431
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-27 kun
-430 kun
Postlar arxiv
431
نوعی بیخیالی هست که معمولا بعد از انتظار کشیدنهای طولانی پیش میآید .
بعد از مدتها تلاش کردن دویدن و به در و دیوار زدن بعد از مدتها خواستن بینتیجه !
یکدفعه احساس میکنی خستهای ، بریدهای ، دیگر توانش را نداری و هیچچیز برایت مهم نیست .
به اینجا که میرسی فقط دلت میخواهد تماشا کنی ؛ برایت فرقی نمیکند رسیدن یا نرسیدن ؛ آمدن یا نیامدن ، ماندن یا رفتن !
به اینجا که میرسی نه دلتنگ میشوی نه دلخوش ، میگویی بیخیال و این بیخیالی غمگینترین حس دنیاست❤️
431
بالاخره یکیو پیدا میکنی که میبینی نصف خونِ اون تو رگاته، نصف مغزِ اون تو سرته، نصفِ قلب اون تو قلبته، نصف زمان تو با اونه، و میبنی که نصف از تو تو وجود یه نفر دیگه اس؛ اونوقت میفهمی که زندگی ارزش ادامه دادن داره:)
431
خاطراتی هست که آدم هایش رفته اند،این خاطرات غم انگیز است؛ولی آن خاطراتی که آدم هایش حضور دارند،اما شبیه گذشته نیستندبسیار دردناک تر است...
431
برای کشتن یه آدم قرار نیست حتما جونشو
بگیری شما امید رو از یه آدم بگیر، اون آدم
روزی صدبار میمیره و زنده میشه..!💔
431
لبخند زد و گفت؛ آدم وقتی یکیو دوست داره بیشتر تنهاست. چون نمی تونه به هیچکس به غیر از اون بگه چه احساسی داره، چون حال خوبش، لبخنداش، امیدش، انگیزش، اشتهاش، اعصابش و انرژیش و همه چیش وصل می شه به همون یدونه آدم و غیر اون کسیو نمی بینه، واقعاً نمی بینه. اینجوریه که وقتی یارو پیشش نباشه یا دعوا پیش بیاد، حتی اگه دورشم شلوغ باشه، انگار همه چیشو از دست داده، حس می کنه کسیو نداره و بی پناه و تنهاست.
