uz
Feedback
⚫روان آنالیز⚫

⚫روان آنالیز⚫

Kanalga Telegram’da o‘tish
638
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+177 kunlar
+2730 kunlar
Postlar arxiv
جملات کتاب سوگ و مالیخولیا «سوگ عصیانی است غم‌آلود. ماتمی لبریز از یأس. عزای عزیزان طغیانی است خسته از ستیز با سرنوشت. آدمی در سوگ موجودی است عاصی که شعله‌ی سرکش خود را همواره با آتش پریشانی بارور میسازد و حرکت گیتی را نامعقول و آشفته میپندارد. در چنین دور باطلی است که هر لحظه به نیستی آری میگوید و میپرسد: آیا زندگی ارزش زیستن دارد؟ اما آنان که به دام مالیخولیا فرو می‌افتند به محرومیت از عافیت اکتفاء نکرده به ورطه ژوئیسانس که عین رنج و الم است، می‌پیوندند.»

مدل اورست برای مدیریت و رهبری everest.jpgفرزاد دهقانیان - عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد داستان ما درباره سه کوهنورد است؛ دکتر استوارت هاچیسون، دکتر جان تاسکی و لو کازیشکی؛ افرادی که شاید نامشان را کمتر شنیده باشید. هنگامی که گروه اعزامی هنوز در پایگاه بود، رهبر گروه زمان «بازگشت» روز صعود به قله اورست را ساعت یک بعدازظهر تعیین کرد. زمان بازگشت یعنی لحظه‌ای که کوهنورد-- حتی اگر تنها چند قدم تا قله فاصله داشته باشد--باید صعود را متوقف کند و برگردد. این قاعده برای پیشگیری از خطرات برگشت است؛ مرحله‌ای که نیازمند مهارتی بیش از صعود است. آمارها نیز هشدار می‌دهند که شمار افرادی که هنگام پایین‌آمدن از اورست جان خود را از دست می‌دهند هشت برابر افرادی است که حین صعود می‌میرند. اما هیچ کوهنوردی دوست ندارد پس از تحمل سختی‌ها و تا نزدیکی نوک قله، بازگردد. فلسفه‌ی تعیین زمان بازگشت دقیقاً برای مقابله با همین وسوسه طراحی شده است؛ فلسفه‌ای که سه پیام مهم دارد: ۱. پافشاری همیشه فضیلت نیست شرایط جسمی، وضعیت مسیر و پیش‌بینی هوا باید تعیین‌کننده ادامه یا توقف باشند. هنگامی که نشانه‌ها حکم به بازگشت می‌دهند، ادامه دادن دیگر شجاعت نیست؛ بی‌پروایی است. ۲. تصمیم درست نیازمند «برنامه‌ریزی پیش از موقعیت» است به قول دنیل کانمن، بدترین زمان برای تصمیم‌گیری «زمانی است که در موقعیت قرار دارید». وقتی در اورست به قله نزدیک می‌شوید و سرمایه‌گذاری عاطفی و فیزیکی زیادی کرده‌اید، عملاً صلاحیت تصمیم عقلانی درباره ادامه مسیر را ندارید. برای همین، زمان بازگشت پیشاپیش تعیین می‌شود؛ نه در لحظه بحران. ۳. هدف واقعی، «بازگشت ایمن» است رسیدن به قله جذاب و مهم است، اما هدف نهایی زنده ماندن و بازگشت سالم به دامنه کوه است. این یادآوری، تمرکز را از «قله‌پرستی» به «حفظ جان» تغییر می‌دهد. هاچیسون در میانه راه از رهبر گروه پرسید چه مدت تا قله مانده است. پاسخ سه ساعت بود. آنها به ساعت نگاه کردند؛ ۱۱:۳۰ صبح بود و نزدیک ۱۲ ساعت در حرکت بودند. زمان بازگشت یک بعدازظهر تعیین شده بود. پس برخلاف میل طبیعی و قله‌وسوسه‌کننده، تصمیم گرفتند در همان ۱۱:۳۰ بازگردند. بی‌هیچ حادثه‌ای به کمپ ۴ و سپس به دامنه کوه رسیدند. و اما چرا داستان آنها مشهور نیست؟ چون اتفاق خارق‌العاده‌ای رخ نداد. چون مانند قهرمان‌های کلاسیک «تا سر حد مرگ پیش نرفتند». آنها فقط از قانون پیروی کردند، قله را نادیده گرفتند و زنده ماندند. رهبر اعزام، راب هال--همان کسی که اهمیت زمان بازگشت را به آن‌ها گوشزد کرده بود--همراه چهار نفر دیگر که به قله رسیدند، در مسیر برگشت جان خود را از دست داد [برداشت از کتاب «رها کن!» نوشته انی دوک]. 🔸تحلیل و تجویز راهبردی برای مدیران، رهبران و سیاست‌گذاران، مفهوم «زمان بازگشت» حیاتی است. هر راهبرد و سیاست باید نقطه‌ای داشته باشد که رسیدن به آن، الزاماً به معنی توقف، اصلاح یا تغییر مسیر باشد. اما آیا در مدیریت کشور این نقاط از پیش تعیین شده‌اند؟ 🔹نقطه بازگشت حکمرانی آموزش عالی کجاست؟ وقتی ورودی دانشگاه‌ها به صفر برسد؟ یا بسیار قبل‌تر از این‌ها باید تصمیم گرفت؟ 🔹نقطه بازگشت حکمرانی آب و انرژی چیست؟ پایان یافتن منابع؟ فرونشست غیرقابل‌برگشت؟ یا هزاران نشانه کوچک‌تر که پیش‌تر دیده می‌شوند؟ 🔹نقطه بازگشت مدیریت هوای شهرها کجاست؟ مرگ‌ومیر ۵۰ درصدی؟ یا سال‌ها قبل از آن؟ مدیرانی که بدون توجه به این نقاط هشداردهنده بر ادامه مسیر اصرار می‌کنند و آن را به‌عنوان «استقامت، مقاومت و شجاعت» ثبت می‌کنند، در حقیقت جان مردم و آینده سازمان یا کشور را به خطر می‌اندازند. شجاعت واقعی، گاهی در «بازگشت به‌موقع» است، نه ادامه دادن به هر بهایی.

«تو نمی‌توانی کسی را که دوست داری رنج بدهی.» - خاطرات سوگواری؛ رولان بارت

"داستان رابطه با یک فرد خودشیفته و بحران‌هایی که از پس آن ایجاد می‌شود. این داستان به ما یاد می‌دهد چطور تشخیص بدهیم یک فرد خودشیفته چه شکلی است و چه تکنیک‌هایی را برای کنترل و دستکاری دیگران به کار می‌برد." سری پادکست بمانم یا بروم را در پلتفرم یوتوب بشنویم 👇 https://studio.youtube.com/playlist/PLo6SEYUbH-_km0sJsEoxW6YNJCUFmKVZE/edi

« طبیعی است که آغاز ها زیبا باشند ، زیرا منطقی نیست کسی نزدت بیاید و بگوید : سلام من آدم پستی هستم » _داستایوفسکی

مرگ را دیده ام من، در دیداری غمناک من مرگ را به دست سوده ام من مرگ را زیسته ام، با آوازی غمناک غمناک وبه عمری سخت دراز و سخت فرساینده آه! بگذاریدم! بگذاریدم! اگر مرگ همه آن لحظه ای آشناست که ساعت سرخ از تپش باز می ماند وشمعی که به رهگذار باد میان نبودن و بودن درنگی نمی کند خوشا آن دم که زن وار با شادترین نیاز تنم به آغوشش کشم، تا قلب به کاهلی از کار باز ماند ونگاه چشم به خالی های جاودانه بر دوخته وتن عاطل دردا! دردا که مرگ نه مردن شمع و نه باز ماندن ساعت است نه استراحت آغوش زنی که در رجعت جاودانه بازش یابی نه لیموی پر آبی که می مکی تا آن چه به دور افکندنی ست تفاله یی بیش نباشد تجربه یی است غم انگیز غم انگیز به سالها و به سالها و به سالها #احمد_شاملو

‏«هنگامی که ما اعلام می‌کنیم که عشاق مهربان و سخاوتمند "غیرجذاب" و "کسل‌کننده" هستند یا "تایپ ما نیستند" در واقع اعلام می‌کنیم که این افراد ظرفیت لازم برای رنج دادن ما به گونه‌ای که به‌قدر کفایت عذاب بکشیم تا احساس کنیم عاشق هستیم را ندارند.» _مقاله‌ای از تداعی

🕞 ۱۰ کشوری که بدترین کیفیت زندگی را دارند/ایران در رده ششمین بدترین کیفیت زندگی در جهان کیفیت زندگی به عنوان شاخصی چندوجهی،
🕞 ۱۰ کشوری که بدترین کیفیت زندگی را دارند/ایران در رده ششمین بدترین کیفیت زندگی در جهان کیفیت زندگی به عنوان شاخصی چندوجهی، تصویری جامع از وضعیت رفاه، امنیت، سلامت و رضایت عمومی در کشورها ارائه می‌دهد. بررسی داده‌های جهانی نشان می‌دهد که برخی کشورها با چالش‌های جدی در ابعاد مختلف این شاخص روبه‌رو هستند. نیجریه در صدر فهرست کشورهایی با پایین‌ترین کیفیت زندگی قرار دارد. بر اساس داده‌های سایت Numbeo، این کشور با شاخص کیفیت زندگی ۱۵.۶، پایین‌ترین رتبه را به خود اختصاص داده است. عواملی همچون قدرت خرید بسیار پایین (۱۰.۶)، ایمنی محدود (۳۳.۹) و کیفیت نامناسب خدمات درمانی (۴۹.۱) به این وضعیت دامن زده‌اند. علاوه بر این، آلودگی شدید (۸۷.۹) و زیرساخت‌های ناکافی باعث شده‌اند که زندگی روزمره برای بسیاری از شهروندان دشوار باشد. در رتبه‌بندی CEO World نیز نیجریه با امتیاز ۵۴.۷ در جایگاه پایینی قرار گرفته است. #سربداران_وطن https://t.me/Sarbedaranevatan

دریافته‌ام که هر اندازه بتوانم در رابطه‌ام اصیل‌تر باشم، آن رابطه مفیدتر خواهد بود. اصیل بودن به این معنی که نیاز دارم تا آنجا که ممکن است از احساسات واقعی خودم آگاه باشم؛ نه اینکه در ظاهر یک نگرش را بروز دهم و در درون خود، آگاهانه یا ناآگاهانه، حس دیگری داشته باشم. اصیل بودن، همچنین به این معناست که بخواهم حس‌ها و نگرش‌هایی را که در درونم وجود دارند، با کلمات و رفتارم، ابراز کنم و آشکار سازم. تنها به این شیوه، ارتباط می‌تواند واقعیت پیدا کند و به نظر می‌رسد که واقعی بودن بعنوان نخستین ویژگی یک رابطه، از اهمیت بالایی برخوردار است. فقط با آشکار ساختن واقعیت درونی‌ام، دیگری هم می‌تواند در کشف و جستجوی واقعیت درونی خود، موفق شود. چنین دریافته‌ام که حتی وقتی دیدگاه‌های من، رضایت‌بخش نیستند یا فکر می‌کنم برای رابطه سودمند نیستند، باز هم واقعی بودن‌شان مهم‌‌تر است. 📘راه انسان شدن #کارل_راجرز

اعتراف ایلان ماسک: وحشت از هوش مصنوعی ایلان ماسک در اعترافی تکان‌دهنده می‌گوید شب‌ها با "کابوس هوش مصنوعی" دست‌ و پنجه نرم می‌کند و دلش می‌خواهد ترمز این قطار سریع‌السیر را بکشد، اما "نمی‌تواند". چرا؟ چون قانون بی‌رحم تکنولوژی می‌گوید: "اگر تو متوقف شوی، رقبایت متوقف نمی‌شوند". این یعنی ماسک در یک پارادوکس ترسناک گیر افتاده: او با تمام قدرت در حال توسعه چیزی است که بیشتر از هر چیزی از آن وحشت دارد، فقط برای اینکه کنترل آخرالزمان را به دست دیگران نسپارد. 🔹 ما را دنبال کنید: تلگرام | یوتیوب | اینستاگرام | سایت | دوره‌ها
هوش‌مصنوعی در پژوهش، بروزترین ارائه دهنده خدمات #هوش‌مصنوعی در ایران

📎چگونه خوش‌خدمتی به فاصله در روابط بالغانه منجر می‌شود واکنشی که در کودکی برای بقا شکل گرفته می‌تواند در بزرگسالی به بیگانگی از خانواده و خود واقعی‌مان منجر شود برگرفته از : Fern Shumer: psychology Today, Oct. 2025 بزرگ شدن در یک محیط بی‌ثبات، در‌هم‌ریخته و آسیب‌زننده یکی از دلایل رسیدن به حس بیگانگی است. در چنین محیطی محبت مشروط بوده و ارزشی ذاتی ندارد و کودک در ان حس عدم امنیت پیدا می‌کند. برای بقا در یک محیط پیش‌بینی ناپذیر، کودک یاد می‌گیرد که حال و هوای فضای پیرامون خود را بخواند و خلق و خوی اعضای خانواده را حدس زده و پیش‌بینی کند و در این میان خواسته‌های واقعی خود را سرکوب کرده تا بتواند به سازگاری برسد. کودکانی که در این خانواده‌‌ها رشد می‌کنند درگیر چالشی بزرگ در جهت درک هویت واقعی خود می‌‌شوند و همیشه درگیر این پرسش هستند: من کی‌ام؟ انها یاد می‌گیرند که نیازهای خود را برای رسیدن به ارامش قربانی کنند. این سیاست، راهبردی است که از ان با اصطلاح "خوش‌خدمتی" می‌توان یاد کرد (Fawn) خوش‌خدمتی نوعی سازگاری برای تضمین امنیت کودک است و این به ایجاد فاصله در روابط بزرگسالانه می‌تواند منجر شودهرچند خوش‌خدمتی شبیه راضی‌سازی دیگران به نظر می‌رسد، باید میان این دو مفهوم تفاوت قائل شد. خوش‌خدمتی یک ویژگی شخصیتی یا نقص اخلاقی نیست بلکه مهارتی برای بقا است که به شکل ناخوداگاه در پیش گرفته می‌شود. راضی‌سازی دیگران رفتاری آگاهانه‌تر است و به نوعی حساب‌گری و داد و ستد بر ان حاکم است. در خوش‌خدمتی سیستم عصبی در برابر خطر شرطی شده و ان را بو می‌کشد و این در شرایطی است که دیگر پاسخهای آسیب از قبیل ستیز، گریز یا فریز می‌توانند به آسیب بیشتر منجر شوند. در برابر دو گزینه مانعه الجمع "خود را سالم و امن نگه دار" و "عزت نفس خود را بالا ببر" ، بدن همیشه اولی را انتخاب می‌کند‌. گوش‌بزنگی بدل به طبیعت ثانوی کودک شده و این بدل به مانعی برای صمیمت در بزرگسالی می‌شود این افراد اغلب مورد تحسین قرار گرفته و با ویژگی‌های مثبتی مانند از خودگذشتگی، قابل اعتماد‌بودن و سازگاری توصیف می‌شوند. این ویژگی‌ها نه تنها در بیشتر فرهنگ‌ها تحسین شده بلکه به طور فعال شرطی سازی هم می‌شوند به ویژه در میان زنان و گروه‌های حاشیه‌ای جامعه با این حال، خوش‌خدمتی لزوما شبیه یک واکنش به آسیب به نظر نمی‌رسد، چرا که تشخیص خودانکاری یا نادیده‌گرفتن خود دشوار است. در بیرون فرد به شکل بچه‌مثبت، صلح طلب، و فردی که همه روی او حساب می‌کنند به نظر می‌رسد اما بهای درونی ان اضطراب مزمن، از دست دادن هویت و رنج‌های جسمی اغلب دیده نمی‌شود. در عرصه‌ی شخصی، برای مثال، افرادی که رفتار خوش‌خدمتانه دارند، ممکن است در گردهمایی‌های خانوادگی حضور پیدا کنند، جملات مؤدبانه رد و بدل کنند، وارد صمیمیت‌های سطحی شوند و نقش‌های مورد انتظار را ایفا کنند؛ اما گفت‌وگوها و رفتارهایشان بیشتر نمایشی است تا حاصل ارتباطی واقعی. چنین افرادی ممکن است ناتوانی خود در برقراری ارتباط عمیق را نوعی نقص شخصی تلقی کنند. اما در واقع محصول محیطی است که سکوت را طلب می‌کرده، چرا که خودسانسوری و مدام در حال سازگار بودن با دیگران بودن، فرساینده است و فردیت فرد را تهدید می‌کند. وقتی فرد احساس می‌کند دیده یا شنیده نمی‌شود، ممکن است دچار احساس مزمن تنهایی، تردید به خود، و شرم شود. بیگانگی یا گسست همیشه به معنای نبود ارتباط نیست؛ گاهی در حضور ارتباط هم فاصله و گسست عاطفی وجود دارد. به این ترتیب، رفتار خوش‌خدمتانه می‌تواند به نوعی بیگانگی خاموش منجر شود — هم از خانواده و هم از خودِ واقعی‌.در فرایند درمان باید مراجع را به سوی بازپس‌گیری اصالت خود سوق داد. این فرایندی است که نیاز به آگاهی و حضور ذهن دارد. چنین گامهایی از سوی درمانگران پیشنهاد شده است: شناسایی واکنش رضایت‌جویانه و نام‌گذاری الگوها: لحظاتی را که برای دیگران خود را تطبیق می‌دهید یا سکوت می‌کنید، تشخیص دهید. پذیرفتن ناراحتی: ارتباط واقعی ارزشِ پذیرشِ خطر و ناراحتی را دارد. رها کردن الگوها و انتظارات غیرواقع‌بینانه. تمرین مرزبندی: یاد گرفتن گفتن «نه» و بیان خواسته‌ها و ترجیحات • جست‌وجوی حمایت حرفه‌ای: شرکت در درمان فردی یا گروهی، جایی که بتوانید آسیب‌پذیر باشید و اعتمادبه‌نفس بسازید. «رهایی از رفتار خوش‌خدمتانه و چاپلوسانه یعنی دعوت کردن خودِ واقعی‌مان به جشن زندگی — یعنی بالاخره خودِ خودمان بودن. https://t.me/alifiroozabadi1344

trauma.m4a31.87 MB

📎 فئودور داستایوفسکی، در آثار خود به عمیق‌ترین زوایای روان، هیجانات، اخلاقیات و چالش‌های وجودی انسان نفوذ می‌کند. او در اثارش ارتباط پویای میان شک و ایمان، گناه و رستگاری، رهایی و رنج را به زیباترین وجهی به تصویر می کشد و از طریق فرازها و جملات قدرتمندش خواننده را با تضادهای درونی خود مواجه و او را با پرسشهای اساسی زندگی روبرو می‌کند. در اینجا اشاره‌ای به چند نقل قول مشهور از او خواهیم داشت هرچند که می‌توان با بعضی از آنها موافق نبود اما اینها جملاتی هستند که هر انسانی را به تفکر وادار می‌کنند. سخنان او فراتر از زمان رفته و ما را به کاوش در ژرفای وجود انسان و پیچیدگی‌های روانش فرا می‌خوانند ✔️ روح در ارتباط با کودکان ترمیم شده و شفا پیدا می‌کند. او کودکان را نماد حقیقت و عشق خالص و بی‌آلایش می‌دید. بی‌ریایی و نشاط انها ما را به سوی احساسات ساده و اصیلی رهنمون می‌کند که روح آدمی را شفا و جلا می‌‌بخشد. ✔️ دوست داشتن کسی یعنی دیدنش به شکلی که خداوند او را اراده کرده است‌ داستایوفسکی عشق را نه فقط به شکل یک هیجان که به منزله بصیرتی معنوی می‌دید. در عشق واقعی ظرفیت‌های الهی و وجودی و خوبی‌های طرف مقابل را می‌بینیم. ✔️ درد و رنج جزیی همیشگی و اجتناب‌ناپذیر در زندگی کسی است که ذهنی گسترده و احساسی عمیق دارد. از نظر او آنهایی که تفکر خویش را به کار می‌گیرند و با ژرفای احساسات خود ارتباط برقرار می‌کنند نمی‌توانند از رنج بگریزند چرا که آگاهی یافتن به معنی روبرو شدن با تراژدی زندگی است‌ اما همین درد و  رنج زاینده همدلی و بصیرت است ✔️ جهنم چیست؟ فقدان توانایی عشق‌ورزیدن جهنم نه یک مکان که بیانگر خلا معنوی ناشی از نبود شفقت و ارتباط است. ✔️ معمای وجودی انسان نه صرف بودن او به عنوان موجودی زنده که یافتن چیزی است که بتوان برای ان زندگی کرد ✔️ برای داشتن رفتاری هوشمند به چیزی بیش از هوش نیاز است هوش واقعی دربرگیرنده همدلی، فروتنی، و درک اخلاقی است. بدون انها خرد می‌تواند به سبعیت و نخوت منجر شود. او به ما یادآوری می‌کند که عقل باید از سوی وجدان هدایت شود ✔️ هیچ چیزی در این دنیا دشوارتر از گفتن حقیقت نیست و هیچ چیز آسان‌تر از نقش بازی کردن نیست این گفته بیانگر چالش اخلاقی میان صداقت و ظاهرسازی است.حقیقت‌گویی مستلزم شهامت و انسجام شخصیتی است ✔️ مردم اغلب در مورد رفتار حیوانی انسان سخن می‌گویند اما این سخنی ناعادلانه و توهین‌آمیز نسبت به حیوانات است حیوانات از روی غریزه به خشونت متوسل می‌شوند اما انسان با آگاهی این کار را می‌کند ✔️ هرچه شب تاریک‌تر، ستارگان درخشان‌تر. اندوه بیشتر به نزدیکی بیشتر به خدا منجر می شود این جمله بازتاب دیدگاه وی مبنی بر این اعتقاد است که امید و ایمان در بستر رنج و نومیدی رشد می‌کنند و در تاریک‌ترین زمان‌ها می‌توان به درخشش پرتو رستگاری امید بس https://t.me/alifiroozabadi1344

در تاریخ پنجشنبه ۲۰ آذر مهمان اساتید و دانشجویان دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران بودم و در مورد مفهوم هشیاری-ناهشیاری با نگاه  به کتاب مغز و دنیای درون سخن گفتم. فایل صوتی آن را در اینجا بازنشر می‌کنم با این توضیح و پوزش که کیفیت صدا چندان مناسب نیست اما قابل درک است

۲۶ بهمن ۱۴۰۳ دانشگاه علوم پزشکی ایران مناقشه های حل نشده خانواده و مسأله اعتیاد،دکتر آذرخش مکری

سخنرانی دکتر آذرخش مکری در TEDxAlef ، بیستم آذر ۱۴۰۴ عنوان: “اگه راست میگی بگو”

‌‌ سلام بر مادر، اوّلین وطن‌ و آخرین تبعیدگاه‌. ‌ #محمود_درویش ❤️

هوش هیجانی «هوش هیجانی خیلی بالا مانع می‌شه بتونی از کسی کاملاً متنفر باشی، چون حتی دلایل اونم می‌تونی درک می‌کنی.»

✅ ایلان ماسک: "ویدئوهای کوتاه بدترین اختراع بشر است و مغز انسان را فاسد می‌کند." 🔸 ایلان ماسک، میلیاردر جنجالی و مالک شرکت‌ه
ایلان ماسک: "ویدئوهای کوتاه بدترین اختراع بشر است و مغز انسان را فاسد می‌کند." 🔸 ایلان ماسک، میلیاردر جنجالی و مالک شرکت‌هایی چون «تسلا»، «اسپیس‌اکس» و «ایکس»، در گفت‌وگویی که سه‌شنبه در یوتیوب پخش شد، ویديوهای کوتاه تیک‌تاک، اینستاگرام و یوتیوب را «بدترین اختراع سال‌های اخیر» نامید و گفت این ویديوهای کوتاه «مغز انسان را فاسد کرده‌اند» و تمرکز نسل جدید را از بین برده‌اند. 🔅 روز سه‌شنبه، دولت استرالیا استفاده از تمام پلتفرم‌های اجتماعی را برای افراد زیر ۱۶ سال ممنوع کرد. شرکت «ایکس» که مالکیتش با ماسک است، اعلام کرد ناچار است این قانون را «به‌طور کامل اجرا کند». 🔅 در همین حال، نتایج پژوهشی جدید از موسسه کارولینسکا سوئد و دانشگاه اورگن آمریکا نشان می‌دهد کودکان روزانه بیش از ۱٫۴ ساعت در شبکه‌های اجتماعی وقت می‌گذرانند و این الگوی وقت‌گذرانی در شبکه‌های اجتماعی با افزایش علائم حواس‌پرتی و اختلال تمرکز (ADHD) مرتبط است. در این مطالعه، تماشای تلویزیون و بازی‌های ویدیویی چنین اثری نداشتند، اما شبکه‌های اجتماعی «عامل اصلی فرسایش تمرکز» معرفی شدند. ┏━━ ☯ ☯ ━━┓ 🆔@Psycho_time1 ┗━━ ☯ ☯ ━━┛