دیالکتیک روشنگری
Kanalga Telegram’da o‘tish
833
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+17 kunlar
-230 kunlar
Postlar arxiv
انقلاب علمی و اندیشۀ ترقی از راه رسید. پایه و اساس اندیشۀ ترقی این عقیده است که اگر نادانی خود را بپذیریم و منابعی را صرف تحقیق کنیم اوضاع بهتر خواهد شد. این اندیشه خیلی زود به زبان اقتصادی ترجمه شد. کسی که به ترقی باور داشته باشد اعتقاد دارد که اکتشافات جغرافیایی، اختراعات تکنولوژیک و تحول در شیوههای سازماندهی میتوانند مجموع تولیدات و بازرگانی و ثروت انسان را افزایش دهند. مسیرهای تجاری نوینی میتوانستند در اقیانوس اطلس گشوده شوند، بدون آنکه راههای قدیمی اقیانوس هند را از بین ببرند. کالاهای جدیدی میتوانستند تولید شوند، بدون آنکه تولیدات قدیمی را کاهش دهند. مثلاً فردی میتوانست یک نانوایی جدیدباز کند که در تولید کیک شکلاتی تخصص داشته باشد، بدون آنکه نانواییهایی را که در پختن نان تخصص دارند ورشکست کند. هر کسی بهراحتی میتواند ذوق و ذائقۀ جدید پیدا کند و بیشتر بخورد. من میتوانم ثروتمند شوم بدون آنکه شما فقیر شوید؛ من میتوانم فربه شوم بدون آنکه شما از گرسنگی بمیرید. کیک جهانی میتواند بزرگتر شود.
📕انسان خردمند: تاریخ مختصر بشر
▪️یووال نوح هراری
▪️ترجمۀ نیک گرگین
@ELDialectico
هر کس به نوعی سعی در انکارِ تنهاییاش دارد؛ یکی با شراب، یکی با سیگار، یکی با حیوان خانگیاش، یکی با درس، یکی با کار و یکی با ماندن در رابطهای که دیده نمیشود.
در هر حال آنقدر فرار میکنیم تا جایی در مسیر زندگیمان، با تنهاییمان روبهرو شویم و ناگهان دیگر انکار فایدهای ندارد. و آن لحظه است که شراب، سیگار، حیوان، درس، کار و رابطه هم نمیتواند اندوه را کم کند. جایی سرریز میشود، تمامِ انکارها و سرکوبها... و "درمان" از همان لحظه آغاز میشود. درست از همان لحظهٔ عمیقِ حس کردنِ تنهایی.
📕تکههایی از یک کل منسجم
▪️پونه مقیمی
▪️عکس از : مسعود امیری
@ELDialectico
Repost from N/a
Get out of here! Go back to Rome. You're young and the world is yours. I'm old. I don't want to hear you talk anymore. I want to hear others talking about you. Don't come back. Don't think about us. Don't look back. Don't write. Don't give in to nostalgia. Forget us all. If you do and you come back, don't come see me. I won't let you in my house. Understand?
#Cinema_Paradiso
1988
@ELDialecticocinema
روزی کشتی بخاری را طبق نقشههای مارکس و رهنمودهای لنین میسازند ولی کشتی از جایش تکان نمیخورد که نمیخورد. مارکس را میخواهند و علت را از او جویا میشوند، مارکس پاسخ میدهد "بله، اینها نقشههای من هستند قاعدتا باید حرکت کند".
لنین را میخواهند علت را از او هم میپرسند و او هم پاسخ میدهد: "بله، اینها رهنمودهای من هستند و قاعدتا باید حرکت کند".
کاپیتان کشتی را میخواهند و علت را از او میپرسند و او میگوید: "حرکت نخواهد کرد زیرا تمام بخارش صرف صدای بوقش میشود."
📕داس و خنده
▪️میخاییل میلنیچینکو
@ELDialectico
تاریخ و تجربه به ما میآموزند که هیچ رابطهٔ انسانیِ پایداری وجود نداشته و اینگونه مناسبات به اندازهٔ مردمی که آنها را برقرار کردهاند ناپایدار بودهاند. و اگر بخواهند که دوام کند، (طرفین) باید مانند بندبازان مدام در نوسان باشند. اگر پایدار باشد دیگر یک رابطهٔ انسانی نیست بلکه یک عادت اجتماعی است.
📕جنبههای رمان
▪️ادوارد مورگان فورستر
@ELDialectio
ستم مانند سایر رذائل احتیاج به انگیزهای در خارج از خود ندارد، بلکه فقط نیاز به فرصت
بروز دارد.
▪️جرج الیوت
@ELDialectico
طرح از:مانا نیستانی
یکرو بودن به چه معناست؟ البتّه یکرویی معانی بسیاری دارد، امّا یک معیارش پرهیز از رفتاری است که منجر به شرم و پشیمانی میشود. قلمرو اخلاقی در اینجا از مسئلهی صداقت هم فراتر میرود، امّا برای آنکه بتوانیم واقعاً یکرو باشیم، نباید نیازی به دروغگفتن دربارهی زندگی شخصیمان احساس کنیم.
دروغگفتن به معنای کشیدن مرزی است میان حقیقتِ زندگیمان و درک و دریافتی که دیگران از ما دارند. وسوسهی این کار غالباً از دلِ این فهم زاده میشود که دیگران رفتار مارا تأیید نخواهند کرد. غالباً، دلایل موجّهی وجود دارد که چرا آنها رفتار ما را تأیید نخواهند کرد.
خطر بیآبرویی ناشی از این است که تظاهر کنید کسی هستید که واقعاً نیستید.
▪️سام هریس
📕دروغ / ارادهی آزاد
@ELDialectico
متولد میشویم
چون سَبزینههای روشنِ کوهستان
چون گُلهای وحشیِ دشت
در ما، هَستی صدایش را با نسیمِ دریا میجوید
چون غُرّشِ ابرها در گرمای خورشید
متولد میشویم
نخستین تا ابدیت با ما دگردیسیِ پنهانی دارد و
عِشق
چون ذراتِ نامرئی از ما،
نوری باقی میگذارد
که تاریکی را درآغوش بگیریم و با گریه زمین را بپذیریم
در ما نهایتیست
میانِ حنجرههامان پنهان
و آه ای نهایتِ پنهان
در ما هر لحظه متولد شو
با امیدی بیپایان
چرا که تولد، از ما سیال میشود
در زمان
و
بی زمان
▪️یلدا شعبانی
@ELDialectico
📝چطور انسانهایی که به اخلاق، باور دارند دست به شرارت میزنند؟
✍️ محسن حسنزاده
@ELDialectico
▪️هیتلر مشروبات الکلی مصرف نمیکرد و سیگار نمیکشید و عاشق موسیقی و نقاشی بود. از آزار دیدن حیوانات ناراحت میشد و برای اولین بار در تاریخ اروپا، قوانین حمایت از حیوانات را وضع کرد. وی حامی محیط زیست و خانواده بود و به زنان احترام میگذاشت. این ویژگیها در کنار کشتارهای وسیع سردرگم کننده است با این حال این تضادها در هیتلر خلاصه نمیشود، بیرحمترین شکنجه گران هم چه بسا پدرانی دلسوز باشند و از دیدن زخمی در انگشت فرزندشان ناراحت شوند.
▫️پرسش اصلی این است که چطور انسانهایی که باور قوی به ارزشهای اخلاقی دارند و در سایر بخشهای زندگی دلرحم هستند میتوانند دست به اعمال غیراخلاقی بزنند؟
پاسخ "بندورا" استاد دانشگاه استنفورد چنین است "افراد معمولا دست به اعمال ناپسند نمیزنند مگر آنکه جنبههای غیراخلاقی آن اعمال را برای خودشان توجیه کرده باشند." او این حالت را "غیرفعال کردن کنترل درونی" نامید.
🔸این اتفاق چگونه روی میدهد؟ "بندورا" چند مکانیسم شناختی- روانی را که میتوانند باعث غیرفعال شدن کنترل درونی افراد شوند توضیح داد:
🔹1- توجیه اخلاقی: با تاکید بر اهداف متعالی رفتار غیراخلاقی طوری توجیه میشود که قابل دفاع یا حتی ستایشآمیز به نظر برسد. شستشوی مغزی هم مثالی از این روش است. ترویستهای انتحاری با همین روش اقناع میشوند، پاک کردن زمین از گناه، رفتن به بهشت موعود و...
🔹2- تلطیف لغوی یا حسن تعبیر: نامگذاری یک فعل غیراخلاقی با کلمات متفاوت که چهره آن را میپوشاند. فرماندهان در ابوغریب از لفظ "نرم کردن" به جای شکنجه کردن استفاده میکردند و رهبران نازی کشتار یهودیان را "پاکسازی اروپا" مینامیدند. نمونه های دم دستی تر این روش استفاده از "اختلاس" به جای دزدی و "شیطنت" به جای خیانتهای جنسی در ازدواج است.
🔹3- مقایسه با دیگران: در این روش فرد با مقایسه رفتار خود با نمونه هایی بدتر از سوی دیگران از عذاب وجدان خود کم میکند. "آنقدر تو این کشور دزدی میشه که از زیر کار در رفتن ما جلوش هیچی نیست".
🔹4- جابجایی یا تقسیم مسئولیت: فرد در این حالت مسئولیت را به گردن یک منبع خارجی میاندازد یا آن را میان جماعت بزرگی تقسیم میکند. در قتل عام "می لای" یک گروه از سربازان امریکایی پانصد غیر نظامی ویتنامی را شکنجه کردند، مورد تجاوز قرار داند، کشتند و بدن بعضیها را مثله کردند. وقتی 14 نفر از افسران بابت این ماجرا محاکمه شدند مسئولیت را به گردن مافوق انداختند و البته رفع اتهام هم شدند!
🔹5- انسانیتزدایی از قربانی: منطق کلی این روش مادون انسان در نظر گرفتن سایرین است. هرچه کیفیت انسانی قربانی بیشتر خدشه دار شود، آسیب رساندن به او سهلتر میشود. کاکاسیا خواندن برده ها، کم عقل دانستن زنان و... در واقع پیش درآمدی برای همین رفتارهاست.
🔹6- مقصر دانستن قربانی: در این روش خود قربانی مسبب اصلی شرارت قلمداد میشود. کارگرانی که بدرفتاری کارفرما را دلیل دزدی خود میدانند، متجاوزی که میگوید سر و وضع قربانی تحریک آمیز بوده نمونههایی ازاین مکانیسم هستند.
@ELDialectico
فراموشی اختفای درد است و آن را مزمن و جان کاه می سازد و حل و فصل خاطره های دردناک جز با مواجهه و پردازش در سامانه کلامی امکان بایگانی شدن را نمی یابند. فراموشی مسکنی ناپایدار است، که اگر هم کوتاه زمانی دردی را تسکین بخشد، عفونت نهفته در پشت علامت درد، ویران گری خاموش خود را در لایه های زیرین روان استمرار می بخشد. گذشته زمانی باید پردازش شود و بازسازی کلامی گردد که بتواند تاریخی و آرشیو شود و به گذشته روانی بپیوندد، و گرنه فراموشی گذشته، زمانی خطی را در زمان حال روان تثبیت می دارد و مجالی برای عبور از جراحت های روان را برای اشتیاق ورزی اکنون مهیا نمی سازد.
فراموشی به معنای نابودی خاطره یا رهایی از آن نیست. آنچه از یاد رفته، از تکاپو در ضمیر ناآگاه باز نمی ایستد و پیوسته در تلاش برای بازگشت به آگاه است و اگر نظام روانی آمادگی مواجهه با آن را نداشته باشد، از مسیر تحریف شده [ در قالب نشانه های بیماری های روانشناختی یا محتوای آشکار رویاها ] خویش را می نمایاند.
🔸سرانجام حافظه تسلیم می شود
▪️حسین مجتهدی
📕مجله کرگدن - شماره ۱۳۹
آدمی که نمیخواند، یا کم میخواند، یا فقط پرت و پلا میخواند، بیگمان اختلالی در بیان خواهد داشت. این آدم بسیار حرف میزند، اما اندک میگوید؛ زیرا واژگانش برای بیان آنچه در دل دارد، بسنده نیست. اما مسئله تنها محدودیت کلامی نیست؛ محدودیت فکر و تخیّل نیز در میان است. مسئله، مسئلهی فقر تفکّر نیز هست؛ چرا که افکار و مفاهیم - که ما به واسطهی آنها به رمز و راز وضعیت خود پی میبریم - جدا از کلمات وجود ندارند. ما سخن گفتن درست، پر مغز، سنجیده و زیرکانه را از ادبیات و تنها از ادبیات خوب میآموزیم...!
📕چرا ادبیات؟
▪️ماريوس بارگاس يوسا
▪️ترجمه عبدالله کوثری
@ELDialectico
ببین، یه زنهایی هستند که راحت میتونی بکِشیشون تو تختخواب و تموم. فردا صبحش هم از یادت میرن. من به اینها میگم زنهای فقط بدن.
از اون طرف، زنهایی هستند که راحت میتونی یه عمر کنارشون بخوابی و هیچ وقت از عشقشون سیر نشی. اینها هر لحظه عمر کلی شگفتی برات دارند. به این یکیها میگم آدم.
اولیها رو ولشون کنی دلت نمیخواد پشت سرت رو هم نگاه کنی. ولی این یکیها هر چقدر هم زور بزنی از ذهنت بیرونشون کنی باز باهات میمونند.
📕عطر خوش مرگ
▪️گی یرمو آریاگا خوردان
@ELDialectico
در این لحظه بود که آنچه مرد «حماقت شکست ناپذیر» می نامید دوباره به سراغش آمد و گرچه خود کاملاً به آن آگاه بود، گرچه عادت داشت که همیشه ببیند که هر چه به آن دست می زند ویران می شود، ولی این بود که بود، کاری نمی شد کرد، چیزی در او بود که نمی خواست دست بردارد و تسلیم شود، و همیشه به همه ی دام های امید می افتاد. در ته دل به سعادتی ممکن اعتقاد داشت که در عمق زندگی پنهان است و ناگهان سر بر می آرد تا در دم غروب همه جا را روشن کند. نوعی حماقت مقدس در او بود، نوعی معصومیت که هیچ شکستی، هیچ خطای منکری هرگز نتوانسته بود آن را از میان بردارد، نیرویی از امید، امید واهی...
📕پرندگان می روند در پرو می میرند
▪️رومن گاری
@ELDialectico
صدای تو، امروز صبح، بالأخره صدای تو! و خدا میداند که چقدر دوستش دارم و چقدر آرزو داشتم که بشنومش. امّا کلماتت آن چیزی نبود که از ته قلب منتظرش بودم.
صدایی بیوقفه برایم تکرار میشد با تمام لحنها، حتّی همان که راسخ گفت که من باید از تو دور بمانم! و من ماندم بدون هیچ کلمهای، با دهانی خشک، با همهٔ این عشقی که نمیتوانم به زبان بیاورمش.
▪️آلبر کامو
📕خطاب به عشق («نامه آلبر کامو و ماریا کاسارس)
@ELDialectico
زندگی انگار آدمها را بههم میرساند، تا به بهانهٔ عشق و حضور آن دیگری، چشمدرچشم عمیقترین حسرتهایشان شوند.
درخت و پرنده بههم دل میبندند و برای آنی، برای چند روز کوتاه از یاد میبرند که درخت آنجا ریشه در خاک است، خانه دارد و خانواده. کسانی دوستش دارند و به حضورش محتاجاند.
عشق گاهی دخیل بستن به فراموشی است تا از ملال روزمرگی رها شویم امّا زندگی همیشه آنجا حاضر است تا به ما یادآوری کند فرار از واقعیت امکان ندارد و عشق هرچه که باشد گریزگاه نیست.
📕 سمتِ آبیِ آتش
▪️امیرحسین کامیار
@ELDialectico
📚پیشنهاد مطالعه
📕چرا ملت ها شکست می خورند
(ریشه های قدرت ، ثروت و فقر)
◾️ دارون عجم اوغلو و جیمز رابینسون
🔸چرا ملتها شکست میخورند اثر تحسین شده دو استاد اقتصاد دارون عجم اوغلو استاد دانشگاه MIT و جیمز رابینسون استاد دانشگاه شیکاگو است. با نگارشی درخشان و دلپذیر به پرسشی پاسخ میدهد كه چرا برخی كشورها ثروتمند و برخی دیگر فقیرند و به واسطه ثروت و فقر، سلامتی و بیماری غذا و قحطی از یكدیگر مجزا میشوند؟» آیا این امر ناشی از فرهنگ، آب و هوا یا جغرافیا است؟ شاید جهل و غفلت از سیاستهای صحیح علت ناكامی است؟
نویسندگان قاطعانه نشان میدهند كه این نهادهای اقتصادی و سیاسی ساخته دست بشرند كه شالوده موفقیت اقتصادی (یا فقدان آن) را میسازند.
چرا ملتها شکست میخورند نشان میدهد هرجا شکوفایی اقتصادی به بار مینشیند الیگارشی رخت بربسته و هرجا اقتصاد زمین میخورد الیگارشی حاکم است.
@ELDialectico
«تو این مملکت بخل و حسادت و کینه و تنگنظری شغل دوم همهست؛ از دوست بگیر تا دشمن.»
🎬خانهای روی آب
کارگردان :بهمن فرمانآرا.
@ELDialectico
پس از این که بساط تظاهرات کنندگان را از خیابان برچیدی یادت باشد هرکه را به ذهنت رسید مقصر اعلام کنی. به هر حال در جریان سرکوبها عدهای کشته و زخمی شدهاند و اپوزیسیون میکوشد تو را مقصر اعلام کند. اما پیشدستی کن و دیگران را مقصر اعلام کن.
به دیکتاتورهای پیش از خودت نگاهی بینداز: شک نکن آنها هم از یک خودآموز برای رسیدن به اوج قدرت استفاده کرده بودند! چرا تو استفاده نکنی؟ لابد میپرسی مگر چنین خودآموزی وجود دارد؟ در جوابت میگوییم، بله، واقعاً وجود دارد و اتفاقاً الان آن را در دست داری. این کتاب راهنما را بخوان، قول میدهیم اگر دستورالعملهایش را خوب بفهمی و خوب اجرا کنی، تو هم طعـم شیـرین قـدرت مطلقـه را خواهی چشید.
📕خودآموز دیکتاتورها
▪️رندال ووده
▪️مترجم: بیژن اشتری
@ELDialectico
