروسی وازلین رو از رو کمد آورد گفت کیرمو خوب چرب کن واسش چرب کردم جلوم زانو زد اینقدر مالیدم تا صداش دراومد آب شو پاشید رو شکمم اولین بار بود آب کیر می دیدم ۶ماه بعد من اومدم به حجله آقا ابراهیم همه رفتن مادر ابراهیم اومد توحجله یه شال سفید به رسم بست رو کمر من و رفت ابراهیم درها را بست همه رفتن اومد سمت من خسته شدم چیکار کنم عزیزم این لباسها را در کن کمکم همشو در کردیم با شورت و سوتین بودم دیدم ابراهیم هم کت و شلوار و هرچی تنش بود در کرد با شورت اومد سمت من بدنش سبزه بود بدن من سفید رفتیم تو رخت خواب گرم و نرم کلی باهم حال کردیم کوس مو گرفت تو دستش گفت نترس هواشو دارم آروم بازت میکنم همسرم ،، پاهامو باز کرد کیر کلفت وبلندشو گرفته بود تو دستش واز بالا تا پائین کوسم میکشید کلاهک کیرش و گذاشت رو سوراخم دل میزد بدجور فشار داد دردم گرفت آخ نگه داشت باهام بازی کرد کم کم فشار داد داخل آخ ای ابراهیم نکن درش کن پتو را داشتم گاز میگرفتم ابراهیم آروم آروم داشت کوسم را فتح میکرد داشتم میترکیدم درد و سوزش بدی داشتم اشک می ریختم یه لحظه احساس کردم زیر نافم بدجورسفت شده ابراهیم آروم خوابید روم و لباش رو لبهام بود خیس عرق شدم و اشک می ریختم گفت معصومه همشو کردم تو کوست چقدر تنگ و گرمه ابراهیم دارم میمیرم درش کن بزار جا باز کنی باسر سینم بازی میکرد کلفتی کیرش و خوب حس میکردم تکون نمیخواد گفت تکون بدم معصومه گفتم آروم کمی عقب جلو کرد به آرومی خوب بود آه ای وای جانم فهمید خوشم اومده بیشتر میکشید بیرون و میکرد توش سوزش داشتم ولی باحال بود شروع کرد آروم کردن گفتم درش کن درش آورد نگاه کردم کیر ابراهیم خونی بود شالی که مامانش بسته بود را بهش دادم پاکش کرد منم پاک کرد کیرش و با آب دهان خیس کرد آروم کرد توش شروع کرد آه ای جیغ های باحالی میزدم یه دفعه لرزیدم سفت ابراهیم را گرفتم اونم تا ته چسباند و خودشو خالی کرد آروم درش کرد امیدوارم خوشتان اومده باشه الان هم من و ابراهیم ۲تا بچه داریم ،، نوشته: معصومه 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

معصومه و پسر همسایه #پسر_همسایه #دوست_پسر سلام این داستان که می نویسم واقعی هست،، اسم من معصومه است الان که این داستان را می نویسم ۳۴سالمه پسر هم محله ایمون ابراهیم یه پسر تقریبا سبزه قد ۱۷۰ خوش برخورد و مودب بود ولی از اون آب زیر کاه ها بود،،من با زهرا خواهرش همکلاس بودیم ،، و بیشتر وقت ها یا زهرا خونه ما بود یا من خونه اونا بودم ابراهیم ۴ سال از من بزرگتر بودچندروز مانده بود تا امتحان سخت کنکور یه شب تا ساعت ۱۱خونه زهرا بودم به مامان زهرا گفتم خاله میخوام برم دیگه ،،ابراهیم را صدا کرد گفت بیا معصومه را برسون خونشون تقریبا ۵ دقیقه ای پیاده میشد رفت ابراهیم جلو افتاد منم پشت سرش منو رساند ازش تشکر کردم برگشت خونه شون خلاصه امتحان کنکور را دادیم و منو زهرا هردو مون رد شدیم ولی اصلا ناراحت نبودیم چند وقت بعد پسر عمه زهرا اومد خواستگاریش اونم قبول کرد وعروسیشون برپا شد منم دوست عروس بودم و ساق دوشش یه لباس مجلسی پوشیده بودم با سرلخت داخل مجلس زنانه ،، ابراهیم اومد داخل تا با عروس عکس بگیره یه لحظه نگاهمان به هم گره خورد یه لبخند زد که دلم لرزید بعداز عروسی زهرا مدام به فکر لبخند ابراهیم بودم ،،چند وقتی گذشت مادر ابراهیم اومد خونه ما سلام احوال پرسی کردیم مامانم خونه نبود داشتم با جاروی نبتون فرش را جارو میزدم گفت جارو برقی چی شده گفتم روشن نمیشه گفت بده ابراهیم درست کنه مغزم جرقه زد گفتم خاله بفرستش بیا رفت یک ساعت بعد دیدم زنگ به صدا درآمد ابراهیم بود درو باز کردم سلام آقا ابدا هیم بفرما ،،اومدم جارو را ببینم بله بیا داخل اومد جارو را بهش دادم ابزار با خودش داشت تا من رفتم شربت بیارم دیدم اوراقش کرده ،، واسش شربت آوردم خورد تشکر کرد من با یه چادر رنگی کمی دورتر ایستاده بودم گفت معصومه خانم بشین این حالا کار داره من نشستم روی مبل نگام کرد گفت مامانت کجاست گفتم رفته خونه عمه ام مراسم سفره داشتن تا شب میاد،، ساعت ۱ونیم بود واسه خودم کتلت درست کرده بودم بوش میومد گفتم ناهار خوردی گفت نه گفتم من کتلت درست کردم میخوری بیارم واستون گفتم ممنون گفتم آماده میکنم رفتم داخل آشپزخانه آماده کردم چیدم رو میز سر ظرفشور فکرم بهش بود گفتم بفرمائید آماده است رفت دستاشو شست اومد گفت پس خودتون گفتم من بعد میخورم گفت نه من نمیخوام شما بخورید بعد من میخورم بالاخره مجبور شدم سر میز بشینم روبروش از زهرا سوال کردم گفت خوبه مامانم تنها شده گفتم خوب شما باید زودتر ازدواج کنی تا زنت بیاد پیش تون از تنهایی در میاد گفت کی زن من میشه گفتم مگه چتونه شما پسر خوبی هستی آروم گفت معصومه دلم لرزید آروم جواب دادم بله گفت عروس مادرم میشی الکی شروع کردم سرفه کردن بلند شدم رفتم سمت ظرفشور گفت من به تو علاقه دارم اگر قبول داری تا بیام خواستگاری ،،هیچی نگفتم گفت فکراتو بکن خبر بده رفت سراغ جارو برقی داخل آشپزخانه بودم هول بودم واسش چای بردم یه نگاه با لبخند بهش زدم بلند شد چای ازم گرفت گذاشت رو میز گفت قبول داری منو لبخند زدم یه لحظه دیدم دستم و گرفت نشستیم رو مبل آروم دستم و نوازش میداد و حرف میزد هی نزدیک تر میشدآروم لبشو گذاشت رولپم محکم بوس کرد هات و مبهوت مونده بودم گفت بردار چادر را عروس خانم گفتم نه بیا خواستگاریم گفت معصومه حتی اگر تو آزمایش خون هم به هم نخوریم من تورو از دست نمیدم تو عشق ابراهیم هستی چادر را برداشت آروم لبهامو بوس کرد و شروع کرد خوردن اولین باری بود که داشتم تجربه میکردم دست گذاشت رو سینه هام و آروم نوازش میداد بلد بود چیکار کنه من هی می گفتم نکن بسه گفت بعدها قدر این لحظه هارا بیشتر میدونی روسریمو بازور بر