1 084
Obunachilar
-124 soatlar
-47 kun
-530 kun
Postlar arxiv
1 084
عکساشون ذره ذره میاد
مینسوک گفته بعد مدتها تونسته داداشیاشو ببینه
چیکار میکنین وقت نمیکنین همو ببینین؟ به ما هم بگین حالا👀
1 084
توت فرنگی جونم شیر مادرت و نون پدرت حلالت که اینارو گذاشتی
این پیرمردا که عکس از دستشون در نمیاد حداقل تو باهامون دوستی🥹 الان اگه بمیرم با کلی شادی مردم و راضیم💅
1 084
"بزن.
امروز اگه تو نزنی فردا منم که برا کشتنت پیش قدم میشم."
روزی که همو دیده بودن نه بکهیون میدونست که اون پادشاهه، نه چانیول میدونست بکهیون پسر شاهزاده ی خائنیه که پدرش طردش کرده بود.
دستاشو گرفته بود، لبهاشو بوسیده بود، موهاشو نوازش کرده بود، همون موهای پریشونی که الان ریخته تو صورتش و چشمایی که دنیاش بودن رو پوشونده بود. لعنت به تمام اون سرباز هاش ، اصلا لعنت به تمام آدمای دنیا و اونایی که باعث زخم روی گونه ی مهتابش شده بودن.
چشمای چانیول برای دیدن و پرستیدن ماهش آفریده شده بود، نه اینطور سرد نگاه کردنش.
درد قلب بکهیون اونقدر زیاد بود که فکر میکرد حتی اگ چانیول اون تیر رو به سمتش ول نکنه ، قراره همون لحظه دنیا جلوی چشم هاش خاموش شه.
ولی بازم... چرا انقدر بی رحم نگاش میکرد؟ مگه نه اینکه تمام اون روز ها همین چشم ها وجودشو پرستش میکردن؟ مگه چشم ها هم دروغ میگن؟ اصلا مگه میتونن دروغ بگن؟
لبهاش هرروز نگاهشو نبوسیده بود که امروز اینطور بهش خیره بشه
همیشه پایان اینطور تلخه؟ مگه نه اینکه همه تهش میمیرن؟ ولی نه! نه به دست معشوقه ای که قسم به مردن باهات خورده.
1 084
چالش فرست اسنو به آیدلای اس ام هم رسیده
توروخدا پاشین برین سونبهتون رو راضی کنین چالش آهنگ خودشونو باهاتون برن
1 084
کیونگسو اومده بابل گفته "نمیتونم دربارهی برنامههام بهتون چیزی بگم ولی یه چیزایی هست"
خیلی خیلی خیلی مشکوک میزنی جناب🤔
1 084
ایزبل مایرز خواهر اما مایرز(همون دختر رنگی رنگی ونزدی) این عکسه رو با بکهیون گذاشته، و بکهیون رو "لجند @آیدی بک" اینجوری تگ کرده🤭
