مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟
Kanalga Telegram’da o‘tish
سلامتی. هاشم مرده. https://telegram.me/BChatBot?start=sc-16832-myNxpwG
Ko'proq ko'rsatish1 186
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-27 kunlar
-230 kunlar
Postlar arxiv
vless://95473681-e26d-4ab3-8f90-c61e47881866@start.x22pro.com:1001?security=none&encryption=none&headerType=none&type=tcp#%40proxygodratmand%20%D9%82%D8%B7%D8%B9%20%D8%B4%D8%AF%DB%8C%20%D8%A8%DB%8C%D8%A7%20%DA%86%D9%86%D9%84%20%D9%81%D9%82%D8%B7
همه جوره وصل
مقدار رنج قدری بود که چیزی نبود برای گفتنم.
داغ که با خاک سرد نمیشد.
اما حالا آمدم بگم خوشم شد و باشه که وطن خودم ماندم، ناامیدانه و از ناچاری نرفتم. خوشم باشه که دارم این روزها رو میبینم؛ میبینیم.
خوشم باشه که قراره به دندان بگیریمش.
من به خود آگاهم، میدانم چگونه غمگین و یا خوشحال میشوم، میدانم که چه بر من گذشته است و میگذرد، امّا خب دلیلی نمیبینم که هیچ کاری کنم.
ما ساعت یک ظهر ناهار میخوریم، درصورتیکه ساعت یک ظهر باید به کرمهای خاکی و عباس نعلبندیان فکر کرد.
باز هم دارم از خودم و در خودم سقوط میکنم و نه از بودن گریز دارم و نه از نبودن.
همهچیز برایم زیادی آشناست. آشناییِ زیاد، کسالت است. نمیفهمم جهان مزهی مقوا میدهد یا دهنم.
هرچه بیشتر محزون باشم، بیشترتر همهجا را میسابم.
لباس کثیف نداشته باشم هم به بهانهای لباسهای یکبار پوشیده شده را ماشینی میکنم. گرد و خاکی نباشد هم، پیسپیس میزنم تا سطوح و غیرسطوح یکجمله برق زنند.
خودم میپرم حمام و اول حمام را آب میکشم، بعد خود بینوایم را.
بیرون که آمدم، تمیزی محیط و خودم تمامی حزن و مصائب را برای مدت قابل قبولی فراموشم میکند.
داشتن موی سفید در مردان، برایم جزوی از ارزشهایم شده.
ارزش کوچک هم نه، موی سفید میبینم، شل میشوم.
دلزده که میشوم، غصهی اینکه مردی با تار موهای سفید از زندگیام میرود بیشتر غمدار میکندم.
تمایل به نور زیاد هرزگی است.
هوا روشن که باشد، ناسورم، برجم زهرمار است.
نور که نباشد، انسان جالبی هستم.
تمایل به نور زیاد هرزگی است؛ مهتاب برایم کافی است.
تمایل به نور زیاد هرزگی است.
هوا روشن که باشد، ناسورم، برجم زهرمار است.
نور که نباشد، انسان جالبب هستم.
تمایل به نور زیاد هرزگی است؛مهتاب برایم کافی است.
