دیالکتیک روشنگری
Kanalga Telegram’da o‘tish
839
Obunachilar
+124 soatlar
+127 kunlar
+730 kunlar
Postlar arxiv
از دیدگاه آرنت، توتالیتاریسم با حکومتهای استبدادی تفاوت دارد. حکومت توتالیتر خودکامه و غیرقانونی نیست بلکه حکومت نوعی از قانون است این حکومتها مدعیاند از قانون طبیعت یا تاریخ اطاعت میکنند و هرگونه جایگاه برای اراده انسانی را رد میکند. این قانون که پایهاش در ایدئولوژی است به دنبال آن است که طبیعت انسانها را تغییر دهد، در مقابل نظامهای استبدادی بی قانون هستند و در انها اراده ای خودسرحکومت میکند. حکومتهای اقتدارگرا آزادی را محدود میکند اما توتالیتاریسم به دنبال ابطال آزادی است. نظام توتالیتر طبقاتی و مبتنی بر منافع شخصی نیست از این رو سریع منقرض میشوند. دروغگویی در مقیاس عظیم و دشمن تراشی لازمهی جنبش توتالیتر است. در دیگر حکومتهای خودکامه، فرد باید عمل خصومت آمیزی انجام داده باشد تا دشمن حکومت تلقی گردد اما در حکومت توتالیتر هر فردی که خارج از این چارچوب باشد قطع نظر از عمل و اندیشهاش، پیشاپیش منحرف شده است. چرا که گروههای غیرخودی خارج از قانون و فاقد حق به شمار میآیند.
توتالیتر از منظر هانا آرنت
وب سایت جهان سوم
@ELDialectico
📕معرفی کتاب:
ستیز ادبیات با شر توتالیتر
مرشد و مارگریتا | نوشتۀ میخائیل بولگاکف | ترجمۀ عباس میلانی، نشرنو
کتاب «مرشد و مارگریتا»، که ترکیبی از رئالیسم و سوررئالیسم است، سه خط داستانی را از منظر سوم شخص بیان میکند:
▪︎داستان اول: ورود شیطان در قالب یک استاد دانشگاه به مسکو، در زمان حکومت استالین.
▪︎داستان دوم: زندگی پونتیوس پیلاطس، قیصر روم، در زمان مصلوب شدن مسیح.
▪︎داستان سوم: عشق مرشد و مارگریتا به عنوان پیوند دهنده روایتهای داستانی دیگر.
این رمان که سرشار از بنمایههای عمیق فلسفی است، از سه نوع لحن برخوردار است:
▪︎یک: لحن عهد عتیق که زندگی عیسی مسیح را روایت میکند.
▪︎دو: لحن طنزگونه دوران استالین.
▪︎سه: لحن عاشقانه و شاعرانه در بخشهای آخر کتاب.
بولگاکف در سراسر رمان میکوشد نظام توتالیتر را به سخره بگیرد اما در نهایت تنها ناجی واقعی را ادبیاتی میداند که ما را از قید و بند مطلقگرایی میرهاند.
@ELDialectico
📕معرفی کتاب:
توهم رشد (ثروت ، فقر و رفاه ملت ها)/ دیوید پیلینگ / ترجمه : بهار رحمتی
ما در جامعه ای زندگی می کنیم که در آن اعتبار تقدیس شده اقتصاددانان با استفاده از فرمول های ریاضی غیر قابل گسستن است، و این اعتبار چهارچوب مباحث عمومی را پایه گذاری می کند. در نهایت، نظر اقتصاددانان معرف میزان سلامت یک اقتصاد است.
واکنشی که اخیرا شاهدش هستیم، نشان می دهد مردم نسبت به کارشناسان و درک اشتباهشان از زندگی مان موضع مخالف دارند. با وجود دهه ها رشد اقتصادی پایدار، بسیاری از شهروندان بیشتر از قبل نسبت به مسائل بدبین شده اند.
در این کتاب قدرتمند و موثر، دیوید پیلینگ، تعصب های پنهان اقتصاد سنتی را فاش می سازد و جایگزین هایی را برای تولید ناخالص داخلی از اندازه گیری ثروت، برابری و پایداری تا اندازه گرفتن رفاه ذهنی کاوش می کند. کتاب حاضر قابل اطمینان، محرک، و روشنگر بوده است و شوخ طبعی و بینش غیرمنتظره ای را برای آن که چگونه جامعهمان می تواند نسبت به نیازهای واقعی مردم پاسخگو باشد، به جای آن که رشد اقتصادی را به هر قیمتی دنبال کند، ارائه می کند.
@ELDialectico
❑ از عموهایت
نه به خاطرِ آفتاب، نه به خاطرِ حماسه
به خاطرِ سایهی بامِ کوچکش
به خاطرِ ترانهیی
کوچکتر از دستهای تو
نه به خاطرِ جنگلها، نه به خاطرِ دریا
به خاطرِ یک برگ
به خاطرِ یک قطره
روشنتر از چشمهای تو
نه به خاطرِ دیوارها ــ به خاطرِ یک چپر
نه به خاطرِ همه انسانها ــ به خاطرِ نوزادِ دشمناش شاید
نه به خاطرِ دنیا ــ به خاطرِ خانهی تو
به خاطرِ یقینِ کوچکت
که انسان دنیاییست
به خاطرِ آرزوی یک لحظهی من که پیشِ تو باشم
به خاطرِ دستهای کوچکت در دستهای بزرگِ من
و لبهای بزرگِ من
بر گونههای بیگناهِ تو
به خاطرِ پرستویی در باد، هنگامی که تو هلهله میکنی
به خاطرِ شبنمی بر برگ، هنگامی که تو خفتهای
به خاطرِ یک لبخند
هنگامی که مرا در کنارِ خود ببینی
به خاطرِ یک سرود
به خاطرِ یک قصه در سردترینِ شبها تاریکترینِ شبها
به خاطرِ عروسکهای تو، نه به خاطرِ انسانهای بزرگ
به خاطرِ سنگفرشی که مرا به تو میرساند، نه به خاطرِ شاهراههای دوردست
به خاطرِ ناودان، هنگامی که میبارد
به خاطرِ کندوها و زنبورهای کوچک
به خاطرِ جارِ سپیدِ ابر در آسمانِ بزرگِ آرام
به خاطرِ تو
به خاطرِ هر چیزِ کوچک هر چیزِ پاک بر خاک افتادند
به یاد آر
عموهایت را میگویم
از مرتضا سخن میگویم.
■ احمد شاملو
📚هوای تازه
@ELDialectico
زندگی در اروپای شرقی تحت حکومت کمونیستها به ما یاد داده بود که خودمان را با آنهایی مقایسه کنیم که ندارتر از ما بودند و نه داراترها؛ با آنهایی که وضع نابسامانتری داشتند و نه هرگز با آنهایی که اوضاعشان بسامانتر و روبهراهتر بود. مقایسه خودمان با کسانی که در زندگی از رفاه و آزادی بیشتری برخوردار بودند، خطرناک بود – ممکن بود شروع کنیم به سوال کردن، یا شاید حتی طلبکردن همان چیزها برای خودمان.
📚کافه اروپا
▪️اسلاونکا دراکولیچ
@ELDialectico
تورج شعبانخانی، آهنگساز در ۶۸ سالگی درگذشت
#تورج_شعبانخانی دچار بیماری ریوی بود و امروز ۱۸ آذر ۹۸ در بیمارستانی در همدان درگذشت
آقای شعبانخانی آهنگساز و تنظیمکننده موسیقی پاپ بود و در کارنامه هنریاش همکاری با ابی، مرجان، ستار و فریدون فروغی به چشم میخورد.
از جمله آثار او ترانه 'همسفر' است با صدای ستار و ترانه 'نازی ناز کن' با صدای ابی و موسیقی فیلم آدمک و ترانه آن که فریدون فروغی خوانده است.
او پس از انقلاب ۵۷ در ایران ماند...
@ELDialectico
وقتی تنهایی و کسی را برای رازگویی نداری، حفظِ یقین آسان نیست.
درست در همین هنگام بود که "دروگو" دریافت که انسانها چقدر از هم جدا افتادهاند و با وجود محبتی که ممکن است نسبت به هم داشته باشند تا چه پایه از هم دورند. پی برد به اینکه اگر انسان رنج ببرد، رنج اش از آنِ خودِ اوست و هیچ کس نمیتواند بار رنج را ولو اندکی از دل او بردارد. دریافت که اگر کسی دردمند باشد، حتی عاشق بیقرارش نمی تواند از درد او درد بکشد و علت تنهایی انسان همین است.
دینو بوتزاتی
بیابان تاتارها
@ELDialectico
رویاهای انقلابی: رویاهای آرمانشهری و زندگی آزمایشی در انقلاب روسیه | نوشتۀ ریچارد استایتز | ترجمۀ افشین خاکباز | نشرنو، چاپ اول ۱۳۹۸
نویسنده معتقد است:«آرمانشهر انقلابی روسیه سرشار از چشم دوختن به ستارهها بود: هم در معنای تفکر کیهانی و تخیلات فضایی، و هم در معنای تمثیلی رویابینی اجتماعی.»
به باور استایتز «تاریخ به ما اجازه میدهد از سرزمین رویایی آرمانشهر اجتماعی که بر فراز ابرهای رویا بنا شده، به واقعیتهای زندگی هر روزه بنگریم که در دروههای انقلاب، اغلب به معنای آشفتگی، سردرگمی، وحشیگری، و جنگ داخلی بود.»
@ELDialectico
مگر زندگی چیزی بیش از یک فرصت تاریخی است؟ مگر تاریخ حاصلِ انسان و کارِ انسان نیست؟ مگر انسان میتواند بدون قلبِ مشترک، نبضِ مشترک، حسِ مشترک، عاطفهی مشترک، عشقِ مشترک، کلامِ مشترک، خواص انسانیِ خود را حفظ کند؟ از نگاه تو شاید آیدا فقط یک زن باشد اما برای من معنایی وسیعتر از این دارد. بهتر بگویم آیدا برای من بهانهی زندگی کردن و انسان بودن است. او تمثیل همهی مردمی است که من دوستشان دارم. همانها که با محبت خود مرا نوازش میکنند. پس آیدا یک بهانه است. او اشارتی به من و جامعهی من است.
#احمد_شاملو
"احمد شاملو در گفتگو با علیرضا میبدی، ۶ آبان ۱۳۵۵، روزنامهی رستاخیز، شمارهی ۴۵۳"
@ELDialectico
.
پدرم کارگر بود
مرد باایمانی
که هر وقت نماز میخواند
خدا
از دستهایش
خجالت میکشید
سابیر هاکا
@ELDialectico
ما طوری رفتار میکنیم که انگار مکان عمومی به کسی تعلق ندارد. یا حتی از آن هم بدتر، انگار به دشمن تعلق دارد و وظیفه مقدس ما ایجاب میکند که با این دشمن در سرزمینِ خودش بجنگیم، و شاید حتی او را در همانجا از تاب و توان بیندازیم. فضای عمومی درست از بیرونِ درِ آپارتمان شروع میشود. اما مشکل اینجاست که در ذهنِ ما عمومی به معنای دولت است و دولت به معنای دشمن. اگر نمیتوانی نظام را نابود کنی، باجه تلفن، دستگاه فروش بلیط، و پارکومتر را که میتوانی خرد و خاکشیر کنی، گلهای پارک را که میتوانی لگدمال کنی.
در این جنگِ خاموش، این شهرهای ما هستند که بازندهاند. “
▪️اسلاونکا دراکولیچ
📚کمونیسم رفت ما ماندیم و حتی خندیدیم
ترجمه: رویا رضوانی
@ELDialectico
هیچکس واقعا به آن سیستم اعتماد و اعتقادی نداشت، به سیستمی که چهل سالِ تمام، بلکه هم بیشتر، تواناییِ تأمین نیازهای اولیه شهروندانش را پیدا نکرد. وقتی رهبران داشتند درباره آیندهای درخشان حرف روی حرف میانباشتند، مردم مشغول ذخیره کردن آرد و شکر، شیشه دردار، پیاله، جورابشلواری، نانِ خشک، چوب پنبه، طناب، میخ، و کیسه پلاستیکی بودند. فقط اگر سیاستمداران این بخت را میداشتند که به گنجهها، سردابها، کمدها، و کشوهای ما سرکی بکشند ــ البته نه در پی یافتن کتابها و چیزهای ضد دولتیــ میدیدند که چه آیندهای در انتظار طرحهای بینظیری است که برای کمونیسم ریختهاند. اما نگاه نکردند.
▪️اسلاونکا دراکولیچ
📚کمونیسم رفت ما ماندیم و حتی خندیدیم
ترجمه: رویا رضوانی
@ELDialectico
آنچه کمونیسم به ما القا کرده بود، دقیقا همان سکون و بیحرکتی بود، این بیآیندگی، بیرویایی، ناتوانی از تصور زندگی به شکلی دیگر. تقریبا امکان نداشت بتوانی به خود دلگرمی بدهی که این دورانی گذراست، خواهد گذشت، باید بگذرد. برعکس، یاد گرفته بودیم فکر کنیم هر کاری هم که بکنیم، وضع همیشه همانجور میماند. نمیتوانیم تغییرش بدهیم. به نظر میرسید گویی آن سیستم قادر مطلق، خودِ زمان را هم اداره میکند. به نظر میرسید کمونیسم ابدی است، ما به زندگی در آن محکوم شدهایم، خواهیم مرد و فروپاشی آن را نخواهیم دید.
▪️اسلاونکا دراکولیچ
📚کمونیسم رفت ما ماندیم و حتی خندیدیم
ترجمه: رویا رضوانی
@ELDialectico
چیزی که میتوانم به شما بگویم این است که میلیاردها زن روی زمین زندگی میکنند. درست است؟ بعضیهایشان خوباند. خیلیهاشان زیادی خوباند. ولی گاهگداری طبیعت تمام حقه اش را به کار میبندد تا زنی ویژه بسازد، زنی باورنکردنی، منظورم این است نگاهش میکنی ولی نمیتوانی باور کنی. همهی حرکاتش مثل موج زیباست و بی نقص. مثل جیوه مثل مار. مچ پایش را میبینی، بازویش یا زانویش را. تمامشان در کلیتی بی نقص و با شکوه بههم آمیختهاند. با چشمانی خندان و زیبا، دهانی خوشحالت و لب هایی که انگار هر لحظه منتظرند تا به خنده بر درماندگیات باز شوند. اینجور زن ها میدانند که چطور باید لباس پوشید. موهایشان هوا را به آتش میکشد
▪️عامه پسند
چارلز بوکوفسکی
ترجمه:پیمان خاکسار
@ELDialectico
همچون دالانی بلند
تنها بودم.
پرندگان از من رفته بودند.
شب با هجوم بیمروتاش
سخت تسخیرم کرده بود.
خواستم زنده بمانم
و فکر کردن به تو، تنها سلاحم بود
تنها کمانم
تنها سنگم...
▪️پابلو نرودا
ترجمه: بابک زمانی
@ELDialectico
در جامعه ایی مثل جامعه ما که این قدر بی ثبات است ، هیچ کس نمی تواند گذشته دیگری را ردیابی کند. اهل کجایی؟ ننه بابات کی هستند؟ هرکدام از این سؤال های ما ممکن است زخمی باشد که التیام ندارد ، زخمی که نمی گذارد دوست داشته باشیم یا دوستمان داشته باشند.
هر چیزی به ما نارو می زند: جسم یک علامت می دهد و حالت چهره یک چیز دیگر را نشان می دهد؛ کلمات ضد خودشان می شوند؛ ذهنمان به ما کلک می زند؛ مرگ مرگ را اغفال می کند. حواستان باشد...
▪️زندانی لاس لوماس
کارلوس فوئنتس
@ELDialectico
هر وقت ملتی از روی ناچاری به زور تن داده و از مستبدین اطاعت می کند بر او ایرادی نیست .
و اگر همان ملت موقع را مقتضی دید که از زیر بار تعهدی شانه خالی کند و زنجیر رقیت و بندگی را پاره نمود، اقدام او بسیار قابل ستایش و تمجید است. زیرا همان حقی را که آزادی او را گرفته بود (حق زور) بکار برده، دوباره آزادی را به چنگ آورده است.
چه اگر قائل شویم که دیگران حق داشته اند آزادی او را به زور سلب نمایند باید اقرار کنیم که او نیز حق دارد به زور آزادی خویش را پس بگیرد.
▪️ژان ژاک روسو
📘 قرارداد اجتماعی
@ELDialectico
