uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

محمد رفیع « قاضی زاده»

محمد رفیع « قاضی زاده»

Kanalga Telegram’da o‘tish

تو بگو خواب خوشم را به چه تعبیر کنم خواب دیدم که توهم خواب مرا می‌بینی 🆔️ @Rafi3512 🍁🍁 راه ارتباطی 👇 @mrafi32

Ko'proq ko'rsatish
390
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
Ma'lumot yo'q30 kun
Postlar arxiv
لحظه ای با نخبگان بررسی موضوعات مختلف دینی،فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و آموزشی مهمان : استاد محمد رفیع قاضي زاده شاعر و ادیب هری زمین گرداننده : محمدشهاب ابراهيمي @Radio_Ghazali

مصاحبه امروز در برنامه « لحظه ای با نخبگان » از رادیو غزالی روی مبحث « شعر و شب شعر از هریوا تا نیشابور» با مجری عزیز جناب اس
مصاحبه امروز در برنامه « لحظه ای با نخبگان » از رادیو غزالی روی مبحث « شعر و شب شعر از هریوا تا نیشابور» با مجری عزیز جناب استاد شهاب ابراهیمی فردا ساعت ۳ تکرار برنامه از موج ۹۲.۹ رادیو غزالی

درود بر همه کسانی که دوست دارن در کشور ترکیه ادامه تحصیل بدن با هزینه مناسب و مطمن به مه پیام بگذارن ، در ضمن وقت ثبت نام هم فقط ۷ روز باقی مانده @mrafi32

با اجازه شاعر آقای قاضی زاده: (یک غزل، کمی عشق، کمی کل‌کل) شاعر غزل را با شوخی و طعنه جلو می‌برد؛ اول انگار می‌خواهد یک شعر عاشقانه‌ی کلاسیک بگوید، اما کم‌کم از «چشم و ابرو و بانو» می‌زند بیرون و شعر تبدیل می‌شود به یک جور کل‌کل شاعرانه با معشوق. قسمت بامزه‌اش این است که شاعر اول خیلی با وقار شروع می‌کند؛ آدم فکر می‌کند الان قرار است بگوید «ای ماهِ شب‌های من...» بعد چند بیت جلوتر عملاً می‌رسد به فاز: «نه عزیزم، اصلاً بی‌خیال شعر عاشقانه؛ من چندتا حرف حساب باهات دارم.» :)) حتی یک جا تقریباً می‌گوید یک عمر اشتباهی به تو «بانو» گفته‌ام! یعنی طرف از مرحله‌ی عاشقی مستقیم رفته توی مرحله‌ی پس گرفتن لقب‌ها. 😭 جذابیت شعرش هم همین است؛ قافیه‌ها جدی‌اند، لحن کاملاً شاعرانه است، ولی حرف‌ها شیطنت دارد. انگار یک نفر با کت‌وشلوار رسمی آمده دعوا کند، بعد خیلی مؤدبانه می‌گوید: «با احترام، شما اصلاً آن کسی که فکر می‌کردم نیستید.» 😂 ╔══•❁ೋ•࿐ ♥️@avamax110 ╚═══════•ೋ•❁࿐

#غزل (673) اشعار من به دردِ هیاهو نمی‌خورد دیگر پلنگِ شعر‌ من آهو نمی‌خورد شعر از برای چشم تو گفتن چه فایِده؟ وقتی به درد قافیه "ابرو" نمی‌خورد ازحق که نگذرم به تو گویم غزل، ولی_ حقِ تورا رفیقِ تو " زرغونه" میخورد گوشِ تو از عقیده‌ی بیگانه خر شده خرگوش های ذهن تو کاهو نمی‌خورد از ابر دل مکن که به دریا نمی‌رسد این‌دفعه رودِ اشک تو بر گونه می‌خورد یک عمر بر تو تُهمتِ بانو زدم، ببخش_ اصلا قیافه‌یِ تو به بانو نمی‌خورد #محمدرفیع_قاضی‌زاده ╔══•❁ೋ•࿐ ♥️@avamax110 ╚═══════•ೋ•❁࿐

نقد زیبای استاد « فروغ » نازنین باعث شد این غزل رو دوباره نشر کنم و در ادامه هم نوشته خانم « فروغ » رو میگذارم و تشکر ویژه از ایشان بابت نظر نیکی که به شعر من دارند همیشه 🌹❤️

یه نکته جالب درباره محمد رفیع قاضی‌زاده اینه که خودش نوشته یکی از رباعی‌هایش را در خواب سروده و بعد از بیدار شدن حتی یک کلمه‌اش را هم تغییر نداده است. همین نشان می‌دهد شعر برایش فقط کارِ آگاهانه و حساب‌شده نیست؛ گاهی آن‌قدر با شعر زندگی می‌کند که حتی در خواب هم ذهنش وزن و تصویر می‌سازد. ╔══•❁ೋ•࿐ ♥️@avamax110 ╚═══════•ೋ•❁࿐

در شعر خودم تفنگ‌ها را کشتم با صلح، تمام جنگ‌ها را کشتم تا آینه‌ها به خواب راحت باشند هی دانه‌به‌دانه سنگ‌ها را کشتم #محمدرفیع_قاضی‌زاده ╔══•❁ೋ•࿐ ♥️@avamax110 ╚═══════•ೋ•❁࿐

دوست داشتین نگاه کنید 🌹

همیشه فصل خزان دلم هوای کوچ می‌کند شاید در زندگی قبلی ام پرنده ای بودم آن هم از گونه مهاجر که از من گرفتند پرنده بودنم را و هنوز مهاجرت در من باقی‌ست #محمدرفیع_قاضی_زاده

می‌تواند با نگاهش آسمان را بشکند دل که چیزی نیست، میخواهدکه جان را بشکند آسمان با حال او، تغییر حالت میدهد اخم او کافیست حتی کهکشان را بشکند در کنارش رنگ می‌بازند کل رنگ ها چشم هایش گردن رنگین کمان را بشکند او زمان را روی نبضش میکند موزون ولی قصد دارد نبض احساس زمان را بشکند آه من هم با غرورم یک جهان بودم ولی یک جوان گاهی غرور یک جهان را بشکند  میسپارم بین آغوشش خودم را تا که او استخوان در استخوان در استخوان را بشکند #محمدرفیع_قاضی_زاده

نیم سنگ فلاخن، لیک دارم بخت ناسازی که برگرد سر هر کس که گردم، دورم اندازد صائب...

در شعر خودم تفنگ ها را کشتم با صلح، تمام جنگ ها را کشتم تا آیینه ها به خواب راحت باشند هی دانه به دانه سنگ ها را کشتم #محمدرفیع_قاضی_زاده

شعر #محمدرفیع_قاضی زاده دکلمه #بانو_بهار

خواهر توهم مانند مادر درد داری نه؟ زخمی به‌روی شانه از نامرد داری نه؟ آغوش این میهن برایت باز دیگر نیست در یاد، هرآنچه سرت آورد داری نه؟ اینجا تمام آرزو های تورا کشتند همچون درختی برگ های زرد داری نه؟ خواهر دگر میهن برایت واژه‌ی تلخ‌یست حالی شبیه عابر شب گرد داری نه؟ من باتو یک حس عجیب و مشترک دارم حسی که یک دنیا تورا ولکرد داری نه؟ مردی نمانده در وطن، پرسیده‌ام، خانم_ آیا توهم در خانه‌ی خود مرد داری؟ نه.... #محمدرفیع_قاضی_زاده.

نیست درمانی برای درد ما، جز جاهلی درد دارد درد ما چون درد عاقل بودن است #محمدرفیع_قاضی_زاده

میوه پخته محال است نیفتد بر خاک هر که دل بسته بر این دار فنا نیمرس است #صائب_تبریزی

تو بافت های خیال مرا به هم زده ای و سرنوشت غزل را به غم رقم زده ای چگونه عشق تو را در زمین بگنجانم؟ توئی که بر سر هفت آسمان قدم زده ای  به روز های خوش و رفته فکر میکردم چرا تو، بالش نرمم؟ چرا تو نم زده ای؟ مرا بگیر و به آغوش گرم خود بسپار مرا که بی تو شدم چون گیاه سم زده ای تو مثل جان من از لب گذشته ای و کنون به شکل خودکشی امروز بر سرم زده ای #محمدرفیع_قاضی_زاده