uz
Feedback
شهر داستان | رمان

شهر داستان | رمان

Kanalga Telegram’da o‘tish

Ko'proq ko'rsatish

📈 Telegram kanali شهر داستان | رمان analitikasi

شهر داستان | رمان (@dastanromancity) Forsiy til segmentidagi kanali faol ishtirokchi. Hozirda hamjamiyat 24 977 obunachidan iborat bo'lib, Kitoblar toifasida 1 293-o'rinni va Eron mintaqasida 13 495-o'rinni egallagan.

📊 Auditoriya ko‘rsatkichlari va dinamika

невідомо sanasidan buyon loyiha tez o‘sib, 24 977 obunachiga ega bo‘ldi.

10 Iyul, 2026 dagi oxirgi ma’lumotlarga ko‘ra kanal barqaror faollikka ega. Oxirgi 30 kunda obunachilar soni -539 ga, so‘nggi 24 soatda esa -3 ga o‘zgardi va umumiy qamrov yuqori darajada qolmoqda.

  • Tasdiqlash holati: Tasdiqlanmagan
  • Jalb etish (ER): Auditoriya o‘rtacha 12.88% darajada jalb etiladi. Nashrdan keyingi dastlabki 24 soatda kontent odatda umumiy obunachilar sonining 4.33% ini tashkil etuvchi reaksiyalarni to‘playdi.
  • Post qamrovi: Har bir post o‘rtacha 3 218 marta ko‘riladi; birinchi sutkada odatda 1 083 ta ko‘rish yig‘iladi.
  • Reaksiyalar va o‘zaro ta’sir: Auditoriya faol: har bir postga o‘rtacha 0 ta reaksiya keladi.
  • Tematik yo‘nalishlar: Kontent کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا kabi asosiy mavzularga jamlangan.

📝 Tavsif va kontent siyosati

Kanal uchun tavsif kiritilmagan.

Yuqori yangilanish chastotasi (oxirgi ma’lumot 11 Iyul, 2026 da olingan) sababli kanal doimo dolzarb va katta qamrovli bo‘lib qoladi. Analitika auditoriya kontent bilan faol hamkorlik qilishini, uni Kitoblar toifasidagi muhim ta’sir nuqtasiga aylantirishini ko‘rsatadi.

24 977
Obunachilar
-324 soatlar
-1197 kunlar
-53930 kunlar
Postlar arxiv
sticker.webp0.09 KB

ب گرفتیم و سینه ها و کسشو از لباس مالیدم و اونم به نشانه احترام کیرمو برام میمالید تا ماشین اومد و رفت و منم رفتم پی زندگیم اما از همون لحظه چه توی تلگرام چه توی مهمونی ها و بیرون که همو میدیدم مثل قبل از این جریان های سکسی باهام رفتار میکرد طوری که انگار هیچ اتفاقی نیوفتاده و منم از خط قرمزم عبور نکردم و متاسفانه دوباره اون لحظات تکرار نشد ، درسته به اون بی نقصی که انتظار داشتم نبود اما واقعت لذت بخش بود و دلم میخاد دوباره تکرار بشه ، خلاصه ممنونم که وقت گذاشتید و داستانمو خوندید و ببخشید زیاد شد با آرزوی سکسی ترین ها برای شما کاربران گل سایت... نوشته: علی 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

ایی شما آدمو از خود بی خود میکنه و هیچ کدوم از دخترایی که دیدم به پای شما نمیرسن و از این حرفا و درکمال ناباوری و بدون اینکه خودم بدوم اون شب مخشو زدم ، هفته ی دیگه اش خودش منو دعوت کرد خونه شون که بیا کارت دارم میخام توی جابه جایی میز تلویزیون و کمد و بوفه ها کمکم کنی منم پاشدم و با شیرینی رفتم خونه شون که دیدم اون روز به صورت دیوانه کننده ای آرایش غلیظ و سکسی کرده بود و لباسای خیلی تنگ و کوتاه و البته نازک پوشیده بود و مهم ترین نکته اش این بود که سوتین نبسته بود و نوک سینه هاش کاملا روی اون تی شرت تنگ سیاه رنگش معلوم بود ، برام نسکافه درست کرد و اون روز خیلی عشوه میریخت کلا منم دوباره سگ حشرم زد بالا اما از ترس سیلی بعدی که صورتم رو نوازش نکنه اصلا به خودم نمیاوردم که دیدم خودش رو به روم نشست و شروع کرد صحبت و اینا ۱ لیوان آب هم دستش بود ک میخاست نوش جان کنه اما الکی یا واقعی یهویی پرید لای گلوش و کل آب لیوان و دهنش ریخت رو تی شرتش و کاملا چسبید به ممه هاش حالا دیگه کاملا به وضوح سینه های بلوریش مشخص شده بودن و منم چشم ازشون برنمیداشتم که کیرم آمپر ترکوند و سیخ واستاد که میخاست شلوارمو جر بده که با صدای سانازجون به خودم اومدم که میگفت کجارو نگاه میکنی مثل اینکه خوشت اومده ها منم گفتم آخه مگه میشه آدم اینارو دوست نداشته باشه که دیدم پاشد رفت دوباره خایه کردم و با خودم گفتم ناراحت شده که دیدم رفت در رو قفل کرد و پرده هارو کشید اومد بقلم نشست و پاشو انداخت رو پام بعدش درحالی که تو چشام زل زده بود گفت تو خیلی شیطونیااااا بالاخره منو راضی کردی اما یادت باشه فقط همین یه باره هااا تا منم مزه ی تورو بچشم اما دیگه از این خبرا نیست هااا که من بعد از شنیدن این جمله مثل وحشیا افتادم به جونش و لباشو میخوردم و با دستام سینه هاشو از زیر لباسش میمالیدم و یه کوچولو نیشگون میگرفتم ک حشری شد و شلوارمو درآورد و لباسای خودشم درآورد و اومد نشست جلوی پام که برام ساک بزنه یه ذره به کیرم نگاه کرد بهم گفت اول برو بشورش منم طبق گفت اش رفتم شستم و اومدم دوباره رو کاناپه نشستم و شروع کرد برام ساک زدن و بعد ۳_۴ بار که کیرمو کرد دهنش دیدم داره عوق میزنه ??? خداییش خندم گرفته بود و خب از طرفی معلوم بود زیاد از این کار ها نکرده و ایرادی بهش نبود خلاصه بردمش رو تخت شون و پاهاشو باز کردم بر خلاف اون هیکل و سینه های نازش زیاد کس جالبی نداشت اما چه میشد کرد حشر زده بود بالا و من حاضر بودم اون لحظه حتی خرم بکنم بعدش کیرمو تفی کردم و خاستم بذارم تو کسش که چشمم خورد به لباس دخترش گوشه اتاق بهش گفتم یهو دختره نیاد بگا بریم که گفت نترس به مادربزرگش سپردم بعد از مهدکودک برش داره ببره خونه خودشون منم با خیال راحت شروع کردم فشار دادن کیرم تو کسش که دیدم اصلا نمیره هم اون خشک خشک بود هم من خیلی زود شروع کرده بودیم خلاصه ۵ دقیقه ای لب گرفتیم و بمال بمال کردیم تا خیس شدیم و با خیال راحت کردمش اما چون کمرم پر بود خیلی سریع شاید ۸_۱۰ دقیقه ای آبم اومد و ریختم رو سینه هاش . میخاستم آماده شم برای راند دوم که نذاشت و گفت بسته و من تو کف موندم و خودش سریع پاشد رفت حموم یه دوش گرفت که من در رو باز کردم و با حموم کردنش یه جق مشتی زدم و دیدم سریع لباسشو پوشید و منم به ناچار لباس تنم کردم و بهم گفت که ماشین داری منو تا خونه مادرم برسونی ؟ منم بهش گفتم نه از شانست امروز پیاده اومدم ک با خنده ی طعنه آمیزی بهم گفت پس کلا به غیر کیرت هیچ خاصیتی نداری و خنده کنان زنگ زد آژانس و تا ماشین بیاد دنبالش از هم ل

ترتیب داده بود و … راستش خیلی عجول بودم و همیشه هم تو مخ زنی هام ۲ تا کس لیسی زیر میرفتم و طرف سریع خر میشد و پا میداد با خودم گفتم چرا که نه حتما رو اینم جواب میده ، براش فرستادم راستی امروز خیلی قشنگ شده بودید که نوشت مرسی اما تو که همش سرت تو گوشی بود چجوری فهمیدی امروز قشنگ شده بودم . گفتم ببخشید رفتارم بی ادبانه بود اما راستش با یه نفر چت میکردم که واجب بود باید جوابشو میدادم که نوشت ای شیطون دوست دخترت بود ؟ منم نوشتم حالا دیگه … بعدش شب به خیر و لالا ، یه مدت گذشت هر شب واسه هم پیام و عکس خنده داره و علمی و خلاصه هر کسشعری ک میدیدم برای هم تو پیوی میفرستادیم که کم کم جوک ها سکسی شد منم از خدا خواسته ، یه روز دلو زدم به دریا و یه جوک تمام سکسی از یه کانالی که تمام مطالبش سکسی بود براش فرستادم که بعدا فهمیدم رفته عضو کاناله شده که حدودا ۲۰ دقیقه بعد بهم پیام داد علی یه چیزی ازت بپرسم ؟ گفتم بپرس گفت چرا توی این کاناله عضو هستی منم نوشتم خب جک های قشنگی میذاره که نوشت اما فقط جک نبودااااا مطالب بزرگسال هم توش بود که منم نوشتم پس کاملا رفتی همه رو چک کردی که گفت نبابا فقط میخاستم ببینم تو چه چیزایی میبینی ??? و کم کم از اون شب روی ما به همدیگه باز شد تا اینکه مطالب ارسالی ما به همدیگه به گیف ها و عکس های نیمه سکسی رسید مثل گیف های زن های بدن ساز که اسکات کون میزنن یا عکس های مدل های لاکچری ک بدون سوتین کنار آب عکس میگیرن و … منم پیش خودم فکر کردم که حتما چراغ سبز داده و باید کار رو یکسره کنم تا اینکه خودش گفت دخترش کامپیوترشون رو خراب کرده و من برم درستش کنم و وقتی رفتم خونه شون هیچکسی نبود نه شوهرش که سرکار بود و نه دخترش ک مهدکودک بود منم خیلی سریع رفتم سراغ اصل مطلب و خاستم که سریع بحث رو سکسی کنم و بی افتم روش که هی تفره میرفت و بحث رو عوض میکرد منم که اعصابم خورد شده بود یهویی تو چشاش نگاه کردم و گفتم من واقعا دوست دارم و میخام باهات باشم که گرمی ۴ تا انگشت مبارکش رو روی صورتش احساس کردم و در عین ناباوری بزرگتری کیر زندگیم رو اون لحظه خوردم که خیلی ناز و زیبا خابوند تو گوشم و منو هل داد تا از خونه انداختم بیرون ، خیلی خایه کرده بودم که به ننم چیزی نگه هی بهش پیام میدادم و زنگ میزدم اما جواب نمیداد تا اینکه بعد حدودا ۵ روز دیدم خیلی سنگین جواب پیام هامو داد ازش خاستم به کسی جیزی نگه و منو ببخشه که نوشت به کسی چیزی نمیگم اما تورو نمیبخشم ، از فاز سکس و حشر اومدم بیرون و فقط میخاستم این ناراحتی رو از دلش پاک کنم برای همین گفتم دوباره میخام بیام خونه تون اما اینبار فقط برای معذرت خواهی و رفع کدورت ها که اول قبول نکرد و با هزار اصرار بالاخره راضیش کردم ، اون روز رفتم یه دسته گل بزرگ با گل های رز قرمز براش خریدم و یه شعر قشنگ دادم براش روی یه کاغذ مخصوص خیلی قشنگ نوشتن و چسبوندم روی دسته گل و رفتم خونه شون ، وقتی در رو باز کرد مثل غریبه ها رفتار میکرد اما وقتی گل رو دید دلش نرم شد و کم کم صحب کردیم و چای برام آورد ک مثل قبل عادی شدیم و خودش گفت که منو بخشید منم خیالم راحت شد و برگشتم خونه و دیدم که پیام داده ممنون بابت گل ها منم نوشتم خواهش میکنم ببخشید که برای جبران اشتباهم خیلی کم بود اونم که نرم شده بود نوشت بالاخره انسانه دیگه از سر نیاز گاهی اشتباه میکنه اما از تو توقع نداشتم با این همه دختری ک دور و برت ریخته ، راستش اصلا دیگه تو فاز زدن مخش و اینا نبودم و فقط برای دلگرمیش بی اختیار شروع کردم به استفاده از فنون باستانی کس لیسی که آخه زیب

ساناز خاله #زن_شوهردار سلام ، اول از همه بگم که ساناز خاله که توی عنوان داستان نوشتم در اصل خاله ی من نیست بلکه دوست خیلی صمیمی مادرم هستش که من و داداش کوچولوم ساناز خاله صداش میکنیم خب اول از خودم بگم تا برسیم به ساناز جون ، من الان ۲۴ سالمه اما داستانی ک میگم برای پارساله یعنی ۲۳ سالگی و اما اسم خودم علی ( مستعار ) هستش ساکن یکی از شهرهای نزدیک تهران که کلا دوست ندارم بگم کجا ( مگه زوره ??? ) قدم ۱۸۰ و وزنم ۷۵ کیلو راستش من از ۱۹ سالگی رفتم باشگاه فیتنس کار کردم و بعدش دماغمو عمل کردم تا بتونم تو آژانس مدلینگ استخدام بشم و البته بعد از ۲ بار قهوه ای شدن توسط کادر آژانس بالاخره تو ۲۱ سالگی موفق شدم که مدل بشم و الانم برای چندجا مدل پوشاک و کفش شدم و خداروشکر زندگی بکامه ، میدونم نصف تون وقتی داشتین ۲ خط بالارو میخوندیم تو دلتون به زیبایی گفتین ( به کیرم ) اما کلا اینا رو گفتم که بدونیدخلاصه منم مادرزاد هیج گوهی نبودم براش زحمت کشیدم و تلاش کردم تا به یه هیکل و قیافه سکسی رسیدم که راحت هر دختری ک میخام ۵ دقیقه مخشو بزنم و برای شب با یه بسته کاندوم رو تخت ازش پذیرایی کنم ، به هر حال از ساناز جون میگفتم یه زن فوق سکسی که جدیدا بهشون میگن milf با ۳۲ سال سن و قد حدودا ۱۷۰ یا ۱۶۸ اینا و بدن تو پر خیلی هات با پوستی به سفیدی برف و چشم های عسلی و موهای لختی که بلوند رده و سینه ها و باسنی که هر مردی رو دیوونه ی خودش میکنه .اما ایشون یه دختربچه داشت که حدودا ۶_۷ ساله بود و این اونو تبدیل میکرد به یه مادر و بزرگترین سدی ک میتونست بین من و اون قرار بگیره برای همین زیاد تو نخش نبودم و راستش چون تو کف کس و کون نبودم خیلی بهش اهمیت نمیدادم اما لامصب همیشه وقتی پیش هم بودیم خودش کرم میریخت و یا مثلا شوخی میکرد باهام و بغلم مینشست به بهانه ی سوالای گوشی و این کسشعرا کاملا میچسبید بهم تا اینکه یه روز خونه شون دعوت بودیم و وقتی رفتیم و پذیرایی شدیم و خلاصه بابای ما و شوهر ساناز جون تصمیم گرفتن برن استخر و ساک و وسایل رو جمع کردن اما من باهاشون نرفتم چون واقعا هم حس و حالش نبود ، خلاصه اونا رفتن اسختر و به محض رفتنشون ساناز جون رفت تو اتاقش و یه لباس مثلا خونگی راحت پوشید تا با خیال راحت شام رو بپزه و تدارکات مهمونی رو ببینه اما وقتی سرمو از گوشی درآوردم و وقتی ک داشت با اون لباسای سکسیش از اتاق میومد بیرون واقعا یه حال عجیبی بهم دست داد یه شلوار مشکی تنگ که تمام برجستگی های پاها و باسنشو نشون میداد با یه تی شرت سفید که کاملا چاک سینه هاش معلوم بود و انگار که سینه های به فشار اون تو جا شده بودن و میخاستن تی شرتو پاره کنن ، مادرم ک متوجه سنگینی نگاهم شد به دوستش گفت ساناز خجالت نمیکشی جلو پسرم ؟ ناسلامتی مردی شده برای خودش هاااا ، منم سریع دوباره سرمو بردم تو گوشی اما گوش هام هشیار تر از همیشه بود که ساناز جون گفت علی هم مثل پسر خودمه ماشالا چشم و دلش هم که سیره براش فرقی نداره بعد با یه لبخند رفت آشپزخونه و باقی داستان . اون شب کلا فکرم درگیرش شده بود و از مغزم بیرون نمیرفت تا اینکه دلو زدم به دریا و گفتم به جهنم بذار یه امتحانی بکنم ، ساعت ۱۲ شب بود یه آهنگ کسشعر فرستادم برای رفیقم بعدش اونو فوروارد کردم برای سانازجون و سریع بعدش نوشتم که ببخشید اشتباه شده میخاستم اینو برای دوستم بفرستم که دستم اشتباهی خورده و از این داستانا … چند دقیقه نگذشته بود که دیدم جواب داده اشکالی نداره ولی من دانلودش کردم قشنگ بود کم کم سر صحبت رو باز کردم و بابت شب ازش تشکر کردم که مهمونی به اون خوبی رو برامون

#Brazzers #NatashaNice 🖼 Screen 📥 Download File 480p 📥 Download File 720p 📥 Download File 1080p ⭐️ @JaghiHubTM ⭐️ ⭐️ @Jag
#Brazzers #NatashaNice 🖼 Screen 📥 Download File 480p 📥 Download File 720p 📥 Download File 1080p ⭐️ @JaghiHubTM ⭐️ ⭐️ @JaghiHubTM ⭐️

#TeamSkeet #HazelMoore #IvyIreland #JackVegas #WillPounder 🖼 Screen 📥 Download File 480p 📥 Download File 720p 📥 Download
#TeamSkeet #HazelMoore #IvyIreland #JackVegas #WillPounder 🖼 Screen 📥 Download File 480p 📥 Download File 720p 📥 Download File 1080p ⭐️ @JaghiHubTM ⭐️ ⭐️ @JaghiHubTM ⭐️

فیلم زیرنویس فارسی جدید🔞♨️ با مامانش شرطی بازی میکنه و برنده میشه و مامانش بهش جایزه... مشاهده فیلم
فیلم زیرنویس فارسی جدید🔞♨️ با مامانش شرطی بازی میکنه و برنده میشه و مامانش بهش جایزه... مشاهده فیلم

⁣فصل ۲ اسکویید گیم سکسی 🔞 رو اوردم که تو بازی هرکی ببازه تجاوز میکنن بهش ..... واقعا محشره 🙊🍑 Download video
⁣فصل ۲ اسکویید گیم سکسی 🔞 رو اوردم که تو بازی هرکی ببازه تجاوز میکنن بهش ..... واقعا محشره 🙊🍑 Download video

sticker.webp0.09 KB

میکرد و سفت میکرد هر چند وقت تلمبه زدنمو بیشتر میکردم بدنش دیگه کامل شل شده بود سینه هاشو با دستام گرفته بودم و تلمبه میزدم اونم صداش بلند شده بود ولی سعی میکرد آروم آه و ناله کنه حدود ۵ دقیقه تلمبه زدم که خسته شدم نمیدونم بعضیا چجور ۲۰ دقیقه یکبند تلمبه میزنن و خسته نمیشن و زنه هم چهار بار ارضا میشه ولی بغد ۵ دقیقه هم من خسته شدم هم سارا ارضا نشده بود کشیدم بیرون و با دوتا انگشت شروع کردم داخل کوسش بازی کردن سرعت دستم خیلی زیاد شده بود و کوسش هم خیلی خیس شده بود و تمام دستم خیس شده بود از حالتش فهمیدم داده ارضا میشه میگفت رضا تندترش کن و قربون صدقم میرفت کمرش رو قوس داده بود و سینه هاش رو داده بود بالا داشت بازوم و تشک رو چنگ میزد با اونیکی دستم سینه هاش رو میمالیدم یهو صداش بلند شد و محکم مچ دستمو گاز گرفت انگشتام داخل کوسش بود و احساس کردم یهو آبش بیشتر شد ولی مثل خیایا نبود که میگفتن آبشار از کوسش راه افتاد فقط یکم بیشتر بود که از کنار دستم یه باریکه آب اومد بیرون یهو بیحال شد منم اومدم روش دراز کشیدم شروع کردم مالیدن و خوردن سینه و گردنش یه دوسه دقیقه گذشت تا حالش بهتر شد چشاش برق میزد محکم بغلم کرد و شروع کرد به خوردن گردنم ولی درست و حسابی بلد نبود یکم که گذشت به حالت داگی از پشت کردم تو کوسش دیگه خودشو سفت نکرد چون کوسش خیس خیس بود تلمبه زدن راحت بود چیزی که منو بیشتر حشری میکرد نگاه کردن به سوراخ کونش حین تلمبه زدن بود سوراخ کونش خیلی خوشگل بود یجورایی اصرافش یکم تیره بود ولی وسطش صورتی بود که چند وقت یبار زبون میزدم براش و اونم خوشش میومد بعد چند دقیقه تلمبه زدن احساس کردم بازم دارم خسته میشم قرص کار خودشو کرده بود ولی نمیخواستم صبر کنم حین تلمبه به سوراخ کونش نگاه میکردم و براش میمالیدم اونم صداش بیشتر شده بود میگفت تندتر ادامه بده داشت آبم میومد بهش گفتم گفت بریز تو نگران نباش این بهترین خبری بود که بهم داد چون خالی کردن آب داخل کوس و کون خیلی حال میده همه آبمو با فشار خالی کردم تو کوسش و حدود یک دقیقه بعد ارضا آروم آروم تو کوسش تلمبه زدم وقتی کیرمو کشیدم بیرون چند قطره از آبم آروم از کوسش سرازیر شد که صحنه قشنگی بود با دستمال کیر و کوسش رو پاک کردم و بیحال بغلش افتادم بهم گفت شوهرش فقط روش میفتاده و بعد چندتا تلمبه خالی میکرده تو کوسش و میرفته گفت همیشه تو خونه قرص دارم و نگران نیستم گفت اگه سکس اینه پس من اولین سکسم رو با تو انجام دادم شوهرم فقط یه حیوونه همونجور لخت بغل هم خوابیدیم ازم خواست اگه خسته نیستم بازم کوسش رو بمالم منم شروع کردم به مالیدن که دوباره حشری شد و شروع کرد دوباره با کیرم ور رفتن حالت 69شدیم و با اینکه ساک زدنش خوب نبود ولی دلم میخواست اون بیشتر حال کنه واسه همین از زیر کوسش رو میخوردم و انگشت میکردم که اینبار زودتر ارضا شد منم کیرمو دوباره کردم تو کوسش و یبار دیگه آبمو داخلش خالی کردم این شروع رابطه من و سارا بود امیدوارم خوشتون اومده باشه چون اولین بارم بود نوشتم موفق باشین دوستان... پایان 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

داره گفت کسی تو رو ندید گفتم تو این سرما هیچکی بیرون نیست تازه قیافشو با اون لباس قشنگ دیدم یه لباس زرشکی تا پایین زانوش تنش بود یقه گشادی داشت که بدن سفیدش زیرش خودنمایی میکرد یجورایی از هم خجالت میکشیدیم و هرکدوم منتظر بودیم اونیکی یکاری کنه منم آروم رفتم جلو و بغلش کردم وقتی بغلش کردم فهمیدم قلبش چقدر تند میزنه دم گوشش گفتم آروم باش بعد تو چشاش نگاه کردم باورم نمیشد قراره با همچین کسی سکس کنم گفت بریم تو اتاق درو هم بست اومد رو تخت بهم گفت رضا تو امشب شوهرمی و من مال توام منم رو تخت درازش کردم و شروع کردم به لب گرفتن ولی بلد نبود لب بگیره پیش خودم گفتم باید هرچی فیلم دیدم و یاد گرفتم رو به خوبی اجرا کنم تا لذت ببره از گردنش و لاله گوشش شروع کردم به بوسه ریز و لیس زدن هنوز هیچ حرکتی نمیکرد فقط به پشت دراز کشیده بود یکم که گردنشو خوردم دست بردم پشتش دکمه های لباسش رو باز کردم از رو شونه هاش لباسش رو کشیدم پایین سوتین نبسته بود وای که چقدر سینه هاش قشنگ بود زیاد سفت نبود ولی نیفتاده بودن با نوک صورتیش شروع کردم به چنگ زدن سینه هاش با اولین لمس زبونم به نوک سینش یه آهی کشید و و یه تکونی خورد فهمیدم رو سینه حساسه واسه همین بیشتر سینه هاشو خوردم و چنگ زدم اونم سعی میکرد صداش زیاد بلند نشه و و با تاب دادن بدنش نشون میداد که داره لذت میبره همینجور که لباسش رو میاوردم پایین بدنشو لیس میزدم تا کمرش لباسش رو دادم پایین از زیر هم پاهاشو میمالیدم واقعا بدنش خیلی سفید و بی مو بود بدون لکه دستم از زیر بردم که شورتش رو دربیارم دیدم شورت هم پاش نیست دست میکشیدم رو کوسش که یکم خیس شده بود اونم داشت کیف میکرد حرارت بدنش واقعا بالا بود کامل لباسش رو درآوردم اگه بگم کوسش عین فیلمای سکسی بود دروغ نگفتم یکم با چوچولش بازی کردم که حشرش بیشتر شد سرمو بردم وسط پاش باور نمیکرد میخوام کوسش رو بخورم اولین بارم بود میخواستم کوس کسی رو بخورم ولی این یکی واقعا خوردن داشت شروع کردم به لیس زدن کوسش خوردن چوچولش و انگشت کردنش داشت از شدت شهوت شونم رو چنگ میزد فکر میکردم با چند دقیقه لیس زدن کوسش ارضا میشه ولی نشد چند دقیقه بیشتر خوردم ولی فقط آه و ناله میکرد هنوز تمام لباسام تنم بود بلند شدم همه لباسام رو درآوردم بدنم خیلی کم مو هست و نه عضلانی هستم نه چاق کیرم هم حدود ۱۷ سانته و یکم کلفت وقتی داشتم لخت میشدم وقتی خواستم شورتم رو دربیارم سارا زیر چشمی میخواست کیرم رو ببینه کیرم شق شده بود بهش گفتم نوبت توئه گفتم بیا ساک بزن گفت تا حالا اینکارو نکردم نه که بدم بیاد بلد نیستم که گفتم حالا امتحان کن که یجوری ناشیانه ساک زد که پشیمونم کرد دوباره به پشت خوابوندمش یه بالش زیر کمرش گذاشتم بعد پاهاشو دادم بالا گفتم پاهاتو بگیر تا اونجا که میتونی بکش عقب بهم گفت کیرت تقریبا اندازه شوهرمه ولی کلفتی مال تو خیلی بیشتر گفت فقط آروم بکنم تو که اذیت نشم اونم پاهاشو داد عقب جوری که سوراخ کونش هم قشنگ بالا اومد یکم کوسش رو انگشت کردم و تند تند چپ و راست کردم که آهش هوا رفت سر کیرمو گذاشتم رو سوراخش و خیلی آروم فشار دادم نمیخوام بگم خیلی تنگ بود ولی کیرم داشت به زور تو میرفت سر کیرم که رفت تو خودشو سفت کرد و منم یکم صبر کردم آروم آروم تا ته کردم تو کسش سارا منو سفت گرفته بود و تند تند نفس میکشید کسش خیلی داغ بود روش دراز کشیدم و بغلش کردم کیرم همونجور تو کوسش بود خیلی لذتبخش بود آروم دم گوشش گفتم خودتو شل کن با یه نفس بلند بدنش یکم شل شد خیلی آروم کیرمو تو کوسش تکون میدادم با هر تکون من اونم شل

ش متنفرم و اگه میتونم کمکش کنم تا یک ساعت در این مورد باهاش حرف زدم راستش تو ذهن خودم داشتم به این فکر میکردم که بکشمش بعدش یهو یه ویس فرستاد که کلی بهم خندیده بود که سرکارم گذاشته از دستش کلی کفری شدم ضربان قلبم بالا رفته بود از ترس،کلی بهش بدو بیراه گفتم البته به شوخی گفتم نزدیک بود سکته کنم بعد یکم شوخی دوباره بهم گفت که باهام یکار مهم داره منم گفت دوباره میخوای مسخره کنی که گفت نه گفت اینبار جدیم گفت خب بگو گفت یادته چی بهم گفته بودی گفتم من قبلا خیلی چیزا بهت گفتم گفت بهم گفتی بیا با هم باشیم هنوزم سر حرفت هستی گفتم بازم مسخره بازی؟گفت نه به خدا دارم جدی میگم من تو یه جهنم دارم زندگی میکنم از وقتی با تو حرف میزنم آروم میشم ولی بهم بگو دقیقا از من چی میخوای؟بهش گفتم من دوست دارم ولی واقعا تنها آرزوم سکس باهاش بود گفت این دوست داشتن از من چی میخواد راستش نمیتونستم بهش در مورد سکس چیزی بگم از یه طرف نمیتونستم قول دروغ بهش بدم یه مدت ساکت موندم که گفت نمیخوای بگی گفتم واقعا نمیدونم حرفامو چجور بهت بگم فکر کنم خودش هم فهمیده بود ولی میخواست من بهش بگم،منم گفتم همدیگه رو ببینیم باهم باشیم ببوسمت بغلت کنم گفت همینا؟پیش خودم گفتم اگه الان نگم پس کی قراره بگم بزار اگه مخالفه همین الان بگه تکلیفم روشن بشه،بهش گفتم میخوام باهات رابطه داشته باشم گفتم این رابطه از سر هوس نیست و واقعا دوسش دارم،جوابی نداد فکر کنم ۲۰ دقیقه بعد اومد جواب داد گفت من شرط دارم گفتم هرچی باشه قبوله گفت اول گوش کن بعد قبول کن،گفت من شوهر دارم شرایطم خاصه باید حواسمون باشه گفت تا پیام ندادم حق نداری پیام بدی گفت منم دوست دارم و بهت وابسته شدم و قول بده بعد یه مدت ولم نکنی آخر سر هم گفت اگه قرار سکس کنیم فقط باید خونه خودش باشه و باهام خونه خالی نمیاد گفتم اعتماد نداری که گفت به تو دارم به مردم این شهر کوچیک که خیلی فضولن اعتماد ندارم منم گفتم قبول،بهش گفتم پس تا شوهرت برنگشته ردیف کن بیام پیشت گفت ببینم چی میشه شاید فردا بشه بعد بهم گفت تو که شب سرکاری چجور میخوای بیای گفتم یکیو میزارم جام وایسه،بعدش بهش گفتم از بدنت بهم عکس بده که گفت دیگه هیچوقت ازم عکس نخواه منم عذر خواهی کردم گفتم فقط میخواستم حالا که قراره سکس کنیم بدنت رو ببینم که گفت نه از عکس دادن خوشم نمیاد خلاصه من صبح رفتم خونه رفتم حموم حسابی تمیزکاری کردم و رفتم خوابیدم ولی فکر کنم سرجمع یه ساعت نتونستم بخوابم همش داشتم به سکس با سارا فکر میکردم عصر یه نیم ساعت زودتر زدم بیرون رفتم از یکی که قرص و مواد میفروشه یه بسته ترامادول ۲۰۰خریدم به امید سکس منتظر پیام موندم تا ۹ شب منتظر موندم خبری نشد بعد پیام داد که عصر خواهرش اونجا اومده و شام مونده گفت اگه دخترم رو باهاش فرستادم بهت میگم آخر شب بیا گفت که پیام ندم و منتظر بمونم،حدود ۱۱و نیم پیام داد گفت نیم ساعت دیگه دم خونه باش یادم افتاد که اصلا آدرسش رو ندارم پیام دادم آدرس رو فرستاد خداروشکر آدرس دوتا چهارراه بیشتر با محل کارم فاصله نداشت نصف یه ترامادول خوردم و در کانکس رو قفل کردم و راه افتادم به این هم فکر نکردم اگه مهندس بیاد سربزنه چی میشه،خلاصه رسیدم آدرس چندتا آپارتمان بود بهش گفتم کدوم آپارتمانی گفت هیچکدوم اون خونه ویلایی بین دوتا آپارتمان که درش آبیه،گفت میام درو باز میزارم هروقت هیچکی نبود سریع بیا تو،نگاهم به در بود که لای در باز شد منم بعد چند دقیقه رفتم تو ضربان قلبم روی هزار بود وارد سالن شدم و با استرس رفتم تو دیدم کنار اوپن وایساده معلوم بود اونم استرس

که اونجور حرف دلم رو صادقانه بهش گفتم و اون رد کرده گفتم نه بهش گفتم نمیخوام بهت دروغ بگم نمیتونم احساسم رو حالا که دیگه بهت گفتم ازت پنهون کنم بهش گفتم اگه منو نمیخوای دلیلی نداره که دیگه ادامه بدیم اونم گفت هرجور که راحتی همون کارو بکن منم خداحافظی کردم و از بازی بیرون اومدم ولی راستش عین سگ پشیمون بودم و خدا خدا میکردم که دوباره بیاد تو بازی ولی نیومد که نیومد و حدود یه هفته گذشت و فقط خدا میدونه که چی بهم گذشت و چندبار خواستم تقاضای بازی بدم که جلو خودمو گرفتم گذشت تا یه هفته بعد حدود ساعت ۷ عصر سارا تقاضای بازی داد اینقدر خوشحال شدم که سریع اوکی کردم و رفتم تو چت و سلام کردم ولی جواب نداد انتظار واقعا سخته تا ۱ شب خبری ازش نشد ساعت ۱ نوبت خودشو بازی کرد و پیامش برام اومد دیدم پیام داده احوالپرسی کرد و منم جوابشو دادم ولی خودمو هول نشون ندادم بهش گفتم چه عجب یاد کارگرا افتادی که بهم گفت رضا واتساپ داری گفتم اره شمارمو بهش دادم سریع تو واتساپ پیام داد ولی نحوه حرف زدنش یجوری بود پرسیدم سارا چیزی شده تا چند دقیقه جواب نداد بعد یه ویس فرستاد برام که با بغض بهم گفت که از شوهرش متنفره و از زندگیش راضی نیست و از اینجور حرفا منم پرسیدم چیشده که گفت شوهرم امروز عصر میخواست بره ماموریت گفت قبل رفتنش حسابی اونو کتک زده و رفته منم با تعجب پرسیدم چرا که جواب نداد بهش گفتم خب بهم بگو گفت روم نمیشه منم پیش خودم گفتم یعنی چیشده بهش گفتم اگه میتونم کمکی کنم بگو گفتم شخصیه منم گفتم اگه دلت میخواد نگو قصدم کمک بود و اگه هم کمکی ازم برنمیاد حداقل میتونستم گوش بدم و حرفاتو بزنی و خالی بشی حدود ۱۰ دقیقه پیام نداد دوباره یه ویس فرستاد که با گریه بهم گفت که شوهرش واسه یه چند روز خواسته بره ماموریت قبل رفتن ازش سکس خواسته اونم بهش گفته که حالم خوب نیست نمیتونم گفت شوهرش هم عصبی شد کلی اونو کتک زده و بعدشم به زور باهاش سکس کرده و رفته،من هنگ کرده بودم واقعا نمیدونستم چی بهش بگم هم عصبی بودم هم کلافه هم دلم براش میسوخت،پیامی بهش ندادم یعنی چیزی نداشتم بهش بگم پیام داد چرا ساکتی بهش گفتم به خدا نمیدونم چی بگم گفت حق داری باور نکنی اونشب فقط دلداریش دادم واسه اولین بار بود که بعد اینهمه وقت از کلمه سکس حرف زده بودیم تا نزدیک صبح باهم چت کردیم سعی کردم با شوخی و مسخره بازی فرستادن چندتا جوک حالشو عوض کنم حدود ساعت ۵ خداحافظی کردیم و رفت خوابید منم ۷ رفتم خونه وقتی میخوابم نت گوشی رو میبندم عصر بیدار شدم یچیزی خوردم و رفتم سرکار،از خونه که بیرون اومدم یاد سارا افتادم نت گوشی رو روشن کرد دیدم تو واتساپ کلی پیام داده و تقاضای بازی هم داده همش تو واتساپ پیام داده بود که کجایی و چرا جواب نمیدی و…تا رسیدن سرکار جوابشو ندادم ولی وقتی رسیدم جوابشو دادم که الان اومدم سرکار و تازه پیاماشو دیدم سریع جوابمو داد با دلخوری گفت از حرفای دیشبم ناراحتی که گفتم خودت که میدونی روزا میخوابم و عصر میام سرکار بعدش الکی گفتم که مهندس سر ساختمونه و هروقت رفت میام چت میکنیم،راستش چون تازه از خواب بیدار شده بودم حوصله نداشتم و یه قلیون کشیدم بعد پیام دادم جواب داد دستش بنده کارش تموم شد پیام میده راستش پیش خودم فکر کردم شاید چون من معطلش کردم داره تلافی میکنه حدود ۱۱ شب پیام داد من با دلخوری گفتم از قصد منو معطل کرده که قسم خورد که اینجور نیست و یهو مهمون براش اومده بعد گفت که یه کار مهم باهام داره گفتم هرکاری بتونم براش انجام میدم گفت باید شوهرم رو بکشی😳یه لحظه ترسیدم گفتم مگه دیوونه شدی گفت از

دم میگفتم اینا مفتخورن،داشتم مثل همیشه با دوستم حرف میزدم که یهو یه مرد چاق اومد تو با دوست احوالپرسی کرد رفت بین قفسه ها دوستم بهم گفت این شوهر همون زنس که بهت گفتم سپاهیه،از شوهرش بگم که قیافش یجوری بود که هرکی میدید میفهمید از اون حرومزاده های مذهبیه پیش خودم گفتم حداقل ۱۰ نفر رو تا حالا اعدام کرده خلاصه منم یه دوتا خریدمو کردم و رفتم،حالا این خانمه رو بعضی وقتا میدیدم که میره به فروشگاه به دوستم گفتم بن اینا تموم نشد دیگه که دوستم گفت نقدی خرید میکنن چون اون فروشگاه واقعا قیمتاش از همه جا بهتر بود بعدش دوستم اینبار جدی بهم گفت که واقعا مواظب خودت باش چون زنه یه سوالاتی رو در موردت پرسیده منم کنجکاو شدم و راستش یکم ترسیدم که دوستم گفت در مورد کارت پرسیده که بهش گفتم کارگره گفته چندتا بچه داره که گفتم مجرده و بهش گفتم پسر خوبیه اونم گفته پس واسه همینه زبونش اینقدر درازه،منم گفتم فوقش میگیرنم من که چیزی ندارم از دست بدم خلاصه گذشت و چندبار دیگه هم دیدمش و چون چشم تو چشم میشدیم بهش سلام میکردم اونم جواب میداد تا یه روز که رفتم فروشگاه دیدم یه دختر حدودا ۱۲ ساله نشسته رو صندلی و داره از تو گوشی از دوستم سوال میپرسه و اونم جواب میده رفتم پیش دوستم دختره هم داشت یه بازی که اسمش کوییز هست و سوالات معلومات عمومی داره و آنلاین مسابقه میدی بازی میکرد من قبلا خیلی این بازی رو انجامو داده بودم و معلوماتم هم بد نبود هر سوالی که میپرسید رو راحت جواب میدادم و دختره هم کلی داشت کیف میکرد یهو دیدم مادرش اومد که ای وای همون خانم سپاهیه یه سلام کروم و اونم جواب داد دختره گفت مامان این عمو همه جوابا رو میدونه مامانش هم گفت بله داشتم میشنیدم من گفتم منم این بازیو دارم و واسه همینه به سوالا آشنام لولم تو بازی بالا بود و درصد بردم هم بیشتر ۹۵درصد بود بعدا فهمیدم این بازی مال خانمس که دخترش داره باهاش بازی میکنه دختره همش میخواست بمونه و سوال بپرسه مادرش هم میگفت بریم دیرم شده البته احساس کردم خودش هم میخواد بیشتر بمونه بعد که بازی رو تموم کرد دختره بهم گفت اکانتت چیه تا باهات مسابقه بدم منم گفتم عمو از من نمیتونی ببری که گفت فکر کردی مامانم ازت باهوشتره منم چون نمیخواستم دل دختره بشکنه اکانتم رو بهش گفتم اونم وارد کرد و بهم گفت که درخواست بازی داده منم بهش گفتم باشه درخواستت رو قبول میکنم و بازی میکنم خلاصه که رفتن منم برگشتم به خونه خوابیدم تا عصر که باید میرفتم سرکار چون نگهبان ساختمان در حال ساخت بودم رسیدم سرکار نت گوشی رو روشن کردم یهو درخواست بازی کوییز برام اومد یادم افتاد که صبح به دختره اکانتم رو گفتم منم درخواستو قبول کرد رفتم تو بازی که سوال برنامه های تلویزیونی بود که هرسه رو جواب دادم دیدم دختره فقط یکی رو جواب داده پیش خودم گفتم الکی بهش ببازم تا ناراحت نشه بعد من سوالای خودمو جواب ندادم تا نوبت اون شد که جواب بده منم از بازی بیرون اومدم حدود ۲ساعت بعد گوشی رو نگاه کردم که دیدم جواب داده و دوباره اشتباه زدم سریع نوبت اون شد و جواب داد که تا آخر همینجور شد و بهش باختم بعد تو بازی پیام داد که چرا همه رو اشتباه زدی که منم به شوخی جواب دادم از مادرت ترسیدم که ببرم کار دستم بده بعد پیام داد مگه مامانم چشه که گفتم هیچیش نیست خیلی هم خوبه فقط نمیدونم چرا به من میرسه اخم میکنه اونم نوشت اخلاقتو درست کن تا مردم بهت لبخند بزنن یهو فهمیدم زنه خودش بوده که بازی میکرده نمیدونستم چکار کنم که ماجرا رو جمع کنم گفتم چرا خودتو جای دخترت جا زدی که گفت من کجا گفتم کی هستم

فروشگاه #زن_شوهردار سلام خدمت همه دوستان.یه ماجرای واقعی که برام اتفاق افتاده رو براتون تعریف میکنم یکم طولانیه چون بعضی جاها جزئیات لازم بود،اسمم رضا هست(مستعار)۳۸ سالمه و هنوزم مجردم به خاطرات مشکلات خیلی زیاد که مهمترینش وضع بد مالیه،دلم نمیخواد با این اوضاع و احوالی که دارم دست یه دختر رو که با هزار امید و آرزو اومده بگیرم و بیارمش تو زندگیم و تا آخر عمر بهش حسرت بدم یه مشکل دیگه من ارتباط برقرار کردن با خانوماس که به راحتی نمیتونم اینکارو بکنم،قدم ۱۸۰و ۷۵ کیلو هستم که یکم لاغرم بعضی از دوستام رو میدیدم که به راحتی با یه زن یا دختر حرف میزنن و کلی دروغ میگن و به قول معروف مخش رو میزنن ولی واقعا برام سخته که دروغ بگم حالا به یه زن یا مرد چون با دروغ گفتن خودمو انکار میکنم و برام خیلی سنگینه،حالا منظورم این نیست که آدم خوبی هستم نه اصلا اینطور نیست ولی دروغ گفتن همیشه برام سخت بوده و چون قیافه خیلی معمولی دارم و پولی هم ندارم همین باعث شده بترسم به کسی نزدیک بشم،ببخشید که زیادی از موضوع فاصله گرفتم بریم سر داستان ،من کلا تو زندگیم دوبار بیشتر رابطه نداشتم اونم کسایی بودن که رفیقام آورده بودن خونه مجردی و باهاشون سکس داشتم ولی از نظر من زیاد لذت نبردم و فقط واسه خالی کردن خودم بود تا همین چند وقت پیش که رفت فروشگاهی که بیشتر از چند متر با خونمون فاصله نداشت رفتم دیدم فروشگاه خلوته،فروشگاه مال چندتا داداشه که تقریبا همسن و سال خودم هستن و باهاشون هم رفیقم و معمولا وقتی خلوته خیلی باهم گپ میزنیم از سیاس بگیر تا اقتصادی و ورزش و…اگه یادتون باشه چند وقت پیش پلیس آمریکا یه سیاهپوست رو هنگام دستگیری کشته بود و مثل همیشه رسانه های داخلی کل مشکلات خودمون رو فراموش کرده بودن و داشتن رو نژادپرستی آمریکا مانور میدادن ،با پسره که اسمش وحید بود شروع کردیم در مورد این موضوع حرف زدن که من شروع کردم به حرف زدن که این سیاهپوست بازیگر فیلمهای پورن بوده و خلافکار و از اینجور حرفا یه فحش های بدی هم به مسئولین دادم که مملکت رو بیخیال شدن و…که دیدم یهو یه خانم از پشت قفسه ها بیرون اومد چشم تو چشم وایساد،من واقعا قفل کرده بودم خیلی خجالت کشیدم از حرفایی که زده بودم و میدونستم زنه شنیده چون با صدای بلند حرف میزنم زنه یجوری نگاه میکرد که اصلا نمیشد حدس زد عکس العملش چیه ترسیدم شروع کنه اعتراض که چرا اون حرفا رو تو یه محیط عمومی زدم و زن و بچه مرد اینجا رفت و آمد دارن و…واسه همین بدون اینکه خرید کنم از ترس و خجالت بدون خداحافظی از وحید زدم بیرون تو فکر بودم که این خانمه رو چند باره تو همین فروشگاه دیدم و حتما تازه اومدن محل،اینم بگم که تقریبا همه محل منو پسر خوبی میدونن واسه همین نگران بود،روز بعد دوباره رفتم فروشگاه که داداش وحید هم اونجا بود وحید با خنده گفت زنه همش آمار تو رو میگرفت و فکر کنم کارت درآومد من پرسیدم چطور که گفت شوهرش سپاهیه و همین روزا میان میبرنت و همش داشت مسخرم میکرد و میخندید ازش پرسیدم تازه اومدن تو این محله که گفت نه بابا اینا بن خرید دارن که مال فروشگاه اتکا هست و چون تعدادشون زیاد بوده با ما هم قرارداد بستن که بهشون جنس بدیم من خیالم راحت شد که همسایه نیست گفتم گور پدرشون هر غلطی میخوان بکنن،خلاصه چند وقتی گذشت و این ماجرا فراموشم شده بود تا اینکه دوباره تو فروشگاه دیدمش چون معمولا روزی چند بار میریم فروشگاه و چون نزدیکه خرید کلی نمیکنیم،زنو من دید یه لبخندی زد و رد شد منم به تخمم نبود که حرفام ناراحتش کرده چون شنیدم که شوهرش سپاهیه حالا ازش دلخوشی هم نداشتم پیش خو

سوپرایز امشبمون از خانم 👩🏻 Angel Del Rey پورن استار داف عربی ک جدیدا رنتیگ کص و کون عربارو جا به جا کرد😁💦 مشاهده فیلم مشا
سوپرایز امشبمون از خانم 👩🏻 Angel Del Rey پورن استار داف عربی ک جدیدا رنتیگ کص و کون عربارو جا به جا کرد😁💦 مشاهده فیلم مشاهده فیلم

Repost from N/a
گیف Bdsm 🍑👅