640
Obunachilar
+324 soatlar
+187 kunlar
+3230 kunlar
Postlar arxiv
🔴چرا بازار روان درمانگری داغ شده است؟ | مصاحبه جدید مصطفی ملکیان و اندیشه پویا
✍مصطفی ملکیان
🔹رواندرمانگری البته باید وجود داشته باشد، اما اینجور هم نباید باشد که خودکاوی و خودشناسی نکرده فوری خودم را در اختیار دیگری بگذارم. ما نباید خودشناسی و خودکاوی را به طور کلی تعطیل کنیم و اتفاقاً قبل از اینکه به رواندرمانگر رجوع کنیم باید نوعی خودکاوی و خودشناسی داشته باشیم و اگر از عهدهی مشکل برنیامدیم به پزشک مراجعه کنیم.
🔹معیارِ متوسط مردم نمیتواند معیار سلامت تلقی شود و هر آنکه را از معیار متوسط مردم عدول کرد نمیتوان و نباید بیمار تلقی کرد. اگر کسی نه در خوشی زندگیاش و نه در خوبی زندگیاش احساس درد نمیکرد و داوری منفی نداشت، حق نداریم دستور دهیم که او در باب خوشی زندگیاش، یا در باب خوبی زندگیاش، پیش رواندرمانگر برود.
🔹وقتی میتوانیم به کسی بگوییم از سلامت روان برخوردار نیست که شخص خودش در وهلهی اول احساس رنج کند از زندگی و بگوید من در وضعی قرار دارم که مطلقا از آن خشنود نیستم و رضایت ندارم. این عدم رضایت مرجعش شخص خودِ اوست و از جایی از بیرون به او تحمیل نشده است؛ ایدئولوژیای حکم نداده که او سلامت ندارد و احساس ناسلامتی ذهنی یا روانی از درون خود او دارد میجوشد.
🔹روانپزشک و رواندرمانگر نمیتوانند و نباید آرمان زندگی ما را تعیین کنند. فقط میتوانند بگویند اگر آرمان زندگی تو آن است، من میتوانم وسایل رسیدن به آن آرمان را در اختیارت بگذارم. آنها نمیتوانند بگویند که من حسود باید باشم یا حسود نباید باشم، فقط میتوانند وسیلهی رسیدن به اهداف و ارزشهایم در زندگی را در اختیارم بگذارند.
🔹بهطورکلی نمیشود حکم داد که رواندرمانگری شبهفن است و فن نیست، اما در میان ۳۶ روشی که ذیل رواندرمانگری قرار گرفتهاند، بعضیهایشان به شدت قابل بحثاند که از اساس شبهفن هستند. مثلا مسمریسم که یک روش در رواندرمانگری است و تاحدی از هیپنوتیسم استفاده میکند.
🔹آکادمی این بدهی را به ما شهروندان عادی دارد که باید ما را راهنمایی کند و روشن سازد که اگر فلان نوع بیماری یا اختلال را دارید به این شاخهی رواندرمانگری رجوع کنید و نه به آن شاخه، و اگر یکجایی به اجماع میرسند که یک روش رواندرمانگری واقعا شبهفن است، آن روش را رسوا و برملا کنند که شهروندان قوای ذهنی و روانیشان را دراختیار کسی نگذارند که هیچ صلاحیت ندارد.
📍از متن گفتوگو با مصطفی ملکیان دربارهی فن و شبهفن بودن رواندرمانی. اندیشه پویا ۹۹
@mostafamalekiab
Ⓜ️ سیاوش شهشهانی، استاد بازنشسته ریاضیات دانشگاه شریف: برای پرورش استدلال، انشاء از ریاضی مفیدتر است.
on_andishe
🛄 @zistboommedia || مدرسه علوم انسانی
شاهنامه شاید بزرگترین مبارزهای است که در طول تاریخ در این مملکت صورت گرفته، به این دلیل که در زمان خلفا اولین کار برای چیرگی بر ملت ِ تحت ِ اشغال و شکستخورده این بود که بگویند شما هیچید؛ با از بینبردن تمام اسطورهها، شناسنامه، گذشته و... .
هویت ایرانی را نه میشود ساخت، نه وارد کرد، نه حذف؛ میشود کشفش کرد.
هویت ایرانی در لایههای اسطوره، زبان و حافظهی جمعی ما خوابیده است؛ باید بیدارش کرد، نه جعلش کرد.
#بهرام_بیضایی
@mosighi_andishe
حکمت های نهفته در کله پاچه!!!نقل میکنند که روزی سفره ای گسترانیده و کله پاچه ای بیاوردند. سلطان فرمود: در این کله پاچه اندرزها نهفته است. سپس لقمه نانی برداشت و یک راست مغز کله را تناول نمود، سپس گفت: "
اگر می خواهید حکومتی جاودان داشته باشید، سعی کنید جامعه را از "مغز" تهی کنید."سپس "زبان" کله پاچه را نوش جان و فرمود: "
اگر می خواهید بر مردم حکمرانی کنید "زبان جامعه را کوتاه و ساکت کنید."سپس چشم ها و بناگوش کله پاچه را همچون قبل برکشید و فرمود:
"برای این که ملتی را کنترل کنید، بر چشم ها و گوش ها مسلط شوید و اجازه ندهید مردم زیاد ببینند و زیاد بشنوند."وزير اعظم عرض کرد: پادشاها! قربانت بروم حکمت ها بسیار حکیمانه بودند، اما جواب شکم ما را چه میدهید؟ ذات ملوكانه، در حالی که دست خود را بر سبيل های چرب خویش می کشیدند، با ابروان خود اشاره ای به "پاچه" انداختند و فرمودند:
"شما "پاچه" را بخورید و "پاچه خواری" را در جامعه رواج دهید تا حکومتمان مستدام بماند…"https://t.me/Alirezakhatibzadeh37
☘️☘️☘️☘️
میدانی به چه فکر میکنم؟
اینکه شاید خاطرات انسانها، چیزی شبیه سوخت است که میسوزانند تا زنده بمانند.
اینکه موضوع آن خاطرهها واقعاً چقدر مهم است، چندان مهم نیست.
مهم این است که آنها سوختی برای حفظ شعلههای زندگی هستند.
وقتی قرار است با سوزاندن کاغذ، شعلهای را زنده نگه داری، دیگر مهم نیست که روی آن کاغذها چه نوشتهاند.
آگهیهایی که روزنامهها را پر کردهاند، کتابهای فلسفه، تصاویر عریان در یک مجله و یا یک بسته اسکناس دههزار ینی.
📘 بعد از تاریکی
👤 هاروکی موراکامی
دولت چین بجای خانه سالمندان، دانشگاه سالمندان ساخته!
ببینید چقدر جالبه👌
Join ➪🆔 @vaybabamumad 👿
#دكتر_محمدرضا_سرگلزايى
یکی اومد پیش آقای بندلر گفت: سلام من افسردهام بندلر هم گفت : سلام من ریچاردم ؛ گفت: نه ، منظورم اینه که من افسرده ام، گفت خوب منم ریچاردم😹
گفت : نه یعنی منظورم این است که من دچار بیماری افسردگی شدهام ؛ گفت : آها حالا فرق میکنه، الان من می پرسم: از کی افسرده شدی؟ افسردگی از نظر تو یعنی چی؟ افسردگی در مقایسه با چه کسی؟
باید دقت کنیم چه اسمی روی خودمان می گذاریم. چون اگر ما افسرده نباشیم این و اسم افسردگی را روی خودمان بگذاریم باعث می شود خودمان را در چالهای بیاندازیم که اصلاً قبلاً در آن نبودیم و خیلی از کارهایی که می توانستی برای خودت بکنی را به خاطر اینکه افسرده هستی نکنی. مثلا کسی که روی خودش اسم افسردگی میگذارد وقتی پزشک ظاهر او را می بیند، مشاهده میکند که او چقدر ست کردن لباسش، زیبا کردن صورتش، مرتب بودنش ، انرژی داشتنش با افسردگی مطابقت یا مغایرت دارد.
درمانگران کسانی هستند که شاید از زبان بهتر استفاده میکنند...
#افـسـردگى
#كيس_درمانى
تداعى و رابطه
بيمار دختر جوانيست كه صحبتهايش در برخي از جلسات، حول موضوعات معمول ‘نوجوانانه’ با دوستانش و ماجراهایشان كه «اين اينو گفت، اون اين كارو كرد، فلاني تلفن نزد، يكي دروغ گفت» و غيره ميچرخيد
اين تداعيها سطحي و بيمعنا بودند؟
نكتهآموزشى :
عملکردهای مهم تداعی های بیمار گاه گویای نحوه ارتباط گیری يا معني ضمني ارتباطي یا مطالبه عملکردی از درمانگر است. بيمار علاقه به شكل دادن رابطه ای داشت و درمانگر در آن مداخله نميكرد (خوب گوش ميداد و فقط دنبال ميكرد)بيمار خواهان ایجاد یک ‘دوست’ از درمانگرش بود. او دوستي را لازم داشت تا تمام اتفاقات هفته را با او درميان بگذارد. گاه بيمار فقط ميخواهد درمانگر يك شنونده باشد. او كسي را لازم دارد كه گفته ها و نگرانيهايش را ‘نگه دارد’.در اتمام يكي از چنین جلساتی، بيمار پس از خروج از اتاق برميگردد و ميگويد: «راستي يادم رفت بگم دستم تازگيها ميلرزد». جلسه بعد برخلاف معمول، سر وقت به جلسه ميآيد. به نظر چنین خودافشایی بی سابقه ای از جانب بیمار و همچنین کاهش مقاومت او در حضور در جلسات نتیجه عملکرد ضمنی درمانگر نسبت به تداعی های بیمار در جلسه پیش باشد
آدمها گِله میکنند یا غر میزنند، چون مایلند چیزی رو بفهمند و ترمیم کنند.
«در گِلهکردن، میل به آشتی» هست.
اما وقتی دیگه نمیرنجم، معنیش این نیست که قوی شدم
بلکه معنیش اینه که چیزی به پایان رسیده
و «من دیگر اینجا نیستم».
📞
@ravanesalemm
ازجمله #سموم_مخرب در روابط زناشویی
پاسخ های مبهمی هست که در اتاق خواب زوجین در عین بی پاسخی اتفاق میفته
و [عمده دلیل هم میتونه به دلیل
#شرم_مسموم باشه، تا دلایل چالشی بین زوجین ]
که متاسفانه
باعث فعال شدن پییشنه احساسات فرد در مورد #خود_پنداره_بنیادین مثل #خودارزشمندی_خوددوستی
یا #پیش_فرض_های_بدون_شواهد میشه
این حالت درست زمانی بشکل جدی و خطرناک باعث سردی رابطه میشه که یکی از زوجین نوعی بی پاسخی رو هنگام نوازش عاطفی طرف مقابل به تمنای بیان میل و نیاز جنسی در زبان بدن در خواست میکنه
جرأت و صمیمیتی که سریعا رنگ میبازه وتبدیل میشه به احساساتی چون #شرم و نفرت از خود
✨✨✨✨
تفاسیری مثلِ من نه تنها دوست داشتنی نیستم برای همسرم / معشوقه ام ،بلکه حال بهم زن هستم
همچنان که در کودکی و نوجوانی برای والد /والدینم دوستداشتنی نبودم
و این #دلشکستگی؛ و بی پاسخی تمنای صمیمیت و نیاز،چنان در گوشت و پوست و استخوان فرد نفوذ پیدا میکنه که کلیت رابطه رو بدون شواهد کافی ( خواستنی نبودن ) تا ورطه خاموشی/ نابودی عاطفی/ احساسی می کشونه
✍ناهیدالهیاری
#زوج_درمانگر
#درمانگر_مسائل_جنسی
خودشیفتهها آسیبی از خود به جا نمیگذارند - آنها نسخههای ناتمامی از شما به جا میگذارند، زیرا هرگز به اندازه کافی در کنارتان نماندهاند تا بفهمند واقعاً چه کسی بودهاید.
راستش من با خيلى از مردها بودم. امّا به نظرم بيشترشان از ترس بود مى ترسيدم کسى نباشد تا بغلم کند. پس هيچ وقت نه نگفتم. همهاش همين.
اينجور همخوابى ها هيچ ارزشى ندارد. تنها کارش اين است که هر بار، تکّه ابی از معناى زندگى را از بین مى برد ...
#هاروکی_موراکامی
کتاب: پس از تاریکی
گفت: اين روزها کمی افسرده به نظر ميرسی گفتم: واقعا؟
گفت: حتما نيمه شبها زيادی فکر ميکنی من فکر کردن های نيمه شب را کنار گذاشته ام.
گفتم: چطور تونستی اين کار را بکنی؟
او گفت: هر وقت افسردگی به سراغم مياد، شروع به تميز کردن خانه ميکنم. حتی اگر دو يا سه صبح باشد. ظرفها را ميشويم، اجاق را گردگيری ميکنم، زمين را جارو ميکشم، دستمال ظرفها را در سفيدکننده می اندازم، کشوهای ميزم را منظم ميکنم و هر لباسی را که جلوی چشم باشد اتو ميکشم. آن قدر اين کار را ميکنم تا خسته شوم، بعد چيزی مينوشم و ميخوابم. صبح بيدار ميشوم و وقتی جورابهايم را ميپوشم، حتي يادم نمی آيد شب قبل به چه فکر ميکردم.
بار ديگر به اطراف نگاهی انداختم.
اتاق مثل هميشه تميز و مرتب بود.
گفت: آدم ها در ساعت سه صبح به هر جور چيزی فکر ميکنند. همه ما اينطور هستيم.
برای همين هر کدام مان بايد شيوهٔ مبارزه خود را با آن پيدا کنيم...!
کجا ممکن است پيدايش کنم؟
هاروکی_موراکامی
🌱🌱🌱
هیچ وقت دیر نیست
ما از آینده خبر نداریم
پس در هر سنی هر کاری حالتو خوب میکنه انجام بده
اگر می خواهید به موفقیت برسید
باید به یک قانون احترام بگذارید:
«هرگز به خودتان دروغ نگویید»
