uz
Feedback
دیالکتیک روشنگری

دیالکتیک روشنگری

Kanalga Telegram’da o‘tish

فضایی برای تبادل مطالب در حوزه اندیشه و فرهنگ

Ko'proq ko'rsatish
838
Obunachilar
+124 soatlar
+117 kunlar
+630 kunlar
Postlar arxiv
عقیده ای را که آدم اینجا میخره،بوی گُه میده. تمام مملکت را بی عدالتی گرفته، اون وقت توی مدرسه ی توجیهاً یاد میدن که چرا باید
عقیده ای را که آدم اینجا میخره،بوی گُه میده. تمام مملکت را بی عدالتی گرفته، اون وقت توی مدرسه ی توجیهاً یاد میدن که چرا باید اینطور باشه. درسته که اینجا روی عریض ترین رودخونه ها پل های سنگی می سازن. اما از روی این پل ها پولدارها میرن برای خوش گذرونی و فقرا میرن برای نوکری. درسته که علم طب وجود دارد، اما این علم گروهی را درمان میکنه تا بی عدالتی کنن و گروه دیگه ای را درمان می کنه تا جون بکنن، عقاید را عين ماهی میفروشن و برای همین فکر کردن و اندیشیدن بدنام شده. طوری میگن فلانی داره فکر میکنه که انگار داره قضای حاجت می کنه. با وجود این فکر کردن مفیدترین و خوشایندترین کاریه که میشه کرد. چه به روزگارش آوردن؟ «توراندخت» برتولت برشت @ELDialectico

از تنهایی مگریز به تنهایی مگریز گه‌گاه آن را بجوی و تحمل کن و به آرامشِ خاطر مجالی دِه ▪️مارگوت بیکل @ELDialectico
از تنهایی مگریز به تنهایی مگریز گه‌گاه آن را بجوی و تحمل کن و به آرامشِ خاطر مجالی دِه ▪️مارگوت بیکل @ELDialectico

ممکن است این مطلبی که می‌گویم بنظرتان عجیب بیاید ولی حقیقت اینست که وقتیکه ما در دهان گرداب بودیم، من در خود خونسردی و قدرت ت
ممکن است این مطلبی که می‌گویم بنظرتان عجیب بیاید ولی حقیقت اینست که وقتیکه ما در دهان گرداب بودیم، من در خود خونسردی و قدرت تعقلی بیشتر از آن موقع که در روی امواج دریا به گرداب نزدیک می‌شدیم احساس می‌کردم. شاید علت آن بود که من در این موقع دیگر با هرگونه امیدی وداع گفته بودم، و این یکسره شدن تکلیف ما باعث شد که من از فشار و ناراحتی شدیدی که تا آن لحظه مرا خرد کرده بود خلاص شوم. خیال میکنم آنچه اعصاب مرا در این لحظه سخت و محکم کرده بود همین حس یاس کامل بود. ▪️ادگار آلن پو 📕گرداب مالستروم @ELDialectico

ارزش هر عقیده هیچ ربطی به اعتقاد یا بی اعتقادی راوی نداره. در واقع هر چه راوی بی اعتقادتر باشه، احتمال خردورزانه تر بودن آن ع
ارزش هر عقیده هیچ ربطی به اعتقاد یا بی اعتقادی راوی نداره. در واقع هر چه راوی بی اعتقادتر باشه، احتمال خردورزانه تر بودن آن عقیده افزایش پیدا می کنه، چرا که راوی به آن عقیده رنگی از علاقه، یا انزجار و یا تعصباتش نمیزنه. ▪️اسکار وایلد 📕تصویر دوریان گرِی ترجمه ابوالحسن تهامی @ELDialectico

کجا هست توی این دنیای بزرگ که من بتوانم بدون ترس، سیری نگاهت بکنم و بروم. بروم، همین طور با خیال صورتت بروم و نفهمم به بیابان
کجا هست توی این دنیای بزرگ که من بتوانم بدون ترس، سیری نگاهت بکنم و بروم. بروم، همین طور با خیال صورتت بروم و نفهمم به بیابان رسیده‌ام. و توی بیابان زیر سایه کوچک یک ابر کوچک بنشینم. دیروز که آمدی از کنار قبر حافظ رد شدی، سایه‌ات افتاد روی پله‌های صفه‌ی قبر. وقتی دور شدی، زانو زدم دست کشیدم به جای سایه‌ات. نترس، کسی شک نمی‌کند. سر قبر حافظ زانو زیاد می‌زنند. هر که دیده باشد خیال می‌کند تربت جمع کرده‌ام. ‌ ▪️شهریار مندنی‌پور 📕شرق بنفشه @ELDialectico

📚از "دی"که گذشت هیچ از او یاد مکن! ▪️عباس کاظمی (جامعه‌شناس) 🔸جامعه ایران در وضعیت آستانه‌ای (liminal ) قرار گرفته است: وضعیتی ازابهام، گنگی، سردرگمی و «زیستن در- بین- موقعیتها». معمولا این وضعیت از نگاه انسانشناسان وقتی رخ می‌دهد که جامعه در گیر رویدادی ناگهانی ( طبیعی، سیاسی و...) می شوند که در نتیجه آن تمایزات مرسوم اجتماعی ناپدید و کمرنگ می شود. درست مانند چند ماه اخیر که جامعه درگیر انواع بلایا و مصائب شده است. عمق دردها و رنجهایی که مردم در این چند ماه متحمل شدند جامعه را به وضعیت آستانه‌ای کشانده است. درد و داغ اتفاقات آبان هنوز به پایان نرسیده بود که دی فرارسید. هر روز آن به اندازه یکماه و یک ماه آن به اندازه یکسال طی شد! در میان این همه مصیبت جامعه نه تنها اجازه بلکه حتی فرصت سوگواری بر سر مسائل و کشته‌های خودش را پیدا نکرد. جامعه از یکسو، در وضعیتی قرار گرفته است که به شدت احساس بی پناهی می‌کند، احساس می کند که همه آن پشتوانه‌های عظیمی که بر آن تکیه میکرده است را از دست داده است و امکانی برای مویه کردن در برابر این فقدان را نیز ندارد. عدم امکان سوگواری نه فقط برای از دست رفتن عزیزانشان بلکه برای از میان رفتن تصورات و پشتوانه‌های فکری عزیزشان! از سویی دیگر جامعه به شدت دو قطبی شده است، دی ماه شروع تخاصم آشکار میان مردم بود، چه رابطه‌ها که از هم گسسته و چه پیوندهایی که بریده شد و در نتیجه مرزبندی‌ها پررنگ تر شد. تو یا با آنی یا با این! جامعه‌ای که حد وسط خود را از دست دهد یعنی نقطه تعادل خود را گم کرده است. 🔸این وضعیت آستانه‌ای به لحاظ روانی مجموعه‌ای از مصائب را درون خود جای داده است، حس خشم و عصبانیت، نا امیدی و فقدان چشم انداز از آینده، احساس تحقیر و توهین، و مهمتر از همه احساس شدید تبعیض. به خصوص وقتی که می بینند پوششهای رسانه‌ای داخلی در مورد کشته شدگان آبان تقریبا صفر بوده و در مورد کشته شدگان دی ماه در حد زیرنویس تلویزیونی تقلیل یافته است در چنین شرایطی تعداد زیادی از مردم مستمر به مقایسه دست می زنند و در نتیجه حس انباشت شده‌ای از تحقیر و تبعیض را تجربه می‌کنند. آنها به راستی فکر می کنند نه دیده می شوند و نه به رسمیت شناخته می‌شوند! 🔸این احساس بی ارزش بودن، در وطن خویش غریب بودن، تبعیض و رورویایی چندباره عدم صداقت مسئولان با مردم آنان را به شدت عصبانی کرده است. در این میان کم توجهی بخش انتخابی نظام یعنی دولت و مجلس درد آورتر بوده است. در میان همه این حوادث شوم حداقل انتظاری از دولت می‌رفت این بود که نقش همدلانه‌تری ایفا کند. دولت برای همدلی با دردهای مردم نه به پول نیاز دارد و نه به قانونگذاری، بیش از هرچیز باید از مرکب تفاخر پیاده شود و در کنار مردم بایستد و نقش مرهم را ایفا کند. @ELDialectico

سعادتمند زیستن، یعنی: «با مصیبت کمتر زیستن»، یعنی زندگی تحمل‌پذیر را فهمیدن. کسی که می‌خواهد زندگی‌اش را از دیدگاه فلسفی جمع‌
سعادتمند زیستن، یعنی: «با مصیبت کمتر زیستن»، یعنی زندگی تحمل‌پذیر را فهمیدن. کسی که می‌خواهد زندگی‌اش را از دیدگاه فلسفی جمع‌بندی کند، بهتر است صورت‌حساب را بر مبنای ‌بلایایی که از آنها گریخته است بنویسد، نه بر مبنای لذت‌هایی که از آنها بهره‌مند شده است. ▪️آرتور شوپنهاور 📕در باب حکمت زندگی @ELDialectico

🔸زندگی انسان عادی وضعیتی اسفناک است که میان دو قطب نوسان می‌کند: در یکسو رنج روحی، درد جسمانی و نیاز قرار دارد که آدمی برای رهایی از این‌ها می‌کوشد و هنگامی که خلاصی یافت و به فراغت رسید، در قطب دیگر دچار ملال و بی‌حوصلگی می‌گردد و برای رهایی از این وضع به هر وسیله‌ای متوسل می‌شود، تا خط درونی خود را فراموش کند. تنها تسلی انسان در این جهان کوشش در راه شناخت درون خویش و جهان بیرون، به ویژه از راه اشتغال به هنر است. بدین وسیله آدمی می‌تواند از اراده خویش که منشأ همه رنج هاست، منفک گردد. 📕در باب حکمت زندگی شوپنهاور @ELDialectico

(انسان) اگر شعوری در حدّ کمال داشته باشد تنهایی را بر میگزیند زیرا آدمی هرچه در درونِ خود بیشتر مایه داشته باشد ، از بیرون کم
(انسان) اگر شعوری در حدّ کمال داشته باشد تنهایی را بر میگزیند زیرا آدمی هرچه در درونِ خود بیشتر مایه داشته باشد ، از بیرون کمتر طلب می‌کند و دیگران هم کمتر می‌توانند چیزی به او عرضه کنند. 📕در باب حکمت زندگی ▪️آرتور شوپنهاور @ELDialectico

نیمه عینی زندگی و واقعیت، در دستِ سرنوشت است و از این رو تغییر می‌کند. نیمه ذهنی، خودِ ما هستیم و علت اینکه نیمه ذهنی به طور
نیمه عینی زندگی و واقعیت، در دستِ سرنوشت است و از این رو تغییر می‌کند. نیمه ذهنی، خودِ ما هستیم و علت اینکه نیمه ذهنی به طور عمده تغییر ناپذیر است، همین است. آرتور شوپنهاور در باب حکمت زندگی @ELDialectico

گاهی فکر می‌کنم درد کشیدن تنها کار شرافتمندانه‌ایه که باقی مونده، که مردم دنیا رو به دو دسته تقسیم می‌کنه اون‌هایی که درد می‌
گاهی فکر می‌کنم درد کشیدن تنها کار شرافتمندانه‌ایه که باقی مونده، که مردم دنیا رو به دو دسته تقسیم می‌کنه اون‌هایی که درد می‌کشن و اون‌هایی که سبب درد می‌شن و من خوش‌تر دارم درد بکشم تا اینکه سبب درد بشم. ▪️بهمن شعله‌ور 📕بی‌لنگر @ELDialectico

نطق معروف ناپلئون خطاب به شورای کشور فرانسه نمونه کامل حقانیت بخشیدن به دروغ است. گفته ی ناپلئون این بود: برای پایان دادن به
نطق معروف ناپلئون خطاب به شورای کشور فرانسه نمونه کامل حقانیت بخشیدن به دروغ است. گفته ی ناپلئون این بود: برای پایان دادن به جنگ و اندوه کاتولیک شدم. برای استقرار در مصر خودم را مسلمان قلمداد کردم ، برای جلب کشیش های ایتالیا طرفدار پاپ شدم. و اگر بنا باشد بر یهودیان حکومت کنم ، هیکل سلیمان را دوباره می سازم ... ▪️اینیاتسیو_سیلونه 📕مکتب دیکتاتورها ترجمه: مهدی سحابی @ELDialectico

انسان وضع دشواری دارد، زيرا انسان "تمدن" دارد! تمدن چندان نيرومند است كه می تواند جلو انگيزش جنسی را بگيرد و موجب پاكدامنی پي
انسان وضع دشواری دارد، زيرا انسان "تمدن" دارد! تمدن چندان نيرومند است كه می تواند جلو انگيزش جنسی را بگيرد و موجب پاكدامنی پيش از زناشويی شود، يا كسی را وادارد كه برای همه ی عمر سوگند پارسايی بخورد. تمدن می تواند كسی را از گرسنگی بكشد، در حالی كه غذا فراهم باشد، زيرا برخی خوراك ها، نجس خوانده شده است يا چه بسا كسی را به پاره كردن شكم ديگری يا شليك گلوله ای در مغز خود بر انگيزد تا لكه ی ننگی پاك شود. تمدن از مرگ و زندگی قوی تر است... 📕تمدن و ملالت های آن ▪️زيگموند فرويد @ELDialectico

پس از این دومین دوره‌ی زندگی که شخص نمی‌تواند چشمش را از روی‌ مرگ بردارد، دوره‌ی دیگری وجود دارد که کوتاه‌ترین و عجیب‌ترین دو
پس از این دومین دوره‌ی زندگی که شخص نمی‌تواند چشمش را از روی‌ مرگ بردارد، دوره‌ی دیگری وجود دارد که کوتاه‌ترین و عجیب‌ترین دوره است و به همان اندازه‌ای که خیلی‌کم درباره‌اش می‌گوییم، خیلی‌کم‌ هم درباره‌اش می‌دانیم. قدرتِ فرد رو‌ به زوال رفته و اسیرِ خستگی‌ست. خستگی: پلی بی‌صدا که ما را از ساحلِ زندگی به ساحلِ مرگ می‌برَد‌. جاودانگی دیگر برای‌ مردِ خسته هیچ جذابیّتی ندارد. همه به چنین‌مرحله‌ای نمی‌رسند؛ ولی آن‌هایی که به آن رسیده‌اند، می‌دانند که آزادیِ واقعی در آن‌جا یافت می‌شود. ▪️جاودانگی 📕میلان کوندرا @ELDialectico

به یک آدم ضعیف آزادی بده، خودش آن آزادی را دست بسته برایت پس می‌آورد. برای یک دل ساده‌ی بیچاره آزادی هم ارزشی ندارد. اگر می‌خ
به یک آدم ضعیف آزادی بده، خودش آن آزادی را دست بسته برایت پس می‌آورد. برای یک دل ساده‌ی بیچاره آزادی هم ارزشی ندارد. اگر می‌خواهی زندگی به کامت باشد، نباید مخالفت کنی، مخالفت هیچ چیزی را درست نمی‌کند. می‌دانی ارباب، تو هرچه می‌خواهی بگو. حساب کار همین است، آدم چه چیزها که نمی‌بیند. وقتی به خشم آمده‌ای دست به دشنه می‌بری، یا اگر دشنه نداشتی با دست خالی با حریف گلاویز می‌شوی، مثل یک قوچ به دیوار شاخ می‌زنی. می خواهی خرخره‌ی طرف را با دندان بجوی؛ اما حالا اگر حریف خودش خنجر به دستت بدهد و سینه‌اش را برایت لخت کند، دست از پا خطا نمی‌کنی. ▪️فیودور داستایفسکی 📕بانوی میزبان @ELDialectico

همچون دالانی بلند تنها بودم. پرندگان از من رفته بودند. شب با هجوم بی‌مروتش سخت تسخیرم کرده بود. خواستم زنده بمانم و فکر کردن
همچون دالانی بلند تنها بودم. پرندگان از من رفته بودند. شب با هجوم بی‌مروتش سخت تسخیرم کرده بود. خواستم زنده بمانم و فکر کردن به تو، تنها سلاحم بود تنها کمانم، تنها سنگم! ▪️پابلو نرودا @ELDialectico

پیش نرفتن، درجا زدن، قهقرا، به عبارت دیگر تکیه بر آن‌چه داریم بسیار اغوا کننده است؛ زیرا از آنچه داریم آگاهیم ، می‌توانیم بدا
پیش نرفتن، درجا زدن، قهقرا، به عبارت دیگر تکیه بر آن‌چه داریم بسیار اغوا کننده است؛ زیرا از آنچه داریم آگاهیم ، می‌توانیم بدان دلبسته شویم و با آن احساس ایمنی کنیم. از گام گذاشتن به ناشناخته می‌ترسیم، و در نتیجه پرهیز می کنیم. زیرا، در حقیقت گرچه پس از برداشتن گام ممکن است به بی خطر بودن آن پی ببریم، ولی پیش از آن این گام مخاطره آمیز و هراس انگیز می‌نماید. تنها آنچه قدیمی و آزمایش شده است، مطمئن است؛ و یا چنین جلوه می کند. در هر قدم تازه خطر شکست وجود دارد، و یکی از علل ترس مردم از آزادی همین است. ▪️اریک فروم 📕داشتن یا بودن @ELDialectico

باید فکر کنم که بچه‌ام را وارد چگونه دنیایی می‌کنم. او به یک چشم به هم زدن به مدرسه خواهد رفت و کله‌اش پر از دروغ‌های محض و چ
باید فکر کنم که بچه‌ام را وارد چگونه دنیایی می‌کنم. او به یک چشم به هم زدن به مدرسه خواهد رفت و کله‌اش پر از دروغ‌های محض و چرندیاتی خواهد شد که در تمام عمرم سعی کرده‌ام با آن‌ها مبارزه کنم. آیا باید ناظر تبدیل تدریجی فرزندم به یک ابله همرنگ جماعت شوم؟ یا باید میراث عقلی خود را به او بدهم؟ ▪️میلان کوندرا 📕والس خداحافظی @ELDialectico

آقای مونتاگ شما تا حالا کتاب خوندین؟ می‌دونین چرا دولت از کتابا می‌ترسه؟ چون با ما حرف می‌زنن‌! عمو می‌گه قبلا جلوی تموم خونه
آقای مونتاگ شما تا حالا کتاب خوندین؟ می‌دونین چرا دولت از کتابا می‌ترسه؟ چون با ما حرف می‌زنن‌! عمو می‌گه قبلا جلوی تموم خونه‌ها ایوون‌ بود مردم گاهی اونجا با هم حرف می‌زدن و گاهی هم فقط فکر می‌کردن عمو می‌گه دولت تموم ایوونا رو برداشت چون دلش نمی‌خواست مردم بشینن و هی حرف بزنن و فکر کنن... کتابا هم همینن! برای دولت خیلی خطرناکه که یه آدم که تو هیچوقت ندیدیش و از تو فاصله داره، بیاد باهات حرف بزنه! اینجوری می‌فهمی که شاید بشه یه جور دیگه هم زندگی کرد... فارنهایت ۴۵۱ ری بردبری @ELDialectico

فاشیسم اوباش و نخبگان را توامان به کار می گیرد. هانا آرنت در این باره (Origins of Totalitarianism) می‌گوید: فاشیسم هیچ حوزه‌ی
فاشیسم اوباش و نخبگان را توامان به کار می گیرد. هانا آرنت در این باره (Origins of Totalitarianism) می‌گوید: فاشیسم هیچ حوزه‌ی خصوصی را در حیات و زندگی اجتماعی انسان برنمی‌تابد و مقدمه ساز بروز جنبش های توتالیتر می شود از ویژگی‌های مهم چنین شرایطی اتحاد «نخبگان و اوباش» است. جنبش‌های توتالیتر نه تنها برای اوباش، برای نخبگان جامعه نیز سخت جاذبه دارند...نخبگان جنبش‌های توتالیتر، صفات مشخص اوباش را دارا هستند و تجربه‌های گذشته نشان می‌دهد که اتحاد موقتی نخبگان با اوباش، بیشتر مبتنی بر این است که نخبگان با یک شعف راستین تماشاگر صحنه نابودی تشخص و فردیت به وسیله اوباش‌اند». @ELDialectico