uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

دهکده گردشگری فریمک

دهکده گردشگری فریمک

Kanalga Telegram’da o‘tish

این کانال متعلق به روستای فریمک و معرفی جاذبه‌های گردشگری و جمع‌آوری تصاویر نابی که در دل خانه‌ها در حال خاک خوردن بود و آئين ها و رسومات محلی و متون ناب اسلامی و اخلاقی و ضروریات دیگر می‌باشد آدرس سایت mjdoroudi.ir ارتباط با ادمین @mj_doroudi

Ko'proq ko'rsatish
211
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
+130 kun
Postlar arxiv
༺═══ ❁ ﷽ ❁ ═══༻ مشقِ آدمیت | ۳۴ شکرگزاری؛ هنرِ عاشقانه دیدنِ زندگی گاهی درست در همان روزهایی که از زندگی گله‌مندیم، زندگی بی‌صدا دارد برایمان گل می‌آورد؛ فقط ما آن‌قدر چشم‌انتظارِ دسته‌گلِ آرزوهایمان هستیم که گل‌های کوچکِ کنارِ راه را نمی‌بینیم! خوشبختی همیشه با چمدانی پُر از اتفاق‌های بزرگ از راه نمی‌رسد؛ گاهی در فنجان چایِ گرمی است که کسی برایت می‌ریزد، در پیام کوتاهی که می‌گوید «رسیدی، خبر بده»، در صدای آشنایی که از پشت تلفن می‌پرسد «خوبی؟» و در دستی که بی‌هیچ ادعایی، درست وقتی زمین می‌خوری، به‌سویت دراز می‌شود. چه حیف که بعضی نعمت‌ها تا وقتی هستند، آن‌قدر آرام و بی‌ادعا زندگی می‌کنند که حضورشان را نمی‌فهمیم؛ مثل صدای ساعت که تا وقتی خانه ساکت نشده، به گوش نمی‌آید؛ مثل هوایی که تا وقتی نفس کشیدن دشوار نشده، به یادش نمی‌افتیم؛ و مثل آغوشی که گاهی ارزشش را وقتی می‌فهمیم که دیگر فاصله‌ای میان ما و آن، با هیچ قدمی کوتاه نمی‌شود. شکرگزاری،هنرِ دیدنِ زیبایی‌هایی است که به عادت تبدیل شده‌اند. شکر، فقط گفتنِ «الحمدلله» نیست؛ اینکه لبخندت را از کسی دریغ نکنی، دانشت را چراغِ راهِ دیگری کنی، از دارایی‌ات گرهی باز کنی و از قدرتت پناهی بسازی برای کسی که صدایش به جایی نمی‌رسد، همه شکل‌هایی از سپاسگزاری‌اند. مگر می‌شود کسی از باغی گل هدیه بگیرد و تمامِ عمر، حتی یک گل هم به دیگری ندهد؟ خداوند وعده‌ای شیرین و امیدبخش داده است: ﴿لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ﴾ «اگر شکرگزاری کنید، قطعاً شما را افزون خواهم کرد. (ابراهیم،۷) گاهی افزونیِ نعمت، رسیدنِ چیزی تازه نیست؛ تازه دیدنِ چیزی است که از پیش داشته‌ایم. همان خانه، همان آدم‌ها و همان زندگیِ معمولی، وقتی از پشت پنجرهٔ قدردانی دیده شوند، رنگ دیگری می‌گیرند. شکرگزاری قرار نیست همهٔ غصه‌ها را پاک کند؛ قرار است نگذارد غصه‌ها، تمامِ زیبایی‌های زندگی را از چشممان پنهان کنند. تلنگر پیش از آنکه از نرسیدنِ آرزوهایت دلگیر شوی، به یکی از داشته‌هایت فکر کن که روزی آرزوی داشتنش را داشتی. به کسی پیام بده که بودنش برایت نعمت است؛ از کسی تشکر کن که محبتش را عادی شمرده‌ای؛ و اگر می‌توانی، حالِ کسی را بهتر کن. زندگی همیشه آن‌قدرها هم که در روزهای سخت به نظر می‌رسد، بی‌رحم نیست؛ گاهی ما از بس به درِ بسته خیره مانده‌ایم، فراموش کرده‌ایم پنجره‌ای هم رو به آفتاب داریم. خوشبختی، همیشه بیشتر داشتن نیست؛ گاهی عمیق‌تر دوست داشتنِ چیزهایی است که همین حالا داریم. ༺═══ ❁ ━━━━━━━❁ ═══༻ اگر به دلتان نشست، با لینک به دیگران هم هدیه‌اش کنید؛ حالِ خوب، قسمت‌کردنی است. ༺═══ ❁ ━━━━━━━❁ ═══༻ 🖋️ محمدجواد درودی #مشق_آدمیت_۳۴ #شکرگزاری #قدرشناسی #حال_خوب #نعمت‌های_زندگی #نگاه_زیبا https://eitaa.com/deh_farimak

༺═══ ❁ ﷽ ❁ ═══༻ مشقِ آدمیت | ۳۴ شکرگزاری؛ هنرِ عاشقانه دیدنِ زندگی گاهی درست در همان روزهایی که از زندگی گله‌مندیم، زندگی بی‌صدا دارد برایمان گل می‌آورد؛ فقط ما آن‌قدر چشم‌انتظارِ دسته‌گلِ آرزوهایمان هستیم که گل‌های کوچکِ کنارِ راه را نمی‌بینیم! خوشبختی همیشه با چمدانی پُر از اتفاق‌های بزرگ از راه نمی‌رسد؛ گاهی در فنجان چایِ گرمی است که کسی برایت می‌ریزد، در پیام کوتاهی که می‌گوید «رسیدی، خبر بده»، در صدای آشنایی که از پشت تلفن می‌پرسد «خوبی؟» و در دستی که بی‌هیچ ادعایی، درست وقتی زمین می‌خوری، به‌سویت دراز می‌شود. چه حیف که بعضی نعمت‌ها تا وقتی هستند، آن‌قدر آرام و بی‌ادعا زندگی می‌کنند که حضورشان را نمی‌فهمیم؛ مثل صدای ساعت که تا وقتی خانه ساکت نشده، به گوش نمی‌آید؛ مثل هوایی که تا وقتی نفس کشیدن دشوار نشده، به یادش نمی‌افتیم؛ و مثل آغوشی که گاهی ارزشش را وقتی می‌فهمیم که دیگر فاصله‌ای میان ما و آن، با هیچ قدمی کوتاه نمی‌شود. شکرگزاری،هنرِ دیدنِ زیبایی‌هایی است که به عادت تبدیل شده‌اند. شکر، فقط گفتنِ «الحمدلله» نیست؛ اینکه لبخندت را از کسی دریغ نکنی، دانشت را چراغِ راهِ دیگری کنی، از دارایی‌ات گرهی باز کنی و از قدرتت پناهی بسازی برای کسی که صدایش به جایی نمی‌رسد، همه شکل‌هایی از سپاسگزاری‌اند. مگر می‌شود کسی از باغی گل هدیه بگیرد و تمامِ عمر، حتی یک گل هم به دیگری ندهد؟ خداوند وعده‌ای شیرین و امیدبخش داده است: ﴿لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ﴾ «اگر شکرگزاری کنید، قطعاً شما را افزون خواهم کرد. (ابراهیم،۷) گاهی افزونیِ نعمت، رسیدنِ چیزی تازه نیست؛ تازه دیدنِ چیزی است که از پیش داشته‌ایم. همان خانه، همان آدم‌ها و همان زندگیِ معمولی، وقتی از پشت پنجرهٔ قدردانی دیده شوند، رنگ دیگری می‌گیرند. شکرگزاری قرار نیست همهٔ غصه‌ها را پاک کند؛ قرار است نگذارد غصه‌ها، تمامِ زیبایی‌های زندگی را از چشممان پنهان کنند. تلنگر پیش از آنکه از نرسیدنِ آرزوهایت دلگیر شوی، به یکی از داشته‌هایت فکر کن که روزی آرزوی داشتنش را داشتی. به کسی پیام بده که بودنش برایت نعمت است؛ از کسی تشکر کن که محبتش را عادی شمرده‌ای؛ و اگر می‌توانی، حالِ کسی را بهتر کن. زندگی همیشه آن‌قدرها هم که در روزهای سخت به نظر می‌رسد، بی‌رحم نیست؛ گاهی ما از بس به درِ بسته خیره مانده‌ایم، فراموش کرده‌ایم پنجره‌ای هم رو به آفتاب داریم. خوشبختی، همیشه بیشتر داشتن نیست؛ گاهی عمیق‌تر دوست داشتنِ چیزهایی است که همین حالا داریم. ༺═══ ❁ ━━━━━━━❁ ═══༻ اگر به دلتان نشست، با لینک به دیگران هم هدیه‌اش کنید؛ حالِ خوب، قسمت‌کردنی است. ༺═══ ❁ ━━━━━━━❁ ═══༻ 🖋️ محمدجواد درودی #مشق_آدمیت_۳۴ #شکرگزاری #قدرشناسی #حال_خوب #نعمت‌های_زندگی #نگاه_زیبا https://t.me/deh_farimak

🔴متن کامل پیام مهم رهبر معظم انقلاب به ‌مناسبت روز ملی مبارزه با استکبار 👈دریافت آخرین اخبار: سایت | ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس 🆔 @snntv

🔴متن کامل پیام مهم رهبر معظم انقلاب به ‌مناسبت روز ملی مبارزه با استکبار 👈دریافت آخرین اخبار: سایت | ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس 🆔 @snntv

༺═══ ❁ ﷽ ❁ ═══༻ مشقِ آدمیت | ۳۳ عقاب باش، نه کلاغِ مقلّد! آورده‌اند عقابی بره‌ای را به چنگال گرفت و با خود برد. کلاغی که شاهد ماجرا بود، از تماشای قدرت عقاب به شوق آمد و با خود اندیشید: اگر عقاب می‌تواند، من نیز می‌توانم! پس بی‌آنکه به تفاوتِ بال و پر و توان خویش بیندیشد، به گوسفندی حمله برد؛ اما چنگالش در پشم گوسفند گرفتار شد و هرچه دست‌وپا زد، نتوانست خود را برهاند. سرانجام چوپان آمد، او را اسیر کرد و به خانه برد تا بازیچهٔ فرزندانش شود. فرزندان چوپان با دیدن کلاغ پرسیدند: پدرجان! نام این پرنده چیست؟ چوپان با لبخندی معنادار گفت: «این همان پرنده‌ای است که ساعتی پیش، خود را عقاب تصور کرده بود؛ حالا خوب فهمیده که کلاغِ بیشه است، حماقت‌پیشه!» چه طنز تلخی! کلاغ نه از آن رو گرفتار شد که کلاغ بود؛ از آن رو گرفتار شد که خواست بی‌آنکه عقاب باشد، ادای عقاب را درآورد! در زندگی نیز کم نیستند کسانی که به‌جای شناختن استعدادهای خویش، شیفتهٔ نمایش توانایی دیگران می‌شوند؛ نه از مسیر آنان آگاهی دارند، نه از رنج و آمادگی‌ای که برای رسیدن به آن جایگاه پشت سر گذاشته‌اند؛ تنها نتیجه را می‌بینند و بی‌آنکه مقدماتش را فراهم کنند، سودای تکرار آن را در سر می‌پرورانند. یکی سرمایهٔ دیگری را می‌بیند و بی‌آنکه توان و تدبیرش را داشته باشد، پا به میدان خطر می‌گذارد؛ دیگری جایگاه کسی را می‌بیند و بی‌آنکه شایستگی و آمادگی‌اش را کسب کرده باشد، در پی تصاحب آن بر می‌آید؛ و چه بسیار کسانی که در تقلید از دیگران، حتی داشته‌های ارزشمند خود را نیز از یاد می‌برند! فراموش نکنیم: الگوگرفتن، هنر است؛ تقلیدِ بی‌فکر، آفت؛ بلندهمتی، مایهٔ بزرگی است؛ بلندپروازیِ بی‌مایه، مایهٔ رسوایی؛ رقابت، انگیزهٔ رشد است؛ چشم‌وهم‌چشمی، آغاز فرسودگی؛ و خودشناسی، نخستین گامِ خودسازی است. قرآن کریم می‌فرماید: «قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَىٰ شَاكِلَتِهِ فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَىٰ سَبِيلًا» بگو: هرکس بر پایهٔ ساختار و سرشت خویش عمل می‌کند؛ پس پروردگارتان بهتر می‌داند چه کسی راه‌یافته‌تر است. (اسراء، ۸۴) هرکس را استعداد و ظرفیتی است و هر راهی، آمادگی و شایستگی خود را می‌طلبد. هنر آن نیست که پرواز دیگری را تقلید کنیم؛ هنر آن است که توانایی‌های خویش را بشناسیم، پرورش دهیم و در مسیر درست به کار گیریم. تلنگر: مبادا چنان محوِ پرواز دیگران شویم که بال‌های خودمان را از یاد ببریم؛ مبادا برای شبیه‌شدن به دیگری، از خودِ ارزشمندمان فاصله بگیریم! از عقاب، بلندپروازی را بیاموز؛ اما کلاغی نباش که از سرِ نادانی، عقاب‌بودن را بازی می‌کند؛ وگرنه شاید روزی دیگران درباره‌ات بگویند: «کلاغِ بیشه است، حماقت‌پیشه!» ༺══ ❁ ━━━━━ ❁ ══༻ اگر به دلتان نشست، با لینک به دیگران هم هدیه‌اش کنید؛ حالِ خوب، قسمت‌کردنی است. ༺══ ❁ ━━━━━ ❁ ══༻ 🖋️ محمدجواد درودی #مشق_آدمیت_۳۳ #خودشناسی #تقلید_کورکورانه #بلندپروازی #خویشتن_شناسی https://t.me/deh_farimak

༺═══ ❁ ﷽ ❁ ═══༻ مشقِ آدمیت | ۳۲ دست‌های زبر، دل‌های نرم! کارگری وارد داروخانه شد و پرسید: «کرم ضد سیمان دارید؟» داروخانه‌چی با خنده گفت: «برای سیمان یا میلگرد و آجر؟ ایرانی می‌خواهید یا خارجی؟ خارجی‌اش گران‌تر است!» مرد دست‌های ترک‌خورده و زبرش را نشان داد و گفت: «از وقتی کار ساختمان می‌کنم، دست‌هایم این‌قدر خشن شده که دیگر نمی‌توانم دخترم را نوازش کنم. اگر کرم خارجی بهتر است، همان را بدهید...» لبخند داروخانه‌چی خشکید؛ گویی تازه فهمیده بود پشت آن دست‌های زمخت، چه قلب لطیفی پنهان است. چه بسیار دست‌هایی که از سختیِ روزگار زبر شده‌اند، اما هنوز برای نوازش عزیزان، لطافت کم نمی‌آورند؛ و چه بسیار زبان‌هایی که نرم و آراسته‌اند، اما از نیش‌زدن و شکستن دل دیگران ابایی ندارند! قرآن چه زیبا هشدار می‌دهد: «لَا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسَىٰ أَنْ يَكُونُوا خَيْرًا مِنْهُمْ» هیچ گروهی گروه دیگر را مسخره نکند؛ چه‌بسا آنان از اینان بهتر باشند. (حجرات، ۱۱) صفحهٔ شطرنج زندگی را هم از یاد نبریم؛ شاه و سرباز، هر دو پس از پایان بازی، در یک جعبه آرام می‌گیرند. نه تاج، ماندنی است و نه عنوان؛ آنچه می‌ماند، رسمِ آدمیت است. پس: تقوا را چنان پاس بداریم که با یک «تَق» از هم «وا» نرود! تقوا آن‌گاه آشکار می‌شود که می‌توانیم کسی را تحقیر کنیم، اما حرمتش را نگه می‌داریم. صداقت را چنان حفظ کنیم که با یک «صدا» قطع نشود! راستگویی، نه به بلندکردن صداست و نه به ادعای حق‌طلبی؛ به این است که حقیقت را حتی آنجا که به سودمان نیست، پنهان نکنیم. و اگر در پیِ بزرگی و قربِ کبریایی هستیم، باید نه «کِبر» داشته باشیم و نه «ریا»؛ کبر، آدمی را در چشم خودش بزرگ می‌کند و ریا، ظاهرش را می‌آراید؛ اما تواضع و اخلاص، حقیقت انسان را می‌سازند. تلنگر: پیش از آنکه دست‌های زبرِ کسی را به تمسخر بگیریم، بیندیشیم شاید همان دست‌ها نانِ حلالی بر سفرهٔ خانواده‌ای می‌گذارند و دلِ کودکی را به نوازش گرم می‌کنند. مبادا دست‌هایمان نرم و دل‌هایمان سخت شود؛ مبادا ظاهرمان فاخر و رفتارمان حقیر بماند؛ و مبادا در چشم مردم شاه باشیم، اما در ترازوی آدمیت، سربازی مغرور! ༺═══ ❁ ━━━━━━━━━━❁ ═══༻ اگر به دلتان نشست، با لینک به دیگران هم هدیه‌اش کنید؛ حالِ خوب، قسمت‌کردنی است. ༺═══ ❁ ━━━━━━━━━━❁ ═══༻ 🖋️ محمدجواد درودی #مشق_آدمیت_۳۲ #تقوا #صداقت #تواضع #اخلاص #حرمت_انسان https://t.me/deh_farimak

༺═══ ❁ ﷽ ❁ ═══༻ مشقِ آدمیت | ۳۱ خودشناسی؛ کلیدِ گنجِ نهانِ وجود آدمی، پیش از آن‌که مسافرِ جهان باشد، مسافرِ خویشتن است؛ اما چه بسیار کسانی که همهٔ عمر، کوچه‌به‌کوچهٔ جهان را می‌گردند و حتی یک‌بار تا ژرفای وجودِ خویش سفر نمی‌کنند! از رازِ ستارگان می‌پرسند، نقشهٔ دریاها را می‌کشند و سرزمین‌های ناشناخته را کشف می‌کنند؛ اما در نزدیک‌ترین سرزمین به خود، یعنی دلِ خویش، غریب می‌مانند. چه سود اگر جهان را بشناسی، اما صاحبِ این جهانِ کوچکِ درونت را نشناسی؟ خودشناسی، تماشای چهره در آینه نیست؛ جرأتِ دیدنِ حقیقتِ خویش است؛ بی‌آن‌که خوبی‌هایمان را بزرگ‌نمایی کنیم یا عیب‌هایمان را پشتِ پردهٔ توجیه پنهان سازیم. باید غبارِ غفلت را از آینهٔ جان زدود تا بفهمیم چه اندازه اسیرِ تحسینِ دیگرانیم، کجا از ترسِ قضاوت، خودِ واقعی‌مان را پنهان می‌کنیم و چه زخم‌هایی را به‌جای درمان، به دیگران منتقل می‌سازیم. کسی که از دیدنِ عیبِ خویش می‌گریزد، هر روز آن را در چهرهٔ دیگران جست‌وجو خواهد کرد. به کرمِ ابریشم بنگر؛ در پیله‌ای تنگ و تاریک، روزگاری را می‌گذراند تا دگرگون شود و بال بگشاید. گاهی انسان نیز چنان در پیلهٔ عادت‌ها، ترس‌ها و دلبستگی‌های خویش گرفتار می‌شود که آسمانِ وجودش را فراموش می‌کند. رهایی، از لحظه‌ای آغاز می‌شود که بفهمد برای خزیدن آفریده نشده است؛ باید پیلهٔ نادانی را بشکافد و ظرفیت‌های نهفته‌اش را به پرواز درآورد. قرآن کریم، از خطری بزرگ پرده برمی‌دارد؛ خطری که انسان را از خویشتن بیگانه می‌سازد: «وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ» «و مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند، پس خدا نیز آنان را دچار خودفراموشی کرد.» (سورهٔ حشر، آیهٔ ۱۹) چه پیوندِ شگرفی میانِ یادِ خدا و شناختِ خویشتن! غفلت از خدا، می‌تواند انسان را به غفلت از حقیقتِ وجودِ خویش بکشاند؛ آن‌گاه آدمی همه‌چیز را می‌جوید، جز گمشدهٔ اصلی‌اش را. خودشناسی، بازگشت از هیاهوی بیرون به حقیقتِ درون است؛ و چه‌بسا آغازِ این بازگشت، از بیداریِ دل و یادِ خدا باشد. تلنگر: عجیب است؛ برای شناختنِ یک غریبه، ساعت‌ها وقت می‌گذاریم، اما برای شناختنِ خویش، حتی لحظه‌ای سکوت نمی‌کنیم. گاهی از همه‌چیز خبر داریم، جز آنچه در دلِ خودمان می‌گذرد؛ صدای همه را می‌شنویم، جز ندای وجدانمان؛ و راهِ رسیدن به دوردست‌ها را می‌جوییم، جز راهِ بازگشت به خویشتن. پیش از آن‌که تمامِ جهان را فتح کنی، سرزمینِ وجودت را بشناس؛ چه‌بسا بزرگ‌ترین گنجِ زندگی‌ات، نه در دوردست‌ها، که زیرِ آوارِ غفلتِ خودت پنهان باشد. ༺═══ ❁ ━━━━━━━━❁ ═══༻ اگر به دلتان نشست، با لینک به دیگران هم هدیه‌اش کنید؛ حالِ خوب، قسمت‌کردنی است. ༺═══ ❁ ━━━━━━━━❁ ═══༻ 🖋️ محمدجواد درودی #مشق_آدمیت_۳۱ #خودشناسی #حقیقت_انسان #سفر_درون #گوهر_جان https://t.me/deh_farimak

༺═══ ❁ ﷽ ❁ ═══༻ مشقِ آدمیت | ۳۰ مسئولیتِ بیداری؛ چراغی به وسعتِ انسانیت خلیفةالله بودن، تاجی برای فخرفروشی نیست؛ امانتی است برای مهربانی. انسان به زمین نیامده است تا بر زخم‌هایش زخم بیفزاید، بر تاریکی‌هایش سایه بیندازد و بر شانه‌های خسته‌اش بار بگذارد؛ آمده است تا دستی شود برای افتادگان، نوری برای گم‌گشتگان و مرهمی برای دل‌های خسته. جانشینیِ خدا بر زمین، پیش از آن‌که ادعای بزرگی باشد، مسئولیتِ مهربانی است. چه اندوه‌بار است که گاهی آدمی، فرصتِ کوتاهِ زندگی را صرفِ شمردنِ عیب‌های دیگران می‌کند؛ غافل از آن‌که عمر، برفی در آفتاب است و فرصتِ زیستن، آرام و بی‌صدا از میان انگشتانِ روزگار می‌لغزد. یکی با زبانش دلی را خاموش می‌کند، دیگری با کینه‌اش پنجره‌ای را می‌بندد و آن‌یکی، به‌جای کاشتنِ گلی در باغِ زندگی، خارِ حسرت در دلِ دیگری می‌نشاند؛ غافل از آن‌که باغبانِ خردمند، عمرش را صرفِ رویاندن می‌کند، نه ریشه‌کن‌کردنِ گل‌های دیگران. برای روشن‌شدنِ جهان، لازم نیست خورشید باشی؛ گاهی یک شمعِ کوچک، سرنوشتِ اتاقی تاریک را عوض می‌کند. لازم نیست بارِ همهٔ دنیا را به دوش بکشی؛ شاید لبخندی، دستی یاریگر یا کلامی به‌موقع، کسی را از فرو افتادن نجات دهد. دریا از قطره‌ها بزرگ می‌شود و روشناییِ جهان، از مهربانی‌های کوچکی که هیچ‌کس آن‌ها را کوچک نمی‌شمارد. خداوند، رازِ این رسالت را در یک آیه چنین یادآور می‌شود: «وَأَحْسِنْ كَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ» و نیکی کن، همان‌گونه که خدا به تو نیکی کرده است. (قصص، ۷۷) تلنگر: روزی پردهٔ زندگی فرو می‌افتد و ما می‌مانیم و ردپایی که بر دل‌ها گذاشته‌ایم؛ نه صندلی‌هایمان با ما می‌آیند، نه عنوان‌هایمان و نه پیروزی‌هایی که به بهای شکستنِ دیگران به دست آورده‌ایم. آنچه می‌ماند، چراغی است که در دلی روشن کرده‌ایم، باری است که از دوشی برداشته‌ایم و اشکی است که پیش از افتادن، از گوشهٔ چشمی سترده‌ایم. به جهان نیامده‌ایم که فقط زنده بمانیم؛ آمده‌ایم تا سهمی در زنده‌ترشدنِ زندگیِ دیگران داشته باشیم. ༺═══ ❁ ━━━━━━━━━━━❁ ═══༻ اگر به دلتان نشست، با لینک به دیگران هم هدیه‌اش کنید؛ حالِ خوب، قسمت‌کردنی است. ༺═══ ❁ ━━━━━━━━━━━❁ ═══༻ 🖋️ محمدجواد درودی #مشق_آدمیت_۳۰ #مسئولیت_انسانی #خلیفه‌الله #رسالت_زندگی #چراغ_مهربانی https://t.me/deh_farimak

༺═══ ❁ ﷽ ❁ ═══༻ مشقِ آدمیت | ۲۹ احسانِ خاموش؛ ریشه‌هایی که در تاریکی، شکوفه می‌سازند بعضی خوبی‌ها چنان نجیب‌اند که حتی سایه‌ای از نامِ نیکوکار بر دیوارِ زندگی نمی‌اندازند؛ دستی می‌بخشند و پیش از آن‌که دیده شوند، پنهان می‌شوند؛ گرهی می‌گشایند و بی‌آن‌که گرهی به نامِ خود بر پیشانیِ دیگری بزنند، می‌گذرند. اینان نیکی را نه برای تماشای مردم، که برای آرامشِ دل و رضایتِ خدا می‌خواهند. ارزشِ بعضی کارها درست از همان‌جا آغاز می‌شود که تماشاگران پایان می‌یابند. به درخت بنگر؛ آنچه سایه می‌گستراند و میوه می‌دهد، بر شاخه‌ها پیداست؛ اما آنچه درخت را زنده نگه می‌دارد، ریشه‌هایی است که در تاریکیِ خاک، بی‌نام و نشان، آب را به جانِ شاخه‌ها می‌رسانند. ریشه نه کف می‌خواهد، نه تحسین؛ نه کسی نامش را بر زبان می‌آورد و نه میوه‌ای به نامش ثبت می‌شود؛ بااین‌همه، اگر ریشه نباشد، از آن همه شکوفه و ثمر خبری نیست. جامعه را فقط آنان که بر سکوی افتخار ایستاده‌اند نمی‌سازند؛ گاهی ستون‌های اصلیِ زندگی، شانه‌های گمنامی‌اند که هیچ‌کس آن‌ها را نمی‌بیند. کسی که بی‌صدا هزینهٔ درمانِ دردمندی را می‌پردازد، آبروی نیازمندی را با حفظِ حرمتش نگه می‌دارد، در غیابِ دیگری از او دفاع می‌کند یا باری را از دوشِ خسته‌ای برمی‌دارد، شاید در دفترِ مردم نامی نداشته باشد؛ اما چه‌بسا در دفترِ آسمان، نامش با خطی از نور نوشته شده باشد. قرآن، از نیکانی یاد می‌کند که بخشششان نه برای چشم‌داشت، که برای رضای خداست: «إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزَاءً وَلَا شُكُورًا» ما شما را تنها برای خشنودیِ خدا اطعام می‌کنیم؛ از شما نه پاداشی می‌خواهیم و نه سپاسی. (انسان، ۹) چه بلند است مقامِ دلی که نیکی می‌کند، بی‌آن‌که طلبکار شود؛ می‌بخشد، بی‌آن‌که به رخ بکشد؛ و دست می‌گیرد، بی‌آن‌که دستِ دیگری را زیرِ بارِ شرمندگی خم کند. اخلاص آن نیست که دیگران از نیکیِ ما باخبر نشوند؛ آن است که اگر هیچ‌کس هم باخبر نشد، شوقِ نیکی در دلِ ما خاموش نشود. تلنگر: اگر چراغی در خانه‌ای روشن کردی، لازم نیست نامت بر دیوارش حک شود؛ همین‌که تاریکی کمتر شده، کافی است. اگر اشکی را بی‌صدا پاک کردی، اگر دلِ شکسته‌ای را بی‌هیاهو ترمیم کردی، اگر گرهی را گشودی و حتی صاحبِ گره نفهمید دستِ چه کسی در کار بوده، از چیزی نکاسته‌ای؛ تو نیکی را از معامله رهانده و به آستانهٔ عشق رسانده‌ای. مبادا آن‌قدر تشنهٔ دیده‌شدن باشیم که لذتِ دیدنِ لبخندِ دیگری را از دست بدهیم. بعضی گل‌ها برای آن‌که جهان را خوش‌بو کنند، نیازی ندارند نامشان را کسی بداند؛ کافی است شکفته باشند. ༺═══ ❁ ━━━━━━━━━━━❁ ═══༻ اگر به دلتان نشست، با لینک به دیگران هم هدیه‌اش کنید؛ حالِ خوب، قسمت‌کردنی است. ༺═══ ❁ ━━━━━━━━━━━❁ ═══༻ 🖋️ محمدجواد درودی #مشق_آدمیت_۲۹ #احسان_پنهان #گمنامی #اخلاص_در_عمل #نیکی_بی‌منت https://t.me/deh_farimak

༺═══ ❁ ﷽ ❁ ═══༻ مشقِ آدمیت | ۲۸ انصاف؛ ترازوی خدا در دستِ بندگان انصاف، آن‌جا معنا پیدا می‌کند که حق، به سودِ ما شهادت ندهد؛ آن‌گاه که حقیقت، برخلافِ میلِ ما بایستد و پذیرفتنش، غرورمان را زخمی کند. وگرنه، حق‌دادن به خویش و محکوم‌کردنِ دیگری، هنر نیست؛ هنر آن است که حتی وقتی حق با تو نیست، در برابرِ حقیقت زانو بزنی. ترازوی انصاف، با سنگِ منفعت وزن نمی‌کند؛ کفه‌هایش را نه دوستی سبک می‌کند، نه دشمنی سنگین. انسانِ منصف، اگر از کسی خوشش بیاید، عیبش را فضیلت نمی‌نامد و اگر با کسی دشمن باشد، فضیلتش را انکار نمی‌کند. او حق را با آدم‌ها نمی‌سنجد؛ آدم‌ها را با حق می‌سنجد. چه آسان است که برای لغزشِ دیگران، قاضیِ سخت‌گیری باشیم و برای خطاهای خود، وکیلِ مدافعی چیره‌دست! وقتی دیگری اشتباه می‌کند، ذره‌بین به دست می‌گیریم؛ اما وقتی نوبتِ خودمان می‌رسد، پرده‌ای از توجیه بر آینه می‌کشیم. برای خطای دیگران، کوهی از اتهام می‌سازیم و برای خطای خود، کاهی از عذر؛ حال آن‌که وجدانِ بیدار، با یک ترازو برای همه وزن می‌کند. قرآن، حتی در میدانِ دشمنی نیز اجازه نمی‌دهد از عدالت فاصله بگیریم: «وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَىٰ أَلَّا تَعْدِلُوا ۚ اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ» دشمنی با گروهی، شما را به بی‌عدالتی نکشاند؛ عدالت کنید که به تقوا نزدیک‌تر است. (مائده، ۸) تلنگر: پیش از آن‌که انگشتِ اتهام به سوی دیگری بگیری، لحظه‌ای به دستی نگاه کن که یک انگشتش به سوی اوست و سه انگشتش به سوی خودت. مبادا آن‌قدر سرگرمِ شمردنِ لغزش‌های دیگران شوی که از دیدنِ راهِ نرفته و خطاهای خویش بازبمانی. انصاف، یعنی اگر از دیگران انتظارِ صداقت داری، خودت صادق باشی؛ اگر لغزشِ خودت را با عذر می‌بخشی، برای دیگری نیز مجالِ توضیح قائل شوی؛ و اگر حقی را برای خویش می‌خواهی، همان حق را از دیگری دریغ نکنی. آدمیت از جایی آغاز می‌شود که برای خودمان تبصره نمی‌نویسیم و برای دیگران، قانونِ بی‌رحمانه وضع نمی‌کنیم. ༺═══ ❁ ━━━━━━━━━━━━❁ ═══༻ اگر به دلتان نشست، با لینک به دیگران هم هدیه‌اش کنید؛ حالِ خوب، قسمت‌کردنی است. ༺═══ ❁ ━━━━━━━━━━━━❁ ═══༻ 🖋️ محمدجواد درودی #مشق_آدمیت_۲۸ #انصاف_و_عدالت #مروت #ترازوی_وجدان #حق‌طلبی https://t.me/deh_farimak

༺═══ ❁ ﷽ ❁ ═══༻ مشقِ آدمیت | ۲۷ تخلّص از تکبّر؛ فرو افتادن تا اوجِ آسمان تکبّر، همان پرتگاهی است که ابلیس را از اوجِ عبادت به حضیضِ لعنت کشاند؛ همان‌گاه که خویش را از آفریده‌ای برتر دانست و فرمانِ آفریدگار را با سنجهٔ خودخواهیِ خویش سنجید. آدم را از خاک دید و خود را از آتش؛ اما نفهمید که ارزشِ آفریده، به جنسِ خاک و آتش نیست، به بندگی و فرمان‌پذیری است. ابلیس، آتش را مایهٔ برتری پنداشت و از یاد برد که آتش، اگر سرکش شود، می‌سوزاند و خاک، اگر فروتن بماند، گلستان می‌رویاند. او خواست با برتر شمردنِ خویش، مقامش را پاس بدارد؛ اما درست همان‌جا که خود را بالاتر دید، از مقامِ بندگی فرو افتاد. تکبّر، پرده‌ای تیره بر پنجرهٔ جان است؛ آن‌قدر غبار بر نگاه می‌نشاند که آدمی عیبِ خویش را نمی‌بیند و عیبِ دیگران را از دور تشخیص می‌دهد؛ خود را بر سکوی فضیلت می‌پندارد و دیگران را در سراشیبیِ نقص می‌نشاند. متکبّر، گاه بر بلندیِ خیال می‌ایستد و نامش را بزرگی می‌گذارد؛ غافل از آنکه هرچه خود را بلندتر ببیند، چه‌بسا از حقیقت دورتر شود. کوه، سر بر آسمان می‌ساید و ریشه در خاک دارد؛ حباب، سینه سپر می‌کند و با تلنگری از هم می‌پاشد. یکی از استواریِ ریشه بلند است، دیگری از تهی‌بودنِ درون پُف کرده است؛ یکی سایه می‌بخشد، دیگری تنها چشم را فریب می‌دهد. به خوشهٔ گندم بنگر؛ هرچه دانه‌دارتر می‌شود، سر به زیرتر می‌افکند؛ و به درخت نگاه کن؛ شاخهٔ پربار، از سنگینیِ میوه خم می‌شود، نه از خواری. فضیلت، آدمی را فروتن می‌کند؛ تهی‌بودن، او را به نمایش وا می‌دارد. چراغ، بی‌آنکه فریاد بزند، روشنایی می‌بخشد؛ طبل، با آن همه غوغا، جز صدای توخالیِ خویش چیزی ندارد. انسانِ بزرگ نیز به‌جای آنکه بر بلندیِ خود اصرار بورزد، از بزرگیِ رفتارش شناخته می‌شود؛ نه با تحقیرِ دیگران قد می‌کشد، نه با ستایشِ دیگران قامت می‌گیرد. دانه، تا دل به خاک نسپارد، خوشه نمی‌شود؛ رود، تا از بلندی فرود نیاید، به دشت نمی‌رسد؛ و باران، تا از آسمان پایین نبارد، زمین را زنده نمی‌کند. بعضی فرودآمدن‌ها، آغازِ روییدن‌اند؛ بعضی سر فرود آوردن‌ها، عینِ سرافرازی‌اند. فروتنی، خود را کوچک شمردن نیست؛ شناختنِ اندازهٔ خویش است، بی‌آنکه اندازهٔ دیگران را کوچک بشماری. عزت آن نیست که هیچ‌گاه سر خم نکنی؛ عزت آن است که در برابرِ حقیقت سر فرود آوری، اما در برابرِ باطل قامت خم نکنی. قرآن، آن لحظهٔ سرنوشت‌ساز را در یک جمله به تصویر می‌کشد؛ جمله‌ای که گویی ریشهٔ بسیاری از لغزش‌های آدمی را برملا می‌کند: «أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ» «من از او بهترم.» (سورهٔ ص، آیهٔ ۷۶) این همان زمزمه‌ای است که گاهی بی‌صدا در دلِ ما تکرار می‌شود؛ وقتی موفقیتِ دیگری را تاب نمی‌آوریم، لغزشِ او را جار می‌زنیم و خطای خود را توجیه می‌کنیم؛ وقتی گمان می‌کنیم برای دیده‌شدن، باید دیگری را از چشم بیندازیم. ابلیس با همین ادعای برتری، از فرمانِ خدا سرپیچید؛ و انسان نیز هرگاه «من» را بر حق مقدم بدارد، از حقیقت فاصله می‌گیرد. تلنگر: برای بزرگ‌شدن، کسی را کوچک نکن؛ برای درخشیدن، چراغی را خاموش نکن؛ برای بالا رفتن، بر شانه‌های دیگران پا نگذار. آسمان با کوتاه‌کردنِ قامتِ ستاره‌ای بلندتر نمی‌شود؛ باغ با بریدنِ گلِ همسایه زیباتر نمی‌شود؛ و تو با شکستنِ دیگری، بزرگ‌تر نخواهی شد. مبادا آن‌قدر در چشمِ مردم بالا برویم که در چشمِ حقیقت سقوط کنیم؛ گاهی باید از تختِ غرور پایین آمد تا بر قلهٔ انسانیت ایستاد. ༺═══ ❁ ━━━━━━━━━━━━❁ ═══༻ اگر به دلتان نشست، با لینک به دیگران هم هدیه‌اش کنید؛ حالِ خوب، قسمت‌کردنی است. ༺═══ ❁ ━━━━━━━━━━━━❁ ═══༻ 🖋️ محمدجواد درودی #مشق_آدمیت_۲۷ #تواضع_و_فروتنی #دوری_از_تکبر #اخلاق_انسانی #خودسازی https://t.me/deh_farimak

༺═══ ❁ ﷽ ❁ ═══༻ مشقِ آدمیت | ۲۶ رحمت و رأفت؛ بوی بهشت در کوچه‌پس‌کوچه‌های زمین اشرفِ مخلوقات بودن، مدالی نیست که با غرور بر سینه بیاویزیم؛ امانتی است که باید در رفتارمان شکوفه دهد. انسان، آن‌گاه آینه‌دارِ صفات الهی می‌شود که در خشونت‌زده‌ترین لحظه‌ها، مهربانی را از یاد نبرد؛ همان‌گونه که خداوند خود را «رحمان و رحیم» خوانده است، ما نیز باید سهمی از رحمت را به کوچه‌های غبارگرفتهٔ زندگی ببریم. وگرنه چه سود از نامِ انسان، اگر از نگاه و رفتارمان بوی انسانیت بر نخیزد؟ به باران نگاه کن؛ بر خار و گل یکسان می‌بارد و از کویر نمی‌پرسد چرا تشنه مانده‌ای. به خورشید بنگر؛ از پشت پنجرهٔ خانهٔ فقیر و غنی، بی‌تبعیض سرک می‌کشد. درخت را تماشا کن؛ سنگ می‌خورد و سایه می‌بخشد، شاخه‌اش را می‌شکنند و باز در بهار، شکوفه می‌دهد. گل را ببین؛ حتی وقتی می‌چینندش، عطرش را از دستِ چیدن دریغ نمی‌کند. طبیعت، هر روز بی‌صدا درس بزرگی می‌دهد: بزرگی آن نیست که فقط با خوبان خوب باشی؛ بزرگی آن است که بدیِ دیگران، تو را از خوبی کردن پشیمان نکند. اما دریغ که گاهی ما آدم‌ها، برای اندکی خاک و چند صباحی اعتبار، چنان به جان یکدیگر می‌افتیم که گویی فراموش کرده‌ایم سرانجام همهٔ ما به همین خاک باز می‌گردیم. گرگ برای گرسنگی می‌درد؛ اما انسان گاهی برای خودنمایی، حسادت، کبر و طمع، دلِ همنوعش را می‌درد. چه تلخ است که دستمان برای ساختن دیوار بلندتر شود، اما برای گرفتن دست افتاده‌ای کوتاه بماند؛ زبانمان برای عیب‌گویی روان باشد، اما برای دلجویی لکنت بگیرد؛ و چشممان لغزش دیگران را از دور ببیند، اما اشکشان را از نزدیک نبیند. مهربانی، خرجِ چندانی ندارد؛ اما گاهی گران‌بهاترین هدیهٔ دنیاست. یک لبخند، ممکن است پنجره‌ای در دلِ بسته‌ای بگشاید؛ یک جملهٔ دلگرم‌کننده، شاید کسی را از تصمیمی تلخ باز گرداند؛ یک گذشتِ به‌موقع، می‌تواند آتشی را خاموش کند که سال‌ها رابطه‌ای را خاکستر می‌کرد. ما چه می‌دانیم؟ شاید کسی که امروز از کنارش بی‌تفاوت می‌گذریم، تمام امیدش را در همان سلامِ گرم، نگاهِ مهربان یا دستِ یاری‌بخش ما پنهان کرده باشد. قرآن کریم، پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله را چنین معرفی می‌کند: «وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ» «و تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم.» (سورهٔ انبیاء، آیهٔ ۱۰۷) چه افتخاری بالاتر از پیرویِ پیامبری که پیامش رحمت بود؟ و چه تناقضی تلخ‌تر از آنکه نامش را بر زبان بیاوریم، اما دلِ بندگان خدا از دست و زبانمان در امان نباشد؟ تلنگر: باران باش، نه طوفان؛ گل باش، نه خار؛ مرهم باش، نه زخم. اگر نمی‌توانی گرهی از کار کسی باز کنی، گرهی بر کارش نیفزا؛ اگر نمی‌توانی اشکی را پاک کنی، چشم کسی را به گریه مینداز. دنیا آن‌قدر سرد و سنگین هست؛ تو دیگر باری بر دوش خسته‌ای نباش. یادمان باشد: مهربانی، نشانهٔ ضعف نیست؛ شکوهِ روحی است که می‌تواند سخت باشد، اما نرمش را انتخاب می‌کند؛ می‌تواند تلافی کند، اما می‌بخشد؛ می‌تواند دل بشکند، اما مرهم می‌شود. بیاییم چنان زندگی کنیم که پس از رفتنمان، نه فقط جای خالی‌مان، که عطرِ مهربانی‌مان در خاطر آدم‌ها بماند؛ درست مثل بارانی که می‌گذرد، اما بوی خاکِ نم‌خورده‌اش تا مدت‌ها در کوچه می‌پیچد. ༺═══ ❁ ━━━━━━━━━━━━❁ ═══༻ اگر به دلتان نشست، با لینک به دیگران هم هدیه‌اش کنید؛ حالِ خوب، قسمت‌کردنی است. ༺═══ ❁ ━━━━━━━━━━━━❁ ═══༻ 🖋️ محمدجواد درودی #مشق_آدمیت_۲۶ #رحمت_و_رأفت #مهربانی #انسانیت #اخلاق_محمدی #خودسازی https://eitaa.com/deh_farimak

༺═══ ❁ ﷽ ❁ ═══༻ مشقِ آدمیت | ۲۵ امید؛ چراغِ روشن در دلِ سیاه‌ترین شب‌ها گاهی زندگی، آدمی را چنان در تنگنای روزگار می‌فشارد که نه راهی پیش رویش می‌بیند، نه دستی برای نجات و نه نوری برای ادامه؛ اما درست همان‌جا که چشمِ انسان از دیدنِ راه باز می‌ماند، نباید دلش از باور به گشایش باز بماند. مگر نه اینکه شب، هرقدر هم بلند باشد، سرانجام در برابر سپیده زانو می‌زند؟ دانه‌ای را ببین که زیر خاک دفن می‌شود؛ از نگاه ناآگاهان، گویی به پایان رسیده است، اما همان خاکی که بر سرش ریخته‌اند، گهوارهٔ رویش اوست. ریشه‌هایش در تاریکی جان می‌گیرند تا روزی سر از خاک برآورد و به آفتاب سلام کند. چه‌بسا بعضی روزهای تاریک زندگی نیز فصلِ ریشه دواندن ما باشند؛ روزهایی که هنوز گل نداده‌ایم، اما در عمق جانمان، چیزی در حال بالیدن است. پروانه را ببین؛ برای رسیدن به آسمان، باید روزهایی را در تنگنای پیله بگذراند. اگر پیله را پایانِ راه بداند، هرگز طعم پرواز را نخواهد چشید. گاهی رنج‌ها پایانِ ما نیستند؛ فصلِ دگرگون شدنِ مایند. البته هر زخمی خودبه‌خود گل نمی‌شود؛ اما می‌توان از دلِ بسیاری از زخم‌ها، فهمی تازه، اراده‌ای استوار و نگاهی عمیق‌تر به زندگی رویاند. و چه کسی قصهٔ یوسف را فراموش می‌کند؟ برادرانش او را به چاه افکندند؛ چاهی تاریک، بی‌پناه و دور از چشم‌ها. اما چاه، پایانِ قصه نبود؛ آغازِ راهی بود که سرانجام به عزت رسید. آنان گمان کردند یوسف را از زندگی حذف کرده‌اند، غافل از اینکه تدبیر خداوند، بیرون از محاسبات آدمیان جریان دارد. قرآن کریم، در دو آیهٔ کوتاه، پنجره‌ای به وسعت امید می‌گشاید: «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا ۝ إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا» «پس بی‌تردید، با سختی آسانی است؛ آری، با سختی آسانی است.» (سورهٔ شرح، آیات ۵ و ۶) چه لطافتی در این وعده نهفته است؛ نمی‌فرماید همیشه پس از سختی، بلکه می‌فرماید «با سختی، آسانی است». گاهی در دلِ همان روزهای دشوار، جوانهٔ گشایش در حال روییدن است؛ درسی که از رنج می‌آموزی، دستی که به یاری‌ات می‌آید، دری که با تلاشی تازه گشوده می‌شود یا نیرویی که هرگز گمان نمی‌کردی در وجودت نهفته باشد. تلنگر: اگر امروز در چاهی، گمان نکن قصه‌ات تمام شده است؛ یوسف هم روزی آسمان را از تهِ چاه می‌دید. تا وقتی رشتهٔ امید به خدا در دلت زنده است، تاریکی حق ندارد خودش را پایانِ جهان جا بزند. برخیز، دعا کن، دوباره تلاش کن؛ شاید همان فردایی که از آمدنش ناامیدی، روزی باشد که امروزت را با لبخند به یاد بیاوری. ༺═══ ❁ ━━━━━━━━━━━━❁ ═══༻ اگر به دلتان نشست، با لینک به دیگران هم هدیه‌اش کنید؛ حالِ خوب، قسمت‌کردنی است. ༺═══ ❁ ━━━━━━━━━━━━❁ ═══༻ 🖋️ محمدجواد درودی #مشق_آدمیت_۲۵ #امید_به_خدا #صبر_و_استقامت #عبور_از_سختی #رویش_در_بحران #توکل https://t.me/deh_farimak

༺═══ ❁ ﷽ ❁ ═══༻ مشقِ آدمیت | ۲۴ راست‌قامتی در برابرِ وسوسه‌ی منفعت اصالتِ انسان، نه در روزهای بی‌نیازی، که آنجا محک می‌خورد که پای سودِ کلان، قدرت یا منفعتِ شخصی در میان است؛ جایی که یک دروغِ کوچک، یک امضای ناحق یا چشم‌پوشی از حقیقت می‌تواند راه رسیدن به ثروت و موقعیت را هموار کند. انسانِ شریف، شرافتِ خویش را با هیچ منفعتی معامله نمی‌کند؛ زیرا می‌داند بعضی سودها، اگرچه جیب را پُر می‌کنند، وجدان را تهی و عزتِ نفس را ویران می‌سازند. قرآن کریم، معیار این شرافت را چنین بیان می‌کند: «كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَىٰ أَنْفُسِكُمْ» همواره برپادارندگان عدالت باشید و برای خدا گواهی دهید، هرچند به زیان خودتان باشد. سوره نساء، آیه ۱۳۵ این یعنی حق، با سود و زیان ما تغییر نمی‌کند؛ این ماییم که باید میان منفعت خویش و حقیقت، جانب حقیقت را بگیریم. ارزش شرافت، درست در همان لحظه‌ای آشکار می‌شود که برای حفظ آن باید از منفعتی چشم پوشید؛ وگرنه پایبندی به اصول، تا وقتی هزینه‌ای ندارد، هنر بزرگی نیست. تلنگر: پیش از آنکه برای سودی بیشتر، حقی را نادیده بگیری یا حقیقتی را به سود خود تحریف کنی، از خودت بپرس: آیا این منفعت آن‌قدر ارزش دارد که در برابرش، احترامم به خودم را از دست بدهم؟ بعضی معامله‌ها جیب انسان را پُر می‌کنند، اما او را در برابر وجدانش ورشکسته می‌سازند؛ شرافت را نمی‌توان فروخت و همچنان خود را انسانی سربلند دانست. ༺═══ ❁ ━━━━━━━━━━━❁ ═══༻ اگر به دلتان نشست، با لینک به دیگران هم هدیه‌اش کنید؛ حالِ خوب، قسمت‌کردنی است. ༺═══ ❁ ━━━━━━━━━━━❁ ═══༻ 🖋️ محمدجواد درودی #مشق_آدمیت_۲۴ #شرافت #اصالت_درون #عدالت #وجدان #پرهیز_از_منفعت_طلبی https://t.me/deh_farimak

༺═══ ❁ ﷽ ❁ ═══༻ مشقِ آدمیت | ۲۳ تلاشِ پنهان؛ بذرکاری در تاریکی خاک موفقیت‌های بزرگ، معمولاً هدیه شانس‌های ناگهانی نیستند؛ حاصل ماه‌ها و سال‌ها تلاش خاموش‌اند، در روزهایی که نه تشویقی هست و نه کسی نتیجه کار را می‌بیند. انسان‌های سطحی‌نگر، شکوفه‌های رنگارنگ درخت پیروزی را می‌بینند، اما از ریشه‌هایی که در اعماق خاک، آرام و بی‌صدا راه خود را جسته‌اند، بی‌خبرند. هیچ درختی یک‌شبه سایه‌گستر نمی‌شود؛ پیش از آنکه شاخه‌هایش به آسمان برسند، ریشه‌هایش در تاریکی جان گرفته‌اند. قله کوه با هیاهو فتح نمی‌شود؛ با گام‌های آهسته، استوار و نفس‌هایی که در سربالایی به شماره می‌افتند، می‌توان به آن نزدیک شد. اگر می‌خواهی روزی ثمره تلاشت را بچینی، باید در فصل‌های بی‌حاصلی نیز دست از کاشتن بر نداری؛ باید در روزهای بی‌نام‌ونشانی، دور از نور دوربین‌ها و هلهله دیگران، با انگشتان خسته کار کنی و به مسیرت وفادار بمانی. قرآن کریم چه زیبا می‌فرماید: «وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَىٰ» و اینکه برای انسان، جز حاصل تلاش او نیست. سوره نجم، آیه ۳۹ این آیه، ارزش کوشش انسان را به یادمان می‌آورد؛ هرچند نتیجه همیشه دقیقاً مطابق خواسته ما نیست و هر تلاشی الزاماً به موفقیت دلخواه نمی‌انجامد، اما رشد و دستاوردهای ماندگار، بی‌کوشش و پیگیری به دست نمی‌آیند. تلنگر: اگر امروز کسی ثمره تلاشت را نمی‌بیند، ناامید نشو؛ بذر در دل خاک هم دیده نمی‌شود، اما کار خودش را می‌کند. به‌جای آنکه برای دیده شدن عجله کنی، هر روز اندکی بر مهارت، دانایی و توانایی‌ات بیفزا. شاهکارها پیش از آنکه در جشن پیروزی بدرخشند، در خلوتِ تمرین، در تکرارهای خسته‌کننده و در روزهایی ساخته می‌شوند که هیچ‌کس جز خودت شاهد تلاش تو نیست. ༺═══ ❁ ━━━━━━━━━━━❁ ═══༻ اگر به دلتان نشست، با لینک به دیگران هم هدیه‌اش کنید؛ حالِ خوب، قسمت‌کردنی است. ༺═══ ❁ ━━━━━━━━━━━❁ ═══༻ 🖋️ محمدجواد درودی #مشق_آدمیت_۲۳ #تلاش_پنهان #پشتکار #صبر #مسیر_موفقیت #رشد https://t.me/deh_farimak

༺═══ ❁ ﷽ ❁ ═══༻ مشقِ آدمیت | ۲۲ آبروی دیگران؛ حریمی مقدس و حرمت‌دار آبروی انسان، شبیه آینه‌ای است که سال‌ها طول می‌کشد تا صیقلی شود، اما گاهی با یک سنگِ کوچک می‌شکند. دریغ که بعضی سنگ‌ها را نه دست، که زبان پرتاب می‌کند؛ و چه‌بسا گوینده فراموش کند چه گفته، اما شنونده و صاحبِ آبرو، سال‌ها با زخم آن زندگی کنند. دردناک‌تر آنجاست که برخی نه‌تنها عیب دیگران را بازگو می‌کنند، بلکه عیبی را که ندیده‌اند می‌سازند؛ از یک جمله، داستان می‌تراشند و از یک احتمال، اتهامی قطعی می‌سازند. یک کلاغ را چهل کلاغ می‌کنند و آن‌قدر بر شاخه‌های دروغ برگ می‌افزایند که سرانجام، کسی اصل ماجرا را به یاد نمی‌آورد. شایعه، گلوله‌ای برفی است؛ کوچک آغاز می‌شود، اما با هر بار غلتیدن بزرگ‌تر می‌شود و گاه زیر سنگینی خود، آبروی انسانی را دفن می‌کند. آن‌که دروغ را می‌سازد، تنها مقصر نیست؛ هرکس بی‌تحقیق آن را باور کند و بی‌پروا بازگوید، به بزرگ‌تر شدن این گلوله کمک کرده است. قرآن کریم هشدار می‌دهد: «وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِغَيْرِ مَا اكْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُبِينًا» «کسانی که مردان و زنان باایمان را بی‌آنکه مرتکب گناهی شده باشند، آزار می‌دهند، بارِ بهتان و گناهی آشکار را بر دوش گرفته‌اند.»\ (سورهٔ احزاب، آیهٔ ۵۸) گاهی یک نفر با چند کلمه، نام انسانی را تیره می‌کند؛ اما آیا می‌تواند به همهٔ کسانی که آن سخن را شنیده‌اند، دسترسی پیدا کند و حقیقت را به همان اندازه برساند؟ دروغ گاهی با اسب می‌تازد و حقیقت پیاده از پیِ آن می‌دود؛ و چه‌بسا وقتی حقیقت برسد، زخمِ شایعه بر جای مانده باشد. تصور کن کودکی را که با ذوق، خانه‌ای از کارت ساخته است؛ تو با یک ضربه آن را فرو می‌ریزی و می‌گویی: «چیزی نبود!» اما برای او، آن خانه حاصل ساعت‌ها تلاش بود. آبروی انسان نیز چنین است؛ آنچه برای تو چند کلمه است، ممکن است حاصل سال‌ها اعتماد و اعتبار دیگری را ویران کند. البته حفظ آبرو به معنای پنهان کردن ظلم یا تضییع حقوق دیگران نیست؛ سخن از عیب‌تراشی، تهمت، تحریف و رسوا کردن بی‌دلیل انسان‌هاست. عدالت، حقیقت را می‌خواهد، نه شایعه را. تلنگر: پیش از آنکه سخنی را دربارهٔ کسی باور کنی یا بازگو کنی، از خود بپرس: اگر این حرف دروغ باشد، با آبرویی که برده‌ام چه خواهم کرد؟ چه زیباست انسانی که به‌جای هیزم ریختن بر آتش شایعه، آبی بر آن می‌ریزد؛ که می‌تواند آبرویی را ببرد، اما شرافتش را در حفظ آن می‌یابد. مبادا برای شیرین کردن مجلسی، تلخیِ سال‌ها را به کام انسانی بنشانیم. آبروی مردم را نگه داریم؛ شاید روزی خودمان به پرده‌پوشی و انصاف دیگران محتاج شویم. ༺═══ ❁ ━━━━━━━━━━━━❁ ═══༻ اگر به دلتان نشست، با لینک به دیگران هم هدیه‌اش کنید؛ حالِ خوب، قسمت‌کردنی است. ༺═══ ❁ ━━━━━━━━━━━━❁ ═══༻ 🖋️ محمدجواد درودی #مشق_آدمیت_۲۲ #حفظ_آبرو #پرهیز_از_تهمت #شایعه_سازی #بهتان #اخلاق #مروت_انسانی https://t.me/deh_farimak

༺═══ ❁ ﷽ ❁ ═══༻ مشقِ آدمیت | ۲۱ حِلم؛ سکان‌داری در طوفان خشم حِلم، تنها سکوت کردن از سر ناتوانی نیست؛ هنرِ مهار خشم در اوج توانایی است. وقتی کسی با تندی و پرخاش به حریم آرامشت یورش می‌آورد، اگر تو نیز آتش خشمش را با آتش پاسخ دهی، دیگر چه کسی قرار است شعله‌ها را خاموش کند؟ گاهی پیروزی واقعی، نه در شکست دادن دیگری، بلکه در شکست دادن خشمِ درون خویش است. انسان حلیم، همچون ناخدایی است که در میان موج‌های سهمگین، سکان کشتی را به دست طوفان نمی‌سپارد. موج‌ها ممکن است آرامش دریا را بر هم بزنند، اما این ناخداست که باید مسیر کشتی را تعیین کند. در زندگی نیز تندی دیگران ممکن است آرامش ما را بیازماید؛ اما نباید اختیار رفتارمان را به دست خشم آنان بسپاریم. کسی که با هر سخن تندی از کوره در می‌رود، در حقیقت فرمانِ رفتار خود را به دست دیگران داده است. قرآن کریم در وصف بندگان شایسته خدا می‌فرماید: «وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا» و هنگامی که نادانان آنان را مخاطب سازند، با آرامش و سلامت پاسخ می‌دهند. سوره فرقان، آیه ۶۳ این آرامش، نشانه ضعف نیست؛ نشانه تسلط بر خویشتن است. البته حِلم به معنای تأیید توهین یا تحمل همیشگی ظلم نیست؛ گاهی باید قاطعانه مرز گذاشت و از حق دفاع کرد، اما بی‌آنکه اسیر خشم و رفتار ناپسند دیگری شویم. تلنگر: پیش از آنکه به تندی پاسخ دهی، لحظه‌ای درنگ کن؛ مبادا برای شکست دادن دیگری، آرامش و شخصیت خودت را شکست دهی. لازم نیست هر سخنی را همان لحظه پاسخ بدهی؛ گاهی پاسخ سنجیده، از واکنش شتاب‌زده بسیار رساتر است. بزرگی آن نیست که بتوانی دیگری را با زبانت بشکنی؛ بزرگی آن است که در طوفان خشم دیگران، سکانِ شخصیتت را محکم نگه داری و نگذاری رفتار دیگران، تو را از آنچه شایسته‌اش هستی دور کند. ༺═══ ❁ ━━━━━━━━━━━━❁ ═══༻ اگر به دلتان نشست، با لینک به دیگران هم هدیه‌اش کنید؛ حالِ خوب، قسمت‌کردنی است. ༺═══ ❁ ━━━━━━━━━━━━❁ ═══༻ 🖋️ محمدجواد درودی #مشق_آدمیت_۲۱ #حلم #بردباری #کنترل_خشم #وقار #اخلاق https://t.me/deh_farimak

༺═══ ❁ ﷽ ❁ ═══༻ مشقِ آدمیت | ۲۰ مهربانی‌های کوچک؛ موج‌های بزرگ هیچ کار خیری، هرچند کوچک، در دفتر زندگی بی‌اثر نمی‌ماند. گاهی یک لیوان آب برای مسافری تشنه، برداشتن سنگی از مسیر رهگذران یا لبخندی به انسانی دل‌گرفته، کاری ساده به نظر می‌رسد؛ اما چه کسی می‌داند همان لحظه کوچک، چه باری را از دوش کسی بر می‌دارد و چه روزنه‌ای از امید در دلش می‌گشاید؟ مهربانی، شبیه سنگ‌ریزه‌ای است که در برکه‌ای آرام می‌افتد؛ موج نخست کوچک است، اما حلقه‌هایش یکی پس از دیگری گسترش می‌یابند. شاید لبخند تو، دلِ گرفته‌ای را آرام کند؛ آن دل، فردا با دیگری مهربان‌تر باشد و آن دیگری، نیکی را به انسانی دیگر برساند. بدین‌سان، گاهی یک کار کوچک، زنجیره‌ای از خوبی می‌سازد که آغازش را می‌شناسیم، اما پایانش را هرگز نخواهیم دانست. قرآن کریم می‌فرماید: «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ» پس هرکس به اندازه ذره‌ای نیکی کند، آن را خواهد دید. سوره زلزال، آیه ۷ چه امیدبخش است که در نگاه خداوند، خوبی‌ها به سبب کوچکی‌شان بی‌ارزش نمی‌شوند. لازم نیست همیشه کار بزرگی انجام دهیم تا منشأ اثر باشیم؛ گاهی کافی است در لحظه‌ای حساس، حرفی به‌جا بگوییم، دستی بگیریم یا رنجی را از دلی برداریم. تلنگر: امروز منتظر فرصتی بزرگ برای نیکی نمان؛ از همین فرصت‌های کوچک آغاز کن. شاید کاری که برای تو چند ثانیه بیشتر طول نمی‌کشد، برای دیگری خاطره‌ای شود که سال‌ها گرمای آن را در دل نگه دارد. جهان با کارهای بزرگ زیباتر نمی‌شود، مگر آنکه هزاران مهربانی کوچک، آرام و بی‌ادعا، در رگ‌های زندگی جاری باشند. ༺═══ ❁ ━━━━━━━━━━━━❁ ═══༻ اگر به دلتان نشست، با لینک به دیگران هم هدیه‌اش کنید؛ حالِ خوب، قسمت‌کردنی است. ༺═══ ❁ ━━━━━━━━━━━━❁ ═══༻ 🖋️ محمدجواد درودی #مشق_آدمیت_۲۰ #مهربانی #کار_خیر #امید #انسانیت #اخلاق https://t.me/deh_farimak

༺═══ ❁ ﷽ ❁ ═══༻ مشقِ آدمیت | ۱۹ وفای به عهد؛ اعتبارِ زنجیرِ انسانیت قولِ انسان شریف، تکیه‌گاهی است که دیگران با خیال آسوده به آن اعتماد می‌کنند. وقتی کلمه‌ای به نام عهد بر زبان می‌آوری، گویی پاره‌ای از اعتبارت را گرو می‌گذاری؛ پس شکستنِ قول، فقط زیر پا گذاشتن یک وعده نیست، ترک انداختن در بنای اعتمادی است که شاید سال‌ها برای ساختنش زحمت کشیده‌ایم. قول و قرار، مثل حلقه‌های یک زنجیرند؛ استحکامشان به این است که هر حلقه سر جای خود بماند. اگر هرکس به بهانه‌ای از پیمانش بگریزد، رشته اعتماد از هم می‌گسلد و زندگی، میدانِ بی‌اعتمادی می‌شود. اگر توان انجام کاری را نداری، شجاعانه بگو «نمی‌توانم»؛ یک «نه» صادقانه، بسیار شریف‌تر از «بله»ای است که از آغاز، قصد یا توان وفایش را نداری. قرآن کریم می‌فرماید: «وَأَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْئُولًا» و به پیمان وفا کنید؛ زیرا از پیمان بازخواست خواهد شد. سوره اسراء، آیه ۳۴ تلنگر: مردمان را با بزرگی وعده‌هایشان نسنج؛ ببین به قول‌های کوچکشان چقدر وفادارند. اعتبار آدمی نه با آنچه وعده می‌دهد، بلکه با آنچه به وعده‌اش عمل می‌کند، ساخته می‌شود. قول دادن آسان است؛ اما هر وعده، امانتی است بر دوش انسان. پیش از آنکه قولی بدهی، توانت را بسنج؛ و چون عهد بستی، چنان پای آن بایست که نامت یادآور اعتماد باشد، نه حسرتِ یک وعده برآورده‌نشده. ༺═══ ❁ ━━━━━━━━━━━━━❁ ═══༻ اگر به دلتان نشست، با لینک به دیگران هم هدیه‌اش کنید؛ حالِ خوب، قسمت‌کردنی است. ༺═══ ❁ ━━━━━━━━━━━━━❁ ═══༻ 🖋️ محمدجواد درودی #مشق_آدمیت_۱۹ #وفای_به_عهد #پیمان‌داری #مسئولیت‌پذیری #اعتماد #اخلاق https://t.me/deh_farimak

༺═══ ❁ ﷽ ❁ ═══༻ مشقِ آدمیت | ۱۸ پایداری در تاریکی؛ ریشه زدن در سکوت دانه‌ای که در دل خاک فرو می‌رود، از نبودن خورشید شکایت نمی‌کند؛ می‌داند تاریکی، همیشه پایان راه نیست؛ گاهی آغاز روییدن است. دانه در سکوت و فشار خاک، ریشه می‌دواند و آرام‌آرام نیرو می‌گیرد تا روزی سقف خاک را بشکافد و قامت سبزش را به آغوش نور بسپارد. آنچه از بیرون، دفن شدن به نظر می‌رسد، گاهی در درون، آغاز زندگی است. زندگی نیز گاهی ما را به دل تاریکی‌هایی می‌برد که نه راه پیش پایمان روشن است و نه پایان رنج‌هایمان پیداست. اما همان‌گونه که آهن در کوره گداخته می‌شود و با فرآوری و شکل‌دهی، به ابزاری کارآمد تبدیل می‌گردد، انسان نیز می‌تواند در کوره دشواری‌ها، خامی‌های خود را کنار بگذارد و آبدیده‌تر شود. البته نه هر ضربه‌ای سازنده است و نه هر رنجی خودبه‌خود مایه رشد؛ آنچه دشواری را به فرصتی برای بالندگی تبدیل می‌کند، شیوه مواجهه ما با آن، درس‌هایی است که می‌آموزیم و تلاشی است که برای برخاستن دوباره می‌کنیم. قرآن کریم در آیه‌ای امیدبخش می‌فرماید: «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا ۝ إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا» پس بی‌تردید، با دشواری آسانی است؛ آری، با دشواری آسانی است. سوره شرح، آیات ۵ و ۶ چه زیباست که قرآن نمی‌گوید دشواری هرگز وجود ندارد؛ بلکه در دل همین دشواری، از گشایش خبر می‌دهد. پس اگر امروز در تاریکی مشکلی گرفتار شده‌ای، شتاب‌زده حکم نکن که همه‌چیز پایان یافته است. شاید هنوز ریشه‌هایت در حال نیرومند شدن‌اند؛ شاید این روزها فرصتی برای شناخت توانایی‌هایی باشند که در آسایش هرگز به سراغشان نمی‌رفتی. تلنگر: دانه برای رسیدن به آفتاب، نخست باید در تاریکی ریشه بدواند. تو نیز در روزهای سخت، ریشه‌های ایمانت، صبرت و اراده‌ات را تقویت کن؛ اما یادت باشد صبر، دست روی دست گذاشتن نیست؛ گاهی باید دوام آورد، گاهی راه را تغییر داد و گاهی برای عبور از سختی، دست یاری به سوی دیگران دراز کرد. تاریکی را پایان زندگی ندان؛ چه‌بسا درست در همان جایی که خیال می‌کنی به خاک سپرده شده‌ای، زندگی دارد ریشه‌های تازه‌اش را در وجودت می‌دواند. ༺═══ ❁ ━━━━━━━━━━━━❁ ═══༻ اگر به دلتان نشست، با لینک به دیگران هم هدیه‌اش کنید؛ حالِ خوب، قسمت‌کردنی است. ༺═══ ❁ ━━━━━━━━━━━━❁ ═══༻ 🖋️ محمدجواد درودی #مشق_آدمیت_۱۸ #صبر #استقامت #امید #رشد_در_سختی #توکل https://t.me/deh_farimak