uz
Feedback
دیالکتیک روشنگری

دیالکتیک روشنگری

Kanalga Telegram’da o‘tish

فضایی برای تبادل مطالب در حوزه اندیشه و فرهنگ

Ko'proq ko'rsatish
837
Obunachilar
+724 soatlar
+107 kunlar
+430 kunlar
Postlar arxiv
این همه وحشی‌گری و قساوت از طرف یک عده اشخاص مسلح نسبت به توده‌های مردم خود آن ملت، عجیب است. این کشور مردم عجیبی دارد. مردمی
این همه وحشی‌گری و قساوت از طرف یک عده اشخاص مسلح نسبت به توده‌های مردم خود آن ملت، عجیب است. این کشور مردم عجیبی دارد. مردمی از این مهربان‌تر و از این ظالم‌تر در دنیا وجود ندارد! چه کسی می‌تواند این ملت را بفهمد؟ 📕این ناقوس مرگ کیست؟ ▪️ارنست همینگوی ▪️ترجمه مهدی غبرایی @ELDialectico

نکند همه‌چیز همین‌طور است: می‌پنداریم که اطرافمان پر از مخلوقاتی شبیه به ماست. درحالی‌که جز یخ و سنگ‌هایی که به زبانی بیگانه
نکند همه‌چیز همین‌طور است: می‌پنداریم که اطرافمان پر از مخلوقاتی شبیه به ماست. درحالی‌که جز یخ و سنگ‌هایی که به زبانی بیگانه با ما سخن می‌گویند نیست. در شُرف دست‌دادن با دوستی هستیم، اما بازو، بی‌حس، فرو می‌افتد و لبخند، خاموش می‌شود. چون درمی‌یابیم کاملاً تنهاییم. 📕صحرای تاتارها ▪️دینو بوتزاتی @ELDialectico

انقلاب روسیه در توسعۀ سیاسی ایران بطور کلی و بویژه در رشد و ماهیت جنبش کارگری آن تأثیر عظیمی داشت. در همان هنگام که قانون اسا
انقلاب روسیه در توسعۀ سیاسی ایران بطور کلی و بویژه در رشد و ماهیت جنبش کارگری آن تأثیر عظیمی داشت. در همان هنگام که قانون اساسی ایران زمینۀ سیاسی لازم را برای نشو و نمای اتحادیه‌های کارگری فراهم می‌آورد، پیدایش جنبش کمونیستی در روسیه ماهیت جنبش کارگری ایران را تعیین و آهنگ توسعۀ آن را تسریع می‌کرد. این قدر هست که اتحادیه‌های کارگری پس از پیروزی انقلاب اکتبر نقش مهمی بازی کرده بود. به گفتۀ لنین: «توسعۀ پرولتاریا در هیچ جای دنیا جز از راه تأثیر متقابل اتحادیه‌های کارگری و حزب طبقۀ کارگر نه تداوم می‌یابد و نه می‌تواند تداوم یابد.» 📕اتحادیه‌های کارگری و خودکامگی در ایران ▪️حبیب لاجوردی ▪️ترجمۀ ضیاء صدقی @ELDialectico

هرچه می نویسم پنداری دلم خوش نیست و بیشتر آنچه در این روزها نبشتم همه آن است که یقین ندانم که نبشتنش بهتر است از نانبشتنش . ا
هرچه می نویسم پنداری دلم خوش نیست و بیشتر آنچه در این روزها نبشتم همه آن است که یقین ندانم که نبشتنش بهتر است از نانبشتنش . ای دوست نه هرچه درست و صواب بود ، روا بود که بگویند . . . و نباید که در بحری افکنم خود را که ساحلش بدید نبود ، و چیزها نویسم «بی خود »که چون « واخود » آیم بر آن پشیمان باشم و رنجور ای دوست می ترسم و جای ترس است از مکر سرنوشت . . . حقا و به حرمت دوستی ، نمی دانم که این که می نویسم راه سعادت است که می روم یا راه شقاوت ؟ و حقا ، که نمی دانم که این که نبشتم طاعت است یا معصیت ! کاشکی ، یکبارگی ، نادانی شدمی تا ، از خود ، خلاصی یافتمی ! چون در حرکت و سکون چیزی نویسم ، رنجور شوم از آن بغایت ! و چون در معاملت راه خدا چیزی نویسم ، هم رنجور شوم ؛ چون احوال عاشقان نویسم نشاید ؛ چون احوال عاقلان نویسم ، هم نشاید ؛ و هر چه نویسم هم نشاید ، و اگر هیچ ننویسم هم نشاید ؛ و اگر گویم نشاید؛ و اگر خاموش گردم هم نشاید ؛ واگر این وا گویم نشاید و اگر وانگویم هم نشاید . . . . . . و اگر خاموش شوم هم نشاید! ▪️عین القضات همدانی @ELDialectico

میلیاردها مگس هر روز دارن گُه می‌خورن! خب که چی؟! این یعنی گُه خوبه؟! 🎥مرد پرنده ▪️کارگردان : الخاندرو گونسالس اینیاریتو @EL
میلیاردها مگس هر روز دارن گُه می‌خورن! خب که چی؟! این یعنی گُه خوبه؟! 🎥مرد پرنده ▪️کارگردان : الخاندرو گونسالس اینیاریتو @ELDialectico

انسان، برای آن که حافظه‌اش خوب کار کند، به دوستی نیاز دارد. گذشته را به یاد آوردن، آن را همیشه با خود داشتن، شاید شرط لازم بر
انسان، برای آن که حافظه‌اش خوب کار کند، به دوستی نیاز دارد. گذشته را به یاد آوردن، آن را همیشه با خود داشتن، شاید شرط لازم برای حفظ آن چیزی است که تمامّیت منِ آدمی نامیده می‌شود. برای آنکه من کوچک نگردد، برای آنکه حجمش حفظ شود، باید خاطرات را، همچون گلهای درون گلدان، آبیاری کرد، و این مستلزم تماس منظم با شاهدان گذشته، یعنی دوستان، است. آنان آینه ما هستند، حافظه ما هستند؛ از آنان هیچ چیز خواسته نمی‌شود، مگر آنکه گاه به گاه آین آینه را برق اندازند تا بتوانیم خود را در آن ببینیم. 📕هویت ▪️میلان کوندرا ▪️ترجمه:پرویز همایون پور @ELDialectico

قدرت به خودی خود نه خوب است و نه بد. قدرت وجه اجتناب‌ناپذیر هر رابطۀ انسانی است و بر هر چیزی -شغلهایی که داریم، ماشینی که سوا
قدرت به خودی خود نه خوب است و نه بد. قدرت وجه اجتناب‌ناپذیر هر رابطۀ انسانی است و بر هر چیزی -شغلهایی که داریم، ماشینی که سوار می‌شویم، تلویزیونی که تماشا می‌کنیم، امیدهایی که دنبال می‌کنیم - اثر می‌گذارد. بیش از آنچه اغلب تصور می‌کنند، ما محصول قدرت هستیم. با اینهمه، از میان همۀ جنبه‌های زندگی ما، قدرت کمتر از همه درک شده است در حالی که بیش از همه اهمیت دارد، بویژه برای نسل ما. زیرا عصر ما سپیده‌دم عصر جابجایی در قدرت است. ما در لحظه‌ای زندگی می‌کنیم که کل ساختار قدرتی که جهان را یکپارچه نگاه می‌داشت، اکنون در حال فروپاشی است. ساختاری از بنیان متفاوت در حال شکل‌گیری است و این در هر سطحی از جامعۀ بشری دارد اتفاق می‌افتد. 📕جا به جایی در قدرت ▪️الوین تافلر ▪️ترجمۀ شهیندخت خوارزمی @ELDialectico

_«بهت یک نصیحت می‌کنم؛ شایدم یک وصیت!» _«آن چیست؟» _«روز شماری مکن. حتی اگر فکر می‌کنی در مهلکه افتاده‌ای روز شماری مکن! حالا
_«بهت یک نصیحت می‌کنم؛ شایدم یک وصیت!» _«آن چیست؟» _«روز شماری مکن. حتی اگر فکر می‌کنی در مهلکه افتاده‌ای روز شماری مکن! حالا هم لحظه شماری مکن! شب نمی‌تواند تمام نشود. طبیعت شب آن است که برود رو به صبح. نمی‌تواند یک جا بماند. مجبور است بگذرد. اما وقتی تو ذهنت را اسیر گذر لحظه‌ها کنی، خودت گذر لحظه‌ها را سنگین و سنگین‌تر می‌کنی؛ بگذار شب هم راه خودش را برود.» 📕طریق بسمل شدن ▪️محمود دولت آبادی @ELDialectico

امنیت به معنای پیش گیری از قحطی و فجایع نبود، بلکه بدین معنا بود که اجازه دهند قحطی ها و فجایع روی بدهند و آنگاه بتوانند آن ف
امنیت به معنای پیش گیری از قحطی و فجایع نبود، بلکه بدین معنا بود که اجازه دهند قحطی ها و فجایع روی بدهند و آنگاه بتوانند آن فجایع را به مسیری پرمنفعت هدایت کنند. ▪️جورجو آگامبن (فيلسوف و نويسنده ايتاليايى) @ELDialectico

«شادمان از آن هستم که خود را از بندِ دین رها ساخته‌ایم، امّا آیا نوعی اخلاقِ طبیعی به حدِّ کافی نیرومند – قواعدِ اخلاقی جدا ا
«شادمان از آن هستم که خود را از بندِ دین رها ساخته‌ایم، امّا آیا نوعی اخلاقِ طبیعی به حدِّ کافی نیرومند – قواعدِ اخلاقی جدا از دین – به وجود آورده‌ایم که توانا باشد غرایزِ چپاول، پرخاشگری، و شهوت‌رانی ما را مهار کرده، از سقوطِ تمدّن به ورطهٔ آز، بی‌عفّتی و جنایت جلوگیری کند؟ آیا واقعاً دیگر اهلِ تعصّب نیستیم، یا تنها تعصّبِ مذهبی را به خصومت‌های ملّی، نژادی و آرمانی تبدیل کرده‌ایم؟ آیا منش و رفتارمان از گذشته بهتر شده است یا بدتر؟» ▪️ویل دورانت 📕درس‌های تاریخ فصلِ «آیا پیشرفت، واقعی است؟» @ELDialectico

از زمانِ داروین، عموما بر این باور بوده اند که انسان از نسلِ میمون است، اما این موضوع با لحاظ کردنِ برخی جوانبِ تاریخ و اجتما
از زمانِ داروین، عموما بر این باور بوده اند که انسان از نسلِ میمون است، اما این موضوع با لحاظ کردنِ برخی جوانبِ تاریخ و اجتماعِ معاصر ، و در نظر گرفتنِ انیشتین، فروید، بمبِ هیدروژنی، خوزه آلمایو، دیکتاتوری ها، اتاق های گاز و اعدام های دسته جمعی، ادعایی مُهمل به نظر می رسد و صرفا ادعایی است در جهتِ بی حیثیت کردنِ میمون ها و امیدِ واهی بستن به نوعِ بشر ... 📕ستاره خواران ▪️رومن گاری @ELDialectico

یکی از مسخره‌ترین فرمول‌های روانشناسی نوین این است که می‌گویند: علت میخواری معتادان این است که نمی‌توانند خود را با واقعیات و
یکی از مسخره‌ترین فرمول‌های روانشناسی نوین این است که می‌گویند: علت میخواری معتادان این است که نمی‌توانند خود را با واقعیات وفق دهند. و کسی نیست به اینها بگوید: کسی که بتواند خود را با واقعیت‌ها وفق دهد یک بی درد الدنگ بیش نیست! 📕خداحافظ گاری کوپر ▪️رومن گاری @ELDialectico

‍ هیچ چیز خطرناکتر از این نیست که جامعه ای بسازیم که در آن بیشتر مردم حس کنند که هیچ سهمی در آن ندارند. مردمی که حس می‌کنند س
‍ هیچ چیز خطرناکتر از این نیست که جامعه ای بسازیم که در آن بیشتر مردم حس کنند که هیچ سهمی در آن ندارند. مردمی که حس می‌کنند سهمی در جامعه دارند از آن جامعه محافظت می‌کنند، ولی اگر چنین احساسی نداشته باشند، نا خودآگاه می‌خواهند که آن جامعه را نابود کنند. ▪️مارتین لوترکینگ @ELDialectico

رسالت بزرگ ادبیات، پرداختن به خوشی‌ها و رنج‌های وجودی انسان، حال‌های نفسانی و حقیقت‌های هستی است، به انسان بودن، در جهان و با
رسالت بزرگ ادبیات، پرداختن به خوشی‌ها و رنج‌های وجودی انسان، حال‌های نفسانی و حقیقت‌های هستی است، به انسان بودن، در جهان و با جهانیان ــ با دیگران و در اجتماع ــ بودن و بدین‌گونه خود را در برابر زندگی و مرگ بنیان نهادن است. تماس با چنین مقوله‌های بغرنج، همیشگی و در همان حال همیشه متغیّر و ناهمسان، کاری یک‌رویه نیست تا نقشه‌ی راه یا نشانی منزل آخر را به خواننده‌ی تنگ‌حوصله نشان دهد و مشکل او را بگشاید. ادبیات و به‌ویژه شعر، در طلب محال و به همین سبب در کامیابی‌های بزرگ خود ناکام و در کمال خود ناتمام است. 📕شکاریم یک‌سر همه پیش مرگ (جستارها، گفتارها و نوشتارها) ▪️شاهرخ مسکوب @ELDialectico

خرافه خطرناک‌ترین بیماری جامعه‌ است که آثار زیان‌بار آن، تمامی جهات زندگی انسان‌ها را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد، از علوم، اخلاق و
خرافه خطرناک‌ترین بیماری جامعه‌ است که آثار زیان‌بار آن، تمامی جهات زندگی انسان‌ها را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد، از علوم، اخلاق و اقتصاد تا سیاست و مدیریت و...! بیماری خرافه، چنان خطرناک است که اگر کسی از این بیماری سخن بگوید، یا مردم را به مبارزه با آن فراخواند، به شدت مورد تعقیب و آزار قرار می‌گیرد و زندگی‌اش به خطر می‌افتد! کتاب فلسفه خرافات تلاشی است برای نگرشی فلسفی به مسأله خرافه که با تحلیلی علمی و عقلانی از پیدایش و آثار آن بحث می‌کند.» 📕فلسفه خرافات ▪️یحیی یثربی @ELDialectico

فقط زندگی در جهانی را تصور کن که در آن آیینه نباشد. تو درباره ی صورتت خیالبافی می کنی و تصورت این است که صورتت بازتاب آن چیزی
فقط زندگی در جهانی را تصور کن که در آن آیینه نباشد. تو درباره ی صورتت خیالبافی می کنی و تصورت این است که صورتت بازتاب آن چیزی است که در درون تو است. و بعد وقتی چهل ساله شدی، کسی برای اولین بار آیینه ای در برابرت می گیرد. وحشت خودت را مجسم کن! تو صورت یک بیگانه را خواهی دید و به روشنی به چیزی پی خواهی برد که قادر به پذیرفتنش نیستی: صورتِ تو، خودِ تو نیست. 📕جاودانگی ▪️میلان کوندرا @ELDialecto

ای مسیح! این نیز بیهوده بود. نزدیک به دوهزارسال گذشته است و هنوز تو را به صلیب می‌کشند. پس کِی تو را به صلیب نخواهند کشید و ج
ای مسیح! این نیز بیهوده بود. نزدیک به دوهزارسال گذشته است و هنوز تو را به صلیب می‌کشند. پس کِی تو را به صلیب نخواهند کشید و جاودانه میان ما خواهی ماند؟! 📕مسیح باز مصلوب ▪️نیکوس کازانتزاکیس @ELDialectico

قبل از پنجاه سالگی به طرزی غافلگیرکننده یقین پیدا کردم که فانی هستم. در یکی از شب‌های کارناوال، با زنی خارق‌العاده، پرشور تان
قبل از پنجاه سالگی به طرزی غافلگیرکننده یقین پیدا کردم که فانی هستم. در یکی از شب‌های کارناوال، با زنی خارق‌العاده، پرشور تانگو می‌رقصیدم. چنان چسبیده به هم می‌رقصیدیم که گردش خون در رگ‌هایش را حس می‌کردم و گرمای نفس‌های شتابزده‌اش مرا به رخوتی لذت بخش فرو می‌برد... در این حال خوش بودم که رعشه مرگ برای نخستین بار سراپایم را لرزاند و کم مانده بود نقش زمین شوم. پنداری پیامی پرخاشگرانه از غیب در گوشم پیچید: هر کاری هم بکنی باز امسال یا صد سال دیگر، بالاخره برای ابد خواهی مرد ... زن وحشتزده از من فاصله گرفت و گفت چی شده؟ گفتم هیچی و دستم را روی قلبم گذاشتم . از آن پس دیگر عمرم را با سال حساب نکردم بلکه به لحظه شمردم ... 📕خاطره دلبرکان غمگین من ▪️گابریل گارسیا مارکز @ELDialectico

همیشه منتظر بودم خدا از یه جایی به بعد وارد زندگیم بشه ، ولی اون هیچوقت نیومد ، البته اگه منم جای اون بودم خودمو قاطی این ماج
همیشه منتظر بودم خدا از یه جایی به بعد وارد زندگیم بشه ، ولی اون هیچوقت نیومد ، البته اگه منم جای اون بودم خودمو قاطی این ماجراها نمیکردم . 🎥جایی برای پیرمردها نیست ▪️برادران کوئن @ELDialectico

در میان ضعفا، آن‌هایی که رؤیای نجات دادن جهان و رهانیدن آن (و خودشان) از ترس را از طریق حکومت خود در سرمی‌پرورانند، خودشان را
در میان ضعفا، آن‌هایی که رؤیای نجات دادن جهان و رهانیدن آن (و خودشان) از ترس را از طریق حکومت خود در سرمی‌پرورانند، خودشان را گول‌می‌زنند. نوع بشر توسط قدرتی که ضعفای پیشین در اختیار قرار گرفته‌اند آزاد نخواهد شد، زیرا ضعفا در همان روزی که به قدرت می‌رسند بی‌گناهی خود را از دست خواهند داد. 📕روح پراگ ▪️ایوان کلیما @ELDialectico