دیالکتیک روشنگری
Kanalga Telegram’da o‘tish
837
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+107 kunlar
+530 kunlar
Postlar arxiv
مردم بارها و بارها می گویند که فلسفه در حقیقت پیش نرفته است، که کماکان گرفتار ِ همان مسایٔلی هستیم که ذهن ِ یونانیان را مشغول داشته بود. ولی کسانی که این حرف را می زنند نمی فهمند چرا باید چنین باشد. علت، آن است که زبان ما همانی که بوده باقی مانده است و پیاپی ما را می فریبد که همان پرسش ها را تکرار کنیم.
📕ویتگنشتاین،پوپر، ماجرای سیخ ِ بخاری"
▪️دیوید ادموندز و جان آیدینو
▪️ترجمه: حسن کامشاد
@ELDialectico
از این به بعد؛مرگ وحشتناک نیست... این زندگیه که بیشتر ترسناکه...
(دیوار نوشته)
@ELDialectico
بخوان که از صدای تو سپیده سر برآورد
وطن ز نو جوان شود دمی دگر برآورد
بخوان که از صدای تو در آسمانِ باغ ما
هزار قمری جوان دوباره پر برآورد
به روی نقشه وطن صدات چون کند سفر
کویر، سبز گردد و سر از خزر برآورد
برون ز ترس و لرزها گذر کند ز مرزها
بهار بیکرانهای به زیب و فر برآورد
بهار جاودانهای که شیوه و شمیم آن
ز صبرِ سبزِ باغِ ما گلِ ظفر برآورد
چو موج آن ترانهها برآید از کرانهها
جوانههای ارغوان ز بیشه سر برآورد
سیاهی از وطن رود سپیده ای جوان دمد
چو آذرخش نغمهات ز شب شرر برآورد
شب ارچه های و هو کند ز خویش شستشو کند
در این زلال بیکران دمی اگر برآورد
صدای تست جادهای که میرود که میرود
به باغ اشتیاق جان وزان سحر برآورد
سفیر شادی وطن صفیر نغمههای تست
بخوان که از صدای تو سپیده سر برآورد
🌿🌿🌿اول مهرماه،زاد روز استاد محمدرضا شجریان
@ELDialectico
📃دشوار شدن بازیابی میل به زندگی
▪️مصطفی مهرآیین
۱. پل ریکور معتقد بود یکی از مهمترین رنجهای روزانه ما از دست دادن میل به زندگی است. ما هر روز که از خواب بیدار میشویم با این پرسش ساده اما بنیادی روبروییم که آیا امروز هم باید مثل روزهای قبل ادامه دهم و اصولا آیا میتوانم امروز به زندگی ادامه دهم.
۲. ریکور معتقد بود بهترین راهکار برای بازیافتن میل به زندگی و ادامه دادن آن رفتن به سمت دیگران و آشنا شدن با محصولات و دستاوردهای آنان است. در نگاه ریکور دیگران منبع امید هستند، آنها میتوانند با نحوه زندگی خود میل به زیستن را در ما زنده نگه دارند.
۳. تصور کنید اکنون در جامعهای در حال زندگی کردنیم که هیچ "دیگری" خلاق و امیدبخشی در آن وجود ندارد که شما در فرآیند بازیابی میل به زندگی او را ببینید و شوق به زندگی را در خود احیا کنید. ما در وضعیت نابودی "دیگری معنابخش" قرار داریم. هیچکس قادر به ایجاد انقلاب در دیگری نیست. جامعه در وضعیتی قرار دارد که افراد تنها میتوانند ناکامیها و رنجهایشان را به سوی خود بازگردانند و با اعمال خشونت به خود وجود خود را ناممکن و نابود سازند. فقدان دیگری معنابخش یعنی زندگی در وضعیت انزوای مطلق. ما رابطه خود با کلیت زندگی و دیگران را از دست دادهایم. دیگر هیچ دیگری معنابخشی در واقعیت دیده نمی شود که بتوان با تفسیر دستاوردهای او به خود زندگی بخشید.
۴. شاید تنها امید بازمانده را "تاریخ" دانست. حالا که دیگر واقعیت تهی از هر گونه قهرمان یا اسطوره یا انسان غیرمتعارف امیدبخش است، شاید بتوان با جستجو در تاریخ و ادبیات شاهد وجود انسانهایی بود که هنوز قادرند با نحوه زیستن خود میل به زندگی را در ما احیا کنند. شاید تغییر زمان اندکی شفابخش باشد، اگر چه مردم یک جامعه همواره نیازمند راهحلهای واقعی ساده برای بازیابی دایمی میل خود به زندگیاند.
استبداد یعنی نابودی دیگری معنابخش. استبداد با نازا کردن افراد جامعه آنها را از توان همیاری تهی میسازد تا به جای تکیه کردن بر همدیگر به نابودی یکدیگر راضی شوند و تداوم زندگی خود را در مرگ دیگران جستجو کنند.
@ELDialectico
📗معرفی کتاب
📕تئوریهای ارزش اضافی (جلد چهارم سرمایه)
▪️نویسنده: کارل مارکس
▪️مترجم: علیرضا ثقفی
این کتاب تحلیل تاریخی اقتصاد سیاسی است. این بخش از نوشتههای مارکس در حقیقت شیوهی تحقیق مارکس در کشف نظریاتش دربارهی مهمترین مسائل اقتصاد سیاسی است. نویسنده در کتاب تئوریهای ارزش اضافی، تحلیل تاریخی تکامل علم اقتصاد سیاسی را از ابتدای ظهور آن ارائه میدهد و اشتباهات نظریات ارائهشده تا آن زمان را نیز بررسی میکند و با نشان دادن این اشتباهات، ریشههای اصلی تناقضات گفتهشده را دربارهی منشا ارزش اضافی آشکار و سپس منشا اصلی ارزش اضافی را با استدلالی مناسب بیان میکند.
بدون مطالعهی کتاب تئوریهای ارزش اضافی، نمیتوان قوانین کشفشده توسط مارکس را به درستی درک کرد.
@ELDialectico
در قلب هر آدمیزادهای دو احساس متضاد هست:
به هنگام شوربختی، دیگران همه با ما همدردی می کنند. چنین نیست؟
اما چندانکه از میدان نبرد با زندگی پیروزمند درآمدیم و توانستیم بینوایی را به زانو درآوریم و به نوایی برسیم، همان کسان که همدردان روزگار تیرهبختی ما بودهاند، در خود احساس تأسفی می کنند و چه بسیار که راهی می جویند تا بار دیگر ما را به بینوایی پیشین بازگردانند! و چه بسیار که این همدردان قدیم بیآنکه خودآگاه باشند، در ژرفای روحشان احساس حقد و کینه نیز می کنند!
📕دماغ
▪️ریونوسوکه آکوتاگاوا
▪️ترجمه : احمد شاملو
@ELDialectico
سر از كارِ خدايِ مهربونتون در نميارم آقاي كشيش! نمايشنامه نويسيش تعريفي نداره. نمايشنامه شروع ميشه، بدونِ اينكه متوجه باشيم. به پايان ميرسه و باز هم متوجه نميشيم. بينِ اين دو چيه؟! تكاپو و پريشاني! مبهمه. موقعيتي در كار نيست، هدفي نداره، معني نداره. فقط اتفاقاتِ غيرمنتظره. بعضي شخصيت ها خوب از آب در ميان ولي خودِ نمايشنامه چنگي به دل نميزنه! توو تئاتر، اقلّن فقيرها آخر پولدار ميشن، پولدارها آدماي خوبي ميشن، بدجنس ها به سزايِ اعمالشون ميرسن. اينجا توو تئاتر، زندگي رو اصلاح ميكنيم. اما شما چي؟! رياكاره برنده ميشه و بي گناهه سرش رو از دست ميده. آفرينشتون اينو كم داره، ساده دلي رو، خوش باوري رو!
من تمامِ زندگيم رو وقفِ چيزهاي ساده لوحانه كردم. ساده دلي، اسمِ ديگه ي عدالت و شفقّته. اينو ميخواستم بهتون بگم آقاي كشيش! هر دويِ ما توهم ميفروشيم، سرمايه مون يكيه، اما من به فكر تماشاچي ها هستم..
📕فردريك يا تئاتر بولوار
▪️اريك امانوئل اشميت
▪️ترجمه: شهلا حائري
@ELDialectico
وقتی که حرفها تو مغز آدم جوش میزنن و تو دل آدم آتیش میندازن، همه گرم و گیران ولی همچین که از دهن بیرون ریخته شدن و گرمای خون ازشون گرفته شد و رفتن تو قالب کلمات، همه سرد و یخ زده میشن.
📕غریبه ها و پسرک بومی
▪️احمد محمود
@ELDialectico
یک سال تمام روی کارم، شاهکارم، عرق ریخته بودم. هر روز پنج، شش، حتی ده ساعت روی این دستاورد بینظیر که تمام مجلات ادبی معتبر جهان بر سر به دست آوردنش با هم میجنگیدند، کار کرده بودم. اثاثیه، کفپوش چوبی و کتابهای اتاقم همه با مسرت جمع میشدند تا جان کندنم روی این کار عظیم را تماشا کنند. به محض این که مینشستم، میز، قفسهٔ کتاب و تخت، اطرافم حلقه میزدند و با خرسندی جیرجیر میکردند. به خصوص قفسهٔ کتاب که روی نوک پا نزدیک میشد و ردیفهای پر کتابش را مشتاقانه رویم خم میکرد.»
📕بونوئلیها
(نوشتههای سورئالیستی لوئیس بونوئل)
▪️ترجمهٔ شیوا مقانلو
@ELDialectico
اخبارِ دنیا دارد مرا فرو میبرد.
من بینِ سیل و قحطی و زمینلرزه دستوپا میزنم.
هرجا را درست میکنی، مصیبت از جای دیگری سردرمیآورد. من بین ارواحِ کشتهشدگان و صدای گرسنگان غرق میشوم. زنی پنج میمون بهدنیا آورد،
کوهها حرکت میکنند.
من نمیتوانم جلوی اتفاقات را بگیرم.
معدنچیانِ زندهبهگور، سوختگانِ آتش، و یتیمهای جنگ، درِ خانهی مرا میزنند.
من غرق میشوم.
فقط دستم است که به امیدِ نجات بیرون است
و کسی آنرا نمیگیرد...
📕دنیای مطبوعاتیِ آقای اسراری
▪️بهرام بیضایی
@ELDialectico
پونژ در مقالهٔ جالبی میگوید : «بشر ، آیندهٔ بشر است.» این گفته کاملاً درست است. ولی اگر از این جمله استنباط شود که چنین آینده ای بر آسمان نقش بسته است، چنین استنباطی غلط است زیرا به این مفهوم ، دیگر اطلاق لفظ آینده ، ممکن نیست. اگر این جمله چنین معنی شود که بشر به هرگونه که به وجود آید ، آینده ای دارد که خود باید بسازد و آینده ای بکر در انتظار اوست ، آنگاه به کار بردن کلمهٔ آینده درست است. اما در این حال، بشر «وانهاده » است.
📕اگزیستانسیالیسم واصالت بشر
▪️ژان پل سارتر
▪️مصطفی رحیمی
@ELDialectico
«توی مکزیک همه چیز به شکل هرم است. سیاست، اقتصاد، عشق، فرهنگ. تو ناچاری پات را روی آن حرامزاده بدبختی بگذاری که زیر توست و بگذاری که آن مادر به خطای بالایی پاش را روی تو بگذارد. بده و بستان. و آن آدمی که بالاست همیشه مشکل را برای این پایینی حل میکند، تا برسد به آن پدر والاجاهی که بالای همه است و اسم جامعه را روی خودش گذاشته. ما همه مان صورتهای بدلی داریم، وقتی به پایین نگاه میکنیم یک صورت، وقتی به بالا نگاه میکنیم یک صورت دیگر»…
📕پوست انداختن
▪️کارلوس فوئنتس
@ELDialectico
.
آنتونین دورژاک
« دنیای نو »
سمفونی 9
رهبر ارکستر: هربرت فون کارایان
Antonin Devorak . Symphony No. 9
(the new world)
Berliner philharmoniker
Herbert von Karajan
@ELDialectico
یک خردگرا شخصی است که برای او یادگیری از اثبات حقانیت خود مهم تر است،کسی که مایل به یادگیری از دیگران است، نه فقط با مصادره عقاید دیگران بلکه با اجازه رضایتمندانه به دیگران برای نقد عقاید خود و علاقه به نقد عقاید دیگران...
یک خردگرای واقعی فکر نمی کند که وی یا هر کس دیگر حقیقت را در اختیار دارد. در این اندیشه هم نیست که صرف انتقاد هم او را در دست یافتن به عقاید جدید کمک می کند. اما قطعا فکر می کند فقط بحث انتقادی می تواند به ما در جدا ساختن دوغ از دوشاب یاری رساند. فقط بحث انتقادی می تواند بلوغ لازم را به ما بدهد تا یک عقیده را از جهات بیشتری ببینیم و داوری درستی نسبت به آن داشته باشیم...
رویکرد خردگرایان را می توان به شکل زیر توصیف کرد: شاید من اشتباه می کنم و شما بر حق هستید. در هر حال هر دو ما می توانیم امیدوار باشیم که بعد از این بحث ، هر دو ، مسایل را روشن تر از قبل ببینیم و این فقط تا زمانی است که به خاطر داشته باشیم نزدیک شدن ما به حقیقت مهم تر از آن است که کدام یک بر حق هستیم... "
📕زندگی سراسر حل مسئله است
▪️کارل پوپر
@ELDialectico
اگر دو برادر همسان را به مدت سه سال هر روز به بدترین شکل کتک بزنند و به اولی بگویید کتک خوردنش جزئی از یک تمرین ورزشی است و به دومی هیچ دلیلی برای کتک خوردنش ارائه ندهید، برادر اول بعد از سه سال به ورزشکاری قوی و با اعتماد به نفس بالا و برادر دوم به انسانی حقیر و سرشار از عقدهها و کینهها تبدیل میشود.
کتک خوردن و رنج برای هر دو یکسان است، اما تفاوت در حکمتی است که میتواند به رنج کشیدن «معنا» بخشد. یکی به امید روزهای بهتر رنج میکشد و دیگری با هر ضربه خرُدتر و حقیرتر میشود.
اینکه چگونه با سختیها و مشقتهای زندگی کنار بیاییم و به آنها واکنش نشان دهیم، نهایتا محصول یک «تصمیم شخصی» است.
میتوانیم تصمیم بگیریم به سختیها و مصائب اجتنابناپذیر زندگی از منظر «معنا و حکمت» نگاه کنیم تا در پسِ هر ضربه روحی و هر لطمه جسمی تنومندتر، مقاومتر و آگاهتر بیرون بیاییم یا اینکه تصمیم بگیریم در بهترین حالت یک «قربانی منفعل» با حیاتی پر از غم باشیم.
📕انسان در جستجوی معنا
▪️ویکتور فرانکل
@ELDialectico
درباره احساس مسئولیت و وفاداری به کشور،زعمای قوم،خودشان نتوانسته اند کاری بکنند که برای مردم عادی سرمشق شوند،احساس مسئولیت،خدمت به کشور،و از خود گذشتگی اینها مفاهیمی هستند که برای نشخوار آدمهای معمولی مطرح میشود. اکنون که امنیت جان و مال این حضرات به خطر افتاده است،این مفاهیم شکوهمند و تحسین آمیز را از آستین خود بیرون میآورند و به خورد توده ها میدهند،زعمای قوم برای تحریک احساسات مردم چنین سوالاتی را پیش می کشند که اگر به مادر شما حمله شود چه می کنید؟در جواب ایشان باید بگویم که این موضوع به من مربوط میشود نه به شما،و هر کاری که در این باره بکنم اصلا ربطی به رفتن یا نرفتن به جبهه های جنگ ندارد،باید از این حضرات بپرسیم: کجا بودید وقتی که مادرمن به غذا و سر پناه نیاز داشت؟وقتی که از تامین مایحتاج بچه هایش عاجز مانده بود ،وقتی که حتی از اجاره اتاقی که در آن بمیرد عاجز بود. کجا بودید وقتی که همه چیزش را از وی گرفتند و آواره خیابانش کردند؟
📕آرامش در تبعید
▪️هنری میلر
@ELDialectico
«بدی» روزگار جزو «توهمات» بشری است. پس اگر می خواهیم پربار زندگی کنیم، باید «مسئولیت» سرنوشت خود را بپذیریم.
چارچوب اجتماعی و سیاسی زندگی ما احمقانه است، به این دلیل که این چارچوب بر اساس چیزهای غیرواقعی بنا شده است.
یافتن «انسان واقعی» کار ساده ای نیست، اما فقط همین انسان های واقعی هستند که ارزش دارند درباره آنها سخن بگوییم.
همیشه این توده ها هستند که باعث بدی اوضاع می شوند و دنیا آینه ای است که رفتار ما را منعکس می کند.
اگر این تصویر «تهوع آور» است٬ چرا بر روی سر و روی من بالا می آورید؟! این چهره ی «زشت» خودتان است که در آینه می نگرید.
📕آرامش در تبعید
▪️هنری میلر
@ELDialectico
حقیقت این است که انسان از بدی و بی اخلاقی درس می گیرد و فایده می برد.و غرامت از دست دادن معصومیت خود را با از دست دادن پیش داوری هایش می گیرد. در جمع خبیثان است که می توان شرارت را بدون نقاب دید،آدمی به شناخت شر می رسد.
📕برادرزاده ی رامو
▪️دنی دیدرو
▪️ترجمه مینو مشیری
@ELDialectico
ترس قدرت عجیبی برای حرکت دادن ادم ها دارد این که ان ها را به تکاپو وا می دارد و مسیرشان را تعیین می کند
📕هیچ دوستی بجز کوهستان
▪️بهروز بوچانی
@ELDialectico
مادرم همیشه اهی می کشید و می گفت : پسرم ، تو در سال فرار به دنیا امدی .....
این اصطلاح رایج ان سال های نحس بود ، روزگاری که مردم از ترس هواپیما ها به کوه می زدند هر چه داشتند و قابل حمل بود بر می داشتند و به جنگل های بلوط و کوه ها پناه می بردند .....اصلا مگر کردها هیچ دوستی به جز کوهستان دارند ؟؟؟
📕هیچ دوستی بجز کوهستان
▪️بهروز بوچانی
@ELDialectico
