دیالکتیک روشنگری
Kanalga Telegram’da o‘tish
852
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+17 kun
+230 kun
Postlar arxiv
🔸گفتم: موضوع خيلی مهمی است
پرسيد: خبر مرگ كسی را میخواهيد بدهيد؟
گفتم: نه، اما تقريباً در همين حدود
گفت: آيا كسی تصادف سختی كرده است؟
گفتم: نه، يك جراحت درونی است
با صدايی كه حالا قدری ملايمتر شده بود، گفت: كه اين طور، يك خونريزی داخلی بوده است؟
گفتم: نه، يك جراحت و زخم روحی است، موضوعی كاملاً روحی
ظاهراً كلمهی "روحی" برای او كاملاً غريبه بود، زيرا سكوت سختی كرد
📕عقايد يك دلقک
هاينريش بل
@ELDialectico
لیزا: تو هیچوقت مایوس نمیشی؟
ژیل: چرا
لیزا: اون وقت چیکار میکنی؟
ژیل: به تو نگاه میکنم و از خودم سوال میکنم که علیرغم تردیدها، سوءظنها، خستگیها، آیا دلم میخواد این زنو از دست بدم؟ و جوابشو پیدا میکنم. با این جواب امید و شجاعتم هم برمیگرده
📕خرده جنایت های زناشوهری
اریک امانوئل اشمیت
@ELDialectico
هر کدوم از ما بسته به تعداد موجودات درونیمون چند نفریم... چند نفر... با بعضیها این آدمیم، با بعضی دیگه یه آدم کاملاً دیگه. در همهی مواقع هم دچار این توهّمایم که برای همه یکجورِ واحدیم. فکر میکنیم تو هر کاری که میکنیم همیشه همین شخص واحدیم، ولی این حقیقت نداره. حقیقت نداره
📕شش شخصیت در جستجوی نویسنده
لوئیجی پیراندلو
@ELDialectico
🔸آمدهاند تو این خلادانی زور زدهاند و یک فرهنگستان قلابی پس انداختهاند که از خشتکشان لغت درمیآورند.
چرا که کاری ندارند به زبان رایج. زبان برایشان ناندانی است. مثل همه چیز دیگر.
صادق هدایت
مصطفی فرزانه
@ELDialectico
نیمه عینی زندگی و واقعیت، در دستِ سرنوشت است و از این رو تغییر میکند.
نیمه ذهنی، خودِ ما هستیم
و علت اینکه نیمه ذهنی به طور عمده تغییر ناپذیر است، همین است.
آرتور شوپنهاور
در باب حکمت زندگی
@ELDialectico
توی گند و گه خودمان غوطه وریم و فقط انتظار ترکیدن را می کشیم . فرنگ هم باز برای بچه تاجرها و دزدها و جاسوسهای مام میهن است. ما از همه چیز محروم بوده ایم اینهم یکیش. وقتی که در اینجا نمی توانم زندگیم را تامین بکنم فرنگ به چه درد من می خورد؟
همه درها بسته است خودم را که نمی خواهم گول بزنم . خواجه می فرماید:
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بینهایت .
صادق هدایت
از میان نامه ها به نورایی
شنبه، ۵ بهمن ۱۳۲۵
@ELDialectico
من زخم های بی نظیری به تن دارم اما
تو مهربان ترین شان بودی
عمیق ترین شان
عزیزترین شان
بعد از تو آدمها
تنها خراش های کوچکی بودند بر پوستم
که هیچ کدامشان
به پای تو نرسیدند
به قلبم نرسیدند
بعد از تو آدم ها
تنها خراش های کوچکی بودند
که تو را از یادم ببرند، اما نبردند...
غاده السّمان
@ELDialectico
وقتی تو نیستی
شادی کلام نامفهومی است
و دوستت میدارم رازی است
که در میان حنجرهام دق میکند
وقتی تو نیستی
من فکر میکنم تو
آنقدر مهربانی
که توپهای کوچک بازی
تصویرهای صامت دیوار
و اجتماع شیشههای فنجانها، حتی
از دوری تو رنج میبرند
و من چگونه بی تو نگیرد دلم ؟
اینجا که ساعت و آیینه و هوا
به تو معتادند
و انعکاس لهجه شیرینت
هر لحظه زیر سقف شیفتگیهایم
میپیچد!
حسین منزوی
@ELDialectico
- میلیاردها مگس هر روز دارن گُه میخورن!
- خب که چی؟!
این یعنی گُه خوبه؟!
📽 [ BirdMan 2014 ]
@ELDialectico
به هرحال این اوضاعی است که می بینید و تفسیر لازم ندارد.
ما هم می سوزيم و می سازيم.
قسمتمان اين بوده يا نبوده ديگر اهميت ندارد.
سگ بريند روی قسمت و همه چيز.
نامه به حسن شهید نورایی
صادق هدایت
@ELDialectico
🔸آیا سرنوشت چیزی جز این است که سهم خود را از بار رنج به دوش بکشیم و جاممان را تا به جرعه ی آخر بنوشیم؟
حال اگر آن پیاله که خداوند از آسمان بر لبان پسر خود نشاند حتی بر او تلخ بود،چه ضرورت دارد که من بزرگی بفروشم و وانمود کنم که به کامم شیرین است؟
و در آن ساعت هراس انگیزی که تمامی وجودم در تردید میان بودن یا نبودن می لرزد،در آن لحظه که گذشته مثل رگه ی آذرخش یک آن ورطه ی تاریک آینده را نشانم می دهد و بعد تاریکی زمین را فرا می گیرد،و جهان همراه من سقوط می کند، چه حاجت به آن که شرمگین باشم؟
📚رنجهای ورتر جوان
یوهان ولفگانگ فون گوته
@ELDialectico
جهانی که در آن زندگی میکنیم جهانی است ساختهٔ نظام سرمایهداری. این نظام، در اشکال مختلف و پیوسته در حال تغییرش، سه قرن با ما بوده است، و سالیان دراز دیگری نیز همچنان با ما خواهد بود.
«ذهن و بازار» بر این پیشفرض استوار است که نظام سرمایهداری موضوعی است بسیار مهمتر و پیچیدهتر از آنکه تنها به اقتصاددانان واگذار شود... این کتاب تاریخچهای است از آرا و افکار دربارهٔ اقتصاد سرمایهداری.
از مقدمهٔ نویسنده
| ذهن و بازار (جایگاه سرمایهداری در تفکر اروپای مدرن) | جری مولر | مهدی نصرالهزاده | چاپ سوم ۱۳۹۷
@ELDialectico
🔸همواره مقدار معینی هول و درد و هراس برای آدمی لازم است. کشتی بدون وزنه تعادل، سازه ای است ناپایدار و ناسودمند. قدر مسلم این که، تقلا و اضطراب و زحمت و وحشت، خمیره اصلی زندگی اکثر انسان هاست. اما اگر تمامی آمالِ انسان به سرعت برآورده می شد، وی زندگی خود را صرف چه میکرد؟ با زمان و فرصت خود چه می کرد؟ اگر جهان بهشتی مملو از نعمت و التذاذ و آسایش میبود، سرزمینی با جویهای شیر و عسل، آنجا که هر مجنونی؛ لیلیِ خود را بی دردسر و به سهولت مییابد، مردمان یا از کسالت و یکنواختی دق میکردند و یا خود را حلق آویز می ساختند، یا آن اندازه جنگ و جنایت و کشتار به راه می افتاد که عاقبت بشر به مراتب بیش از آنچه اکنون باید از دست طبیعت متحمل شود بر خود روا میداشت...
"جهان و تأملات فیلسوف"
گزیدههایی از نوشتههای آرتور شوپنهاور
@ELDialectico
هیچوقت با کسی که از تنهایی اش لذت میبره درگیر نشو،چون تک تک دفعاتش رو شکست میخوری....
Drive📽
Director: Nicolas Winding Refn
@ELDialectico
🔸صبح های یکشنبه اسکوئیلر طومارهای بلندبالایی با خود می آورد، برای حیوانات می خواند و اعلام می کرد میزان تولید محصول در مزرعه تا پانصد درصد افزایش یافته است!
حیوانات دلیلی نمی دیدند که حرف او را باور نکنند، خصوصا که حالا خیلی دقیق به خاطر نمی اوردند اوضاع قبل از شورش چگونه بود.
حیوانات احساس می کردند به غذا نیاز دارند نه به این اعداد و ارقام و آمارها.
📕قلعه حیوانات
جرج اورول
@ELDialectico
امیر نادری دربارهء ساخت مستند جستوجو میگوید:
«من این شانس را نداشتم که در زمان انقلاب ایران باشم. تهران همچنان در حال جوشش بود و هیچ چیز سر جایش نبود.
آن موقع یک ولگردی خیلی طولانی را در تهران شروع کردم و به ایدهی فیلم جستوجو (۱۳۵۹) رسیدم.
تلویزیون در ساعتهای سه-چهار بعدازظهر عکس گمشدههایی را نشان میداد که در درگیریهای قبل از انقلاب با نیروهای ساواک از خانه بیرون رفته بودند و هرگز برنگشته بودند. قرار بود در این فیلم حدود چهار یا پنج هزار جسد پیدا کنیم. میتوانم بگویم در طول ساخت این فیلم هزارساله شدم. پیر و مریض شدم اما این ایده را رها نکردم. وقتی جسدها را در آشغالدانی جاجرود پیدا کردم، حدود صدمتر آشغال رویشان بود. بیشتر رانندههایی که این کار را کرده بودند، خودکشی کردند.
همهچیز مانند یک تابلوی سفید بود. برای مونتاژ فیلم هم خیلی تحقیق کردم. میخواستم همان فضایی که بوی مرگ میداد در فیلم احساس شود. فهمیدم که دارم از یک کابوس فیلم میسازم. مونتاژ فیلم زمان زیادی برد و متأسفانه وقتی آماده شد، هیچکس حوصلهء تماشایش را نداشت.»...
@ELDialectico
🔸برای ما، عشق، هیچ یک از این ها نبود؛ اما زمان، با اقتدارِ خوفناکِ خویش، مصمم است آنها را که در وادی عشق، زمان را انکار می کنند، لگدمال کند. ما در جنگیدن با زمان، کمی کوتاه آمدیم و چنین شد که توانست بر ما مسلط شود.
یک عاشقانه آرام
نادر ابراهیمی
@ELDialectico
🔸ازدواج سرنوشتی است که جامعه سنتی به زن عرضه میکند. زنِ مجرد خواه محروممانده از پیوند، خواه طغیانکرده بر آن، و یا حتی بیاعتنا به این نهاد، بر اساس ازدواج تعریف میشود… ازدواج به دو دلیل به زن تحمیل شده است: ۱- زن باید کودکانی به جامعه بدهد. ۲- زن وظیفه دارد نیازهای جنسی مرد را برآورَد و مراقبت از خانهی او را به عهده گیرد. برای هر دو طرف، ازدواج در آن واحد هم لازم است و هم سودآور، اما در موقعیتهای این دو طرف، موازنه وجود ندارد. برای دختران جوان، ازدواج یگانه وسیلهای است که بتوانند جزو اجتماع شوند و اگر «روی دست بمانند» از نظر اجتماع تحقیر شدهاند… دختر جوان مطلقاً منفعل است؛ پسرها ازدواج میکنند، زن میگیرند. پسرها در ازدواج، انبساط و تاکید وجود خود را میجویند نه حقِ وجود داشتن را. ازدواج برای آنها نوعی شیوه زندگی است نه سرنوشت
📕جنس دوم
سیمون دو بووار
.
@ELDialectco
