دیالکتیک روشنگری
Kanalga Telegram’da o‘tish
838
Obunachilar
+124 soatlar
+117 kunlar
+630 kunlar
Postlar arxiv
انقلاب علمی و اندیشۀ ترقی از راه رسید. پایه و اساس اندیشۀ ترقی این عقیده است که اگر نادانی خود را بپذیریم و منابعی را صرف تحقیق کنیم اوضاع بهتر خواهد شد. این اندیشه خیلی زود به زبان اقتصادی ترجمه شد. کسی که به ترقی باور داشته باشد اعتقاد دارد که اکتشافات جغرافیایی، اختراعات تکنولوژیک و تحول در شیوههای سازماندهی میتوانند مجموع تولیدات و بازرگانی و ثروت انسان را افزایش دهند. مسیرهای تجاری نوینی میتوانستند در اقیانوس اطلس گشوده شوند، بدون آنکه راههای قدیمی اقیانوس هند را از بین ببرند. کالاهای جدیدی میتوانستند تولید شوند، بدون آنکه تولیدات قدیمی را کاهش دهند. مثلاً فردی میتوانست یک نانوایی جدیدباز کند که در تولید کیک شکلاتی تخصص داشته باشد، بدون آنکه نانواییهایی را که در پختن نان تخصص دارند ورشکست کند. هر کسی بهراحتی میتواند ذوق و ذائقۀ جدید پیدا کند و بیشتر بخورد. من میتوانم ثروتمند شوم بدون آنکه شما فقیر شوید؛ من میتوانم فربه شوم بدون آنکه شما از گرسنگی بمیرید. کیک جهانی میتواند بزرگتر شود.
انسان خردمند: تاریخ مختصر بشر
یووال نوح هراری
ترجمۀ نیک گرگین
@ELDialectico
انسان خرمند
نام اصلی : (تاریخ مختصر بشر)
קיצור תולדות האנושות
نوشته : یووال هرری
ترجمه : محسن مینوخرد - نیک گرگین
تاریخ انتشار : ۲۰۱۱
تعداد صفحه : حدود ۵۶۸
⭕️ فهرست :
فصل اول : موجودی بی اهمیت
فصل دوم : درخت دانش
فصل سوم : یک روز از زندگی آدم و حوا
فصل چهارم : طوفان بزرگ
فصل پنجم : بزرگترین فریب تاریخ
فصل ششم : ساختن اهرام
فصل هفتم : اضافه بارِ حافظه
فصل هشتم : در تاریخ عدالتی نیست
فصل نهم : پیکان تاریخ
فصل دهم : رایحهی پول
فصل یازدهم :بینش های امپراتوری
فصل دوازدهم: قانون دین
فصل سیزدهم: راز موفقیت
فصل چهاردهم: کشف نادانی
فصل پانزدهم: پیوند علم و امپراتوری
فصل شانزدهم: کیش سرمایهداری
فصل هفدهم: چرخ های صنعت
فصل هجدهم: انقلاب دائمی
فصل نوزدهم: وتا آخر عمر به خوبیوخوشی زندگی کردند
فصل بیستم: فرجام انسان خردمند
کلام آخر : موجودی که خدا شد
@ELDialectico
در یونان باستان، اپیکور فیلسوف میگفت پرستش خدایان هدر دادن وقت است و پس از مرگ حیاتی وجود ندارد و خوشبختی تنها هدف زندگی است ...
در عصر باستان، بیشتر مردم مخالف مکتب اپیکور بودند، اما امروز آن عقیده پیش فرض رایج شده است. شک و تردید درباره زندگی پس از مرگ انسان را بر می انگیزد تا نه فقط در پی عمر جاوید بلکه به دنبال خوشبختی زمینی نیز باشد. کیست که بخواهد همه عمر را در فلاکت جاودان به سر برد؟
📕انسان خداگونه
▪️یووال نوح هراری
ترجمه : نیک گرگین
@ELDialectico
هنگامی که در زمینه ی صداقت و صمیمیت کامل، متوجه شدم که بشر موجودی است که در او وجود، مقدم بر ماهیت است، وَ دریافتم که بشر موجودی آزاد است که در اوضاع گوناگون، جز آزادی خود نمی تواند چیزی بخواهد، در عین حال درمی یابم که جز آزادی دیگران نمی توانم چیزی طلب کنم.
بنابراین، به نام همین اراده ی آزادی که در خودِ آزادی مستتر است، من خواهم توانست درباره ی کسانی که می خواهند توجیه ناپذیری کامل وجود خود و آزادی کلّی خود را کتمان کنند، داوری کنم.
من کسانی را که با اعتقاد به ارزش های اخلاقی ماقبل تجربی یا با توسل به معاذیر جبری، آزادی کلی خود را کتمان می کنند، "سست عنصر" می نامم؛ وَ کسانی را که می کوشند تا نشان دهند که وجودشان "واجب" بوده ( حال آنکه نه تنها وجود آنان، بلکه ظهور بشر به روی زمین، امری "ممکن" بوده است)، "رذل" می خوانم.
اما چه در مورد سست عنصران و چه در مورد رذل ها، جز در زمینه ی صداقت و صمیمیت کامل نمی توان داوری کرد.
▪️سارتر
📕اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر
@ELDialectico
رمون آرن معتقد بود که تاکید بسیار سارتر بر نیروی رهایی بخش خشونت از جانب یک ستمدیده، نظریه ای خطرناک است؛زیرا سارتر خشونت تدافعی را به خشونت تهاجمی تعمیم می داد.
سارتر اما زحمت پاسخ دادن به آرن یا انتقاد کردن از اندیشه های او را به خود نداد. پرخاشگرانه و با زبانی سرشار خشم؛ نفرت، نیش و کنایه اتهام های نامنصفانه در حق شخص آرن و نظریات او مطرح کرد...داوری نامنصفانه ی سارتر را می توان یکی از نقاط ضعف اخلاقی او به شمار آورد.
▪️بابک احمدی
📕سارتر که مینوشت
@ELDialectico
■ من به منظور جذب عده ای از گَله آمده ام – مردم و گَله از این کار خشمگین خواهند شد – و #زرتشت را شبانان راهزن خواهند خواند. می گویم شبانان ولی آنان خود را نیکان و پرهیزکاران می خوانند. می گویم گله ولی آنان خود را معتقدترین متعصب می نامند. عجبا! معتقدین هر شریعتی از چه کسی بیشتر نفرت دارند؟ از آنکس که جداول ارزش های آنان را می شکند یعنی از شکننده قانون. ولی اوست که ایجاد می کند. ایجاد کننده در پی همراه ها نیست نه در پی مردگان و گله ها و معتقدین. ایجاد کننده در جستجوی کسانی است که مانند او ایجاد کننده باشند و حاضر باشند ارزش های نوینی را روی جداولی نوین ترسیم نمایند ...
▪️فردریش نیچه
📕چنین گفت زرتشت
@ELDialectico
حتی در سرکوبگرانهترین و ظالمانهترین موارد انقیاد یا فرمانبرداری، باز هم مقدار قابل توجهی از آزادی شخصی وجود دارد. فقط ما متوجه آن نمیشویم، زیرا جلوه و ظهور آن مستلزم فداکاریهایی است که ما معمولا هرگز تصورش را نمیکنیم که به خود اجازهی آن را بدهیم. در واقع اجبار «مطلقی» که حتی ظالمانهترین مستبد بر ما تحمیل میکند همیشه مشخصاً نسبی است. شرط آن میل ماست به گریختن از تنبیهی که به آن تهدید شدهایم یا از پیامدهای دیگر عدم اطاعتمان.
در هر مورد دیگر، این رابطه فقط خواهان قیمتی برای تحقق آزادی است قیمتی که، مطمئناً، ما نمیخواهیم بپردازیم.
▪️گئورگ زیمل
📕درباره ی فردیت و فرم های اجتماعی
@ELDialectico
گام هایت را با من یکی کن!
بر زمین تلخ
هیچ چیز نمی روید
و آنچه ما را به هم می رساند
تنهایی است...
دست هایم منتظرند
صدایم کن!
صدایم کن!
آواز موج ها را
در دهانت می ریزم
گام هایت را با من یکی کن
بر زمین تلخ...
(مهدی اخوان لنگرودی)
(۱۳۲۴-۱۳۹۹/۳/۵)
@ELDialectico
آنا آخماتووا در خاطراتش بازگو میکند که وقتی در اوج تصفیههای استالینی در صف بلندی در برابر زندان لنینگراد منتظر بوده است تا از پسر بازداشتشدهاش لِف خبر بگیرد چه برایش پیش آمده است:
روزی یک نفر از آن جمعیت انبوه مرا شناخت. در پشت سر من زن جوانی قرار داشت که از سرما لبهایش کبود شده بود و قطعاً هرگز مرا به اسم نمیشناخت. او پس از شنیدن نام من از رخوتی که همهی ما را فرا گرفته بود بیرون آمد و نجواکنان پرسید (آنجا همه نجواکنان صحبت میکردند) «آیا میتوانی این وضع را توصیف کنی؟» من پاسخ دادم «بله میتوانم». اینجا بود که روی چهرهاش که دیگر به چهرهی آدمیزاد نمیآمد لبخند بیجان و زودگذری نقش بست.
📕خشونت
▪️اسلاوی ژیژک
▪️ترجمهی علیرضا پاکنهاد
🔸️ تصویر پرترهی آنا آخماتووا اثر ناتال آلتمن
@ELDialectico
تکرار به نحوی هولناک ادامه داشت. بی تکرار نمی شد زندگی کرد, مثل ضربان قلب , اما این نکته هم درست بود که ضربان قلب همه چیز زندگی نبود...!
▪️کوبو آبه
@ELDialectico
همرنگ جماعت نشدن به ناتوانی اقتصادی و ضعف معنوی ترجمه میشود. بدین ترتیب، برای این که صنعت فرهنگ درست عمل کند، نیازی نیست مردم حقیقتا دروغها و گزافه گویی هایش را بپذیرند؛ همین کافی است که به جای محرومیت اجتماعی، سرگرم شدن را ترجیح دهند. همانطور که آدورنو بعدها میگوید، اگر صنعت فرهنگ تضمین دهد که اوقات خوشی را برای مصرف کنندگان فرهنگی، حتی اگر زود گذر باشد رقم بزند، آنان فریبی را که به هر حال بر آنها آشکار است دوست خواهند داشت. به این معنا، صنعت فرهنگ مصرف کنندگان خود را تولید میکند. این صنعت انسانها را به صورتی قالب ریزی میکند که به شکلی بیوقفه در هر محصولی بازتولید شوند.
آدورنو و هورکهایمر
فیلسوفان سینما
مهرداد پارسا، ص53.
@ELDialectico
« تحت سلطه نظام صنعت فرهنگی، همگان در نظامی متشکل از کلیساها، کلوپ ها، کانون های حرفه ای و … محصور می شوند که مجموعاً سازنده حساس ترین ابزار کنترل اجتماعی هستند. ……. این واقعیتی است که صنعت فرهنگی استبداد تن را به حال خود رها می کند و حمله را متوجه روح یا جان افراد می کند. فرمانروا دیگر نمی گوید: باید همچون من فکر کنی یا بمیری. او می گوید، آزادی تا همچون من فکر نکنی، زندگی، اموال و همه چیزت از آن تو باقی ماند، ولی از امروز به بعد در میان ما فردی بیگانه خواهی بود.»
تئودور آدورنو/ماکس هورکهایمر
صنعت فرهنگ سازی، روشنگری به مثابه فریب انبوه
@ELDialectico
گاهی زود میرسم
مثل وقتی که بدنیا آمدم
گاهی اما خیلی دیر
مثل حالا که عاشق تو شدم دراین سن وسال
من همیشه برای شادیها دیرمیرسم
و همیشه برای بیچارگی ها زود
وآنوقت یا همه چیز به پایان رسیده است
و یا هیچ چیزی هنوز شروع نشده است
من درگامی اززندگی هستم
که بسیارزود است برای مردن
وبسیار دیراست برای عاشق شدن
من بازهم دیر کرد ه ام
مراببخش محبوب من
من بر لبه عشق هستم
اما مرگ به من نزدیکتراست
شعری از عزیز نسین
برگردان : رسول یونان
@ELDialectico
در مجموع ما ایرانی ها علاقه چندانی به روبرو شدن با حقایقی که به هر دلیل مطابق میل و سلیقه مان نباشد نداریم.
... داستان عامیانه ی درویشی که سگ کاسه ی روغنش را لیسیده بود و آن را نجس کرده بود را که می دانید. درویش مال باخته تنها به این دلخوش کرده بود که ان شا الله گربه بوده! در صورتی که خودش خوب می دانست واقعا آن که کاسه را لیسیده و نجس کرده بود سگ بود، نه گربه. ما هم اکثر مسائلمان را خوب می دانیم، ولی خودمان را هم گول می زنیم...
... و این مشکل در وجود ما ایرانی ها وجود داشت؛ حالا همین هموطن وزیر شد... وکیل شد... این روحیه را که از خودش دور نمی تواند بکند. در راس سازمان تحت نفوذش هم علاقه ای به دانستن مشکلاتش نخواهد داشت، چه برسد که آنها را حل کند...
▪️حسن نراقی
📕جامعه شناسی خودمانی
@ELDialectico
- چرا مادرت با اینکه میدونست پدرت یه عوضیه، ازش جدا نمیشد؟
+ همیشه یه پست فطرت هست که میتونه قلب زنها رو به طپش بندازه!
🎬قلبِ فرشته
کارگردان: آلن پاركر
(نمایی از بازی رابرت دنیرو در این فیلم)
@ELDialectico
📕معرفی کتاب:
📕دفترچه خاطرات و فراموشی
▪️محمد قائد
🔸کتاب شامل ۱۴ مقاله از محمد قائد شیرازی است و به چهار بخش کلی تقسیم شده است:
یک: تامل در چند مفهوم و تعریف.
دو: چشماندازهای اجتماعی
سه: نگاه به گفتار و نوشتار و رفتار
چهار: آن سوی آستانه (در مورد احمد شاملو)
موضوعات كتاب قابل تامل، و نثر قائد سرزنده و گيراست. حرفش را آراسته به مثال ها و نمونه هاي دلنشين مي زند كه به قول بعضي نشان از وسعت دانسته هاي دايرة المعارفي اوست، و مجالش كه باشد مقايسه هم مي كند ميان اين سو و آن سوي مرزها.
در مقاله بودن يا نبودن بخش ها مي توان بحث كرد، به خصوص بخش هايي مانند "در فضيلت نامها،" يا "درباره ي الهام..."
بيشتر موضوعات كتاب بيماري هاي فرهنگي هستند كه اکثر مردمان در عين ناآگاهي كمابيش به آنها دچار هستند و ارزش كتاب در شناسايي و بازكردن سر صحبت درباره ي اين بيماري هاست.
@ELDialectico
بچهدار شدن ممکنه به زندگیمون هدف بده، ولی وارد کردن یه بچه به یه زندگی بیهدف برای هدفدار کردنش، یه جور منطق عجیب و غریبه که راه به جایی نمیبره
ریگ روان
استیو تولتز
ترجمه:پیمان خاکسار
@ELDialectico
