uz
Feedback
در خشت و آینه

در خشت و آینه

Kanalga Telegram’da o‘tish
245
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+17 kun
Ma'lumot yo'q30 kun
Obunachilarni jalb qilish
Fevral '25
Fevral '25
+2
0 kanalda
Yanvar '25
+6
2 kanalda
Get PRO
Dekabr '24
+9
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '24
+13
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '24
+7
1 kanalda
Get PRO
Sentabr '24
+2
0 kanalda
Get PRO
Avgust '24
+6
1 kanalda
Get PRO
Iyul '24
+3
0 kanalda
Get PRO
Iyun '24
+5
0 kanalda
Get PRO
May '24
+8
0 kanalda
Get PRO
Aprel '24
+4
0 kanalda
Get PRO
Mart '24
+6
0 kanalda
Get PRO
Fevral '24
+10
1 kanalda
Get PRO
Yanvar '24
+10
2 kanalda
Get PRO
Dekabr '23
+7
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '23
+8
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '23
+6
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '23
+2
0 kanalda
Get PRO
Avgust '23
+3
0 kanalda
Get PRO
Iyul '23
+1
0 kanalda
Get PRO
Iyun '23
+2
0 kanalda
Get PRO
May '23
+7
0 kanalda
Get PRO
Aprel '23
+23
0 kanalda
Get PRO
Mart '230
0 kanalda
Get PRO
Fevral '23
+6
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '23
+7
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '22
+2
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '22
+1
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '22
+1
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '22
+2
0 kanalda
Get PRO
Avgust '22
+5
0 kanalda
Get PRO
Iyul '22
+3
0 kanalda
Get PRO
Iyun '22
+2
0 kanalda
Get PRO
May '22
+2
0 kanalda
Get PRO
Aprel '22
+1
0 kanalda
Get PRO
Mart '220
0 kanalda
Get PRO
Fevral '22
+1
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '22
+2
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '21
+29
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '21
+6
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '21
+9
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '21
+50
0 kanalda
Get PRO
Avgust '210
0 kanalda
Get PRO
Iyul '210
0 kanalda
Get PRO
Iyun '210
0 kanalda
Get PRO
May '21
+157
0 kanalda
Sana
Obunachilarni jalb qilish
Esdaliklar
Kanallar
08 Fevral0
07 Fevral0
06 Fevral0
05 Fevral0
04 Fevral0
03 Fevral0
02 Fevral+2
01 Fevral0
Kanal postlari
••• در زمستان کوه می‌خوابد . . . 🎵: Eleni Karaindrou

2
به راحتى به ديگران آسيب می‌زد و رفتارهاى تحقيرآميز داشت، اما وقتى پاى كمك به فُقرا به ميان می‌آمد، خود را فردى نيكوكار و اخلاق‌مدار جلوه می‌داد. اين تضاد، بخشى از پيچيدگى انسان را نشان می‌دهد؛ اينكه فرد می‌تواند در اوج خودشيفتگى و بی‌رحمى، همچنان به برخى ارزش‌هاى اخلاقى حساس باشد و آنها را براى تقويتِ تصويرِ برتر از خود به كار ببرد. از ديدگاه روان‌كاوى، اين رفتار نوعى «خودشيفتگى اخلاقی» است، جايى كه فرد از اصول اخلاقى نه به خاطر تعهد واقعى به آنها، بلكه به عنوانِ وسيـله‌اى براى تایيـد نفس، تثـبيت خودپنداره ايده‌آل و حتى سرزنش و تحقير ديگران استفاده می‌کند. در چنين مواردى، فرد ممكن است، اخلاقيات را به ﮔونه‌ای انتخابى و نمايشى به كار گيرد؛ يعنى در بخشى از زندگى خود به شدت اخلاقى عمل كند و در بخش ديگر بی‌رحمانه با ديگران رفتار كند، بدون آنكه احساس تناقض يا عذاب وجدان داشته باشد. در روانكاوى، اين پديده با مكانيسم‌هاى دفاعى همچون توجيه‌سازى و فرافكنى همراه است. افراد خودشيفته اغلب به جاى پذيرش ضعف‌ها يا احساس گناه، آنها را به ديگران نسبت می‌دهند و در خود احساسى از برترى و حقانيت ايجاد می‌كنند. او ممكن است با انجام برخى رفتارهای مثبت، نظير كمك به نيازمندان، احساس كند كه اصول اخلاقى را رعايت كرده و تصوير خود را در ذهن ديگران تثبيت كند، در حالى كه انگيزه او بيشتر جلب توجه و تاييد است، نه تعهد به ارزش‌های اخلاقى.
1
3
• غلامِ آن کلماتم که آتش انگیزد (حافظ)
38
4
«نامِ تو» از میانِ فصل‌ها: بهار از بهار: فروَدین _فرودینِ روشنی که باغ در میان صد شکوفه زنده می‌شود_ نام‌ تو هر آنچه هست در س
«نامِ تو» از میانِ فصل‌ها: بهار از بهار: فروَدین _فرودینِ روشنی که باغ در میان صد شکوفه زنده می‌شود_ نام‌ تو هر آنچه هست در سلامِ صحن صبح در زلال هر چه آینه در میان «خابِ فرش» و لاجوردِ کاشیِ مناره‌های مسجدی که رو به باغ می‌گشود چشم بر زبان من نشست. نام تو شروع یک کتاب بود: ترجمانِ جاودانگی! محمود نگهداری خراسان | دی ماه ۱۴۰۳
239
5
ای کوته‌آستینان تا کی درازدستی؟ کوته‌آستینانِ تهی‌دست، بیش از اثبات خود، در نفی دیگران می‌کوشند. بیش از آنکه از متاع خود سخن
ای کوته‌آستینان تا کی درازدستی؟ کوته‌آستینانِ تهی‌دست، بیش از اثبات خود، در نفی دیگران می‌کوشند. بیش از آنکه از متاع خود سخن بگویند، بر متاع دیگران عیب می‌‌نهند. کاستی‌های دیگران را یک‌به‌یک و موبه‌مو می‌شمارند و از آن برهانی برای حقانیت خود می‌سازند. موی بشکافی به عیب دیگران ور بپرسم عیب تو، کوری در آن آنان، دستی توانا و چیره در نقد و نفی دیگران دارند؛ اما چون نوبت به خودشان می‌رسد، یا می‌گریزند یا بساط خالی پهن می‌کنند. همۀ سرمایۀ آنان، کاستی‌های و ناراستی‌های دیگران است، و مهارتشان در زخم زدن است، نه مرهم نهادن بر زخم‌ها. ناموس عشق و رونق عشاق می‌برند عیب جوان و سرزنش پیر می‌کنند
7
6
••• فرش غمـ‌ش گشتم و آخِر ز بخت رفـت بـر ایـن عرشِ مُــصَـفّـا دلـم دیوان شمس موزه فرش آستان قدس | دی ماه ۱۴۰۳
••• فرش غمـ‌ش گشتم و آخِر ز بخت رفـت بـر ایـن عرشِ مُــصَـفّـا دلـم دیوان شمس موزه فرش آستان قدس | دی ماه ۱۴۰۳
44
7
۶۴ - سوره الرّحمن سرو آزاد را جهانِ دو رنگ رنگِ مُدهامتان نخواهد داد خاقانی شروانی
۶۴ - سوره الرّحمن سرو آزاد را جهانِ دو رنگ رنگِ مُدهامتان نخواهد داد خاقانی شروانی
332
8
••• آن وقت‌ها دل من چشمه‌ی زلالی بود. حالا چاهی که جنازه‌ای ته آن افتاده؛ جنازه‌ی امید به رستگاری آدمی. امیدی که آن وقت‌ها زنده بود. Eleni Karaindrou .
241
9
••• یک ریسمان فکندی بردیم بر بلندی من در هوا معلق و آن ریسمان گسسته دیوان شمس
18
10
Saarbrücken Sād حرف از معاش بود ریالی به هم زدیم از کار سخت، نانِ حلالی به هم زدیم گفتیم نانمان برسد جانمان خوش است آینده گو
Saarbrücken Sād حرف از معاش بود ریالی به هم زدیم از کار سخت، نانِ حلالی به هم زدیم گفتیم نانمان برسد جانمان خوش است آینده گو مباش که حالی به هم زدیم! ما وسعمان به جام بلورین نمیرسید پنهان ز چشم خلق سفالی به هم زدیم «ی» | حسین جنتی
79
11
••• لنگرِ حِلمِ تو ای کشتیِ توفیق کجاست؟ که در این بحرِ کَرَم غرقِ گناه آمده‌ایم آبرو می‌رود ای ابرِ خطاپوش ببار که به دیوانِ
••• لنگرِ حِلمِ تو ای کشتیِ توفیق کجاست؟ که در این بحرِ کَرَم غرقِ گناه آمده‌ایم آبرو می‌رود ای ابرِ خطاپوش ببار که به دیوانِ عمل نامه‌سیاه آمده‌ایم حافظ این خرقه‌ی پشمینه بینداز که ما از پِیِ قافله با آتشِ آه آمده‌ایم حافظ ۵ دی ۱۴۰۳
10
12
▪️ دلم می‌خواهد راه بیفتم و در نور و باد قدمی بزنم. روزها در راه ابیانه | کاشان
▪️ دلم می‌خواهد راه بیفتم و در نور و باد قدمی بزنم. روزها در راه ابیانه | کاشان
33
13
▪️ دلم می‌خواهد راه بیفتم و در نور و باد قدمی بزنم. ابیانه | کاشان
▪️ دلم می‌خواهد راه بیفتم و در نور و باد قدمی بزنم. ابیانه | کاشان
1
14
▪️ دلم می‌خواهد راه بیفتم و در نور و باد قدمی بزنم. ابیانه | کاشان @khesht_ayeneh
▪️ دلم می‌خواهد راه بیفتم و در نور و باد قدمی بزنم. ابیانه | کاشان @khesht_ayeneh
1
15
••• چون آینه در مصافِ سنگم انگار ناخوانده‌پیامِ صلحِ جنگم انگار در تُنگِ شکسته‌ی جهان آبی نیست آوَه که در این تُنگ، نهنگم انگ
••• چون آینه در مصافِ سنگم انگار ناخوانده‌پیامِ صلحِ جنگم انگار در تُنگِ شکسته‌ی جهان آبی نیست آوَه که در این تُنگ، نهنگم انگار محمود نگهداری عکاس: مجید قهرودی
42
16
موزیک در حال پخشِ توی سرم، وقتی به این قسمت از متنِ مرگ ایوان ایلیچ می‌رسم: پیوسته در تنهایی به همان معمای ناگشودنی می‌اندیشید. «یعنی چه؟ آیا به راستی باید مُرد؟» و ندای درونش جواب می‌داد: «بله، حقیقت است و باید مُرد.» می‌پرسید: «ولی آخر این‌همه رنج برای چیست؟» و ندا جواب می‌داد: «دلیلی نیست! برای هیچ!» و همین. ... مثل این بود که پیوسته، با سیری یکنواخت از سراشیبی فرو می‌لغزم و گمان می‌کردم به سوی قله صعود می‌کنم. در انظار مردم در راهِ اعتبار و عزت بالا می‌‌رفتم و زندگی به همان شتاب از زیر پایم می‌گذشت و از من دور می‌شد، تا امروز که مرگ بر درم می‌کوبد. مرگ ایوان ایلیچ | تولستوی | ترجمه سروش حبیبی
38
17
ظلمتِ شبِ یلدا ...اما ظلمتِ مطلق اهریمن خود چیزی دیگر است. لکّه‌ی نوری در آن نمی‌جوشد تا چشم دل بدان بتوان دوخت. تاریکی گسترد
ظلمتِ شبِ یلدا ...اما ظلمتِ مطلق اهریمن خود چیزی دیگر است. لکّه‌ی نوری در آن نمی‌جوشد تا چشم دل بدان بتوان دوخت. تاریکی گسترده‌ای است که هر چه آن را بپیمایی باز به پایانش نمی‌رسی و هر چه آن را بنگری باز چیزی ندیده‌ای. «صحبتِ حکّام ظلمتِ شبِ یلداست» انگار سحری در پی ندارد، انگار تمامی ندارد. هر چه صبر کنی و به انتظار بنشینی همچنان عمر در تاریکی گذرانده‌ای مگر آنکه از همدمی و همدلی با اینان طمع ببری و رهایشان کنی. «زاهد بدخو» نیز از قماش همین «نو دولتان» و فخرفروشان است که هر صبحی بدمد او چون شام سیاهی فرود می‌آید، با احکامی که در دست دارد و طوماری از یجوز و لایجوز و محتسبی که «شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد». اینان تاریک‌اند و در «ظلماتِ حیرت» اسیر. حتی اسکندر نیستند که در طلب آب حیات در ظلمات سرگردان بمانند زیرا در طلب چیزی جز خود نیستند، پس خود ظلماتند و حیرت‌زده در جان و دل تاریکِ خود ماندگارند. در کوی دوست | جستاری در شعر حافظ https://www.instagram.com/mahmoud.negahdari/profilecard/?igsh=aHh6MW13MGM1OTB3
60
18
ظلمتِ شبِ یلدا ...اما ظلمتِ مطلق اهریمن خود چیزی دیگر است. لکّه‌ی نوری در آن نمی‌جوشد تا چشم دل بدان بتوان دوخت. تاریکی گسترد
ظلمتِ شبِ یلدا ...اما ظلمتِ مطلق اهریمن خود چیزی دیگر است. لکّه‌ی نوری در آن نمی‌جوشد تا چشم دل بدان بتوان دوخت. تاریکی گسترده‌ای است که هر چه آن را بپیمایی باز به پایانش نمی‌رسی و هر چه آن را بنگری باز چیزی ندیده‌ای. «صحبتِ حکّام ظلمتِ شبِ یلداست» انگار سحری در پی ندارد، انگار تمامی ندارد. هر چه صبر کنی و به انتظار بنشینی همچنان عمر در تاریکی گذرانده‌ای مگر آنکه از همدمی و همدلی با اینان طمع ببری و رهایشان کنی. «زاهد بدخو» نیز از قماش همین «نو دولتان» و فخرفروشان است که هر صبحی بدمد او چون شام سیاهی فرود می‌آید، با احکامی که در دست دارد و طوماری از یجوز و لایجوز و محتسبی که «شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد». اینان تاریک‌اند و در «ظلماتِ حیرت» اسیر. حتی اسکندر نیستند که در طلب آب حیات در ظلمات سرگردان بمانند زیرا در طلب چیزی جز خود نیستند، پس خود ظلماتند و حیرت‌زده در جان و دل تاریکِ خود ماندگارند. در کوی دوست | جستاری در شعر حافظ https://www.instagram.com/mahmoud.negahdari/profilecard/?igsh=aHh6MW13MGM1OTB3
1
19
...اما ظلمتِ مطلق اهریمن خود چیزی دیگر است. لکّه‌ی نوری در آن نمی‌جوشد تا چشم دل بدان بتوان دوخت. تاریکی گسترده‌ای است که هر
...اما ظلمتِ مطلق اهریمن خود چیزی دیگر است. لکّه‌ی نوری در آن نمی‌جوشد تا چشم دل بدان بتوان دوخت. تاریکی گسترده‌ای است که هر چه آن را بپیمایی باز به پایانش نمی‌رسی و هر چه آن را بنگری باز چیزی ندیده‌ای. «صحبتِ حکّام ظلمتِ شبِ یلداست» انگار سحری در پی ندارد، انگار تمامی ندارد. هر چه صبر کنی و به انتظار بنشینی همچنان عمر در تاریکی گذرانده‌ای مگر آنکه از همدمی و همدلی با اینان طمع ببری و رهایشان کنی. «زاهد بدخو» نیز از قماش همین «نو دولتان» و فخرفروشان است که هر صبحی بدمد او چون شام سیاهی فرود می‌آید، با احکامی که در دست دارد و طوماری از «یجوز و لایجوز» و محتسبی که «شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد». اینان تاریک‌اند و در «ظلماتِ حیرت» اسیر. حتی اسکندر نیستند که در طلب آب حیات در ظلمات سرگردان بمانند زیرا در طلب چیزی جز خود نیستند، پس خود ظلماتند و حیرت‌زده در جان و دل تاریکِ خود ماندگارند. در کوی دوست
14
20
https://t.me/sedaye_ghazal/196
1