مغروق آبهای هزاران خلیج دور
Kanalga Telegram’da o‘tish
211
Obunachilar
+224 soatlar
+27 kun
+230 kun
Postlar arxiv
[و اگر بر تو ببندد همه رهها و گذرها
رهِ پنهان بنماید که کس آن راه نداند]
چرا اینهمه فرق میکند تاریکی با تاریکی؟ چرا تاریکی ته گور فرق میکند با تاریکی اتاق؟ فرق میکند با تاریکی ته چاه؟ فرق میکند با تاریکی زهدان؟ چرا تاریکی ازل فرق میکند با تاریکی ابد؟ چرا تاریکی پشت چشمهام سوزن سوزن میشود؟
تو که از ستاره ی دیگری آمدهای، تو بگو…
[رضا قاسمی-چاه بابل]
[I'm just a part of everything
I stand on two legs and I learn to sing
It's not what was said and it's not what I heard
I walk with my dog and I whistle with the bird
Stuff coming out, stuff going in
I'm just a part of everything
I learn like a baby, I learn like a seed
Spread out my tubers wherever I need
I find any way to attach and connect
And I run like water, no cause or effect
Stuff coming out, stuff going in
I'm just a part of everything]
وقتی که من بچه بودم،
در هر هزاران و یک شب
یک قصه بس بود
تا خواب و بیداری خوابناکت
سرشار باشد.
#اسماعیل_خویی
