دیالکتیک روشنگری
Kanalga Telegram’da o‘tish
853
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
+230 kun
Postlar arxiv
جان لنون یک بار دعوت کرد که: بیاییم همه با هم تصور کنیم خیال کنیم جهانی را فارغ از مرز و جنگ و مذاهب و مالکیت و حرص و گرسنگی.
و این همان کاری است که مرشد میشو، کارتونیست و روزنامهنگار بنگلادشی، در تصویرها ارائه کرده است.
مجموعهی این تصویرسازیها را به صورت آلبوم در پست بعدی میگذارم.
@ELDialectico
👇🏻👇🏻👇🏻
توجه ریاکارانه به ظواهر نمایشی مذهب، بی آنکه در پس این ظواهر کمترین ایمان و اعتقادی در ذات متولیان وجود داشته باشد، اندک مجالی برای بهرهبردن زندگان از عمر فرّار و گریزپایی که ضمناً «موهبت الهی» نیز توصیف میکنند باقی نمیگذارد. حافظ به درستی آگاه است که خانقاهیان از این طریق، ذهن خلق فریبخوردهی گریان و ترسان را منحرف کردهاند تا بهسوی آنچه «نعمت و برکت» است و خوب و نیکوست دست فراز نکنند و احتمالاً زیر فشار نیاز و بینصیبی، اندیشهی «عصیان» و «طغیان» به دل راه ندهند و بپذیرند که فقر و ثروت نصیبهی یزدانی است اما خود در نهان از منافع قدرتهای حاکمه نصیب کافی ببرند!
■ احمد شاملو | مفاهیم رند و رندی در غزل حافظ | سخنرانی در دانشگاه هاروارد و برکلی آمریکا، ۱۹۹۰ [زمانه، سنخوزه، اپریل ۱۹۹۱]
@ELDialectico
@ELDialectico
در ﻣﻴﺎﻥ ﻫﻤﻪ ﺁﺭﻣﺎﻥﻫﺎی ﺳﻴﺎسی، ﺁن که ﺍﺩﻋﺎی ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﺟﺎﻣﻌﻪ بشری ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ، ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺧﻄﺮﻧﺎکتر ﺍﺳﺖ. ﺗﻼﺵ ﺑﺮﺍی ﺑﺮﭘﺎیی بهشت ﺑﺮ ﺭﻭی ﺯﻣﻴﻦ، همیشه ﺑﻪ ﺟﻬﻨﻢ ﺭﺍﻩ ﺑﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﮐﺴﺎنی ﮐﻪ میﭘﻨﺪﺍﺭﻧﺪ، قاﺩﺭﻧﺪ بشرﻳﺖ ﺭﺍ ﺳﻌﺎﺩﺗﻤﻨﺪ ﮐﻨﻨﺪ، ﺍﻧﺴﺎﻥﻫﺎی ﺧﻄﺮﻧﺎکی ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﺍﺳﺎﺳﺎً ﺭوﻳﺎی ﺳﺎﺧﺘﻦ بهشت ﺑﺮ ﺭﻭی ﺯﻣﻴﻦ، ﺭﻭﻳﺎی ﺧﻄﺮﻧﺎکی ﺍﺳﺖ، ﭼﺮﺍﮐﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺪتی ﺑﺎﻭﺭ میکنند ﮐﻪ ﺣﻖ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﺗﻌﺪﺍﺩ بیشماری ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺷﺮﻭﺭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﻴﺎﻥ ﺑﺮﺩﺍﺭﻧﺪ، تا ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﺻﻄﻼﺡ ﺳﻌﺎﺩتمند ﮐﻨﻨﺪ.
جامعه باز و دشمنان آن
کارل پوپر
ترجمه "عزت الله فولادوند"
@ELDialectico
چیزی که در این مملکت وجود ندارد، شرف، حیثیت، ایمان و حق شناسی است. سودپرستی و طمع ورزی حاکم بر همه چیز است و انگیزه های آنی و هوس و نیرنگ و افسون بر این جامعه مستولی است… در ملت ایران نشانه ای از وطن پرستی یا ملیت به جا نمانده، قدرت دین هم که تا امروز جای ملیت را گرفته بود، رو به سستی نهاده، قدرت دولت هم بسیار محدود است و همه مردم نیز خواهان تحولی هستند. در عین حال ایرانیان اشتیاق غریبی پیدا کرده اند که خود را به دولت های اجنبی نزدیک گردانند … با اختلافات عظیمی که میان قدرت ایران و انگلستان است، چه طور می توانم تن به تقاضاهایی دهم که بر قدرت انگلیس بیفزاید و از قدرت ایران بکاهد…
کلنل شیل/وزیرمختار انگلیس
جامعه شناسی نخبه کشی
علی رضاقلی
@ELDialectico
انسانها بیش از هر چیز دیگر، از اندیشیدن وحشت دارند، بیش از فقر، حتی بیش از مرگ. «اندیشه» انقلاب میکند، از تخت به زیر میکشد و نابود میسازد. امتیازات دروغین، سنن و عرف جوامع، و عادات راحت طلبانهٔ انسانها را، بدون ذرهای رحم، از دم تیغ میگذراند. هیچ قانونی را به رسمیت نمیشناسد؛ آنارشیست است. مراجع قانونی را به پشیزی نمیانگارد و بر خرد کهن نیز وقعی نمینهد. اندیشه به سادگی در گودال جهنم مینگرد و هراسی او را فرا نمیگیرد. بشر، لکه کوچکی مغروق در ژرفای بی پایانی از سکوت است؛ اندیشه این را میبیند و با این حال، غرورمندانه خود را به نمایش میگذارد، گویی ارباب کائنات است. «اندیشه» چالاک، آزاد و عظیم است، یگانه روشنایی این جهان و بزرگترین مایه فخر بشر.
چرا بشر میجنگد
برتراند راسل
@ELDialectico
می توان زندگی را با قطعهای پارچه گلدوزی شده مقایسه کرد که هر کس در نیمه اول عمر خود روی آن را میبیند، اما در نیمه دوم پشت آن را. آنچه در نیمه دوم میبینید آنقدرها زیبا نیست، اما بیشتر آموزنده است، زیرا او را قادر میسازد که ببیند چگونه نخها به یکدیگر متصل شدهاند.
در باب حکمت زندگی
آرتور شوپنهاور
@ELDialectico
من از مردم همین شهرم، همه آدمهای این شهرم دوست دارم، چون تقریبا هیچ کدومشون رو نمیشناسم.. از آدمهای بزرگ مجسمه ساختیم و دورش نرده کشیدیم، اگر کسی حرف این مجسمه ها رو باور کنه، باید بین خودش و مردم نرده بکشه. من این حرفهارو باور کردم، اصلا باور کردنی هست؟! توانا بود هرکه دانا بود؟ واقعا؟!
من با اینها غریبم، با مجسمه آدمها، با آدمهای مجسمه...
اینجا نمیشه به کسی نزدیک شد. آدمها از دور دوست داشتنی ترن.
شاید میترسم! شاید خیالاتی ام و میترسم با پیدا کردن دوست، مجبور شم از خیالبافی دست بردارم.
اما اگر دو نفر به قیمت دوستی مجبور بشن تا اخر عمر به هم دروغ بگن، بهتره تنهایی بشینن و به چیزایی فکر کنن که دوست دارن.
شبهای روشن
فیلنامه: فرزاد موتمن و سعید عقیقی
@ELDialectico
برای اولین بار حس کردم که اشیاء کسی که میرود یا میمیرد چقدر وحشتناک اند. مادر واقعاً سعی کرد غذا بخورد، مطمئناً معنی اش این بود: "زندگی ادامه پیدا میکند" , یا چیزی شبیه به آن؛ ولی من خوب میدانستم که درست نیست، زنده گی ادامه پیدا نمیکند، بلکه مرگ ادامه پیدا میکند.
عقاید یک دلقک
هانریش بل
@ELDialectico
نهایت پوچی آنست که آرامشِ خلا و آرامشِ آشتی را نمیتوان از یکدیگر جدا کرد . امید از زیر دست جهان میگریزد ، و به جایی بازمیگردد که از آن آمده است ، مرگ .
تئودور آدورنو
@ELDialectico
آدمهایی که از رابطههای طولانی بیرون میآیند خطرناکند،
چرا که آنها میفهمند
میشود یک چیزهایی را از دست داد و نمرد.
ژوان هریس
@ELDialectico
انسان، برای آن که حافظهاش خوب کار کند، به دوستی نیاز دارد. گذشته را به یاد آوردن، آن را همیشه با خود داشتن، شاید شرط لازم برای حفظ آن چیزی است که تمامّیت منِ آدمی نامیده میشود. برای آنکه من کوچک نگردد، برای آنکه حجمش حفظ شود، باید خاطرات را، همچون گلهای درون گلدان، آبیاری کرد، و این مستلزم تماس منظم با شاهدان گذشته، یعنی دوستان، است. آنان آینه ما هستند، حافظه ما هستند؛ از آنان هیچ چیز خواسته نمیشود، مگر آنکه گاه به گاه آین آینه را برق اندازند تا بتوانیم خود را در آن ببینیم.
هویت
میلان کوندرا
@ELDialectico
جز تو ، که مرا منعکس تواند کرد؟
من خود،خویشتن را بس
اندک می بینم.
بی تو جز گستره بی کرانه نمی بینم
میان گذشته و امروز.
از جدار آینه خویش گذشتن نتوانستم
می بایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آنگونه که لغت به لغت
از یادش می برند.
پل الوار
ترجمه احمد شاملو
@ELDialectico
شاید این حرف رو شنیده باشید که میگه: بشر توانایی دستیابی به هر چیز رو نداره...
این حرف دروغه!
بشر جرأت دستیابی به همه چیز رو نداره!
🎬حیثیت
کریستوفر نولان
(نقاشی از رنه مارگریت با عنوان عشاق)
@ELDialectico
هر وقت به حرف زدن می افتاد بدون مکث حرف میزد.
از بهشت برایم میگفت و تعریف میکرد که آدم در آنجا کاری ندارد جز آنکه از صبح تا شب چنگ بگیرد و تا ابد آواز بخواند.
این بود که آنجا در نظرم جلوه نکرد اما حرفی نزدم.
مارک تواین
ماجراهای هاکلبری فین
@ELDialectico
کسانی که نانشان آماده است نمیخواهند بدانند که نان چگونه پخت میشود.
آنها ترجیح میدهند شکرگزار خداوند باشند تا نانوا.
اما کسانی که نان میپزند میدانند، تا چیزی را حرکت ندهی تکان نمیخورد.
زندگی گالیله
برتولت برشت
@ELDialectico
السلام علیک یا اهل قبور!
#محسن_الوان_ساز
ما ایرانیان ارادت خاصی به اهل قبور داریم امامزاده ها ، مردگان خودمان ، کوروش ، شاملو ، حافظ هر که می خواهد باشد باید قبری پیدا کنیم تا گریه کنيم ، گرامی بداریم یا حتی جشن و شادی بگيريم ما ایرانیان اسطوره پرستيم فرقی ندارد چه گوارا باشد یا رضا شاه یا هیتلر یا ليونل مسى ما ایرانیان دست تمام مغلطه گران را از پشت بسته ایم به اعراب می تازیم چون 1400 سال پیش بر ما تاخته اند با این استدلال هندی ها ، مصری ها ، یونانی ها و ترک ها باید دشمن خونی ما باشند چون بارها به ایشان حمله کردیم ، سرزمین هایشان را تصاحب و غارت کردیم یا آلمان ها باید از انگلستان و آمریکا متنفر باشند چون در جنگ دوم بر اثر بمباران شهرهای درسدن ، هامبورگ ، مونیخ و کلن دومیلیون آلمانی به طرز فجیعی کشته شدند طوری که بیش از نود درصد جمعیت درسدن بر اثر بمب های فسفری در آتش جزغاله شدند .
تاریخ پر است از جنگ ها و تلفات انسانی و نیز صلح ها و مراودات ملت ها. اگر جنگی در گرفته این مردم بودند که بر اثر تحریک اصحاب قدرت از خود رشادت نشان دادند و هزینه اش را پرداخته اند و در روزگار صلح همین مردم برادروار در کنار هم زیسته اند شخصیت های تاریخی ، سیاسی ، مذهبی با طرح دشمنی مردم را از یکدیگر هراسانیده اند کورش یا عمر برای ما چه تفاوت دارد منشور حقوق بشر جناب کورش چه حقه ایست؟ کسی که به بابل و مصر حمله می کند مگر جز برای کشورگشایی رفته است؟! نکند تصور کرده اید آن استوانه کذایی را به آن ها نشان داده و آن ها آن را با آلت پادشاهشان به قیاس گذاشته و گفته اند : این بهتر است؟! شمایانی که از کین اعراب به باستان گرایی روی آورده اید بروید و تاریخ را بخوانید تا ببینید امثال مزدک ( اولین سوسیالیست تاریخ) و مانی را همین اصحاب گفتار نیک ، کردار پیک و بی بی گشنیز سلاخی کردند بروید و بخوانید چگونه سه هزار مانوی را در خمره های روغن جوشان زنده زنده سوزاندند تا دین پاک ( زردشت) همچنان پاک بماند! حالا ما در سده بیست و یکم بیائیم و نبش قبر کنیم و به چیزی که نمی دانیم ایمان بیاوریم؟! و چه استدلال مضحکیست که چون هزاران سال پیش ما از اولین تمدن های تاریخ بوده ایم و با تاخت و تاز اعراب به قهقرا رفته ایم حالا باید آن تمدن را زنده کنیم؟! با چه؟! تمدن با علم و اقتصاد و آزادیست که شکوفا می شود نه با افتخار به ارزش های هزاران سال پیش.
می گوئید وطن پرست هستید کدامین وطن؟! وطنی که به جائی رسیده است که دیگر کرد و ترک و عرب و بلوچ خود را متعلق به آن نمی دانند و آواز جداسری سر داده اند؟ وطنی که اعضایش در جهان به خشونت شهره اند و با همین سفارت نوردی ها و توهین به اعراب حتی تیم فوتبالش حق میزبانی ندارد؟ توهین به قومیت ها و ملت های دیگر در کدام قسمت این استوانه نگاشته شده؟ مایی که ناممان سیدعلی است و نام پدرمان یدالله و یک قرن مورد هجوم اسکندر و یونانی و عرب و ترک و مغول و افغان و روس و ... قرار گرفته ایم چگونه دم از آریایی بودن می زنیم؟! گیرم ما آریائی دست نخورده و بکر از فضله پدرانمان ما را چه حاصل؟ چه گلی به سر این وطن زده ایم؟ مائی که برای دانشمندان خارج نشینمان کف می زنیم که ببین ایرانی چه کرده آقا به پیر به پیغمبر به اهورا نیسان آبی که او ملیتش را تغییر داده نه به کشوری که در آن زیست می کند بلکه ملیت او جهان است او در این بازی ما جایی ندارد ، با آویزان شدن از شخصیت ها برای خودمان اعتبار نتراشیم.
@ELDialectico
