uz
Feedback
•کـولیِ دوره‌گـرد•

•کـولیِ دوره‌گـرد•

Kanalga Telegram’da o‘tish

کالبد شکافیِ یک ذهن مبتلا! •اشعار و اندیشه‌ها• برای پس از مرگم می‌نویسم؛ تا بعد از من، میراثی به جا ماند از واژه‌ها. 👤 راحـیلِ دیـبا ارتباط با من: @Koliairbot چنل روانشناسی: @HichKoja

Ko'proq ko'rsatish
Eron273 151Toif belgilanmagan
690
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
Ma'lumot yo'q30 kun
Postlar arxiv
خدا تا یه جایی هی بهت علامت میده؛ فهمیدی، فهمیدی نفهمیدی نشونت میده!

بیاید حرف بزنیم :)

قبل رفتنش بهم گفت هر جا گیر کردی و کم آوردی بالا رو نگاه کن!

فکر نکنید چون میام اینجا واس شما روضه می‌خونم یعنی خودم همه این کارارو می‌کنما! نه منم یه وقتایی از دستم در می‌ره و تبدیل میشم به کسی که نمی‌خوام باشم هیچکس پرفکت نیست هیچکس مربی شما نیست من نمی‌خوام این حس و بهتون بدم که من ته انسان مفیدم و شما هیچی نیستید اتفاقاً میام اینجا می‌نویسم که شاید با لالایی خودم خوابم ببره!

صادقانه بهم بگید وقتی از خواب بیدار می‌شید.. رخت خوابتون و مرتب می‌کنید؟ دست و روتون رو‌ می‌شورید؟ لباس مرتب می‌پوشید؟ موهاتون و شونه می‌زنید؟ صبحانه خوب می‌خورید؟ به اعضای خانواده با انرژی لبخند می‌زنید؟ می‌تونید حداقل تا دو ساعت بعد از بیدار شدن سراغ گوشیتون نرید؟

و #مفید بودن هیچوقت به این معنی نیست که کل روزتون رو پر کنید از برنامه‌های مفید و ساعت مطالعه بالا و روتین بی‌نقص و تکراری #مفید بودن از رخت خواب شما شروع میشه!

بچه‌ها فکر نکنید #موفقیت با حرکت‌های بزرگ و کتابای خفن و فیلمای خفن و کارای خفن اتفاق میوفته موفقیت از شبانه روز شما شروع میشه رفتاری که شما با جسمتون دارید احترامی که برای محیط زندگی و روح و روانتون قائل هستید #موفقیت از اینکه: شما چقدر آدم مفیدی هستید شروع میشه!

بیشتر از هر وقت دیگری گم شدم! توی بیابانی که خودم ساختم توی تاریکی که خودم ساختم نیمی از من در تلاش برای پیدا شدن است و نیم دیگرم می‌خواهد گم بماند می‌خواهد فرار کند بیشتر از هر وقت دیگری توی زندگی بوی تعفن می‌دهم بوی گندِ زیر نقابی که سال‌هاست به چهره دارم و از چهره حقیقی‌ام فرار می‌کنم به ناکجا آباد! می‌اندیشم هیچ نوری نیست هیچ نشانه‌ای نیست هیچ راهی نیست هیچ شاخه‌‌ی محکمی نیست که با اطمینان پایم را روی آن بگذارم و از درخت تنومند حیات بالا بروم دریغ از اینکه خود به دست خویش چراغ‌ها را می‌کشم نشانه‌ها را نادیده می‌گیرم و هر راهی که پیش رویم گشوده می‌شود را سد می‌کنم... چه مرگم شده است؟ می‌دانم! می‌دانم و نمی‌خواهم باورش کنم می‌دانم و برای بار هزارم راحتی را انتخاب می‌کنم پرواز را به جای راه رفتن خواب را به جای بیداری و بالابر را به جای پله انتخاب می‌کنم هر بار نیم دیگرم توی گوشم فریاد می‌کشد: از لذت نمی‌شود به لذت رسید فریاد می‌کشد: راه رسیدن به حقیقت رنج دارد فریاد می‌کشد: با یک‌جا نشستن و دود توی ریه چرخاندن مسیر روشن نمی‌شود و من باز و من باز و من باز روی این پله‌های یخ لعنتی می‌نشینم و توی آسودگی دنبال حقیقتم می‌گردم. وای بر من... وای بر این بوی گند! یک روز مانده به پایان سال چهارصد و یک

وقتی بفهمی و قبول کنی که چه بوی گندی میدی دیگه هی نمیگی من بو میدم تلاش می‌کنی که دیگه بو ندی!

شمس برای شکستن غرور مولانا مجبورش کرد بره از میخونه شراب بخره... این این میمونه که خامنه‌ای وسط بیت عربی برقصه!

بکش ساقی بکش ببینم تا کجا می‌خوای من و ببری...

برنامم اینه که فعلاً به خدا اعتماد کنم و کاری که فکر می‌کنم درست هست رو انجام بدم! حقیقتی که باید الان قبول کنم اینه که چه بخوام چه نخوام خدا این توانایی رو به من داده که علی‌رغم خوب نبودن حال خودم توی هر شرایطی به آدما کمک کنم حالشون خوب باشه پس باید این روانشناسی لعنتی رو به یه جایی برسونم و به مسیری که سرنوشت برام مقدر کرده احترام بذارم از طرفی حق قلابش و انداخته توی دهنم و با تمام قدرت داره به سمت خودش می‌کشه و من هر چقدر بیشتر مقاومت کنم بیشتر دهنم پاره میشه پس باید چشمام و ببندم و اجازه بدم تا هر کجا که می‌خواد قلاب رو بکشه از هر چیزی توی زندگیم مطمئن نباشم از اینکه ارتباطم و باید با خدا ایمن تر کنم مطمئنم چون برای من این کشش بینمون کاملاً انکار ناپذیر هست... من بهش اعتماد می‌کنم و قدم برمی‌دارم و مطمئنم که زمین نمیخورم. و الاسلام 🌱

علاقه دارید برنامم و برای اینکه دقیقاً می‌خوام چه غلطی کنم بهتون بگم؟

توی یه مرحله از زندگی گیر کردم که نه میتونم برم جلو، نه می‌تونم برگردم! روی یه پلی وایسادم که پشتش خرابه جلوشم مه سنگین تنها کاری که می‌تونم بکنم اینه که همینجا وایسم که حداقل زنده بمونم... خیلی کوچک تر از اونم که بگم نشونه‌ای نیست راهی نیست هیچکس اون بالا حواسش به من نیست فقط می‌تونم بگم من کورم!

معلوم هست دارم چه غلطی می‌کنم؟