uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

دیالکتیک روشنگری

دیالکتیک روشنگری

Kanalga Telegram’da o‘tish

فضایی برای تبادل مطالب در حوزه اندیشه و فرهنگ

Ko'proq ko'rsatish
852
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+17 kun
+230 kun
Postlar arxiv
فقط این لحظه را به یاد دارم که بهارنارنج‌ها در آن بندر باران زده در کوچه‌های بندر از درختان رها می‌شدند نه حرف عشق بود تسلی بود... نه بامدادانی که می‌خواستم در آن بامدادان متولد شوم هرچه مانده بود شور بود رنج بود تنهایی بود گمنامی بود در آرزوی دیدار قاصدک بودم که باد نابودش کرده بود هرچه گمنام تر بهتر اما من دوستش داشتم... آهِ من می‌دانستم سر انجام گریه می‌شود و بر گونه‌های سرما زده‌ام می‌ریزد #احمدرضا_احمدی @ELDialectico

میزان اهمیت ما به شکم و مغزهامون از مقایسه تعداد کتابسراها و کبابسراهای شهرمون مشخص میشه. افسوسِ قضیه در اینه که بیشترین جایی
میزان اهمیت ما به شکم و مغزهامون از مقایسه تعداد کتابسراها و کبابسراهای شهرمون مشخص میشه. افسوسِ قضیه در اینه که بیشترین جایی که ما به مغز اهمیت می دیم تو کله پاچه فروشیه اونم نه برای فکر کردن، بلکه برای خوردن! 📕گیله مرد بزرگ علوی @ELDialectico

چیزهایِ خیلی بدتری هم از تنها بودن هست، ولی معمولا ده‌ها سال طول میکشه تا آدم اینو بفهمه. و خیلی اوقات وقتی دوزاریت جا میافته
چیزهایِ خیلی بدتری هم از تنها بودن هست، ولی معمولا ده‌ها سال طول میکشه تا آدم اینو بفهمه. و خیلی اوقات وقتی دوزاریت جا میافته، که دیگه خیلی دیر شده و هیچ چیز بدتر از خیلی دیر شدن نیست. | چارلز بوکوفسکی | دختری با دامن کوتاه بیرون پنجره اتاق من، انجیل می‌خواند | @ELDialectico

📕معرفی کتاب : مغالطه‌های پرکاربرد: ۴۴ ترفند کثیف برای برنده شدن در بحث‌ها | نوشتۀ ریچارد پل و لیندا اِلدر | بازنویسی مهدی خس
📕معرفی کتاب : مغالطه‌های پرکاربرد: ۴۴ ترفند کثیف برای برنده شدن در بحث‌ها | نوشتۀ ریچارد پل و لیندا اِلدر | بازنویسی مهدی خسروانی، نشرنو، چاپ ششم ۱۳۹۸ مغالطه‌های خودفریب و دیگرفریب * ریچارد ویلیام پل ( -۱۹۴۸)، مدیر پیشین تحقیقات مرکز تفکر انتقادی و لیندا اِلدر ( -۱۹۶۲)، رییس بنیاد تفکر انتقادی است. * نویسندگان کتاب معتقدند «مغالطه یکی از مفهوم‌های مهم در زندگی انسان است؛ زیرا بخش بزرگی از اندیشیدن انسان، خودفریبی یا دیگرفریبی است.» * انسان در حالت طبیعی‌اش «به سمت حقیقت حرکت نمی‌کند و حتی دوستدار حقیقت نیست؛ خودش را دوست دارد و چیزهایی را که به او خدمت می‌کنند و او را بهتر از آنچه هست نشان می‌دهند و خواسته‌هایش را برآورده می‌کنند.» * در بخشی از کتاب می‌خوانیم: «بیشتر سیاستمداران فن چاپلوسی را در بالاترین سطح آموخته‌اند و در این کار حرفه‌ای‌اند. مقصود آنها این است که نظر موافق مخاطبشان را جلب کنند؛ بنابراین، هر کار بتوانند انجام می‌دهند تا مخاطباشان سپر بیندازند و از حالت هوشیارانه و تدافعی خارج شود.» @ELDialectico

《وطن ما، به یک معنی، سرزمینی‌ست پر از صحراهای فراخ و کوه‌های بلند و رودها و دریاچه‌هایی که در درازای زمان بارها زیر پای مهاجمان مختلف کوفته شده و باز به ‌پا خاسته... ولی ما وطن دیگری هم داریم که در ذهنمان جای دارد. وطنی که رودکی در آن چنگ می‌نواخت و فردوسی از خِرَد و دلاوری‌های قهرمانان سخن می‌گفت، و خیام سرگردانی انسان را بازمی‌نمایاند و ابوسعید و نظامی و سعدی و مولوی و حافظ، با استادی حیرت‌انگیز، از ظرایف روان انسان، بیش از همه عشق، سخن می‌گفتند. این وطن را می‌توان از گزند حوادث در امان داشت. وطن من این وطن است... وطن من زبان فارسی ا‌ست.》 احسان یارشاطر @ELDialectico

آقای حافظ میگه... @ELDialectico
آقای حافظ میگه... @ELDialectico

شادمان بودن وضعیتی ناخودآگاه است؛ توجه بیش از اندازه به آن، دستیابی به آن را بسی دشوارتر خواهد کرد. چنان که "جان استوارت میل" گفته است: کافی است که از خود بپرسید که آیا شادید؟! تا دیگر شاد نباشید. شادمانی آن چیزی نیست که احتمالا شما فکر می‌کنید. این پنداری طبیعی به نظر می‌رسد که شادمانی را معادل لذت بدانیم؛ در حالیکه لذت گذراست و شادمانی وابسته است به چیزهایی مانند کرامت، عزت‌نفس، تعهد و مسئولیت‌ پذیری. ارسطو این را دریافته بود که اظهار کرد: شادمانی تجربه نیست؛ بلکه فعالیت است. 📕چهل و دو اندیشه ناب (تاملاتی درباره‌ی زندگی، جهان و هر آن چیز دیگر) مارک ورنون پژمان طهرانیان @ELDialectico

یکی از مسخره‌ترین فرمول‌های روانشناسی نوین این است که می‌گویند: علت میخواری معتادان این است که نمی‌توانند خود را با واقعیات وفق دهند. و کسی نیست به اینها بگوید: کسی که بتواند خود را با واقعیت‌ها وفق دهد یک بی درد الدنگ بیش نیست! 📕خداحافظ گاری کوپر رومن گاری @ELDialectico

سهراب سپهری @ELDialectico
سهراب سپهری @ELDialectico

📚معرفی کتاب : دروغ؛ سقوط اخلاق در اجتماع هزار چهره * نشر نو: سیسلا باک ( -۱۹۳۴)، فیلسوف اخلاق سوئدی‌الاصل آمریکایی است. * کت
📚معرفی کتاب : دروغ؛ سقوط اخلاق در اجتماع هزار چهره * نشر نو: سیسلا باک ( -۱۹۳۴)، فیلسوف اخلاق سوئدی‌الاصل آمریکایی است. * کتاب «دروغ‌گویی: انتخاب اخلاقی در زندگی اجتماعی و فردی» در شانزده فصل به پرسش‌هایی از این دست می‌پردازد: ▪هنگامی که از خود می‌پرسیم آیا دروغ بگوییم یا راست، به کدام انتخاب عملی باید دست بزنیم و چرا؟ ▪آیا می‌بایست برای نجات جان یک پناهنده سیاسی شهادت دروغ بدهیم یا برای مصون ماندن از آزار به پرستش یک بت زمینی منفور تظاهر بکنیم؟ ▪ماهیت دروغ چیست و چگونه بر انتخاب انسان‌ها تاثیر می‌گذارد؟ ▪کدام شرایط به توجیه دروغ کمک می‌کند؟ ▪دروغ موجه چیست؟ از نظر جامعه و تک تک ما به جای دنباله‌روی از روش‌های فوق چه گزینه‌هایی وجود دارد؟ * هدف این کتاب کاستن از شکاف میان دنیای فیلسوفان اخلاق و دنیای کسانی است که در عمل با انتخاب اخلاقی مبرم روبه‌رو می‌شوند. * دروغ‌گویی: انتخاب اخلاقی در زندگی اجتماعی و فردی | نوشتۀ سیسلا باک | ترجمۀ احد علیقلیان | نشرنو، چاپ سوم ۱۳۹۷، ۴۶۵ صفحه @ELDialectico

« تحت سلطه نظام صنعت فرهنگی، همگان در نظامی متشکل از کلیساها، کلوپ ها، کانون های حرفه ای و … محصور می شوند که مجموعاً سازنده حساس ترین ابزار کنترل اجتماعی هستند. ……. این واقعیتی است که صنعت فرهنگی استبداد تن را به حال خود رها می کند و حمله را متوجه روح یا جان افراد می کند. فرمانروا دیگر نمی گوید: باید همچون من فکر کنی یا بمیری. او می گوید، آزادی تا همچون من فکر نکنی، زندگی، اموال و همه چیزت از آن تو باقی ماند، ولی از امروز به بعد در میان ما فردی بیگانه خواهی بود.» ‎تئودور آدورنو/ماکس هورکهایمر صنعت فرهنگ سازی، روشنگری به مثابه فریب انبوه @ELDialectico

دیگر به راستی می دانم درد یعنی چه. درد به معنی کتک خوردن تا حد بیهوش شدن نبود. درد بریدن پا بر اثر یک تکه شیشه و بخیه زدن در
دیگر به راستی می دانم درد یعنی چه. درد به معنی کتک خوردن تا حد بیهوش شدن نبود. درد بریدن پا بر اثر یک تکه شیشه و بخیه زدن در داروخانه نبود. درد یعنی چیزی که دل انسان را درهم می شکند و انسان ناگزیر است با آن بمیرد بدون آنکه بتواند رازش را با کسی در میان بگذارد؛ دردی که انسان را بدون نیروی دست و پاها و سر باقی می گذارد و انسان حتی قدرت آن را ندارد که سرش را روی بالش حرکت دهد. 📕درخت زیبای من خوزه مارودو واسکونسلوس @ELDialectico

اصلا نباید خیالپردازی کرد، نباید رویا بافت، باید به درستی پی برد که ما به طور قطع این جاییم، و این که اس اس بر تک تک روزهامان
اصلا نباید خیالپردازی کرد، نباید رویا بافت، باید به درستی پی برد که ما به طور قطع این جاییم، و این که اس اس بر تک تک روزهامان حکم می راند، این را باید به خاطر سپرد تا آخرین لحظه، تا وقتی که پشت میکروفون بگویند "تا یک ماه دیگر ... تا بهار آینده ..." و آن بزنگاه اگر پیش بیاید، می‌آیند و خودی نشان می‌دهند و می‌گویند: "شما آزادید!" دست ها را از جیب در آوردن، قدمی برداشتن، خودش کاری است در این لحظه های انتظار، انتظار کشیدن. چیزی که ما را فلج می کند زمان است، نه سرما، نه خستگی، و نه ایام گذشته... 📕نوع بشر روبر آنتلم قاسم روبین @ELDialectico

بلافاصله گفتند لخت شویم. مانده بودیم که چه کنیم. در باز کردن بند کمرمان وا مانده بودیم. تمام لباس‌ها روی زمین بود، درهم و بره
بلافاصله گفتند لخت شویم. مانده بودیم که چه کنیم. در باز کردن بند کمرمان وا مانده بودیم. تمام لباس‌ها روی زمین بود، درهم و برهم. پیرهن و بالاپوش و شلوار و پاپوشم را آویزان کردم به چوب رختی. لخت بودم. چوب رختی را بردم گذاشتم توی اتاق همجوار گرمخانه، بعد برگشتم به همان اتاقی که وان وسطش بود. کبره ی* لزجی زمین را پوشانده بود. گفتیم اول سر و صورت‌مان را بشوریم، با تکه سنگی به اسم صابون. شروع کردیم به خراشیدن زخم‌ها، با چرکابه‌ی سیاهی از روی سینه‌ی پوشیده از قشر زخم، آب توی وان به آنی سیاه شد. صورت گر گرفته‌مان را که هنوز کاملا تمیز نشده بود جرئت نکردیم با آب سیاه بشوریم. لوسین نگاهمان می‌کرد، با انزجار. هر وقت که می‌خواست می‌توانست به خودش برسد، با صابون و آب گرم خودش را بشوید، او که شپش نداشت. تکیه اش را داده بود به در، هیچ وقت تا این حد تحقیرمان نکرده بود ... اس اس ایستاده بود دم در، نگاهمان می‌کرد. ما هم که هنوز لخت بودیم، نگاهش می‌کردیم . "همان جا چرا درجا تیرباران‌مان نمی‌کرد؟" 📕نوع بشر روبر آنتلم قاسم روبین @ELDialectico

‌ به هرحال این اوضاعی است که می بینید و تفسیر لازم ندارد. ما هم می سوزيم و می سازيم. قسمتمان اين بوده يا نبوده ديگر اهميت ندارد. سگ بريند روی قسمت و همه چيز. نامه به حسن شهید نورایی صادق هدایت @ELDialectico

معروف است، کسی بین راه چهارمحال قالی‌اش را دزدان بردند. به فکر افتاد که به خان شکایت کند... پیش خان رفت.عاشورا بود و خان مشغول خواندن زیارت عاشورا، [ و خان به بخش صد لعن رسیده بود ] و می خواند: « اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له..‌. » صاحب قالی، اول خوشحال شد که موقع خوبی برای دادخواهی پیدا کرده، اما اندکی بعد متوجه شد که قالی که زیر پای خان انداخته‌اند همان قالی خودش است! بلافاصله رو بازپس کرد که خارج شود. خان پرسید: ها، چه می خواستی؟ شاکی جواب داد: هیچ، می خواستم در ثواب شما شریک باشم، و سپس راه افتاد در حالی که او هم زیر لب می خواند: اللهم العن اول...» باستانی‌پاریزی حماسه‌کویر پانوشت صص ۱۷۲-۱۷۳ @ELDialectico

به من بگو به من بگو، بگو، چگونه بشنوم صدای ریزش هزار برگ را ز شاخه‌ها؟ به من بگو، بگو، چگونه بشنوم صدای بارش ستاره را ز ابرها؟ من از درخت زاده‌ام تو ای که گفتنت وزیدن نسیم‌هاست بر درخت‌ها به من بگو، بگو، درخت را که زاده است؟ مرا ستاره زاده است تو ای که گفتنت چو جویبارهاست، جویبارهای سرد بمن بگو، بگو، ستاره را که زاده است؟ ستاره را، درخت را تو زاده‌ای تو ای که گفتنت پریدن پرنده‌هاست به من بگو، بگو، تو را که زاده است؟ آهوان باغ📚 #رضا_براهنی @ELDialectico

"خسوف خرد" برای درک نظریه انتقادی «خسوف خرد» عنوان کتابی دربردارنده سخنرانی‌های «هورکهایمر» از بنیان‌گذاران نظریه انتقادی، در دانشگاه کلمبیاست. مترجم این اثر، آن را یکی از شیواترین بیانات از مکتب فرانکفورت و انتقادی برشمرد و گفت: این کتاب به دلیل بیان صریح و روشن، منبعی مناسب برای آگاهی از نظریه انتقادی به شمار می‌آید. محمود اکسیری‌فرد در گفت‌وگو با ایبنا، سخنرانی‌های این اثر را مربوط به سال 1945 در دانشگاه کلمبیا دانست و گفت: می‌توان این اثر را نخستین دیالکتیک مثبت مکتب فرانکفورت برشمرد، زیرا هورکهایمر با تأسی از هگل و با برداشت هگلی از مفهوم خرد،‌ نظریه‌ای مثبت ارایه می‌کند. بررسی این سخنرانی‌ها برای انتشار در قالب کتاب حدود دو سال به طول انجامید. وی این اثر را یکی از شیواترین بیانات از مکتب فرانکفورت و انتقادی برشمرد و گفت: این نوشتار به دلیل بیان صریح و روشن بسیاری از مولفه‌ها منبعی مناسب برای آگاهی از نظریه انتقادی به شمار می‌آید. اکسیری‌فرد با اشاره به هورکهایمر، آدورنو و مارکوزه به عنوان بنیان‌گذاران مکتب فرانکفورت گفت: این مکتب از دل نظریه انتقادی شکل گرفت. هورکهایمر را باید مبدع اصطلاح نظریه انتقادی دانست که در شکل‌گیری آن تأثیر به‌سزایی داشت. این فیلسوف معاصر سال‌ها ریاست موسسه تحقیقات اجتماعی آلمان را بر عهده داشت. او پس از روی کار آمدن هیتلر، به آمریکا مهاجرت کرد. این مترجم ادامه داد: هورکهایمر در شکل‌گیری، تداوم و سیاست‌گذاری‌های موسسه تحقیقات اجتماعی آلمان نقش مهمی بر عهده داشت. اعضای این موسسه پس از حدود دهه شصت، به اعضای مکتب فرانکفورت شهرت یافتند و فعالیت‌های اندیشه‌ای این گروه نیز نظریه انتقادی نام گرفت. اکسیری‌فرد این کتاب را ارایه کننده نمایی کلی و روشن از نظریه انتقادی و راهنمای خوبی برای آشنایی با این مفهوم به شمار آورد و درباره دلیل این امر گفت: این نوشتار در عین حفظ پیچیدگی‌های نظریه انتقادی،‌ مبانی و اصول آن را به زبانی ساده بیان می‌کند. وی توضیحاتی درباره نظریه انتقادی ارایه کرد و گفت: این نظریه،‌ نظریه‌ای اجتماعی است که از تلفیق اندیشه‌های کارل مارکس، ماکس وبر و تا اندازه‌ای فروید حاصل شد. موسسه تحقیقات اجتماعی آلمان پیش از آن که هورکهایمر ریاست آن را بر عهده گیرد، از رویکردی تاریخی برخوردار بود، اما پس از او بن مایه‌ها و پی‌رنگ فلسفی پیدا کرد. اکسیری‌فرد ادامه داد: آنان کوشیدند نظریه فلسفی فرهنگ را ارایه دهند. هورکهایمر نظریه را به دو نظریه سنتی و انتقادی تقسیم کرد. نظریه سنتی به نظریه اثباتی یا اثبات‌گرا نیز شناخته می‌شود که در پی توضیح کلی امورات است، اما نظریه انتقادی حالتی رهایی‌بخش دارد و می‌کوشد با دستاوردهای نظریه‌اش به رهایی انسان به‌ویژه از بند سلطه کمک کند. وی در پایان توضیحاتش گفت: این نظریه در دوه جنگ جهانی دوم و حضور فاشیسم و نازیسم در عرصه جهانی شکل گرفت. آنان در پی واکاوی این ایده‌اند که آیا ممکن است انسان از بند سلطه رهایی یابد یا خیر. @ELDialectico

«خسوف خرد» اثر مکس هورکهایمر در سال ۱۹۴۶ و طبیعتا تحت تاثیر مسائل آن زمان (افول آلمان نازی و تفکر فاشیستی) نوشته شده است. هورکهایمر در این کتاب می کوشد به سیر تحولات «خِرد» در بستر تاریخ فلسفه غرب بپردازد. هورکهایمر تفاوت خرد ابژکتیو و خرد سوبژکتیو را خاطرنشان ساخته و بیان می دارد که سیر خردپذیری در جهان حرکت از عقلانیت ابژکتیوی به عقلانیت سوبژکتیوی بوده است. @ELDialectico