کانال رسمی شهر کارچان
Kanalga Telegram’da o‘tish
از طریق ربات پیامرسان با ما در ارتباط باشید . . 👉 @Karchanbot👈 ربات پیامرسان . . . ربات ارتباط مستقیم با مدیر کانال . . @karich_bot . . . لینک کانال رسمی شهر کارچان 👇👇👇 https://t.me/joinchat/AAAAAEHPQ7JlHWs9RGq47A ✔کانال رسمی شهر کارچان✔
Ko'proq ko'rsatish2 086
Obunachilar
-124 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
-430 kun
Postlar arxiv
⚜️🔱⚜️🔱⚜️🔱⚜️🔱⚜️🔱
راوی: فریما قباد
نویسنده: فریناز جلالی
داستان های صوتی شاهنامه فردوسی به نثر امروزی
🔥پادشاهی کیخسرو۸
بر اساس شاهنامه منظوم دکتر محمد دبیرسیاقی
⚜️🔱⚜️🔱⚜️🔱⚜️🔱⚜️🔱
⚜️🔱⚜️🔱⚜️🔱⚜️🔱⚜️🔱
راوی: فریما قباد
نویسنده: فریناز جلالی
داستان های صوتی شاهنامه فردوسی به نثر امروزی
🔥پادشاهی کیخسرو۷
بر اساس شاهنامه منظوم دکتر محمد دبیرسیاقی
⚜️🔱⚜️🔱⚜️🔱⚜️🔱⚜️🔱
گیو خروشید و ناله سرداد بهرام به هوش آمد و به گیو گفت : انتقام مرا از تژاو بگیر و گیو سوگند خورد که چنین کند . ناگهان گیو تژاو را دید که از طلایه سپاه دور شد با کمند او را گرفت و به خاک افکند . تژاو از او امان خواست و گفت : چه کردم که با من چنین میکنی ؟ گیو دویست تازیانه بر سرش زد و گفت: تو بهرام را کشتی اما تژاو گفت : چینیان کشتند پس او را کشانکشان نزد بهرام برد و گفت : حالا به انتقام او سر از تنت جدا میکنم . تژاو لابه میکرد که کاری است که شده و کشتن من چه فایده دارد ؟ بهرام به گیو گفت : هرکه زاده شد بالاخره روزی میمیرد اگرچه از او به من بد رسید اما تو او را مکش اما گیو خروشید و ریش تژاو را گرفت و سرش را برید . بهرام گریان شد .
که گر من کشم یا کشی پیش من
برادر بود کشته یا خویش من
این را گفت و جان داد . گیو و بیژن خروش برآوردند و ناله خردادند و دخمهای ساختند و او را در آن قراردادند . روز بعد که خورشید سر زد سپاه شکستخورده ایران به نزد شاه رفتند . همه خسته و مجروح و عزادار بودند . به پیران خبر رسید که ایرانیان کشور را ترک کردند . پیران غنائم را بین سپاه تقسیم کرد و نامه نزد افراسیاب فرستاد و خبر پیروزی را به او داد .
افراسیاب بسیار شاد شد و به استقبال پیران رفت و دو هفته در کاخ افراسیاب جشن بود و هفته سوم پیران تصمیم گرفت که به سرای خود برود . افراسیاب خلعت و مال زیادی به او داد و سفارش کرد که سپاه را نگه دارد و بیدار باشد و از دشمن ایمن نشود و گفت : جایی که رستم هست در امان نیستیم و من جز او از کسی نمیترسم . پیران پذیرفت و به مرز ختن رفت .
سپاه ایران به فرماندهی فریبرز بازگشتند درحالیکه سوگوار بودند و از عکسالعمل شاه میترسیدند. خسرو بسیار عصبانی بود و گفت: من از ریخته شدن خون پدرم در عذاب بودم اما شما اکنون فرود را از بین بردید و تمام اینها به خاطر توس است و من پستتر از او کسی را ندیدهام . شاه سپاه را با خواری از نزد خود راند . دلیران ایران ماتم گرفتند و نزد رستم رفتند تا او شفاعت آنها را نزد شاه بکند .
رستم نزد خسرو رفت و گفت : ای شاه گناه آنها را به من ببخش . توس وقتی داماد و پسرش را از دست داد عقل از سرش پرید و تقصیری نداشت . سخنان رستم در خسرو اثر کرد پس توس و دیگر سپاهیان نزد شاه آمدند و پوزش خواستند و توس به شاه گفت : اگر اجازه دهید بروم و انتقام این شکست را بگیرم شاه گیو را نزد خود خواند و گفت : تو همهجا همراه توس باش مبادا دوباره اشتباهی از او سر بزند . لشکر آماده شد و توس فرماندهی را به عهده گرفت و وقتی به توران رسید پیران آشفته شد و رفت تا ببیند فرمانده سپاه کیست و آنها چند نفرند پیران شخص خوشصحبتی را نزد توس فرستاد و او از قول پیران گفت : من خدمتهای بسیاری به فرنگیس و خسرو کردم و من نیز از مرگ سیاوش ناراحت بودم و تو میدانی که تاکنون نهصدتن از فرزندانم را ازدستدادهام . توس پاسخ داد که اگر واقعاً راست میگویی من با تو جنگی ندارم تو اینجا را رها کن و نزد شاه ایران برو که او تو را گرامی میدارد . پیران پاسخ داد :باید صبر کنم تا خویشانم بیایند پس پیران پیکی نزد افراسیاب فرستاد و آمدن سپاه ایران را به او خبر داد . افراسیاب لشکری آماده نمود و چند روز بعد لشکریان به پیران رسیدند و پیران عزم جنگ کرد .
گودرز به توس گفت :پیران جز خدعه و مکر کاری نمیکند . توس هم سپاه را آماده کرد و جنگی سخت درگرفت. در راست سپاه ایران بیژن و گیو و در چپ رهام و در قلب هم گودرز و توس و گستهم و شیدوش و فرهاد و گرگین همه باهم قرار داشتند.
در راست سپاه ترکان فرشیدورد و در چپ هومان و لهاک و در قلب سپاه پیران قرار داشت . در این جنگ بسیاری از دو طرف کشته شدند .
❌ادامه دارد....
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
از آنسو فریبرز به رهام گفت : نزد پیران برو و بگو شبیخون آیین مردان نیست اگر مردانگی داری مدتی صبر کن تا مجروحان ما شفا پیدا کنند و یک ماه مهلت خواست . رهام نزد تورانیان رفت و پیام فریبرز را به پیران سپرد . پیران گفت : شما به جنگ پیشدستی کردید و ما از توس جز تندی ندیدیم .او آمد تا انتقام سیاوش را بگیرد اما پسرش را کشت . ما یک ماه صبر میکنیم بعدازآن اگر از توران بروید با شما کاری نداریم وگرنه جنگ تنها راه ماست . در این مدت فریبرز به تجهیز لشکر میپرداخت و بعد از اتمام مهلت جنگ آغاز شد . سپاه ترکان در راست خود رویین و در چپ لهاک را داشت و در قلب سپاه پیران و هومان و نستیهن بودند . در سپاه ایران گیو در راست و اشکش در چپ و فریبرز با دیگر پهلوانان در قلب بود . جنگ سختی درگرفت و گودرز و پیران بهسختی باهم جنگیدند . لهاک و فرشیدورد به سمت گیو رفتند اما تیراندازی شدید به آنها مهلت نمیداد . هومان به فرشیدورد گفت : باید به قلب سپاه هجوم برد تا فریبرز فرار کند . گودرز که چنین دید بهسوی قلب گاه رفت اما تعداد دشمن زیاد شده بود و کاری از کسی ساخته نبود و فریبرز بهسوی کوه فرار کرد .گودرز به بیژن گفت : نزد فریبرز برو و او را بیاور که وقتی دشمن درفش کیانی را ببیند روحیهاش کم میشود پس بیژن نزد فریبرز رفت و گفت چرا پنهان شدی اگر نمیآیی درفش را به من بده تا ببرم . فریبرز فریاد زد : برو که تو تازهکار هستی این درفش را شاه به من داد و شایسته تو نیست .بیژن تیغی بر درفش زد و آن را به دونیم کرد و نیمه آن را با خود برد . وقتی ترکان او را دیدند یکی از آنها سوی او رفت تا با او بجنگد . هومان گفت: آن اخترکیانی است که نیروی ایرانیان به آن است اگر آن را به چنگ آوریم نیرویشان کاسته میشود . بزرگان ایران به کمک بیژن آمدند و بالاخره درفش کیانی نزد سپاه رسید . در این میان ریو پسر کاووس هم کشته شد و همه افسرده بودند . گیو خروشید که نگذارید تاج او به دست دشمن بیفتد که باعث ننگ ماست پس بهرام حمله برد و تاج را به دست آورد . جنگ تیزتر میشد و از گودرزیان فقط هشت تن باقیمانده بود . نهصدتن از نژاد پیران و سیصدتن از اطرافیان افراسیاب کشته شدند . اما آن روز به وفق مراد ایرانیان نگذشت و آنها شکست خوردند . اسب گستهم کشته شد و بیژن او را به ترک خود نشاند و فرار کردند .ترکان شاد شدند و به لشکرگاه خود رفتند و ایرانیان همه مجروح بودند . بعدازآن بهرام نزد پدر رفت و گفت : وقتی تاج را میگرفتم تازیانه من گم شد و بر آن نام من نوشتهشده است . این برایم ننگ است باید بروم و آن را بیاورم . گودرز گفت : ای پسر نرو و به خاطر یکتکه چوب خود را به رنج نینداز . گیو گفت : ای برادر نرو . من تازیانه فراوان دارم . یکی از فرنگیس و یکی از کاووس گرفتهام و پنجتا دیگر هم دارم . این هفت تازیانه را به تو میبخشم . بهرام گفت : این برای من ننگ است که تازیانهام به دست دشمن بیفتد . پس به رزمگاه رفت و بر کشتگان گریست . یکی از آنها هنوز زنده بود و تقاضای آب کرد . بهرام گریان زخم او را بست و گفت : اکنون ترا نزد سپاه میبرم صبر کن تا تازیانهام را پیدا کنم. بالاخره تازیانهاش را یافت اما اسبش ناگهان مادیانی دید و بهسوی او رفت و شیهه کشید و هر کاری کرد فایده نداشت پس پیاده برگشت تا مجروح را ببرد . ترکان از وجود او آگاه شدند و بهسوی او تاختند . بهرام کمان را به زه کرد و بسیاری از آنان را کشت . سواری بهسوی پیران رفت و موضوع را گفت . پیران پرسید او کیست ؟ گفتند : او بهرام است . پیران به رویین گفت : برو و او را زنده بیاور اما بهرام بهسوی او نیز تیرباران میکرد و بسیاری از یاران رویین کشته شدند و بهناچار رویین بازگشت . پیران غمگین شد و بر اسب نشست و نزد بهرام رفت و گفت : تو چرا پیاده اینجا آمدی ؟ وقتی تو را با سیاوش میدیدم بسیار خردمند و بیدار یافتم . من با تو نانونمک خوردهام و نمیخواهم سرت به خاک بیاید. بیا باهم سوگند بخوریم و همپیمان شویم و تو با ما باش . تو پیاده نمیتوانی از پس ما برآیی . بهرام گفت : سه روز است چیزی نخوردهام تنها حاجت من از تو اسبی است تا برگردم . پیران گفت : اگر از افراسیاب هراسی نداشتم اسبی به تو میدادم اما نمیتوانم پس برگشت. تژاو به پیران گفت : نباید با او بامحبت رفتار کنی پس شتابان نزد بهرام رفت و به او گفت : تو از دست ما رهایی نمییابی تو سر بسیاری از ما را بریدی حالا نوبت توست . بهرام را محاصره کردند و وقتی تیرهای بهرام تمام شد نیزه به دست گرفت . دریایی از خون همهجا را فراگرفت . نیزههایش که تمام شد با گرز و تیغ مبارزه کرد . مدتی گذشت و از تیر دشمنان تنش مجروح بود وقتی بی توش و توان شد تژاو به پشت او رفت و تیغی بر کتف او زد و دودستش جدا شد . صبح گیو به بیژن گفت : باید به دنبال بهرام بگردیم . همهجا را گشتند و بالاخره او را یافتند .
ادامه👇
#داستانهای_شاهنامه
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
Repost from کانال رسمی شهر کارچان
♦️ولادت با سعادت امام هفتم شیعیان، امام موسی کاظم (علیه السلام) بر شما مبارک باد.
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
محسن چاوشی
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🔶برگزاری جشن بزرگ غدیر
🔸با همکاری کانون فرهنگی هنری مصباح الهدی کارچان و هیات منتظران ظهور کارچان
🔸تهیه و توزیع ۶۰۰پرس غذا
🔸کاروان شادی در سطح شهر کارچان
🔸اجری گروه سرود دختران نوجوان در ۴نقطه از شهرکارچان
💢نماز عبادی سیاسی نمازجمعه شهرکارچان
💢نمازجمعه این هفته به امامت حجت الاسلام والمسلمین حاج آقا فاطمی امام جمعه محترم بخش معصومیه در محل مسجد جامع امام حسین (ع) و با حضورجمعی از مسئولین، مردم شریف شهرکارچان و روستاهای بخش معصومیه،برگزارگردید.
